De første 200 linjer.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
سلام!
سلام، حالت چطوره؟
- خوشحالم میبینمت. - آها، پیرمردمون اومد
خیلیخب.
اومدش.
اوضاع خوبه انگاری، نه؟
هوم.
تولدت مبارک، بابا.
خب دیگه از همین الان بریم و
اینو بذاریم تو دستهٔ به درد نخورها.
میشه ایدهات در مورد این یکی بگی؟
فقط میخوام بدونم چه تفکری پشت این ایدهٔ بازاریابی بوده؟
- آره. - رومی جون!
آره، یکی دیگه هم داریم.
- کجایی پسر؟ - داداشمه، داره میاد
خب اینو بذاریم کنار و بریم سراغ مبحث بعدی.
بذار هر چی ایده هست رو بررسی کنیم، رومی.
میخوام باهات کار و کاسبی راه بندازم، داداش.
- چه خبرا، تی؟ - خب، این...
خب... این که داغونه. پس، نه.
- خب، کسخلا؟ - سلام رفقا، اوضاع چطوره؟
این یکی بهنظرمون واسه همهٔ بازارها جواب بده...
- نه. - نه، اون...
- نه - نه، اون که فکرشم نکن
واسه چیزی که ما واسه پروژه جدیدمون، یعنی «هاندرد»
- اونا... اونا.. - داغونن
- خیلیخب. - آره، ریدن
- ریدن. بی تعارف بهتون میگیم دیگه، خب؟ - حتما
هاندرد یعنی تلفیقِ «ساباستک» با «مستر کلاس»
با «اکونومیست» با «نیویورکر».
حس میکنم ما یه چیز خاص خواستیم ولی شما دارین خارش میکنید.
- هی، تی! - خب منو خر فرض نکنید.
- فکر کنم اومدن در مورد مسائل مالی صحبت کنن. - ای وای
و روم، فکر کنم حراست اینجا داره آبرومون رو میبره.
بهنظر احمق و احتمالا نژادپرست میان.
آها، خب تو هم خسته بهنظر میای
و قیافهت رو که میبینم سرم درد میگیره.
آخی، مرسی!
خب، کجاها بودی آبجی؟
منظورت چیه؟
سلام!
- کجا بودی؟ - تو ترافیک. و پشت گوشی
- هوم! - تماس کاری، واسه این
- رابط خوبیه. - ببینید رفقا
- بازخورد خوبیه... - آره، دوباره بر میگردیم
سراغ همین چیزا و به زودی باهاتون صحبت میکنیم
بعدا... میبینمتون.
که تو ترافیک بودی، ها؟
آره، تو ترافیک بودم. چیه؟
شیوی، زیر زیرکی داری کاری میکنی؟
شنیدیم که داری با تیم انتقال خیمنز صحبت میکنی.
خب، نه.
- عه، نه؟ - نه
خیلیخب، پس رفیقمون دروغ تحویلمون داده؟
دارن بهمون دروغ میگن؟
خب، باهاشون که صحبت کردم
ولی واسه اینه که بهشون کمک میکنم، که خودتون میدونید از قبل.
خیلیخب... پس باهاشون حرف میزنی در هر صورت؟
نه
جواب تماسشون رو دادم دیگه. میخوان در مورد صحبت کردن صحبت کنن.
آها! میخوان در مورد صحبت کردن صحبت کنن پس
چیه؟ بیخیال بابا برندهٔ انتخابات نشدن که
و ممکنه نبرن، و بابا هم شاید نفروشه
و شما دو تا هم شاید جا بزنید
و همه چی رو هواست و احتمالاته دیگه.
خب، بابا که مشخصاً قصد فروش داره.
نشستیم لوگو نگاه میکنیم خیر سرمون!
یه بیانیهٔ استعفا از ویستار
- واسه خودم آماده کردم، پس... - منم والا
فقط خب قدم بزرگیه، حالا چه عیب داره یه سری گزینههای دیگه هم باشه؟
گزینههای دیگه هم داشته باشیم؟
دو روز مونده که بابا شرکت رو بفروشه.
قضیه اینه. اینو باید حالیت باشه.
حسابی هروئین کشیدم.
آره. از سوزن میترسه.
- خیلی خیلی حال میده. - مفنگیِ اصل نیست
و میدونی، یه چیز خیلی جذاب
توی زندگیام میخوام. و اگه قرار نیست این باشه
لطفاً همین الان بهم بگو، خب؟
چون حس می کنم اخیراً
تو کشور چرخیدم
صحبتهای مهم و جدیای رو
با آدمای مهم داشتم،
و سرمایهٔ هنگفت شخصیای رو خرج کردم
و آدمای کله گندهای رو آوردم سمت خودمون.
- آره، منم. - میدونم، درسته
آره، همهمون همین کار رو کردیم.
نگرانی که قضیه جزئيه و شاید به همینجا ختم بشه؟
- چی؟ نه. نه، تو چی؟ - من؟ نه والا
تنها نگرانی من بابت هاندرد
اینه که زیادی خوب نیست؟
- یعنی خب چرا قبلاً کسی انجامش نداده؟ - آره
من که پایهام.
هستم. واقعا
خیلیخب.
تولدت مبارک
تولدت مبارک لوگان جون
تولدت مبارک!
- آره! عالیه، نظرت چیه؟ - ممنون
مصبّتو شکر!
