De første 200 linjer.
بس جوان
کارگردان : جورج سیدنی
پدرش هنری هشتم او را بس جوان صدا میزد
مادرش آن بولین به آخر خط رسیده بود
او در زمانی به دنیا آمد که سرهایی مانند ساقه کلم دورش می ریختند
بزرگ شدنش اصلاً یک دستاورد بود
بزرگ شدن و رسیدن به شهرت شبیه یک معجزه بود
کاخ هتفیلد ، انگلستان ۱۶ نوامبر ۱۵۵۸
آقای پری صورت حساب برای لباسها، کفشها، کلاهها
پولش باید کجا بیاد؟ میخواستی منو ببینی ، لیدی اشلی؟
نه ، کار تمام شد ، آقای پری
چیکار کردی خانم اشلی؟
بشین و خودتو برای خبر بد آماده کن
خبر بد؟ من همین الان لیدی الیزابتم رو ترک کردم
اون از لندن پیامی دریافت کرده
خواهر ناتنی اش ملکه مری سخت بیماره
از دست دادن خواهر خیلی سخته منظورت اینه که ملکه مری داره میمیره؟
تا صبح میمیره مثل ماهی ساکت میشه
نه آره
این یعنی ... بس جوان قبل از طلوع آفتاب ملکه خواهد بود
ملکه انگلیس در سن 25 سالگی
خانم اشلی آقای پری
آخرین نوشیدنی که با هم خوردیم رو یادته؟
بله ، مارو به دردسر انداخت این دفعه نباید زیادهروی کنیم
بسلامتی عمر طولانی برای بس جوان بسلامتی عمر طولانی برای ملکه الیزابت
خب ، وقتی نشست رو تخت سلطنتی
با اطمینان میتونم بگم من این کارو کردم
تو زن فوقالعادهای هستی تو یه معلم سرخانهی معمولی نبودی
تربیت اون بچه کار ساده ای نبود یه بچهی کله شق
همه بچه ها سرسخت هستن چه برسه به دختر هیولای هنری هشتم
و .. و آن بولین ترکیبی خطرناک
خب ، ما در بندر هستیم
آره بالاخره اما این یه گذرگاه طوفانی بود
مثل آهنگ الاکلنگ مدام میریم بالا، پائین ، بالا پائین
تا آسمان بسیار بلند اینجا پایین ، اونجا بالا
خداحافظ ، ضربه های محکم و ناگهانی
آره ، همین بود
اولش ، ما عزیز دل پدرمان بودیم
اونوقتها بود که ما بالا، بالا، و بالاتر میرفتیم
بالا ، بالا ، خیلی بالا توی آسمان
نگاه کنید ، ملکه الیزابت آیندهی شما درست مثل پدرش
تو خوب تربیت میشی
هیچ اشتباهی پیش نمیاد
هنری ، مگه من توش نقشی نداشتم؟ بله. اما ایده رو من بهت دادم
مثل این به من خیره نشو چرا مثل مادرت لبخند نمی زنی؟
این راهی برای جلب قلب مردمه
اما آن بولین یک بار بیش از حد و با آدمهای اشتباهی خندید
او سه معشوقهاش را با خودش برد هری پیر کارهارو به شیوهای بزرگ انجام داد
بیا ، ما دیگه ملکه آینده نیستیم شاه مارو نمیخواد
ما هیچ کس و هیچ چی نیستیم
بنابراین ما رو از دربار به هتفیلد راندند ، بدون مادر
بیخانمان ، هری پیر زن دیگری گرفت و پسری به دنیا آمد
و اون وارث تاج و تخت شد ما غیرقانونی اعلام شدیم
پس ما پایین، پایین، پایین رفتیم خداحافظ
ما دیگه هرگز این کفش ها نمی پوشیم چون همه شون پر از سوراخن
ما باید حواسمون به نامادریت باشه تا از ما خوشش بیاد
ظاهر ما ، طرز رفتار ما
حالا علیاحضرت به لطف پدرش برگشته این فوقالعاده نیست؟
علیاحضرت
حالا خوب گوش کن ، این یکی آلمانیه اینو فراموش نکن
از این گذشته ، این تقصیر اون نیست ما انتخابی نداریم
آنچه ما نیاز داریم یه مادره
این دختر عزیزم الیزابته بیا اینجا ، دخترم
نترس ، عشق من
من نگاهی به چهره شاه انداختم و فهمیدم تو چه فکریه
برای او یک تغییر و برای ما ، یک سفر به هتفیلد
خیلی زود برگشتیم تا مادر چهارممان ما رو معاینه کنه
لجباز نباش دوباره امتحان کردن ضرری برای ما نداره
میگن این یکی زیباست پدرت خیلی دوستتش داره
