De første 188 linjer.
.آره،سه ماه شده
.هنوزم این بالام
.بهار بالاخره رسید
.خیلیخب،اسپریگ .فصل جدید،احتمالات جدید
.من حاضرم که به بهترین حالت خودم شکوفه بزنم
پس،تو نسبت به حادثه ساشا حس بهتری داری؟
.آره،کاملاً- اوه،خوبه -
.چون اگه من مجبور بودم که اونجوری مبارزه کنم،نابود می شدم
.من حتی وقتی یکی درموردش حرف میزنه ناراحت میشم
.اوه،ببین هاپ پاپ و پولی
هاپپاپ،این چیه؟
جذابه،نه؟
.این یه واگن کاملا زمینی و مدل خانوادگیه
.صداش میکنم فواگن
فواگن؟واقعاً؟
.خیلی هم ارزون بود .صاحبای قبلیش توش مردن
خب ما یه واگن جدید میخوایم چیکار؟
.فواگن .من اینجوری صداش نمیکنم
،خب،حالا که یخها آب شدن و مسیر کوه باز شده
ما بالاخره میتونیم از اون بین کوه
!به سمت نیوتوپیا حرکت کنیم
!اوه،غورباقه من ما به نیوتوپیا میریم؟
چی توی نیوتوپیا هست؟
اون قلب تپنده آمفیبیاست
،یه کلانشهر شلوغ با یه عالمه اطلاعات باستانی
.که توسط باهوشترین سمندرها اداره میشه
!اونا کسایین که میتونن کمکت کنن به خونه برگردی
.خیلی عرفانیه
.باورم نمیشه یعنی میگی که این واقعاً میتونه بلیط برگشت من به خونه باشه؟
.نه تنها این،بلکه شاید بتونیم توی مسیر مارسی رو پیدا کنیم
.حتماً .وسایلتون رو جمع کنید،بچهها. ما امشب میریم
.ما داریم به نیوتوپیا میریم
خب اَن،از اونجایی که خیلی وسیله برای جمع کردن نداری
میتونی کلید اضافتو به چاک بدی؟
چاک کیه؟ - اون باهامون باگبال بازی کرده -
.اون لاله پرورش میده
.نه،اصلاً یادم نمیاد چرا کلید میخواد؟
چون من اونو استخدام کردم که از خونه
.دربرابر همه چیزایی که میخوان نابودش کنن محافظت کنه
وایسا ببینم! چی؟ .یه خونه خالی آسیبپذیره،اَن
.محافظت لازم داره تازه نمیخوام محصولاتمون اشاره کنم
.درغیراین صورت باید تنهایی دربرابر آتیشسوزی،ملخها،گردبادها و گردبادهای آتیشی از خودش محافظت کنه
.به هرحال،بیا
.فکرنمیکردم شما برای کمک به من باید این همه ریسک کنید
.اون یکم بزرگش کرد
.یکمی
.خیلیخب،بچهها وقتشه که وسایلمونو جمع کنیم
.دارم نسبت به همه این چیزا احساس گناه میکنم
.خب،حداقل چاک میتونه مراقبش باشه .هرکی که هست
!چاک
.راستش من دیوم .اون چاکه
.من لاله پرورش میدم
.اوه،فهمیدم.چاک
.نه،نه! امکان نداره این بتونه کاری انجام بده
.خونه نابود میشه و کاملاً تقصیر منه
... مگه اینکه
چاک،رفیق،مشخص شد که ما دیگه نیازی به تو نداریم
.چون من خودم قراره خونه رو دربرابر فاجعه ایمن کنم
.حله
.خب،اول تجهیزات میخوام
.اما نمیشه هرچیزی باشه
.باید بهترین تجهیزات رو پیدا کنم
.چون پلنترها دارن همهچیزشون رو برای من به خطر میندازن
.خونشون،زندگیشون،آینده غورباقهایشون
و این یعنی اونا سزاوار بهترینهان،درسته؟
.خب... اون یدونه بیله
.من ده تا میخوام
!من بالاخره قراره به نیوتوپیا برم
.اولین سفر من به خارج از این شهر
اما باید برای مهمترین ماجراجویی زندگیم چجوری وسیله جمع کنم؟
.خب،من تیرکمون مخصوصم رو میخوام
اما کدومشون بهتره؟
.خب،راکی قدرتمندترین شلیک رو داره
.و اسلینگرتون برای مبارزههای نزدیک خوبه
.و سیلوربولت،تو همیشه هوامو داشتی
عجیبه که دارم با کمونهام حرف میزنم؟
.نه،اسپریگ.عادی و باحاله
.اه،ممنون،سیلوربولت
.آه،سخته
.میدونم. میذارم سرنوشت انتخاب کنه
.خب دوباره امتحان میکنم
.اوه!سلام،اَن
بذار حدس بزنم داری خونت رو ایمن میکنی؟
.اوه،آره.من همه وسایلی که برای خونه لازمه رو گرفتم
.فقط یه چیزی برای محصولات میخوام
