De første 200 linjer.
اگه تو واقعاً اون مردي که جلوي منه باشي چي؟
...آنچه گذشت
سلام. ميتونم باهات خصوصي صحبت کنم؟
اِما اونجا چه خبره؟ - من بچه رو نگه ميدارم، کايلي -
کون لقت - ...من فقط ميخوام بدوني اون حرفي که اون شب زدم -
"مشکل از من نيست، مشکل توئي؟" - آره. تو هيچ مشکلي نداري -
تو فوق العاده اي، نينا مارتون
همين الانشم ساعات کاريم ،تو شرکت پينکل زياده
،و اگه شريک بشم ...ساعات کاريم بيشترم ميشه، پس
،من فکر ميکردم تو قراره بياي خونه نه اينکه بخواي ما رو با خودت ببري
،حقوق من ساعتي 40 هزار دلاره
،حداقل 4 ساعت در روز 5روز در هفته
ميتونيم يه نگاهي به مهد کودک ها بندازيم - ممنون -
!کير - چيه؟ -
فراموش کردم که با ساشا و مادربزرگش قرار دارم
دير يا زود اونا به همون دنيايي
که قبلاً ميشناختن برميگردن
تا کِي ميخواي بجاي زندگي خودت به شيوه ي اونا زندگي کني؟
ميگم... خونواده ي ويلبرگ خونه شون رو واسه فروش گذاشتن
ميخواين يه نگاهي بهش بندازين؟ - چه ضرري داره مگه؟ -
دنبال پارتي ميگردي؟ - دارم دنبال دوست دخترم ميگردم -
خدايا، عاشق خونه شدم
چرا عاشقش نشي؟ چون منو اونجا زندگي ميکنم
بگا رفتيم
Telegram ID: @Farhaad_Jahangiri
فکر ميکني تا کِي ميتونن به اين سکوتشون ادامه بدن؟
از اين متنفرم که اين داستان مسخره هنوزم برام خيلي جذابه
من از سر تا پام داره خجالت ميباره
،من دلم ميخواد برم
ولي بدنم به دستور مغزم گوش نميکنه
،خب، اينجان پس تراکارسکي ها به محله برگشتن
...نه، من... من - نه، نه، نه. ما به محله برنگشتيم -
،ما فقط خونه ي همسايه بوديم ...يه سري بهشون زديم
آها يعني ميخواين بگين که من نديدمتون داشتين خونه رو نگاه ميکردين؟
!چي؟ نه بابا
حتماً خنده تون ميگيره ...چون اين يه داستان واقعي
داستان بامزه ايه - ميدونين، هاوترون هايتس ـه ... -
ما خونه ي هلن ويلبرگ بوديم
...فهميديم که اون يه شيريني پز ماهره
آره آره
،که ميخواد مغازه ي خودش رو باز کنه ... ...و ازمون خواست تا
تا کيک فنجوني هاش رو امتحان کنيم ... - ما امتحانشون کرديم -
يادته - آره -
آره - آره، يادمه -
،تازه اتفاق افتاد ديگه معلومه که يادته
و خيلي... اونا خيلي خوشمزه بودن، نه؟
اوهوم. اوهوم - بهش بگو. آخه اونا... با لبات بازي ميکردن -
اونا... توضيح دادنش سخته
داري شوخي ميکني؟ - آفرين داري بابت اون جزئيات مسخره -
،"و اون جمله ات که گفتي "با لبات بازي ميکنه ولي تو هم مثل همسر سابقت بلد نيستي دروغ بگي
بعضي وقت ها اونا اصلاً بلد نيستن دروغ بگن، که خيلي نازه
دفعه هاي ديگه، نه خيلي
