De første 138 linjer.
آنچه گذشت
خواهش میکنم، آیزیا .بگو که باهام خوب رفتار میکنی
مورتون دختر منو بیعفت کرده
نمیشه اینجا بمونن- آفتاب نزده باید راه بیفتین-
دختره آبله داره بندازینش تو دریا
خواهش میکنم نندازین
عقلتو از دست دادی؟
تو هر کسی علائمی ببینم
.همین کارو میکنم
.کمکتون میکنم قایم بشین
من اسمتون رو نمیدونم- راجر-
موراگ مکنزی- فامیلی منم مکنزیه-
باید اعتراف کنم که یه جورایی به کارولینای شمالی علاقهمند شدم
آزارم میده که تو هرجومرج ولش کنم
و درسته که کشاورزیم
ولی گاوآهنهامون رو مثل شمشیر به دست گرفتیم
و برای نبرد تمرین میکنیم
چقدر نفرات داری؟
یالا پسرا
تنظیمکنندگان نظمنظامی ندارن
هرگز آماده مقابله با ارتش پادشاه نیستن
امیدوار بودم کار به اینجا نرسه
ولی به نظر میاد بالاخره داره جنگ میشه
رفتیم هیلزبورو در حالی که
برای هر اتفاق غیرمنتظرهای آماده بودیم
ولی سرباز خوب تعلیم میبینه که همیشه آماده باشه
برای نبرد و حتی اگه لازم شد برای مردن
ولی چیزی که نمیشه براش آماده بود
روبرو شدن با خانواده در بحبوحه جنگه
واسه امروز بسه کوچولو
بابا باید بره
ولی قول میدم که برگردم و دوباره اینو برات بخونم
هیچوقت واسهش تکراری نمیشه
کاشکی همونجا تو املاک خودمون مونده بودین
میخواستم تا جایی که میشه و تا آخرین لحظه بهت نزدیک باشم
لیزی و جمی و من اینجا توی
هیلزبورو و پیش خانواده شرستون جامون امنه
.بهتره راه بیفتم .جناب سرهنگ منتظرمه
.بیا بریم صبحونه بخوریم
میدونی اگه تو زمان خودمون تو آکسفورد بودیم
الان داشتیم ظرفای ناهارمونو آماده میکردیم
که همدیگه رو مشایعت کنیم به سر کار
الان این منم که باید مشایعتت کنم به جنگ
بیا
وقتی پدرم تو جنگ جهانی دوم کشته شد من خیلی کوچیک بودم که ازش خاطره داشته باشم
جمی از اون موقع منم کوچیکتره
...اگه برنگشتم
هی، قرارنیست اینجوری بشه
و وقتی نیستی براش تعریف میکنم
که پدرش چقدر شجاعه
شاید شانس بیاریم
شاید عقل بیلی ترایون بیاد سرجاش
و مسائل رو در صلح با تنظیمکنندگان حل کنه
اگه لازم شد شعر "کلمنتاین" رو که بلدی؟
آره ولی صدام خوب نیست
پس به قولی که به پسرت دادی عمل کن
خداحافظ راجر مک
خداحافظ خانم مک
تولدتون مبارک جناب سرهنگ
داری جمعبندی میکنی؟
یه جورایی
فکر کنم هنوز چند ساعتی وقت دارم
من ساعت شش و نیم به دنیا اومدم
تا وقت شام هنوز نمیتونم بگم نیم قرن زندگی کردم
تا اون موقع که خیلی قرار نیست لق و لوق بشی؟
میخوای عصا برات بیارم؟
یا سمعک؟
فکر نکنم تا اون موقع قطعهای شل بشه
...و کارکردشون هم که
اوه اوه
...خب- به نظر میاد همه قطعات درست کار میکنن-
قطعه شل هم که نداریم
خوبه
از کجا فهمیدی دارم چیکار میکنم؟
گفتی دارم جمعبندی میکنم
منم قبل از هر تولدم همینکارو میکنم
دوست دارم تو سالی که گذشت مکاشفه کنم
به نظرم همه اینکارو میکنن
مطمئن میشن که هنوز همون آدم هستن
همون آدم دیروز
تو تغییر قابل توجهی تو من میبینی انگلیسی؟
نه
هنوز خودتی
...یهو یادم اومد
من در این لحظه بیشتر از اونقدری که پدرم عمرکرد، عمر کردم
اون صبحی مثل امروز رو هیچوقت ندید
.چهل و نه سالش بود که مُرد
مطمئنم خوشحاله که تو زندهای
و بچهها و نوههایی داری که عاشقتن
درسته عشق من
دنیا و هر چیزی که توشه یه موهبته
فردا، هرجور که باشه، من خوشحالم که میبینمش
و به عنوان جمعبندی ...همهی دندونام سرجاشه
...قطعه گمشده ندارم
و این دوستمون هم هنوز خودش هر صبح بلند میشه
میتونست بدتر باشه
ژنرال گِیج لطف کردن و دو توپ صحرایی
و شش توپ چرخان از نیویورک فرستادن
حالا که این شورشیا دنبال زدوخورد هستن
تقدیمشون میکنیم
چه تعداد نفرات داریم عالیجناب؟
با احتساب نفرات شما سرهنگ فریزر ۱۰۶۸ تا
سرهنگ مور مسئول توپخانه
سرهنگ لیچ مسئول پیاده نظام
ستوان بالوک اینجا با سوارهنظام باشن
اونا اطراف رودخانه اردو زدن
اینکه در برابر ارتش
ژنرال وِیدل چیزی نیست
ایشون توی سالزبوری منتظر رسیدن
دو واگن باروت از چالرزتون هستن
قربان
تنظیمکنندگان توپخانه و تسلیحات .با این کالیبر ندارن
بیشترشون کشاورزن و تعلیم نظامی ندیدن
قبل از اینکه تاج و تخت رو عصبانی کنن
باید این موضوع رو مدنظر قرارمیدادن
افرادتون آماده هستن سرهنگ فریزر؟
بله قربان
خوبه سرهنگ
ستوان مکنزی
در خدمتم قربان
.به جای خود
...همگی
یکی بردارین و دور بچرخونین
باید به کلاه یا لباستون وصلش کنید
بقیه افراد هم این علامت رو دارن
فقط با همین علامته که افراد شبهنظامی از تنظیمکنندگان مجزا میشن
پس مهمه که همراهتون باشه
منم از اونا میخوام
ایزیا
آلیسیای من کجاست؟ با توئه؟
.نه، خونهست
خونهش توی براونزویله
نه اینکه غرق گناه با تو زندگی کنه، حرومزاده
همگی آروم
آلیسیا تصمیمشو گرفته
این انتخاب خودشه
تو دیگه پاتو از این قضیه بکش بیرون
ما زندگی خوبی داریم و با هم خوشبختیم
No comments yet. Be the first to leave one.