De første 198 linjer.
"Twin Peaks" فصل 2 قسمت 7 : روح هاي تنها
:هماهنگي و ويرايش زيرنويس SepehrRed90
همه چي رديفه، اونا تو شمالي بزرگ منتظر ما هستن
آره، يه خونه بزرگي که از چوب ساخته شده و دور تا دورش با درخت احاطه شده
اين خونه پر از اتاقه که همشون يه شکل هستن
ولي شب به شب توسط ارواح مختلف اشغال ميشه
ميهمان ها تو لابي خواهند بود؟- همکاري کامل-
هاوک" تو اون اخطاريه رو براي آپارتمان "هارولد اسميت" گرفتي؟"
تا قهوم رو تموم کنم ميرم سراغش
... هاوک"، "گوردون" به اون ورق هايي اشاره کرده"
چيزايي که من بهشون اشاره کردم کاغذهايي هستن که نزديک حوله خوني پيدا شدن
پايين واگن هاي قطار سر صحنه جرم
مال يه دفتر خاطرات بودن
دونا هيوارد" در مورد "هارولد اسميت" گفت"
که دفتر خاطرات مخفي "لورا پالمر" رو داره
ميتونست مهم باشه منو در جريان بزار اگه چيزي پيدا کردي
گوردون"، من فکر ميکنم که تو ...؟"
گوردون"، من فکر ميکنم که تو توي راه "بند" "اورگون" هستي؟
من ميرم به "بند"، " اورگون" براي کارهاي دفتري، واقعا سري هستن
همتون موفق باشيد
"کوپ"- "گوردون"-
خوب مراقب "مايک" باش
از ديدن شما همکارا خوشحال شدم
کلانتر- سفر خوبي داشته باشين رئيس-
ممنون
نه
نه
نه
نه
نه
نه
!کلانتر؟ کلانتر
اين چه معني ميده کلانتر؟ اينجا چه خبره؟
ميشه يه نفر به من بگه اينجا چه خبره؟
اين ديگه چه کوفتيه داره اتفاق مي افته؟
"آقاي " اسميت
هارولد اسميت"؟"
صبح به خير
صبح به خير عزيزم- "صبح به خير "مدي-
" عمو "ليلند
"خاله "سارا
بشين، اوه، خوبه که تو قهوه برداشتي، خوبه
خوب خوابيدي؟- خيلي خوب، ممنون-
داشتم فکر ميکردم
من واقعا از اقامتم و همه چيزاي ديگه لذت بردم
ولي واقعا احساس ميکنم که الان ديگه وقتشه که برگردم خونه
"به "ميسولا
من هم شغل دارم و هم خونه
... و من فقط
دلم واسه اين که يه زندگي از خودم داشته باشم تنگ شده
واسه همين فکر ميکنم فردا برم خونه
فردا؟
خب، ما خيلي دلمون برات تنگ ميشه
ولي ما همه چي رو درک ميکنيم- جدي؟-
درک ميکنيم- درک ميکنيم، بله، درک ميکنيم-
تو واقعا عصاي دست بودي
بله، ولي عزيزم اون الان ديگه بايد به فکر خودش باشه
اون زندگي خودشو داره
به علاوه، تو دوباره برميگردي و به ما سر ميزني، اينطور نيست؟
اوه، البته
بعضي وقتا بهتون سر خواهم زد
ميسولا" که آخر دنيا نيست"
نه- به سختي-
خب، خوبه پس
مشکلي نيست
فقط بدون که ما تو رو خيلي دوست داريم
منم دوستون دارم
هي، اون چيه؟ يه يادداشت؟- آره-
"من يک روح تنها هستم"
بيچاره
خوب شد که "اندي" اين يکي رو نديد
اوه، آره
يه نگاهي به اين بنداز
" اين دفتر خاطرات لورا پالمر است"
ايول
خب ما اينجا صورت حسابايي داريم که 1.014 دلار مبلغشونه
به علاوه پول بيمه
... اون پيش تو ميمونه
چهل و دو دلار
چهل و دو دلار- اين شروع خوبيه-
چهل و دو دلار براي يه ماه؟
چطور ميتونم از پسش بر بيام؟
چطور ميشه با ماهي 42 دلار زندگي کرد؟
ما؟ "شلي" ديگه بيشتر از اين نميتونم از پدر و مادرم درخواست کنم
نميتونم بهشون بگم که شب پيش "مايک" موندم
ساعت چنده؟ من دارم اقتصاد رو از دست ميدم
ما"، منظورم من و "لئو" بود"
بابي"، تو خودت گفتي که از ما مراقبت ميکني"
ميکنم، "شلي" ميکنم
ازت ميخوام که گردنبند رو برگردوني
ما نبايد اين کارو بکنيم
ازت ميخوام که گردنبند رو برگردوني ما به پول نياز داريم
شلي"، تو گردنبند رو نگه ميداري"
کي به اون اندازه فريبنده ميشم که بتونم بندازمش گردنم؟
لئو" رو حموم ميکني؟" شوربا بهش ميدي که بخوره؟
کاميون چي ميشه؟
اون به اين زودي ها نميتونه ديگه بزنه به جاده
پليس توقيفش کرده- ميتونيم پسش بگيريم-
