Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

理系が恋に落ちたので証明してみた。

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Abbott Elementary S01E01 720p WEB-DL x264 PaHe
Abbott Elementary S01E01 720p WEB H264-DEXTEROUS
Abbott Elementary S01E01 1080p WEB H264-DEXTEROUS
Abbott Elementary S01E01 720p WEBRip 2CH x265 HEVC PSA
Abbott Elementary S01E01 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Abbott Elementary S01E01 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
En kommentar af Bahador18B
🔴‫🔴 𝐁𝐚𝐡𝐚𝐝𝐨𝐫 | 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
Udgivet den: 2022-04-02
Downloads: 46
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫وای، نینا...

‫جمله‌بندیت عالیه.

‫خب ببینم. «فیلم مورد علاقۀ ‫من داستان اسباب‌بازی است.

‫و شخصیت مورد علاقۀ من وودی است.»

‫خوبه. منم همینطور.

‫خب، من «باز» رو بیشتر دوست دارم. ‫عاشق جاه‌طلبی‌ش‌ هستم.

‫- مگه نه، بچه‌‌ها؟ ‫- آره.

‫خیلی خب، ببینم. بریتنی.

‫«فیلم مورد علاقۀ من ‫گانگستر آمریکایی است.»

‫- بله. ‫- «و شخصیت مورد علاقۀ من فرانک لوکاس است.»

‫خیلی خب. جمله‌ت عالیه.

‫و من واسه سومین دفعه ‫با مادرت درمورد چیزهایی...

‫که تو خونه تماشا می‌کنی، صحبت می‌کنم.

‫آخ! خانم تیگز، اندرو منو زد!

‫اندرو، معذرت‌خواهی کن.

‫یک... دو... سه... چهار.

‫من جنین تیگز هستم.

‫یک ساله که اینجا در مدرسۀ ابتدایی «اَبِت»...

‫کلاس دوم درس می‌دم.

‫هشت... نه...

‫و به عنوان کسی که محصول ‫سیستم آموزشی فیلادلفیاست...

‫افتخار می‌کنم که بگم دووم آوردم ‫و الان اینجا درس می‌دم.

‫خب، بچه‌‌ها، ‫بعد از این رئیس‌جمهور...

‫سه تا رئیس‌جمهور دیگه هم داشتیم، خب؟

‫این کتاب قدیمیه...

‫واسه همین بقیه رو با چسب چسبوندم.

‫از نظر من مشکل اصلی ‫این منطقۀ آموزشی...

‫نداشتن پوله.

‫شهرداری می‌گه پول نداریم...

‫ولی انتهای همین خیابون دارن چند میلیون‌ دلار...

‫برای بازسازی استادیوم «فیلادلفیا ایگلز» خرج می‌کنن.

‫ولی ما با هرچی که داریم کارمون رو راه می‌ندازیم.

‫کارکنان اینجا واقعاً لنگه ندارن.

‫همه‌ معلم‌های فوق‌العاده‌ای هستن.

‫همه‌شون رو تحسین می‌کنم.

‫لطفاً بشینین!

‫چرا؟!

‫خب، مسن‌ترها رو تحسین می‌کنم.

‫ما معلم‌های جوون‌تر هنوز ‫درتلاشیم که جا بیفتیم...

‫اگه نتونیم، کارمون رو ول می‌کنیم.

‫می‌دونم که این مدرسه دردسرش زیاده...

‫ولی من معلم شدم...

‫تا کاری کنم که دانش‌آموزها موفق بشن.

‫و بعد اینکه در سال اولم خیلی چیزها یاد گرفتم...

‫بالاخره حس می‌کنم که همه چیز تحت کنترلمه.

‫جمال، داری چیکار می‌کنی؟

‫داشت می‌ریخت، توالت‌ها هم کار نمی‌کنن.

‫توالت نباشه روی فرش کارت رو می‌کنی؟!

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫جنین، چرا فرش رو جمع می‌کنی؟

‫اریکا، بهت گفتم که منو خانم تیگز صدا کن.

‫درسته که تقریباً هم‌‌قدِ ‫همدیگه‌ایم ولی من آدم بزرگ‌ام.

‫و اینکه این فرش زیادی شاشی شده!

‫اونوقت موقع قصه‌ها کجا بشینیم؟

‫یه فکری براش می‌کنم، خب؟

‫از دست دادن فرش مشکل بزرگیه.

‫در کلاس‌های ابتدایی...

‫فرش مثل یه فضای آرامش‌بخش ‫واسه بچه‌‌ها می‌‌مونه.

‫مثل قرص آرام‌بخشه.

‫شبیه یه قرص آرام‌بخشه گنده ‫که بچه‌ها روش می‌شینن.

‫جنین. صداش رو کم کن، لطفاً!