نه جدي ميگم، اونا خيلي خوشمزه بودن - ...جدي -
"استفاده از کرنبري و شراب "برندي خيلي مبتکرانه بود
من ميخواستم بهش اشاره کنم، آره - برندي -
!و... به به !نگا کن... واي خداي من
ميخوان خونه رو بفروشن - ...عزيزم. عزيزم. فقط -
چرا هلن وقتي داشت کيک فنجوني ها رو ميپخت اشاره اي به اين موضوع نکرد؟
.بيخيال شو ديگه بيخيال شو
پس خبرش موثقه
،برادر کوچيک و عجيب "گرگ کينر" تو رو حامله ميکنه
و بعدش راحت ميذاري ميري؟ - ...باشه، اين حرفت توهين آميز بود -
و هم اينکه ذوق کردم
...کايلي، من نميدونم از کجا شروع کنم
:من بهت پيشنهاد ميکنم اينطوري شروع کني
،اسم من اِماست"
و يه لزبين گردشگر عوضي هستم
"که 5 ماه از عمرت رو هدر داده
...کايلي، ما در کنار هم - شاون، بريم -
بي نظير ترين زندگي رو ساختيم و
و تقريباً اين حس رو داشت که ميتونست واقعي باشه
ولي اگه واقعاً بخوام ،با خودم صادق باشم
من عاشق اين دو نفر هستم
...واقعاً اميدوارم که - بسه. لطفاً، ادامه نده ديگه -
تو اعماق وجودم، ميدونستم که داري منو به اون
فروپاشي روحي استادانه ات ميکشوني
کايلي، تو درست ميگي
و من واقعاً شرمنده ام
من فقط واسه اين نيومدم اينجا تا بخاطرت تلاش کنم، اِم
تو قراره شريک بشي تا ديگه اون
چيز "يه روز" نباشي، عزيزم
کارلين خبر بازنشستگي و جانشين خودش رو زودتر از
اون چيزي که انتظارش ميرفت ميخواد معرفي کنه
منظورت چقدر زودتره؟ - همين سه شنبه -
تنها در صورتي که نري اونجا باعث مشه نتوني شريک بشي
دليلش رو نميدونم، ولي من نميخوام همچين اتفاقي بيفته
! اي بابا
اوضاع يکم پيچيده تر شد، مگه نه؟
پس... اندي
آره. برگشته - مسخره ست -
[موز [خيلي مسخره ست - تمام... ميوه ها -
ميخواي بازم اون رو ببيني؟ ...يا
...من... من نميدونم
خب، اون بخاطر من حسابي ديوونه بازي دراورده بود
بابا اون فقط مست کرد
و بعدش يه چند هفته اي رو رفت تو جنگل
من ميتونستم خيلي بيشتر از اين ديوونه بازي دربيارم
قابل تأييد، ميدوني
.من احمق نيستم، نين ...ميدوني، من
ميدونم من مرد روياهات نيستم
اين درست نيست
راستش، من يه خواب سکسي راجبت ديدم
نه بابا؟ - اوهوم -
خب... برام تعريف کن
...تنها چيزي که يادمه اينه که
با جيغ و فرياد و عرق سرد از خواب بيدار شدم
آره، اين اسمش کابوس ـه
درسته، ببخشيد - ...آره -
،هر موقع که باهاتم هميشه خنده مياري رو لب هام
...و
من... کم کم دارم به اين فکر ميکنم
که اين شايد مهم تر از چيزي که به نظر مياد باشه
،هم اينکه ميخوام بگم که به يه دقيقه نياز دارم
.باشه حتماً. متوجه ام آره، اين... اين منصفانه ست
59...
58...
57...
56...