اونا گفتن که اگه در راه جرم ازش استفاده شده باشه
جزو اموال ايالتي ميشه
هيچ جرمي به اون وارد نيست- من قوانين رو وضع نکردم-
خيلي خب، خيلي خب
اينطور به نظر ميرسه که داري بابت يه چيزي منو سرزنش ميکني
من تو رو سرزنش نميکنم، بيخيال، راحت باش
لئو" درگير مسائل مختلفي با آدم هاي مختلفي بود"
واسه پول اين کارا رو ميکرد
بابي"، اطرافتو نگاه کن" تو واقعا فکر ميکني "لئو" پول داشت؟
آره، فکر ميکنم يه نگاهي به اين دفترچه حساب بنداز
من فکر نميکنم تا حالا پاشو هم تو بانک گذاشته باشه
اون بايد پولو يه جايي قايم کرده باشه
اون زندس
کفشهاي نو
بابي" اون زندس"
"اون زنده نيست "شلي- ولي اون حرف زد-
اون فقط يه آروغ بود احتمالا گاز معده داشته
تو اسم اينو ميزاري آروغ؟
کفش هاي نو
اون شده اين اواخر کفش نو بخره؟
نه
اون منو وادار کرد يه جفت کفش براش بدم تعمير
کي؟- هفته گذشته-
تو صورت حسابي هم گرفتي؟- آره، چرا؟-
نميدونم، "شلي"، برو اون صورت حساب رو بيار
کفش هاي نو
يه جفت کفش نو ميخواي "لئو"؟
هر چي ميخوايم به ما بده من يه کفاشي لعنتي واست ميخرم
کفش هاي نو
پدر، من در مورد "جک يک چشم" ميدونم
مطمئنم که نميدونم راجع به چي داري حرف ميزني
من در مورد "بلکي" ميدونم، در مورد "اموري باتيس" ميدونم
در مورد "رانت" ميدونم و در مورد "لورا" هم ميدونم
خيلي خب
من اونجا بودم، من تو رو ديدم
مدرکم ميدوني چيه؟
من يه ماسک سفيد کوچيک رو صورتم گذاشته بودم
من بايد ازت چند تا سوال بکنم
بپرس بينيم
چند وقته که صاحب "جک يک چشم" هستي؟
پنج ساله
ميدونستي که "لورا" اونجا کار ميکرد؟
اون فقط واسه تفريح اونجا بود
ميدونستي؟- آره-
هيچ شده بود که تو تشويقش کني اونجا کار کنه؟
نه، هيچ نظري ندارم
اون درخواست کرد که اگه ميشه تو بخش فروشگاه ها کار کنه
باتيس" بدون اطلاع من فرستاده بودش اونجا"
تو باهاش خوابيدي؟
اين کارو کردي؟
آره
تو اونو کشتي؟
من عاشقش بودم
نورما"، ميتونم يه دقيقه باهات صحبت کنم؟"
البته، چه خبر شده؟
... با اومدن "لئو" به خونه و مسائل ديگه
من بايد اونجا باشم و ازش مراقبت کنم
و به نظر ميرسه اين يه جور کار تمام وقت باشه
واسه همين فکر ميکردم
که بايد از کارم استعفا بدم
البته فقط واسه يه مدت کوتاهي
متاسفم
من به خودم قول دادم که اين کارو نکنم
مشکلي نيست عزيز دلم
من فقط احساس بدي دارم
تو رو دوست دارم، کار کردن اينجا رو دوست دارم
نميخوام نااميدت کنم
تو منو نااميد نميکني
نميکنم؟
ببين "شلي"، تو زندگي خودتو داري که بايد نگرانش باشي
من اينجا مشکلي ندارم
مطمئني؟- آره-
حالا، مواظب خودت باش
هر زمان حاضر بودي ميتوني دوباره برگردي
درست مثل اين ميمونه که انگار يه روز هم غيبت نداشتي
تو ميزاري من برگردم؟
تو فقط سعي کن يه جاي ديگه کار بگيري و ببين چي ميشه
نميدونم چي بگم
هيچي نگو
و من بهش گفتم که با پدر و مادرم در سفر بودم
ولي حالا ميخوام واسه ترم بهار ثبت نام کنم
اوه، "ادي"، بيا کنار صندوق بشينيم
من ميميرم واسه ميلک شيک شکلات، تو چي؟
"سلام "نورما
بگو بينم چند وقته که اينجا کار ميکني؟
خب، اين ماه آوريل بيست سال ميشه
اوه، شوخي ميکني
چه شوخي اي
خب، تقريبا شش هفته ميشه، درست نيست "نورما"؟
در حدود شش هفته
اوه، آره، درسته- خب، ميبيني؟-
وقتي پدر و مادرت تو رو واسه مدتي بکشونن بري اروپا
بعدش درست مثل اين ميمونه که تو هميشه از اينجا دور بودي
"دو تا ميلک شيک شکلات لطفا "نورما
به من قهوه بده- خامه اضافي روي مال من بزار-
سلام
اسمت چيه؟- "شلي"-
تو تو مدرسه تو کلاس ما هستي؟
فکر نکنم
من ميلک شيک و قهوه رو درست ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.