بیا دخترم ، تورو نمیخورم
اینجوری به من نگاه نکن یه چیزی بگو
من تورو از روی خوبیِ قلب بزرگ و تپلم مشروع ساختم
دکترمیگه این موضوع روزی منو میکشه اون در برج مشغول بررسی مجدده
آن بولین برت ، اگه جرأت کنی از من سرپیچی کنی تورو در برج زندانی میکنم
انگار جرأت داری ، داره ازت خوشم میاد به سلامتی خودم
هنری ، لطفاً امشب دیگه شراب نخور
این نامادری جدیدته ، عزیزم میتونم ببینم که ازش خوشت میاد
میتونم تورو دوست داشته باشم
منم همینطور
اون منو خیلی دوست داره
بیا عزیزم می ترسم همین الان مجبور باشیم برگردیم هیتفیلد
اما ما نباید امیدمون رو از دست بدیم خواهی دید پادشاه دوباره با یه نامادری دیگه ما رو میشناسه
و یه بار دیگه و یه بار دیگه ، من دیگه نمیام بس ، گفتم نمیام
درو باز کن بس لطفاً درو باز کن
دریاسالار لرد توماس سیمور اومده میخواد تورو برگردونه لندن
بس ، صدامو میشنوی؟ ما برمیگردیم دربار ، دستور پادشاهه
عجب بچه لجبازی اون سر هردومون رو به باد میده
دریاسالار ، لطفاً شما باهاش صحبت کنید کاری از دست من بر نمیاد
باشه ، بذارش به عهده من من زبون بچه هارو می فهمم
صبح بخیر ، لیدی الیزابت شاه منو فرستاده تا با شما صحبت کنم
مشتاقانه منتظر این لحظه بودم صحبت خیلی کوتاهی خواهد بود
پس بخاطر یه صحبت کوتاه این همه راه اومدی؟
من تازه شروع کردم اما من تمامش کردم
به نامادری ات قول دادم بیخود قول دادی
میتونی همینو به شاه بگی
نمیای نزدیک در؟
خب؟
به شاه میگم شکست خوردم
اما فقط به یه شرط میرم چه شرطی؟
میخوام شمارو ببینم فقط یه لحظه
حالا درو باز کن تا بیام داخل
چرا؟ میخوام صورت و چشماتو ببینم
واسه چی؟ میتونی بیای نزدیکتر؟ گوشم رو گذاشتم روی در
به خاطر زنی که زمانی میشناختم و باهاش دوست بودم
کدوم یکی؟ ما هرگز اسمشو به زبون نمیاریم
مادرم؟ آره
میدونم که شاه شما رو از دربار دور کرد چون شما خیلی شبیه مادرتون هستید
اما مطمئن باشید ، من مثل اون نیستم
پس بیا داخل و خودت ببین
خب؟
از اینجا نمیتونم خوب ببینم همون جا بمون ، قولت رو حفظ کن
من همیشه سر قولم هستم به همین دلیل دوستان زیادی دارم
من به دوستی شما احتیاج ندارم به دوستی هیچکس احتیاج ندارم
من نیازی به ترحم شما ندارم میتونم از خودم مراقبت کنم
چیکار میکنی؟ میخوام پنجره هارو باز کنم تا شمارو بهتر ببینم
میتونیم برگردیم زیر نور آفتاب تو سرتا پا نیرنگی
به من اعتماد نداری؟ نه
من به هیچکدوم از فرستادگان شاه ، اعتماد ندارم
اگه شاه میتونست تو را در این حال ببینه نظرش عوض میشد
تو خیلی شبیه اونی طرز ایستادنت، لجباز و مشکوک
دقیقاً مثل او حتی تا جایی که میخواست جوهر را به سمت من پرتاب کنه
دختر شاه
با این حال ، چیز دیگه هم در چهرهات هست که من قبلاً دیدم
چشماش همان بینی نازک هیچ کس هیچکس دیگه مثل این بینی در انگلیس نداره
من اینو در بین هزار نفر میشناسم اما اون لبخند کجاست؟
با اون لبخندش سر مردهارو به سمت خودش برمیگردوند
اونا دوران کودکی شمارو بسیار تلخ کردن
اما تو به زیبایی او خواهی بود و همه عاشقت خواهند شد
این کار شمارو از تنهایی همیشگی، مثل الان نجات خواهد داد
خداحافظ ، لیدی الیزابت به شاه خواهم گفت که شکست خوردم
اون تعجب میکنه چون تا کنون در همه مأموریتهام موفق بودم
خب ، چه میشه کرد خداحافظ
چه اتفاقی افتاد؟ این چه معنی داره؟
صبر کن
