De første 200 linjer.
بوش کن
علف، ليموناد و يکم نعناع
فقط يکم نعناع کافيه که بگم توي دهه 1920 هستيم
فقط با بو کردن ميتوني بگي چه ساليِ؟
آره
يا شايدم بخاطر اون ماشين گنده وينتيجِ که داره مياد
وسايل پروفسور ريچارد، عجله کن
عصر بخير، پروفسور پيچ سلام گريوز، پير مرد
ريورند پروفسور پيچ، روز زيباييِ
همه چي همون جوري که بايد باشه
ريورند گلايتلي
بانو اديسون خواستن بهتون اطلاع بدم اينجا رو مثل خونه خودتون بدونين
نوشيدني ساعت چهار و نيم در باغ سرو ميشه
تو برو بالا. بايد يه چيزي رو تو کتابخونه چک کنم
تنها
مثلا قرار بود امروز مهموني باشه اين همه کار بالاخره تو رو ميکشه
بي خيال سياره زاگ! از يه مهموني تو دهه 1920 بيشتر خوشم مياد
مشکل اينجاست ما دعوت نيستيم
فراموش کرده بودم. آره، دعوتيم
حق با من بود
اين همه سال اين راز رو مخفي نگه داشته باور نکردنيِ
ولي چرا آنها از...خداي من
اوه، تويي فقط داشتم يکم تحقيق ميکردم
با اون لوله ميخواي چيکار کني؟
امکان نداره
! نه! نه
ترجمه و زيرنويس: آريانا
ترجمه و زيرنويس: آريانا
ترجمه و زيرنويس: آريانا
ترجمه و زيرنويس: آريانا
ترجمه و زيرنويس: آريانا
قسمت هفتم تک شاخ و زنبور
قسمت هفتم تک شاخ و زنبور
قسمت هفتم تک شاخ و زنبور
قسمت هفتم تک شاخ و زنبور
براي نوشيدني دير ميرسيم
چي فکر ميکني، جذاب شدم يا وحشتناک؟
جذاب. خوشگل شدي
حواستون رو جمع کنين. مهمون داريم
عصر بخير نوشيدني چي ميل داريد آقا، خانم؟
سايدکار، لطفا سوداي ليمويي. ممنون
بانو کلمنسي اديسون رو معرفي کنم
بانو اديسون
من رو ببخشيد ولي شما دقيقا کي هستيد؟
و اينجا چيکار ميکنيد؟ من دکترم
و ايشون دوشيزه دونا نوبل هستن از خانواده نوبل چيزيک
عصر بخير، بانوي من واقعا خوبه! عاليه:صحبت به زبان قديمي
نه، نه، نه، نه، نه نه، اين کارو نکن. نکن
از اينکه ما رو دعوت کرديد واقعا هيجان زده شديم، بانوي من
توي دفتر سفير همديگه رو ديديم دکتر، چطور شما رو فراموش کردم؟
ولي بايد مراقب تک شاخ باشيم
يه تک شاخ؟ عاليه. کجا؟
تک شاخ. همون سارق جواهر که هيچ کس نميدونه کيه
دوباره دزدي کرده
مرواريداي بانو بابينگتون رو درست از زير دماغش دزديده
جاي جالبي براي مرواريداس جناب آقاي
کلنل هوگ کربيشليز و راجر کربيشليز
شوهر و پسرم
ببخشيد که بلند نميشم
از بعد از اون انفلانزاي 1918 ديگه مثل قبل نشدم
شما زن فوق العاده اي هستيد
خيلي لطف دارين
سلام، من دکترم حالتون چطوره؟
خيلي خوب نوشيدني هميشگيتون، قربان؟
ممنون، داونپورت هموني که دوست دارم
چجوري که فاميليش اديسونِ ولي شوهر و پسرش کربيشليز
عنوان اديسون از طريق اون منتقل ميشه يه روز راجر لرد ميشه
روبينا ردموند
اون در عرصه نمايش يه ستاره ست
دوشيزه ردموند از ديدنتون خيلي خوشحالم، بانوي من
ريورند ارنولد گوليتلي ريورند. حالتون چطوره؟
