De første 200 linjer.
وای، نینا...
جملهبندیت عالیه.
خب ببینم. «فیلم مورد علاقۀ من داستان اسباببازی است.
و شخصیت مورد علاقۀ من وودی است.»
خوبه. منم همینطور.
خب، من «باز» رو بیشتر دوست دارم. عاشق جاهطلبیش هستم.
- مگه نه، بچهها؟ - آره.
خیلی خب، ببینم. بریتنی.
«فیلم مورد علاقۀ من گانگستر آمریکایی است.»
- بله. - «و شخصیت مورد علاقۀ من فرانک لوکاس است.»
خیلی خب. جملهت عالیه.
و من واسه سومین دفعه با مادرت درمورد چیزهایی...
که تو خونه تماشا میکنی، صحبت میکنم.
آخ! خانم تیگز، اندرو منو زد!
اندرو، معذرتخواهی کن.
یک... دو... سه... چهار.
من جنین تیگز هستم.
یک ساله که اینجا در مدرسۀ ابتدایی «اَبِت»...
کلاس دوم درس میدم.
هشت... نه...
و به عنوان کسی که محصول سیستم آموزشی فیلادلفیاست...
افتخار میکنم که بگم دووم آوردم و الان اینجا درس میدم.
خب، بچهها، بعد از این رئیسجمهور...
سه تا رئیسجمهور دیگه هم داشتیم، خب؟
این کتاب قدیمیه...
واسه همین بقیه رو با چسب چسبوندم.
از نظر من مشکل اصلی این منطقۀ آموزشی...
نداشتن پوله.
شهرداری میگه پول نداریم...
ولی انتهای همین خیابون دارن چند میلیون دلار...
برای بازسازی استادیوم «فیلادلفیا ایگلز» خرج میکنن.
ولی ما با هرچی که داریم کارمون رو راه میندازیم.
کارکنان اینجا واقعاً لنگه ندارن.
همه معلمهای فوقالعادهای هستن.
همهشون رو تحسین میکنم.
لطفاً بشینین!
چرا؟!
خب، مسنترها رو تحسین میکنم.
ما معلمهای جوونتر هنوز درتلاشیم که جا بیفتیم...
اگه نتونیم، کارمون رو ول میکنیم.
میدونم که این مدرسه دردسرش زیاده...
ولی من معلم شدم...
تا کاری کنم که دانشآموزها موفق بشن.
و بعد اینکه در سال اولم خیلی چیزها یاد گرفتم...
بالاخره حس میکنم که همه چیز تحت کنترلمه.
جمال، داری چیکار میکنی؟
داشت میریخت، توالتها هم کار نمیکنن.
توالت نباشه روی فرش کارت رو میکنی؟!
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
«کاری از بـهـادر» «Bahador_Sub@»
جنین، چرا فرش رو جمع میکنی؟
اریکا، بهت گفتم که منو خانم تیگز صدا کن.
درسته که تقریباً همقدِ همدیگهایم ولی من آدم بزرگام.
و اینکه این فرش زیادی شاشی شده!
اونوقت موقع قصهها کجا بشینیم؟
یه فکری براش میکنم، خب؟
از دست دادن فرش مشکل بزرگیه.
در کلاسهای ابتدایی...
فرش مثل یه فضای آرامشبخش واسه بچهها میمونه.
مثل قرص آرامبخشه.
شبیه یه قرص آرامبخشه گنده که بچهها روش میشینن.
جنین. صداش رو کم کن، لطفاً!
میخوام به بچههای مهدکودک حرف "C" رو یاد بدم.
و حواسشون با این آهنگ پرت میشه.
انگار آهنگ «تکونش بده»ست ولی واسه بچهها.
آهای، بچهها... میشه لطفاً بشینین؟
بچهها، تا 3 میشمارم.
یک... دو...
ولی من نمیشمارم. بشینین!
من باربارا هاوارد، زن باخدایی هستم.
کارم رو انجام میدم، میرم خونه.
هر هفته ناخنهام رو درست میکنم.
و... عاشق درس دادنام.
حرف نداشت، خانم هاوارد.
برای رسیدن به اون سطح لحظهشماری میکنم.
راستی، کلاس شما کجاست؟
تو یک صف، تو راهرو وایستادن.
- واقعاً؟ - اوهوم.
صبح بخیر، خانم تیگز!
خانم هاوارد، شما خیلی من رو یاد...
معلم مورد علاقهم میندازین، معلم کلاس سومم؛ خانم الیوت.
خوش لباس بود، کار با بچهها رو بلد بود...
عالی کاردستی درست میکرد...
ممنون، جنین. خیلی لطف داری.
آره، راستش میخواستم دقیقاً عین اون باشم.
یهجورایی شیفتهش شده بودم.
تو یادداشت کارنامهم نوشته بود...
«دوستهای همسن و سال خودش لازم داره. یهکم آویزونه.»
- خیلی بانمک بود. - آره.
راستی، ایمیلام که توش گفته بودم...
بعد مدرسه با هم بریم بیرون رو گرفتین یا...
نه. حتماً رفته تو فولدر اسپم.
خیلی عجیبه که ایمیلهام فقط...
برای شما اسپم میشه ولی بقیه ایمیلهام رو میگیرن.
آه... کلاس، برگردین.
خداحافظ مامان... ببخشید. خانم هاوارد منظورم بود.
خداحافظ، خانم هاوارد.
جنین، جنین، اینو باورت نمیشه.
ریچل مدو پست من رو ریتوییت کرد.
- وای! - پس من الان عملاً واسه شبکه خبر انبیسی کار میکنم.
من جیکوب هیل هستم.