‫می‌خوام به بچه‌های مهدکودک ‫حرف "C" رو یاد بدم.

‫و حواس‌شون با این آهنگ پرت می‌شه.

‫انگار آهنگ «تکونش بده»‌ست ولی واسه بچه‌ها.

‫آهای، بچه‌‌ها... ‫می‌شه لطفاً بشینین؟

‫بچه‌‌ها، تا 3 می‌شمارم.

‫یک... دو...

‫ولی من نمی‌شمارم. بشینین!

‫من باربارا هاوارد، زن باخدایی هستم.

‫کارم رو انجام می‌دم، می‌رم خونه.

‫هر هفته ناخن‌هام رو درست می‌کنم.

‫و... عاشق درس دادن‌ام.

‫حرف نداشت، خانم هاوارد.

‫برای رسیدن به اون سطح لحظه‌شماری می‌کنم.

‫راستی، کلاس شما کجاست؟

‫تو یک صف، تو راهرو وایستادن.

‫- واقعاً؟ ‫- اوهوم.

‫صبح بخیر، خانم تیگز!

‫خانم هاوارد، شما خیلی من رو یاد...

‫معلم مورد علاقه‌م می‌ندازین، ‫معلم کلاس سومم؛ خانم الیوت.

‫خوش لباس بود، کار با بچه‌‌ها رو بلد بود...

‫عالی کاردستی درست می‌کرد...

‫ممنون، جنین. ‫خیلی لطف داری.

‫آره، راستش می‌خواستم ‫دقیقاً عین اون باشم.

‫یه‌جورایی شیفته‌ش شده بودم.

‫تو یادداشت کارنامه‌م نوشته بود...

‫«دوست‌های هم‌سن و سال خودش لازم داره. ‫یه‌کم آویزونه.»

‫- خیلی بانمک بود. ‫- آره.

‫راستی، ایمیل‌ام که توش گفته بودم...

‫بعد مدرسه با هم بریم بیرون رو گرفتین یا...

‫نه. حتماً رفته تو فولدر اسپم.

‫خیلی عجیبه که ایمیل‌هام فقط...

‫برای شما اسپم می‌شه ولی بقیه ایمیل‌هام رو می‌گیرن.

‫آه... کلاس، برگردین.

‫خداحافظ مامان... ببخشید. خانم هاوارد منظورم بود.

‫خداحافظ، خانم هاوارد.

‫جنین، جنین، ‫اینو باورت نمی‌شه.

‫ریچل مدو پست من رو ری‌توییت کرد. ‫

‫- وای! ‫- پس من الان عملاً واسه شبکه خبر ان‌بی‌سی کار می‌کنم.

‫من جیکوب هیل هستم.

‫اوه، من می‌گم تاریخ درس می‌دم...

‫ولی در زمان حال زندگی می‌کنم.

‫من و جیکوب پارسال با 20 تا...

‫معلم دیگه اومدیم اینجا.

‫با ما دوتا، کلاً سه نفرمون موندیم.

‫پس به گمونم به‌خاطر همین ‫ضربۀ روحی به‌هم نزدیک شدیم.

‫امروز ناهار از همون رستوران سر نبش...

‫ساندویچ گوشت و پنیر بگیریم؟

‫وای، نه... از اونجا نه.

‫مرد پشت پیشخون ‫بهم می‌گه «پسر سفید».

‫خب، یه اصطلاح برای نشون دادن علاقه‌ست...

‫و اگه خوشت نمیاد، ‫بهش بگو که دیگه بهت نگه.

‫اصلاً نمی‌شه.

‫تو کتاب «شکنندگی سفید» یه ‫فصل کامل در این مورد نوشته، خب؟

‫رابین دی‌آنجلو نوشته:

‫«وقتی شروع به کنترل افرادی می‌کنین که...»

‫ملیسا، می‌شه لطفاً به آقای ‫«متخصص مسائل نژادی» بگی...

‫«پسر سفید» که کارمندهای اون رستوران می‌گن...

‫برای نشون دادن علاقه‌ست؟

‫اگه به «زک ارتز» بگن، آره. ‫وفتی به این می‌گن، توهینه.

‫دیدی؟

‫اه... ملیسام.

‫ملیسا شمنتی، معلم کلاس دوم.

‫نصف 100 چند می‌شه؟

‫50!

‫همچنین به 100 دلار، صد دلاری می‌گن.

‫اهل سیسیلی؟

‫ایتالیا؟

‫اهل جنوبی؟

‫خب، با پلیس کار می‌کنین؟

‫چون قانوناً وظیفه دارین بهم بگین.

‫بچه‌‌ها، یه فرش نو لازم دارم.

‫مال من رسماً دیگه به‌درد نمی‌خوره.

‫منم همینطور.

‫فرش کلاسم رو که تکون دادم، ‫بچه‌هایی که آسم دارن...