درباره اتفاقي که پنجشنبه شب گذشته تو کليسا افتاد شنيدم
اون ولگردا به زور اومدن تو شنيدم گرفتيشون
همون طور که پدران روحاني به من آموختن بايد خلافکاران رو
ببخشيم
بعضي از اون پسربچه ها رو بايد حسابي ادب کرد
کاملا موافقم، قربان
مثل هميشه. همه مرداي بدردبخور سرشون يه جاي ديگه مشغولِ
يا لرداي زمان حالا، بانوي من
اون مهمون مخصوصي که قولش رو داده بودين کجاست؟
اينم از اون خانمي که احتياج به معرفي نداره
نه، نه، خواهش ميکنم اين کارو نکنين
ممنون، بانو اديسون صادقانه بگم، نيازي نيست
آگاتا کريستي پس اون چي؟
خودمم نه. شوخي ميکني
آگاتا کريستي. اون روز داشتم درباره شما حرف ميزدم
گفتم، مطمئنا اون بي نظيره من دکترم اينم دونا
من عاشق کاراتونم. چه ذهن خلاقي
هر دفعه گولم ميزنين خب، تقريبا هر دفعه
خب، يه دفعه يا دو دفعه. خب يه دفعه ولي همونم خيلي خوب بود
شما زوج غير عادي اي هستين
نه، ما ازدواج نکرديم نه، ما با هم نيستيم
خب مشخصه که نيستين. حلقه ازدواج ندارين
حواستون خيلي جمعِ منم اگه جاي شما بودم همين رو ميگفتم
هيجان در دنبال کردن نه در رسيدن بهش
خانم کريستي خيلي خوشحالم که تشريف آوردين
من يکي از بزرگترين طرفداراتونم هر شش تا کتابتون رو خوندم
آقاي کريستي به ما ملحق نميشن؟ لازمه بياد؟
نميشه يه زن به تنهايي راه خودش رو تو دنيا پيدا کنه؟
از اين فکرا تو سر زنم ننداز
حالا خانم کريستي، يه سوال دارم
چرا يه کارآگاه بلژيکي؟ ببخشيد، کلنل
بلژيکي ها کلوچه هاي خيلي خوشمزه اي درست ميکنن
پروفسور پيچ کجاست؟ خيلي دوست داره خانم کريستي رو ببينه
گفت ميره کتابخونه
دوشيزه چاندراکلا، ممکنه بري و پروفسور رو خبر کني؟
حتما بانوي من ...تاريخ روي روزنامه
چيه؟
مال روزيِ که آگاتا کريستي ناپديد شد
پروفسور پيچ؟
پروفسور؟
تازه فهميده شوهرش يه معشوقه داره
با اون لبخندي که روي لبشه آدم فکرشم نميکنه
خب. اون يه انگيلسي پولداره آنها همين کارو ميکنن. ادامه ميدن
غير از اين دفعه
هيچ کس نميدونه دقيقا چه اتفاقي افتاد اون يه دفعه غيبش ميزنه
و ماشينش فردا صبح کنار درياچه پيدا ميشه
ده روز بعد، آگاتا کريستي از يه هتل در هاروگيت سر در مياره
در حالي که حافظه اش رو از دست داده بوده
تا روزي که بميره درباره ناپديد شدنش حرفي نميزنه
...ولي هر چي بوده قراره اتفاق بيافته
همينجا و همين الان
! پروفسور! کتابخونه! قتل! قتل
خداي من
سرش رو داغون کردن. با يه وسيله کند
موقع افتادن ساعتش شکسته زمان مرگ ساعت چهار و ربع بوده
يه لوله
بگو هرکول پوارو ام ولي فکر کنم اون به اندازه کافي کند باشه
چيزي که ارزش کشتنش رو داشته باشه نيست تر و تميز
دکتر، جسدي در کتابخونه: يکي از رمان هاي آگاتا کريستي
منظورم اين که پروفسور پيچ با يه لوله تو کتابخونه ست
بزار ببينم برين کنار
جرالد
يکي به پليس خبر بده لازم نيست
