De første 200 linjer.
"خاک"
"آتش"
"باد"
"آب"
"تنها آواتار ميتونه بر هر چهار عنصر مسلط بشه"
"و توازن رو در دنيا بر قرار کنه"
امــيــن و حــمــيــد وِتــر : تــرجــمــه و زيــرنــويــس TvWorld & TvCenter کــاري از تــيــمهاي تــرجــمــهي
آواتار "کورا" برگشته و دوستدار » ..."شما "شيرو شينوبي
« واقعاً هيجان زده است
..."باعث افتخار من بود که اخبار "کورا »
و دوستانش رو در طي اين سالها « براي شما بيارم
« !لحظات دردناک و دراماتيک زيادي وجود داشت »
کي ميتونه "آمون" و انقلابيون » « تساوي طلبش رو فراموش کنه؟
« !من هنوزم کابوسش رو ميبينم »
...بعد اون وقتي فرا رسيد که »
"من از شروع سري متحرکهاي "ناکتاک « براتون گزارش تهيه کردم
.پسر، خيلي با حال بود » « اما حرف زدن در مورد من ديگه بسه
بشينيد، راحت باشيد و در » « باريکهي خاطرات سفر کنيد
کتاب چهارم : توازن قسمت هشتم : خاطرات گذشته
ميدوني يه چيزي در مورد ...ربوده شدن وجود داره
که باعث ميشه طرف بفهمه بايد چندتا حرکت ياد بگيره
آره، موافقم
بيا يه کم رو فرمت بياريم
!آه! من آماده نبودم
!وو" سقط شد"
چه خبر شده؟
ماکو"، چطور جرأت ميکني" شاهزاده رو مجروح کني؟
اعلي حضرت همايوني يه ليموناد گيلاس و توت فرنگي ميل دارن؟
و يه کم از اون پودينگ ميوه؟
نگاش کن
اينقدر ضعيفي که تکه کلامت «"وو" سقط شد»ـه
ميدونم، خيلي ضعيفم
.اما تقصير من نيست همينجوري به دنيا اومدم
"من مثل تو نيستم "ماکو
من رو يه مشت پليس توي جنگل بزرگ نکردن
تو هيچي در مورد من نميدوني، مگه نه؟
نه، دارم الکي ميگم، اما چرا؟
چطوره که من هيچي در موردت نميدونم؟
آه...چون هيچوقت نپرسيدي؟
خب حالا دارم ميپرسم
غذاي مورد علاقهات چيه؟ رنگ مورد علاقهات چيه؟
خانم خاصي توي زندگيت هست؟
از وقتي من و "کورا" بهم زديم ديگه خانم خاصي تو زندگيم نيومد
چي؟ تو با آواتار قرار ميذاشتي؟ بشين ببينم
من و تو بايد همين الآن يه جلسهي گپ کوتاه داشته باشيم
اولين بار چطور همديگه رو ديدين؟
من و "بولين" داشتيم براي تيم فاير فرتس" بازي ميکرديم"
تو يه عنصر افزار حرفهاي بودي؟
آره
ميذاري داستان رو تعريف کنم؟
ادامه بده
...من و "بولين" خيلي فقير بوديم
پس وقتي يه عنصر افزار حرفهاي : شدم، همش رو ميخواستم
پول، شهرت، تعريف و تمجيد
اما وقتي "کورا" رو ديدم همه چيز تغيير کرد
بيا اينجا، ميخوام با برادرم آشنا بشي
"ماکو"
ماکو"؟"
واو، تو راديو شنيدم که بازي ميکني
يالا "بولين"، نوبت ماست
واو، اولين باري که همديگه رو ديدين اين بود؟
يه جورايي بي تربيتي بود رفيق
ميدوني ديگه چي بي تربيتيـه؟ پردين وسط حرف مردم
...کورا" ثابت کرد که يه عنصر افزار حرفهاي"
و يه دوست وفاداره
وقتي "بولين" توسط تساوي طلبان دستگير شد بهم کمک کرد نجاتش بدم
بعد از سپري کردن همچين ...تجربه و اتفاق ديوونهواري
حس کردم من و "کورا" ارتباط محکمي داريم
پس يه ماچ آبدار ازش گرفتي؟
نه دقيقاً
اوه، نه، خيلي متأسفم
نديدمت
چطور من رو نديدي؟
...يعني، من
...من داشتم...من...من...واو
...واقعاً
صبر کن
اين اولين چيزي بود که به "آسامي" گفتي؟
واقعاً بايد روي معرفي خودت کار کني
...هي، وقتي صورت دلربايي مثل من داشته باشي
به معرفي نياز نداري
دور زدن و بيرون رفتن با "آسامي" فوق العاده بود
..."اما وضعيتم رو با "کورا پيچيده کرد
خب من داشتم فکر ميکردم که بايد بيشتر باهم وقت بگذرونيم
...ببين، من واقعاً ازت خوشم مياد
و فکر ميکنم براي هم ساخته شديم
...کورا"، من واقعاً متأسفم، اما"
من اين حس رو نسبت به تو ندارم
"خيلي بد گفتي "ماکو
...ميدونم، و بدترين قسمت در موردش اينه که
کاملاً حقيقت نداشت
ما بايد صحبت کنيم
زحمت نکش
خيلي واضح بهم گفتي که چه حسي بهم داري
نه نگفتم
...چيزي که سعي دارم بگم اينه که