‫کارشون به درمانگاه کشید.

‫آره، مال منم پاره شده.

‫فرش مثل مبل نیست که بشه...

‫با یه دست رنگ پلاستیک باکلاسش کرد.

‫سلـ‌لام! چه خبرا عشقا؟

‫نظرتون دربارۀ این ‫گروه فیلم‌برداری که آوردم چیه؟

‫حواس‌پرتیه، کارمون رو سخت‌تر می‌کنه.

‫ولی هیجان‌انگیزه. قراره تلویزیون نشون‌مون بده.

‫چون مدارس دولتی آمریکا که ‫کمبود بودجه و ضعف مدیریتی دارن رو...

‫نشون می‌دن.

‫هیچ نوع پوشش رسانه‌ای، ‫تبلیغات بد حساب نمی‌شه، بارب.

‫مل گیبسون رو ببینین. هنوز داره پیشرفت می‌کنه.

‫فیلم«خونۀ بابا 2» رو دیدین؟ خیلی خنده‌داره!

‫ایوا مدیر ماست.

‫اون... برداشت منحصر به فردی از کارش داره.

‫اصلاً کارش رو بلد نیست.

‫اینش منحصر به فرده ‫که کارش رو بلد نیست.

‫اینجایی. آوا، می‌شه باهات صحبت کنم؟

‫معلم کمکی لازم دارم.

‫تعداد اون‌ها از من بیشتره. ‫بچه‌‌ها دیوونه‌ان.

‫امروز یکی‌شون بهم گفت ‫که حواسم به پشتم باشه.

‫نمی‌دونم این یعنی چی، ‫و کمک لازم دارم.

‫آروم باش. اون‌ها فقط بچه‌ان.

‫و غیر از اون، کمک معلم پول می‌خواد که نداریم.

‫- درسته، ولی من... ‫- می‌خوای حقوقت رو با یکی دیگه...

‫- نصف کنی؟ ‫- نه.

‫نه، نه. منم همین فکر رو می‌کردم.

‫خب، اگه نمی‌شه کمک معلم داشته باشیم، ‫شاید بشه فرش‌های نو بگیریم؟

‫فقط دارم می‌شنوم: ‫«نو، نو، نو، نیاز، نیاز، نیاز.»

‫و با این حال، بارب...

‫یکی از بهترین و قدیمی‌ترین معلم‌های ما...

‫هیچ‌وقت گله نمی‌کنه.

‫رازت چیه، بارب؟

‫اینکه می‌دونم کار خاصی از تو برنمیاد، ایوا.

‫چه درک و فهمی داره.

‫مثل خانم هاوارد باشین، بچه‌ها.

‫ولی من خانم هاوارد نیستم.

‫آخی تینا، ببین، ‫تمرین‌های شمارش اعداد رو امتحان کن.

‫یه‌جایی بین 1 تا 40، ‫بچه‌‌ها آروم می‌شن.

‫اوه...

‫وای.

‫می‌دونین، یه‌کم حمایت و پشتیبانی...

‫ممکنه کمک کنه به خواسته‌مون برسیم، خانم‌ها.

‫حمایت من تقریباً به همون اندازه‌ای...

‫که اون سوتین 5 ساله به نگه داشتن ‫سینه‌هات کمک می‌کنه، مفیده.

‫رسیدن به نیازهامون غیرممکن هم نیست.

‫ملیسا، درخواست صندوق‌های پول اسباب‌بازی جدید...

‫برای کلاسش داشت و بهشون هم رسید.

‫آره، اون‌ها اسباب بازی نیستن.

‫یه یارو رو می‌شناسم که تو ‫تخریب یه پاساژ کار می‌کرد.

‫برای هر کاری یکی رو می‌شناسم.

‫همین الان هم یکی رو می‌شناسم ‫که تو ساخت استادیوم کار می‌کنه.

‫- میل‌گرد لازم نداری؟ ‫- نه.

‫ملیسا خوش‌فکره، تواناست.

‫خب، من فکر می‌کنم معلم‌هایِ ‫جوون‌تر هم توانا هستن.

‫واقعاً؟ پس چرا...

‫موهای خانم شوارتز داره می‌ریزه؟

‫چرا جیکوب هر 5 دقیقه یه بار باید بره سیگار بکشه؟

‫تازگی‌ها ویپ گیاهی می‌کشم.

‫و چرا هیچ کدوم از شماها نمی‌تونین...

‫بیشتر از دو سال دووم بیارین؟

‫چرخش‌تون(عوض شدن‌تون) از نونوایی هم بیشتره.

‫آخ.

‫می‌دونی چیه؟ من که فکر می‌کنم ‫هنوزم باید سعی کنیم فرش نو بگیریم.

More Farsi Persian subtitles for Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left