اوه، من میگم تاریخ درس میدم...
ولی در زمان حال زندگی میکنم.
من و جیکوب پارسال با 20 تا...
معلم دیگه اومدیم اینجا.
با ما دوتا، کلاً سه نفرمون موندیم.
پس به گمونم بهخاطر همین ضربۀ روحی بههم نزدیک شدیم.
امروز ناهار از همون رستوران سر نبش...
ساندویچ گوشت و پنیر بگیریم؟
وای، نه... از اونجا نه.
مرد پشت پیشخون بهم میگه «پسر سفید».
خب، یه اصطلاح برای نشون دادن علاقهست...
و اگه خوشت نمیاد، بهش بگو که دیگه بهت نگه.
اصلاً نمیشه.
تو کتاب «شکنندگی سفید» یه فصل کامل در این مورد نوشته، خب؟
رابین دیآنجلو نوشته:
«وقتی شروع به کنترل افرادی میکنین که...»
ملیسا، میشه لطفاً به آقای «متخصص مسائل نژادی» بگی...
«پسر سفید» که کارمندهای اون رستوران میگن...
برای نشون دادن علاقهست؟
اگه به «زک ارتز» بگن، آره. وفتی به این میگن، توهینه.
دیدی؟
اه... ملیسام.
ملیسا شمنتی، معلم کلاس دوم.
نصف 100 چند میشه؟
50!
همچنین به 100 دلار، صد دلاری میگن.
اهل سیسیلی؟
ایتالیا؟
اهل جنوبی؟
خب، با پلیس کار میکنین؟
چون قانوناً وظیفه دارین بهم بگین.
بچهها، یه فرش نو لازم دارم.
مال من رسماً دیگه بهدرد نمیخوره.
منم همینطور.
فرش کلاسم رو که تکون دادم، بچههایی که آسم دارن...
کارشون به درمانگاه کشید.
آره، مال منم پاره شده.
فرش مثل مبل نیست که بشه...
با یه دست رنگ پلاستیک باکلاسش کرد.
سلـلام! چه خبرا عشقا؟
نظرتون دربارۀ این گروه فیلمبرداری که آوردم چیه؟
حواسپرتیه، کارمون رو سختتر میکنه.
ولی هیجانانگیزه. قراره تلویزیون نشونمون بده.
چون مدارس دولتی آمریکا که کمبود بودجه و ضعف مدیریتی دارن رو...
نشون میدن.
هیچ نوع پوشش رسانهای، تبلیغات بد حساب نمیشه، بارب.
مل گیبسون رو ببینین. هنوز داره پیشرفت میکنه.
فیلم«خونۀ بابا 2» رو دیدین؟ خیلی خندهداره!
ایوا مدیر ماست.
اون... برداشت منحصر به فردی از کارش داره.
اصلاً کارش رو بلد نیست.
اینش منحصر به فرده که کارش رو بلد نیست.
اینجایی. آوا، میشه باهات صحبت کنم؟
معلم کمکی لازم دارم.
تعداد اونها از من بیشتره. بچهها دیوونهان.
امروز یکیشون بهم گفت که حواسم به پشتم باشه.
نمیدونم این یعنی چی، و کمک لازم دارم.
آروم باش. اونها فقط بچهان.
و غیر از اون، کمک معلم پول میخواد که نداریم.
- درسته، ولی من... - میخوای حقوقت رو با یکی دیگه...
- نصف کنی؟ - نه.
نه، نه. منم همین فکر رو میکردم.
خب، اگه نمیشه کمک معلم داشته باشیم، شاید بشه فرشهای نو بگیریم؟
فقط دارم میشنوم: «نو، نو، نو، نیاز، نیاز، نیاز.»
و با این حال، بارب...
یکی از بهترین و قدیمیترین معلمهای ما...
هیچوقت گله نمیکنه.
رازت چیه، بارب؟
اینکه میدونم کار خاصی از تو برنمیاد، ایوا.
چه درک و فهمی داره.
مثل خانم هاوارد باشین، بچهها.
ولی من خانم هاوارد نیستم.
آخی تینا، ببین، تمرینهای شمارش اعداد رو امتحان کن.
یهجایی بین 1 تا 40، بچهها آروم میشن.
اوه...
وای.
میدونین، یهکم حمایت و پشتیبانی...
ممکنه کمک کنه به خواستهمون برسیم، خانمها.
حمایت من تقریباً به همون اندازهای...
که اون سوتین 5 ساله به نگه داشتن سینههات کمک میکنه، مفیده.
رسیدن به نیازهامون غیرممکن هم نیست.
ملیسا، درخواست صندوقهای پول اسباببازی جدید...
برای کلاسش داشت و بهشون هم رسید.
آره، اونها اسباب بازی نیستن.
یه یارو رو میشناسم که تو تخریب یه پاساژ کار میکرد.
برای هر کاری یکی رو میشناسم.
همین الان هم یکی رو میشناسم که تو ساخت استادیوم کار میکنه.
- میلگرد لازم نداری؟ - نه.
ملیسا خوشفکره، تواناست.
خب، من فکر میکنم معلمهایِ جوونتر هم توانا هستن.
واقعاً؟ پس چرا...
موهای خانم شوارتز داره میریزه؟
چرا جیکوب هر 5 دقیقه یه بار باید بره سیگار بکشه؟
تازگیها ویپ گیاهی میکشم.
و چرا هیچ کدوم از شماها نمیتونین...
بیشتر از دو سال دووم بیارین؟
چرخشتون(عوض شدنتون) از نونوایی هم بیشتره.
آخ.
میدونی چیه؟ من که فکر میکنم هنوزم باید سعی کنیم فرش نو بگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.