...همونقدر که من رو ديوونه ميکني
فکر ميکنم خيلي فوق العادهاي
!ايــوول
بوس بوس بازي شروع شد
اي موذي
فکر کردم اون موقع با "آسامي" بودي
!تو"، برو بيرون"
ماکو"ـي آب زير کاه از پدربزرگت به ارث بردي
...بچهها، مامان بزرگ
هيچ چيز اونقدر جدي نبود
من با "آسامي" نبودم
انکار ميکني
باشه، شايدم باهاش بودم
همه چيز خيلي گيج کننده بود
اما وقتي "تارلاک"، "کورا" رو زنداني کرد احساساتم نسبت بهش واضح شد
حس کردم بخشي از وجودم نيست
خيلي نگرانت بودم
حالت خوبه؟
من خوبم
خوشحالم اينجايي
شرط ميبندم "آسامي" در اين مورد زياد خوشحال نبود
...متوجه شدم چجوري با "کورا" رفتار ميکني
وقتي گم شده بود چجوري رفتار ميکردي
بهش علاقه داري، مگه نه؟
الآن همه چيز خيلي درهم و برهمه
ميشه بعداً مشکلات رابطهمون رو حل کنيم؟
...خب، شايد بعداً ديگه رابطهاي نباشه
تا بخواي در موردش نگران باشي
!"آسامي"
بله، معلوم شد درست ميگفت
وقتش بود مرد باشم و همه چيز رو تموم کنم
..."آسامي"
...خيلي متأسفم که اوضاع بين ما اينقدر بهم ريخت
...اما هر اتفاقي که امروز بيافته
ميخوام بدوني چقدر بهت اهميت ميدم
منم بهت اهميت ميدم
صبر کن ببينم، يعني الآن بهم زدين؟
آره، بهم زديم
شبيه بهم زدن نبود
دو طرفه بود، همديگه رو درک ميکرديم
...هر دومون ميدونستيم
ميتونم بقيه داستانم رو تعريف کنم يا نه؟
باشه بابا
...حداقل اميدوارم اينقدر که با "آسامي" دو رو بودي
با "کورا" نبوده باشي
باور کن، نبودم
آخر کار من و "کورا" باهم ...آمون" رو متوقف کرديم"
و بعد از اون، بالاخره تونستم بهش بگم چه حسي دارم
واقعاً چه حسي داشتم
"عاشقتم "کورا
منم عاشقتم
و بعد با شادي و خوشي تا ابد باهم زندگي کردين؟
...تنزين" فقط سعي داره بهت کمک کنه"
بهترين آواتاري که ميتوني، بشي
البته که تو طرف اون رو ميگيري
من طرف اون رو نگرفتم
ميدوني، بعضي وقتا برام سوال ميشه که تو طرف کي هستي
!طرفي وجود نداره
چطور ميتوني طرف اون رو بگيري؟
مشکل تو و اين "طرف" چيه؟
!خب، ببخشيد افسر
...نذاريد چون سعي دارم دنيا رو نجات بدم
!مزاحم جريمه نوشتنهاتون بشم
خب، فکر کنم پس اگه هر دوي ما داريم به کارمون اولويت ميديم
شايد براي رابطهمون جايي نباشه
يعني چي؟
داري باهام بهم ميزني؟
آره، فکر کنم همينطور باشه
!حالا به اين ميگن يه بهم زدن درست و حسابي
بعد از اون، خودم رو توي کارم غرق کردم
...يه نفر داشت کشتيهاي آذوقه و تجهيزاتي رو
که به سمت قطب جنوب ميرفت نابود ميکرد
شرکت "آسامي" هم يکي از قربانيها بود
پس من و اون باهم کار کرديم تا مسئولينش رو دستگير کنيم
کشيک دادن بهترين راه برام بود تا ذهنم رو از "کورا" منحرف کنم
شب پر تنشي بود
من و "آسامي" فهميديم که مثلث خطر ما رو دور زده
به زحمت در رفتيم
اما ديگه تا اون موقع انبار آسامي" خالي شده بود"
شرکتم...ديگه تمومه
ديگه بيخيالش ميشم
خب، من بيخيال تو نميشم
ميدونم، ميدونم، نميخواد بگي
حق نداشتم "آسامي" رو ببوسم
نه، در واقع من اصلاً باهاش مشکلي ندارم
...تو رسماً با "کورا" بهم زدي
و بنابراين آزادي که هر کسي رو که دوست داشتي ماچ کني
اگه به همين سادگي بود که خوب بود
ماکو"، دلم برات خيلي تنگ شده بود"
!کورا"، سلام، منم دلم برات تنگ شده بود"
پس هنوز از دستم عصباني نيستي؟
قبل از رفتنت باهم دعوا کرديم، يادته؟
راستش نه
...يه روح تاريک بهم حمله کرد
و براي يه مدتي حافظهام رو از دست دادم
شايد هنوز همه چيز برنگشته
دعواي بدي بود؟
هومم...نه
نه، اونقدرها هم بد نبود
"پس، تو برگشته بودي پيش "آسامي ...بعد "کورا" اومد
...و فکر کرد شما هنوزم باهم هستين
و تو بهش نگفتي که نيستين؟
درست مثل پدربزرگت
خب، من و "آسامي" به طور رسمي پيش هم برنگشته بوديم
No comments yet. Be the first to leave one.