صبر کن
این اتاق شماست شما اینجا زندگی میگنی
خانم الی هم اینجا میخوابه
ملکه می خواست شما زیباترین اتاق مشرف به باغ داشته باشید
موضوع چیه؟ خوشت نمیاد؟
اینا چیه؟ گربه ها ، لباس ها ، روسری ها
ایشون فکر کرد که شما اینارو دوست دارید کی؟ ملکه کاترین
کاترین؟ بله ، یه کاترین دیگه هم بود ، کاترین هاوارد
آره ، من عاشق اون کاترین بودم اما پدرم سرشو برید
باز هم میتونه اتفاق بیفته نه ، دیگه همچین اتفاقی نمی افته
من هیچوقت نمیتونم اینجا خوشحال باشم این بار خواهی بود
از کجا میدونی؟ چون ملکه رو میشناسم
اون شیرین ترین زن در تمام دنیاست
به خونه خوش آمدی ، فرزندم
چقدر بزرگ شدی تقریباً یه زن بالغ هستی
خوشحالم که اینجایی به من گفتن که مغزت با ظاهرت جور درمیاد
و همدمی دلربا برای من و شاهزاده کوچولو ، ولز
عزیزم ، تو فوق العاده ای
و چی بهتر از یه همراه جذاب برای من و شاهزاده ولز
ادوارد به یه خواهر نیاز داره و من .. شمارو چی صدا کنم؟
خواهر یا دختر کوچک کدومشو وست داری؟؟
بله ، خانم
نکته اصلی بودن شما در اینجاست و ما در خدمت شما هستیم
راهو برای شاهزاده ولز باز کنید
شاهزاده ولز
از سر راه برید کنار
راهو برای شاهزاده ولز باز کنید
شاهزاده ولز
اینقدر تشریفات بخاطر اینکه اومدم خواهرم رو ببینم؟ ادوارد ، شما هستی؟
کی میخواستی باشه؟ مگه صدای فریاد اون احمقهارو نشنیدی؟ اما وسط شب ، ادوارد؟
مجبور بودم صبر کنم تا مادر جک بخوابه من در اتاقم زندانی هستم
بیا ببینمت میخواستم اینو بهت نشون بدم
این ماکت کشتی دریاسالاره خودش بهم داده
من عمو تام رو خیلی دوست دارم ادوارد ، من خیلی خوشحالم
واسه چی؟ بخاطر همه چی
من ملکه رو دوست دارم فکر کنم دوستان خوبی خواهیم بود
اون دوام نمیاره
چی؟ چی گفتی؟
اون دوام نمیاره
ادوارد مواظب باش ، کشتی منو خراب میکنی
اگه خراب بشه فکر میکنی دریاسالار چی بهم میگه
ادوارد، جوابمو ندادی بهت دستور میدم هرچی میدونی بهم بگی
اون در معرض خطره؟ داری اذیتم میکنی ، حرف بزن ، حرف بزن
فکرکنم شاه خواهان تغییره تغییر؟
آره ، او با شاه مخالفت میکنه و هیچکس قرار نیست با پدرم مخالفت کنه
وقتی هم که خودم شاه شدم هر کی با من مخلفت کرد ، اعدامش میکنم
تو نمیدونی چی میگی اونا بر سر دین دعوا دارن
پدرم از این کار خوشش نمیاد
خب ، امیدوارم فرانسویها به موقع برسن و اونو نجات بدن
فرانسوی ها؟ نمیدونستی ، اونا قصد دارن به ما حمله کنن
شاید قبل از اینکه شاه ، ملکه رو بکشه فرانسوی ها شاه رو بکشن
اما باید عجله کنن من حرفتو باور نمی کنم
باور نمیکنی؟
با من بیا
چرا باید اهمیت بدی؟ اراده و خواست پادشاه برای تو هیچ اهمیتی نداره
همسر خودش هم به قانون پادشاه عمل نمیکنه چه منظرهی غمانگیزی
داری از یه مرتد دفاع میکنی؟
بعد از اعدام ، شمارو بر میگردونن به هتفیلد
چیزی می بینی؟ هیچی قربان
چشماتو خوب باز کن ، اولین نفری که ناوگان فرانسوی رو ببینه نوشیدنی اضافه میخوره
به برنل علامت بده بگو اون جای خالی توی صف رو پر کنه
بزرگترین ناوگانی که تاکنون علیه ما جمع شده بهتون اطمینان میدم که خطر واقعیه
ند ، قایق پادشاه داره میاد دنبال خانمها تو باید باهاشون بری
ما میخوایم برای جنگ بمونیم مگه شما قراره یه گروه شبانهروزی رو رهبری کنید؟
چرا نه؟
چرا اینقدر حرف میزنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.