De første 200 linjer.
آخیش
یه نصیحت از من بشنو، رفیق
میدونی، نباید اینقدر مضطرب باشی؟
مضطرب نیستم
جدّی؟ خب، معلومه خیلی احمقی
و این حرومزادهها زنده زنده قورتت میدن
درست مثل روز اولم تو کالج
اوه، اینطوریاس؟ ممکن بود منم گول بخورم
ـ چند سال حبس خوردی؟ ـ نمیدونم
نمیدونی؟
ـ خب، این دیگه نوبره ـ آره
لعنت، بذار فکر کنم حدودا 302 روز؟
ـ ممنون که یادم انداختی ـ نمیخواد بیخودی از کوره در بری
،فقط میخوام بگم
اگه اینجا رفیق پیدا کنی واست مشکلی پیش نمیاد
در غیر اینصورت، 302 روز جهنمی در انتظارته
جدّی؟ فکر کنم مشکلی ندارم، داداش
خیال میکنی مشکل نداری، هان؟
میدونی چی جالبه؟ چون منو یاد خودم میندازی وقتی بار اول اومده بودم اینجا
ـ جدا؟ ـ آره
بذار حدس بزنم
،اون بیرون تو دنیای واقعی پادشاه قلعه خودت بودی، مگه نه؟
آره. اما میدونی چیه؟ وقتی بیای این تو، همه چی عوض میشه
تو اینجا
عنم نیستی
قلعه کوفتیت رو با خودت نیاوردی
میدونی؟ ارتشی نداری
میدونی، تو اینجا، دادا
خودتی و خودت
برهنه و بیدفاع
آره. پس چیکار میکنی؟ خوشحالم پرسیدی
باید قلعهات رو از نو بسازی
آجر با آجر
یه ارتش جدید جمع میکنی
چند تا رفیق پیدا میکنی
هیچی مفت و مجانی نیست
چه سودی واسه تو داره؟
البته یه ارتش لامصبی بزرگتر
...رینی
رینی، نباید اون تو رو ببینی
قسم میخورم مسبب این کار رو پیدا میکنم
متاسفم
باشه، رینی
میبرمت تو تختت، خب؟
باید بخوابی لازمه که بخوابی
آخه چطور این بلا سرمون اومده؟
شاید این اتفاقات نیفتاده
شاید فقط دارم خواب میبینم خوابم
رینی، رینی، همچین نکن این کار رو نکن
باید یه کم استراحت کنی
باید دراز بکشی و یه کم بخوابی
،همین امروز صبح اینجا بود و الان مُرده
میدونم
همه چی درست میشه
باشه، عزیزم خیله خب، اینو بده به من
اینجا میذارمش تا بتونی ببینیش، خب؟
اینم از این
یه چیزی برات دارم
چی هستن؟
،میدونم بر خلاف قوانین ـه اما بهم کمک میکنن تا بخوابم
در کنار چیزای دیگه
فقط دو تا بخور
ـ کمک میکنه بخوابی. بگیر ـ باشه
باشه، بخورش
بیا
همینه
دراز بکش
و وقتی بیدار شدی
سر در میاریم کی این بلا رو سر آنتوان آورده
باشه؟
بابت آنتوان خیلی متاسفم
اینو کنار جسدش پیدا کردیم
...میدونم اینو برای محافظت از خودت آوردی پس
از خودت محافظت کن
کلوزوپام اساساً آرامبخش ـه
جودیث قبلش باید به من میگفت
ـ رینی شوکه شده ـ میدونم. اما اگه لازم بشه فرار کنه چی؟
اگه لازم بشه همه فرار کنیم چی؟ میخوای یه آدم بیهوش رو کول کنی و ببری؟
،بهت میگم وقتی وقت فرار شد من فرار میکنم
،اگه کسی نتونه فرار کنه از بدبیاری خودشه
آره، فرار میکنی، خوب اومدی
اوه، باز خوشمزه بازی کردی
آقای خوشمزه، هان؟ شرط میبندم فکر میکنی آدمخواری هم خندهداره
اینم یه جور عادت مریضگونه عصر طلاییه؟
شرط میبندم استفراغ کردن یکی از مهربونترین آدمایی که به عمرم باهاش آشنا شدم
!واسه تو ته خندهس
میدونی چیه؟ مطمئنم تو تیکه پارهش کردی
گلن، مدرک هم داری؟
البته که مدرک نداره چرا باید بخوام آنتوان رو بکشم؟
چرا میخواستی دیروز بهش شلیک کنی؟
مشخصه که تیر اخطار بود
وقتی آنتوان کشته شد کجا بودی؟
ببین، کیرا، کیرا بیخیال، این دیوونگیه
یه سوال سادهس
گلن داره اذیتم میکنه، خب؟
و میدونید چیه؟ این یارو اونی نیست که ادعا میکنه
منظورت چیه؟
دنبالم بیایید باید یه چیزی نشونتون بدم
بیا، اینجا رو ببینید
درست همینجا بود
ـ چی؟ ـ قرصا، باشه؟
یه نسخه به اسم یه نفر دیگه داشت
