De første 200 linjer.
!مونی
!اسکوتی
!چیه؟ - !چیه؟ -
!مونی
!اسکوتی
!چیه؟ - !چیه؟ -
!مونی
!اسکوتی
!چیه؟ - !چیه؟ -
!واسه مهمانسرای «فیوچر» مسافر اومده
!واسه مهمانسرای «فیوچر» مسافر اومده
کـاری از هـومـن صـمـدی و عـلـیـرضـا ابــراهــیــمــی Raylan Givens & Cannibal
!اسکوتی، وایسا
نه، بچهها، از اینطرف، یالا
اونی که اونجاست
آبیه
من میتونم دورتر از تو بندازم، مونی
آره، حتماً
دو امتیاز ازت جلوئم، مونی
من صد امتیاز ازت جلوئم - نه، من صد امتیاز جلوئم -
غیرممکنـه
توئی؟
من میندازم... من میندازم روی کاپوت
!اوه
من انداختم روی شیشه جلو
من انداختم روی سقف
این دیگه چیه...؟ چیکار...؟
!هـی
!بس کنید
بیخیال، دارید دستـم میندازید، بچهها؟
!اون ماشین منـه - !برو خونه، زنیکهی رواعصاب -
!تو هیچ پُخی نیستی، بچهجون
!پُخی
تن لشتون رو همین حالا بیارید این پایین !و تمیزش کنید
!پُخ! پُخ - !هرزه! هرزه -
باهاتون شوخی ندارم - !هرزه! کون لقـش -
تن لشتون رو همین حالا بیارید این پایین و تمیزش کنید
!همین حالا این پُخ رو تمیز کنید
!تو رئیس من نیستی
ننهباباتون کجائن؟
!هـی، هـی
اون روم تُف کرد
!اون نکرد، من کردم، زنیکهی احمق
میرم اون بالا و به ننهباباتون میگم
!سعیـت رو بکن، زنیکه !من اینجا زندگی نمیکنم
!زنیکهی رواعصاب
!نه نه نه نه نه
!اون زنیکه
!هـی
همونجا وایسا
!هـی
برید، برید، برید، برید
یالا
!هـی! بیاید اینجا
کمک کنید این وامونده !تمیز بشه، همین حالا
!دیکی
تن لشـت رو همین حالا بیار بالا
بابا؟ - !سریع -
هـی، اون بچهی شماست؟
اون و دوستهاش همین الان تُف انداختن روی ماشین من
بیا اینجا
چرا جلوی دوستهام جلوم رو گرفتی؟
روالـش کن، روالـش کن
آره
هوم
آره
هوم
آره
هوم، آره، هوم، آره
ممنون
هـی، هـی، هـی
کفشهاتون رو درآرید
جفتتون
هـی، اسلینکی کو؟
...بیا، اینطوری... پیداش میکنم
آره، آره، آره، آره
من میخوام همین الان با مدیر صحبت کنم
کمکی از دستـم برمیاد؟
شما مدیری؟
بله؟ - اومدم -
بله؟ - باید با مامانـت صحبت کنم -
مونی، کی بود؟ - هیچکس -
لعنتی، مونی، شما دونفر چیکار کردید؟ - هیچی -
بله؟
هیلی، این خانم، همسایهی بغلیـه
و گفت که مونی یه بلایی سر ماشینـش آورده
اتاق 322 میشینی؟
نه، توی «فیوچرلند» اقامت دارن
اوه
خیلیخب، اون و دوستـش اسکوت سر و روی بچهم و ماشینـم رو تُفمالی کردن
اسمـش اسکوتیـه - اسمـش اسکوتیـه، نه اسکوت -
با چشمهای خودت دیدی کار اوناست؟ - !آره، دیدم -
و پدر دوستشون بهم گفت که این کار همیشگیشونـه
!حقیقت نداره
کدوم دوست؟ - ،حالاهرچی، اونا روی ماشینـم تُف انداختن -
!و روی بچهم تُف انداختن - خیلیخب، باشه -
باشه
هیلی، اولاً، این قضیه رو درست کن
دوماً، اگه دوباره توی این اتاق سیگار بکِشی، جُلوپلاسـت توی کوچهست
من سیگار نمیکشم - !خدافظ، بابی -
هشدار اخر بود، هیلی - !جداً؟ خب، من نمیکشم -
عوضی
یالا، شما دوتا، برید چندتا دستمال توالت بگیرید
!برثا
!دستمال توالت لازم داریم
!دستمال توالت لازم داریم
دستمال توالت، هان، هان؟