سربازرس اسميت از اسکاتلند يارد معروف به دکتر
دوشيزه نوبل يه دختر جوون شجاعِ که کمکم ميکنه
فهميدم حق با خانم کريستيِ
همه برن تو اتاق نشيمن تک تک صداتون ميکنم
با من بياين و هرچي دکتر ميگه گوش کنين
دختر جوون شجاع که کمکم ميکنه؟
تا سال 1926 هيچ پليس زني وجود نداره
تا يه دقيقه ديگه شجاعت رو نشونت ميدم چرا به پليس واقعي خبر نديم؟
آخرين چيزي که احتياج داريم دخالت کردن پليسِ
مخصوصا الان که اين رو پيدا کردم
باقي مونده مورفيک مورفيک؟ خيلي شبيه 1926 بنظر نمياد
مربوط به کد ژنتيکي يه گونه ميشه
قاتل يه آدم فضاييِ
به عبارت ديگه يکي از آنها يه آدم فضايي در لباس انسانِ
آره، ولي فکرشو بکن
اينجا يه قتل، راز و آگاتا کريستي رو داريم
خب؟ هميشه اين اتفاقا برام ميافته
نه. ولي يکم عجيب نيست؟
آگاتا کريستي که واقعا با جرم و جنايت احاطه نشده بود
مثل اين ميمونه که بگي چارلز ديکنز رو
موقع کريسمس با ارواح ديدي
...خب بي خيال
اينجوري نيست که بتونيم بريم اون ور کشورو
و ببينيم انيد بلايتون(نويسنده کودکان خالق شخصيت نودي) داره با نودي چايي ميخوره
ميتونيم؟ نودي واقعي نيست، هست؟ بگو که نودي وجود نداره
نودي وجود نداره
حتما حالا ميخواي بگي
مثل قتل در قطار سريع السيرِ و همشونم توش دست دارن
قتل در قطار سريع السير آره، يکي از بهترين هاست
ولي هنوز نه
فکر جالبيِ آره
ميگم چيکار کنيم، حق انحصاري چاپش مال دونا نوبل. باشه؟
در هر حال من و آگاتا از مظنونين بازجويي ميکني
دونا، اتاق خواب ها رو بگرد
دنبال بقاياي بيشتري بگرد به اين احتياج پيدا ميکني
واقعا؟ ادامه بده، تو خيلي شجاعي
خيلي خب، پس دارم معماي يه قتل رو با آگاتا کريستي حل ميکنم. فوق العاده ست
چطور ممکنه يه نفر از اين همه مصيبت هيجان زده بشه
آره، متاسفم با خوشحالي باهاتون همکاري ميکنم
ولي فقط بخاطر عدالت نه سرگرمي شخصيتون
حالا ريورند، ساعت چهار و ربع کجا بودي؟
بزار فکر کنم
آره يادم اومد
داشتم وسايلم رو باز ميکردم
پس، هيچ بهونه اي نداري؟ تنها بودي؟
با وجود خداوند هيچ وقت به راستي تنها نيستي
دکتر؟ و کجا بودي؟
...بزار فکر کنم، من
بله، داشتم پشت خونه توي باغ ميگشتم
فقط قدم ميزدم، همين
تنها؟ بله. تنهاي تنها
مطمئنا تنها. کاملا تمام مدت
به تنهايي داشتم ميگشتم
کس ديگه اي با من نبود اصلا. هيچ وقت
و شما کجا بودي؟ ساعت چهار و ربع؟
...خب وقتي رسيدم رفتم دستشويي و بعدش
بله يادم اومد داشتم آماده ميشدم
از اينکه قرار بود در مهموني شرکت کنم
و بانو ادي رو ببينم خيلي هيجان زده بودم
فقط حرفهاي شما رو داريم
مشکل خودتونِ نه من
و شما کجا بودي، آقا؟
چهار و ربع؟ بزار فکر کنم
بله يادم اومد
توي دفترم بودم داشتم يه سري خاطرات زمان ارتش رو مرور ميکردم
چيزاي جالبي بود
No comments yet. Be the first to leave one.