بنی... بنی نمیدونم چی نمیدونم
به خدا همینجا بودن
خوشمزه خان بازم خیتی بالا آورد، هان؟
این چیه؟ جوک بیمزه؟ حالیم نمیشه
آره، همینجاست بهتون که گفتم
گلن مورگان. گلن مورگان پانتروپرازول
پانتراپرازول برای اسید معدهس
آره، دکتر میگه باید غذاهای بدون گلوتن بخورم یا همچین کوفتی
اما میدونید، نمیشه بیخیال کربوهیدارت بشم
ـ تا حالا کربوهیدارتی نبوده که نخورده باشمش ـ نه. باشه
ببینید، تو کِشوش دنبال مسکن میگشتم
و یه نسخه با اسم یه مَرد دیگه پیدا کردم
به جون مادرم قسم میخورم از خودم در نیاوردم
پیتر، حرفمو باور میکنی، درسته؟
پیتر، ای بابا
البته، البته که حرفتو باور میکنم
ـ ممنونم، ممنون ـ خب، من نمیکنم
و به نظرم باید همینجا بمونی تا اینکه بفهمیم این حقیقت داره یا نه
نه، صبر کن. کیرا، کیرا نوح دوستمه
میتونه بخوابه، کتاب بخونه
ـ اما همینجا میمونه ـ داری اشتباه میکنی
ـ من هیچ کاری نکردم ـ موقتیه
ـ من کاری نکردم ـ نوح
فقط همکاری کن، خب؟
ببین، واسه همهمون امنتره اگه همین کاری رو که میگن بکنی
رفیق، این مزخرفات چرند رو تحویلم نده، مرد
هی، جودیث
حالت خوبه؟
آره، خوبم
تو سرت چی میگذره؟
...فقط اینکه
عجب کابوسی ـه
قرار بود اینجا یه مکان امن باشه
یه مکان امن هست
جودیث؟
همینطورم هست
من نمیذارم بلایی سرت بیاد قول میدم
قول میدم
!پیتر
!هی! هی
!وایسا! هی
هی، نرو
!هی
!وایسا
ولم کن! گفتم ولم کنید
دستای لعنتتو بکش کنار
تو کی هستی؟
بهت که گفتم اسمم "مگان" ـه
مگان مکآلیستر
فقط دارم از پارک ملی رد میشم
جدّی؟ زمستون ـه
هیچ کس همینطوری رد نمیشه یخ میزنه
ـ چیکار میکنی؟ ـ ببین چی میتونی پیدا کنی
ـ رینی ـ فقط این کار رو بکن، کیرا
این جنگلا رو مثل کف دستم میشناسم
هر سال تو این هفت سال گذشته
با "گیل" از این مسیر رد شدم
،وایسا، وایسا فکر کردم گفتی تنها اومدی
،گیل، بهترین دوستم تابستون پارسال از سرطان خون مرد
پس امسال دارم بخاطر اون از اینجا رد میشم
چرا شماها حرفمو باور نمیکنید
ممکنه دو نفر باشن
دوستت کجاست، هان؟ اون بیرون به کمین ما نشسته؟
چی؟ نه، دوستم مُرده
یا خدا، مشکلتون چیه؟
مشکلم اینه که نمیدونم اینجا
چیکار میکنی "We Live as One" تو کمپ
ـ جاسوسی ما رو میکنی ـ جاسوسی شما رو نکردم
این چه وضعشه؟
خواهش میکنم، بذارید برم، خب؟ همین الان میذارم میرم
باشه، رینی، داری دیوونه بازی در میاری
همه آروم باشید
کِی رسیدی اینجا؟ امروز صبح؟
،امروز صبح تو چادرم در مسیر "سیدار کریک" بیدار شدم
اخبار هواشناسی رو گوش کردم گفت طوفان تو راهه
پس اومدم اینجا پناه بگیرم
ـ قسم میخورم دارم حقیقتُ میگم ـ ثابت کن
ـ چطور ثابت کنم؟ ـ ثابت کن
!از گوزن شمالی لامصب بپرس
یا خدا! واقعا مسخرهس
رینی، رینی، رینی
خفه شو، جودیث
چیزی که مسخرهس اینه که یه نفر
یه بلای خیلی خیلی بد
،سر شریک زندگیم آورده و یه ساعت قبل تو رو پیدا میکنیم
ـ من هیچ کاری نکردم !ـ دروغگو
ـ صبر کنید، بچهها ـ واسه آخرین بار ازت میپرسم
،من تو مسیر سیدار بودم قسم میخورم
ـ به خدا قسم. دروغ نمیگم ـ رینی، رینی، خونسرد باش
ـ رینی، داره راستشو میگی !ـ فقط بس کن
ـ من دروغ نمیگم ـ میشه بس کنی؟
ـ دروغگو ـ ول کن
ـ زنیکه دروغگو! عوضی ـ رینی
ـ فکر کنم ضربه مغزی شد ـ آره، تابلوئه
اینجا خیلی سرده
آره، میشه چند تا پتو بیاری؟ باید گرم نگهش داریم
ـ نه، باید ببندیمش ـ ببندیمش؟
اون که تهدید نیست
No comments yet. Be the first to leave one.