چی؟ - دستمال توالت، هان، هان؟ -
آره
خواهش میکنم
این دوتا مال خودتـن؟ - اینا؟ نه، مال من نیستن -
خب، الان دیگه مال منـن
دخترم وقتی پونزده ساله بود من رو مادربزرگ کرد
واسه همین من فقط دارم ازشون مراقبت میکنم
تا اون دست از رفتارکردن مثل پدر کودنـش بکشه
کی اومدید اینجا، مامانبزرگ؟
اوه، خدای من
یهدونه دیگه از اونا داری؟
!هـی، دختر
!هـی
یکی دیگه بهدست آوردی؟ - آره -
کِی؟
!بس کن
هـی، هـی، بچهها، زیادی داره بهتون خوش میگذره
،و این قضیه نباید مایهی خوشی باشه باید کار کنید، خیلیخب؟
پس، بیوفتید روی کار - ،تابستونـه -
بیوفتید روی کار - فهمیدیم، خانم -
نگران نباش - بذار بهشون خوش بگذره -
بهنظر من که خیلی گستاخانه بود - تابستونـه، چه انتظاری داری؟ -
خیلی گستاخانه
این درست نیست
...واضحه که ما دیدگاههای متفاوتی
اسمـت چیه؟
جَنسی
جَنسی، جَنسی دیگه چجور اسمیـه؟
هـی، جَنسی
اگه یه نفر بهمون کمک میکرد کار خیلی راحتتر میشد
دارن در حقـت لطف میکنن - من الان بهجات شرمندهم -
جدی داری میگی؟
دارن در حقـم لطف میکنن
چنین شستشویی لازم نداشت
،هـی، هـی، جَنسی، عزیزم چیکار داری میکنی؟
!دارم تمیزکاری میکنم
!آره
جَنسی، بذار خودشون تمیزش کنن، باشه؟
اون وظیفهی تو نیست - نه -
اونا ازم درخواست کردن پس منم تمیز میکنم
نه، من دلـم نمیخواد اونکارو بکنی، باشه؟
بذار کمک کنه
با هم دوست میشن - باید داخل رو هم تمیز کنیم -
کثیفـه
بهنظرت اگه مردمی نباشن
میتونن زندگی کنن؟ این کاریـه که الان دارن میکنن
آره، بچههای مردمی، مثل تو
آره، مثل من. سعی داری چی بگی، خانم؟
سر حالـت میارم، چون عصبی بهنظر میرسی
بهت کمک میکنم
شاید به همین نیاز دارم
،باید اخمهام رو وا کنم، باید سیگار روشن کنم و باید سکس کنم
،منم همینطور، دختر میگیرم چی میگی
نوبت منه
خیلیخب - اوه، آره. اوه، آره -
« یهدونه ببرید خونه »
هـی
!ها
هـی، عزیزم
سلام، مامان - سلام، اشلی خانم -
بفرمایید
ممنون - بفرمایید -
هـی، ببین
مامانـم میخواد بدونه که دلتون میخواد امشب برید به «جادهی اُرنج بلاسام»؟
امروز شنبهست، درسته؟
آره - باشه پس، میریم -
خدافظ، بچهها
خدافظ - برید خوش بگذرونید. مراقب باشید، باشه؟ -
خدافظ، مامان - خدافظ -
شیرهی افرا نذاشته
واسه تو یهدونه نذاشته؟
نه
مامان من تمام مدت اشتباه میکنه
خب، باید بهش بگی که ما شیرهی افرای اضافی دوست داریم
همیشه بهش میگم و بعدش فراموش میکنه
!عکسمون رو بگیر
هـی
هـی، بچهها
!هـی، دختر خیلی ممنون
حرفـشم نزن. البته، البته
اگه بچهی بدی شدن، خبرم کن - البته -
بچهها، مؤدب باشید، خیلیخب؟ جدی میگم
چطور بودی؟ اوضاعـت خوب بوده؟
خوب بودم. کار میکردم
میدونی، از بچه مراقبت میکردم
.خودت میدونی دیگه سلام، عزیزم
سلام - از دیدنـت خیلی خوشحالـم -
آره
!هـی - سلام، دختر -
یهدونه مرغ واسه رفیقـم
واموندهها سیمون رو انتخاب کردن
داری دستـم میندازی؟
آره، همین رو بگو. اونجا من از اون هرزه خیلی قدیمیترم
No comments yet. Be the first to leave one.