ميشه جمع بندي کنيم؟
ميشه قبلش يکم قهوه بخورم؟
باشه
خب اِما ما رو گذاشت و رفت ،تا يه زندگي جديد رو تو سياتل شروع کنه
...برگشت، و سه تامون با هم
.يه سکس فوق ماورايي انجام داديم قبول دارين اينو؟
آره، سکس خيلي خوبي بود - موافقم -
.و بعدش دوباره ترکمون کرد توت فرنگي ميل داري؟
آره، مرسي
شش هفته بعد، متوجه شد ،که به طرز معجزه آسايي حامله ست
،و با قطار نيمه شب از سياتل برگشت اينجا
و بعدش واسش تجلي شد که هنوزم ما رو دوست داره
و واقعاً هم ميخواد که بچه رو نگه داره
،باشه، واسه مطمئن شدن ميپرسم من آدم بده ي داستانم؟
.فقط اين بخش به نظر عوض ميشه ولي
،و بعدش ديدم که شما دوتا
بعد ديدن خونه اي که کاملاً شبيه هاوترون هايتس ـه
،چقدر خوشحال و ذوق زده شده بودين
يجورايي باعث شد که بوي شمع عصاره کدوتنبلي رو تو خيابون حس کنم
ايز، منظورت از اين حرفا چيه؟
الان ميگم
...منو نگاه کن
تو چشم هام نگاه کن
تو قبلاً تصميم گرفتي که
بچه رو تو اين آپارتمان بزرگ کني؟
من؟
آره، تو
محض اطلاعت، من هيچوقت ...نظرم راجب اينجا مثبت نبود، پس
پس ازش متنفري؟
.نه، دوستش دارم شوخي ميکني؟
...من هميشه آرزوم بوده که توي يه
همچين آپارتمان صنعتي اي زندگي کنم - جدي؟ -
آره، و بعدش حامله شدم و فهميدم که به هيچ عنوان نميشه
توي همچين خونه ي آجري سربسته اي يه بچه رو بزرگ کرد
آره بابا... درست ميگي
بايد زبان اشاره رو ياد بگيريم
تا وقتي که بچه خوابيده بتونيم با هم صحبت کنيم
.يه چيزي ...اگه ما فقط
،اگه بتوني راجب خونه ي ويلبرگ فکر کني
،اگه داخل خونه رو ميديدي ...خيلي... قشنگ بود
ببينين بچه ها، نميخوام انکار کنم ،که اين پيچيده ست
ولي يه فکري واسش ميکنيم، باشه؟
.با هم با هم يه فکري واسش ميکنم
بيخيال. باشه - مثل بقيه ي چيزها -
باشه؟ - باشه؟ -
بوس بده ببينم
باشه
اون لب هاي تراکارسکي بزرگت رو از رو صورتم بردار
چي شده؟
بابامه
...و
اون پشت سر هم ميخواد بهم کفش بده
يادش نمياد که واسه تولد 17 سالگيم بهم کفش داده بود
به نظر اينکار خيلي واسش ارزش داره
مارک "ويتنر" بود
احتمالاً خيلي مُد روز بودن، نه؟ - اوهوم -
باشه
ميرم باهاش حرف ميزنم
از صبحونه تون لذت ببرين
خداحافظ عزيزان دلم - خدافظ -
ميدوني چه به نظر خوب مياد؟
يه آناناس و پيتزاي سالمون
واسه صبحونه؟ - اوهوم -
انگار واقعاً حامله اي، اِم
آره، درسته
!سلام! اومدي بالاخره
دخترهاي کوچيکمون ميخوان به اولين روز مهدکودکشون برن
.و هيچ مشکلي نيست هيچ... چيز خاصي نيست
کاملاً... هيچ مشکلي نيست - مطمئني؟ -
به نظرت اين کوله پشتي هاي کوچيک ناز نيستن؟
سازنده هاشون اين کوله پشتي هاي کوچولو موچولو رو درست ميکنن
تا به پدر و مادرهايي بدن که بچه هاي کوچولو موچولوشون رو
به... تحت مراقبت از انسان هاي غريبه ميفرستن
کارمن
انگار همين ديروز بود که ما بالاخره داشتيم
آخرين قسمت هاي عن ليلي رو از روش پاک ميکرديم
،و کالي... ميدوني اون پشت سر هم و بهتر
.از همه ي ماها فحش ميده ...و اونا فقط
...خيلي عجيب هستن ...
به اون شکل بي نظير و فوق العاده ... که هيچوقت کسي نميتونه اون رو درک کنه
و فکر ميکردم تو قراره اونا رو برسوني
چرا پيژامه تنته؟
No comments yet. Be the first to leave one.