.برای قلب و روح مزرعه
چیزی براش داری؟ - راستش دارم -
.همم،عجیب بود - اره،به نظرم درست نگفتم -
.نگاه کن
.آخرین معجون من
،این روغن نهتنها از محصولاتت محافظت میکنه
.بلکه قدرت داخلشون هم بیدار میکنه
...قدرتی که بعضی میگن بهتره که
من میبرمش.صبرکن،واقعاً؟
نمیخوای ادامه هشدار مرموز منو بشنوی؟ - همم،نه -
من مشکلی ندارم پول یا کارت؟
.ممنون،لاگل
!بوم! تمومه
.هاپپاپ،من خسته شدم
.خب،می تونی اینجا کمکم کنی
.اونا باید خیلی ظریف جمع بشن
.رد میکنم
چطوری...داداش؟
.من یه بحران جمعاوری دارم باید بگم که یکم زیادهروی کردم
.اما مشکلی نیست فهمیدم
.عالیه. منم کارم تموم شده میخوای بازی کنی؟
.تموم شده؟نه،پالی شیرینم
.من فهمیدم که کدوم تیرکمون رو باید بیارم
.حالا جمعآوری اصلی تازه شروع میشه
.شاید من بتونم کمکت کنم ... بعدی چی
اوه،تو اینو انتخاب کردی؟ - چی،چی،چرا؟ -
.نه،عالیه مطمئنم درست انتخاب کردی
.کاملاً مطمئنم. شاید
.فقط باید خیلی مراقب باشم
.حالا،آخرین مرحله
.خب ببینم چی نوشته
"!با روغن معجزهآسای لاگل به محصولات خود فرصت جنگیدن بدهید"
خب،بیاید بریم فواگن هم اماده کنیم،باشه؟
وای،اسپریگ،تو خوبی؟
اره،عالیم. تو چطوری؟
.چاک واقعاً خوب عمل کرده
.وقتی نیستیم هیچ اتفاقی برای اینجا نمیوفته
...چی چه خبر شده؟
.هیولاهای گیاهی
.من قبلاً این کابوس رو دیدم
اوه،این چطور اتفاق افتاد؟
نگران نباشید من از پسشون برمیام
...بزنشون،سیلور
!پالی!خیلیخب،وقت حملست
!آره
!رنده میکنم
!ببخشید که اذیتت کردم
!حالا منو پرت کن
!ما تونستیم و خونه آسیب ندیده
چی؟
!باحاله
!بچهها
!آره! وایسا،نه
اون طرفی نرو خونه اونجاست
!نه
!خونمون
.خونه. اون همه تلاش کردم که ازش محافظت کنم
.تو واقعاً اشتباه کردی،رفیق
.گیاهاتون رو بخورید
.اَن! اون شگفتانگیز بود
.تو مارو نجات دادی
.اره،اما خونه
.مسئله مهم اینه که ما هممون خوبیم
.تقصیر تو نیست که اون ماده سبز عجیب محصولات رو پلید کرد
.درواقع هست
چی گفتی؟ - اما چرا؟ چطور؟ -
.خب،یه جورایی خندهداره
من چاک رو فرستادم بره بعد خونه رو اماده کردم
.و شاید به محصولات یکم از معجون پلید جادویی لاگل دادم
تو چیکارکردی؟
من فقط میخواستم وقتی که شما دارید این سفر بزرگ رو
.به خاطر من میاید خونه امن باشه
.اَن،ما این سفر رو به خاطر تو نمیایم
.ما با تو میایم
.مهم نیست چی بشه ما هواتو داریم
.ممنون،بچهها.اون--اون خیلی برام ارزش داره
.ما میتونیم نیوتوپیا رو عقب بندازیم اول خونه رو تعمیر میکنم
.لازم نیست
.من لاله پرروش میدم
پس فکرکردی چرا چاک رو استخدام کردم؟
ببخشید بهت شک کردم،رفیق
.من لاله پرورش میدم
.اره،اینکارو می کنه
.خیلیخب،بچهها این یه ماجراجویی دوهفتهای به نیوتوپیاست
.پس بهتره راه بیوفتیم
!آره! بریم
هی،هاپپاپ،من داشتم فکرمیکردم که ... به نظرت فکرخوبی نیست
که جعبه موسیقی رو با خودمون ببریم؟
...اوه
.نه،نه،نه،اینجا جاش امن تره
باشه،پس من بهت اعتماد دارم
.خب،بیاید این فواگن رو راه بندازیم
.دیگه برگشتی درکار نیست
کلید رو به چاک دادیم؟
.الان برمیگردیم
اون علامت رو دیدی؟
.ما رسماً شهر رو ترک کردیم
.این هیجانانگیزترین چیزیه که برای هرکسی ممکنه اتفاق بیوفته
تو هیجانزده نیستی؟ من هیجان دارم. تو باید بیشتر هیجان داشته باشی
من هیجان دارم. میدونی،فقط یه عالمه دیگه از مسیرمون مونده
... و من میخوام انتظاراتم رو
چی؟
.شگفتانگیزه. باشکوهه
No comments yet. Be the first to leave one.