خوبی، لوگان؟
خونوادهٔ مانستر (اشارهٔ ضمنی به هیولا) با عزیزان مانستر آشنا شو.
این دیگه کدوم خریه؟
- خب، فکر کنم بهتره... - سلام! خوش اومدین
- خوش اومدی، گرِگ. و شما؟ - سلام، کری
این بریجته. بریجت، ایشون کریـه.
- که میشه... - دوست، دستیار و مشاورِ لوگان
دوست و دستیار و مشاور لوگان.
- سلام، بریجت هستم. - سلام، بریجت
خیلی خوشوقتم. چیزه... گرِگ
بیا بریم واسه بریجت یه نوشیدنی بیاریم.
- باشه؟ - عه؟
خیلیخب. الان میایم بریجت
خیلیخب.
ببخشید، الان میایم.
- باشه. مشکلی نیست. - آره
- راحت باش. - نگران نباش
- این کیه، گرِگ؟ - همراهمه دیگه
آها، صحیح. ولی خب کیه؟
یه همراه آوردم دیگه. مشکلی که نداره؟
اسمش چیه؟
اسم کاملش چیه؟
بریجت... از خیابون ورش داشتی آوردی؟
بریجت خیابونی؟
- میدونی... - از این برنامههای دوست یابی پیداش کردی گرِگ؟
واقعاً ازش خوشم میاد. من... شاید حتماً عاشقش شده باشم.
آخی، چه خوب.
قبلاً چند بار با هم رفتین بیرون؟
چیزه، کری. من... میدونی من...
فکر نکنم این حرفا جالب باشه.
گرِگ، اینجا که رستوران «شیک شک» نیست
- مهمونی قبل سکسـت نیست که - جشن تولده
و...
من از فامیلهام. میتونم با خودم همراه بیارم.
- یه جورایی عضو افتخاری خونواده هستم. - که عضو افتخاری هستی؟
آره، خب مارشا
- یه بار گفت که من همیشه قدمم... - مارشا اینجا نیست
رفته میلان، خرید میکنه. واسه همیشه.
میدونی که ما الان وسطِ...
یه انتخابات خیلی بحثبرانگیز هستیم
و عموت در شرف یه فروش خیلی مهمه
و مشغول بررسی خرید و ادغام خیلی حساسیه دیگه؟
خب؟
پس مطمئنی که قرار نیست
جزئیاتی رو درست قبل از جلسهٔ هیئت مدیره لو بده؟
مطمئنی که جاسوس شرکت رقیب نیست؟
- خیلیخب، دنبال شرکای سرمایهگذاری... - بهنظرم خوبه
واسه یه برند رسانه جدید و انقلابی هستیم
که قراره مفهوم اخبار رو توی قرن ۲۱ متحول کنه.
یه قطب و پایگاه خبریِ ضروری و سفارشیه.
بعد من میگم: «هاندرد شامل خبرهترین متخصصین
بهترین نویسندهها و بهترینهای هر حوزهست،
از مسئله اسرائیل-فلسطین گرفته تا هوش مصنوعی
تا رستوران های میشلین.»
فروشگاهی همهجانبه
- واسه خوراکیهای اطلاعاتی پر کالری و مغزی. - ببخشید، من باید...
- من برم جواب بدم. - میری تلفنی حرف بزنی؟
- باشه پس، برو. - بستههای اطلاعاتی
- بسته اطلاعاتی یا خوراکی اطلاعاتی؟ - مهم نیست اینا
- الو؟ - سلام
حالت چطوره؟
خوبم. تو چطوری؟ چی شده؟
هیچی فقط...
زنگ زدم که بهت خبر بدم و احوال پرسی کنم
و اینکه فقط بهت بگم
دیشب با نائومی پیرس نشستیم یه مشروبی زدیم.
فقط محض احتیاط
فقط میخواستم بهت اطلاع بدم.
ببخشید. تو... هوم؟
بهم اطلاع میدی؟
نه، فقط میخواستم
از روی احترام کسب اجازه کنم.
فقط واسه عکس و اینا یا صحبت کردن مورد...
نه، ببخشید. الان داری ازم اجازه میخوای
یا بهم اطلاع میدی؟
شیو، خبری نیست
پس چرا بهم میگی؟
چون کاری نیست.
- ولی خب... چیزه... - میدونی، ردیفه.
مشکلی نیست. رفتی با اکسِ داداشم قرار میذاری.
مشکلی نیست.
شیو، نه... اینجوری نیست. دوست اجتماعیه.
کار به رابطهٔ جنسی نمیکشه.
میدونی؟ پس چیزی نیست که بخوام بهت بگم.
ولی باز بهم میگی
چون مارلیندا سر راهم سبز شد، خب؟
معلومه که فضولی کرد
پس مجبور شدم بهش گفتم قضیه کاری نیست
چون ازم پرسید، خب؟ پس حالا اصل قضیه اینه
که جای نگرانی نداره.
- خب؟ - مشکلی نیست دیگه
اصلاً مشکلی نیست، جدی میگم. راحت باش.
برو توی رختکن بکنش اصلاً.
مهم نیست. من دیگه آب از سرم گذشته.
فقط گفتم تحت شرایطی که توافق کردیم
چیزی بود که به درد بحث کردن میخورد.
بحثی در کار نیست، تام.
دیگه از قبل رفتی تو کارش.
نمیشه بیای بگی که: ببین شیو
No comments yet. Be the first to leave one.