De første 200 linjer.
...آنچه گذشت
آرون ويتمور" هستم"
فاميلي ـت ويتمور هستش؟
!يعني صاحب کل دانشگاهي؟
من خودم رو وارد سر فسقلي و بامزه الينا کردم
.متأسفم، ديمن رابطهي ما تمومه
،به نظر الينا من يه هيولام خب حق با اونه
وس يه نقشهي کثيف و بيمارگونه داره
و ميخواد با وادار کردن خونآشامها به خوردن همديگه نسل اونا رو نابود کنه
ديمن، بس کن
کدوم شما قراره کَلک کاترين پيرس فراري رو
يک بار براي هميشه بکَنه؟
.خب، تو اينجايي پس يعني تو مُردي
درسته
يه کادوي خداحافظي واسه الينا
يادگاري گذاشتم
!داره چي کار ميکنه؟
تابلوئه، خوش ميگذرونه
.ديگه وقتش بود !درش بيار
!مت
جرمي، بيخيال
به سلامتي دوستان
!به سلامتي دوستان
يعني خدا وکيلي اينقدر راحت ميشه يکي ديگه خودش رو جاي من بزنه
!يا شماها اصلاً منو نميشناسيد؟
الينا، چه خبر شده؟
آخه تا حالا کِي شده نيمچه لخت !توي مشروبخوري برقصم؟
به نظرتون من آدمي هستم که با داداش کوچولوم
بيام مشروبفروشي و تکيلا بزنم؟
الينا، چي داري ميگي واسه خودت؟
.مت، من الينا نيستم کاترين هستم
.من الينا نيستم شماها منو ميشناسيد
عمراً همچين کارهايي بکنم
کاترين بدن منو تسخير کرده
من همچين آدمي نيستم
آهاي؟
آهاي؟
سلام، بيدار شدي
استفن
اينجا چيکار ميکني؟
بقيه کجان؟
همه رفتن
بخاطر تعطيلات بهاري دانشکده خالي شده
،تو هم از وقتي اولين بار بهوش اومدي در رفت و آمد بودي
.آهان، خيليخب، باشه با عقل جور در مياد
خيال ميکردم ديوونه شدم
چه خبر شده؟ ...چه
مجبور شديم توي ساختمون حبس ـت کنيم
کلي حرف براي زدن داريم
...آخرين چيزي که يادم مياد اينه که
...داشتم توي جنگل ميدويدم و
حس ميکردم کل زندگي کاترين
يهو به ذهنم هجوم آورده
،بعد ديمن رو ديدم
،بغلش کردم
بعد...ديگه چيزي يادم نمياد
آره، اين ماجرا مالِ 3 هفته پيشه
!سه هفته پيش؟ عجب
سه هفته، آره؟
بااينحال، فقط يه لحظه طول کشيد
تا کاترين منو آلوده به ويروسي کنه که
در نتيجهاش دلم بخواد دخل دوستام رو بيارم
،خودت که کاترين رو ميشناسي عمراً بدون يک پايان باشکوه
دار فاني رو وداع ميگفت
به نظرت واقعاً حبس کردنم لازمه؟
يعني...من حالم خوبه
ببين، ما هيچ رقمه نبايد ريسک کنيم
از ديمن فهميديم که، اين ويروس باعث ميشه
همينکه بوي خون خونآشام به مشامت بخوره
دلت بخواد حمله کني
...چطوري
"ليو"
ليو؟
يه جادوگر تازهکار ـه
باني چند مُدل جادو و جمبل يادش داده
گوش کن، ميدونم هضم اين قضايا سنگينه
منتها بدون که کرولاين
،داره دنبال پادزهر ميگرده
تا اون موقع، ما يه راهي پيدا کرديم
،تا با جيرهي مناسب از خون تو رو راضي نگه داريم
اين موضوع رو حلش ميکنيم، خيليخب؟
بايد با ديمن حرف بزنم
بابا نمکدون
اون فنجون کوفتي رو بده من
نيشت رو ببند
،همينکه دارم بهت کمک ميکنم برو خدا رو شکر کن
چون آخرين کاري که جنابعالي در حقم کردي
اين بود که به انزو بگي منو خفه کنه
،آه و ناله رو بيخيال تو که هنوز زندهاي
آره، ولي آرون ويتمور که نيست
اون و الينا رفيق فابريک هم نبودن؟
چرا، بودن
خبر داره ديمن اونو کشته؟
نميدونم، خبر داره؟
نه، نداره
چون قراره خودم اين موضوع رو بهش بگم
و اگر يکي از شما دلقکها پيشدستي کنه و بهش بگه
خودم زبونش رو از حلقش ميکشم بيرون
حتي فکرشم نکن
موبايل ديمن ـه
جرمي؟
الينا، سلام
در چه حالي؟
گيج و منگم، ولي روبراهم
دلم برات تنگ شده
همچنين
...گيلبرت، يه بار قبلاً دخلت رو آوردم
بازم ميارم ها
يکي باهات کار داره
برو ببينم
سلام عليک
سلام عليک
هنوز کسي رو نخوري؟
نه بابا، تا حالا که دست از پا خطا نکردم
منتها استفن محض احتياط
رژيم ديمن" رو مشمول حالم کرده"
آها، آره. رژيم افتضاحيه
همهاش هوس خوراکيهاي کربوهيدراتدار ميکني
ولي ميدوني چيه؟
اين موضوع جنبهي مثبت هم داره ها
هيکل قشنگت بهم نميخوره
با تلفن همگاني بهت زنگ زدم
چقدر سنتي هستي شما
اين يعني شماره موبايل من رو از حفظي؟
شايد
کاترين روي موبايلم رمز عبور گذاشته
واسه همين نميتونم ازش استفاده کنم
آهان، پس اون عکسهاي خفني که تازگيا
توي "اينستاگرام" ميذاشتي واسه اين بود
!جانم؟
شوخي کردم بابا، شوخي کردم
ديمن، حرفت خندهدار نبود ها
اصلاً نميدونم اين 3 هفتهي اخير
مشغول چه کاري بودم
ميدونم، متأسفم
چي ميخواي بدوني؟
خودم بهت ميگم
چطوري کاترين اين کار رو کرد؟
چه کاري رو؟
قلبت رو شکست
آهان، اونو ميگي
چه ميدونم
از اونجايي که بارها و بارها
قضيه رو توي ذهنم دستکاري کرده
درست يادم نمياد
واقعاً متأسفم
،جدي ميگم. يعني
،آخرين چيزي که يادمه
اينکه که پريدم توي بغلت
و احساس امنيت کردم
از اونجا به بعد همهچي بهم ريخت
ميخواستم بخاطرت بجنگم
هنوزم ميخوام
واي، الينا به محض اينکه از اين ويروس خلاص بشيم
و ديگه دلمون نخواد کلهي همديگه رو از جا بکَنيم
گيرت ميارم
و هيجانانگيزترين شب زندگي ـت رو برات رقم ميزنم
گمونم بتونم يه وقتي بهت بدم
يک سؤال: چطوري قراره از اين ويروس خلاص بشيم؟
تونستم زهر گرگينه رو از
خون "ناديا پتروا" بيرون بکشم
افزودن اين زهر، ويروس درندگي رو
براي خونآشامها کُشندهتر ميکنه
خداي من
پس گرگينهها واقعي هستن
شنيده بودم، اونا هم مثل تو
مسخرهبازي هستن
انزو هستم
!انزو معروف؟
نه بابا، اون يکي انزو
،خيليخب، اون يکي انزو
،نميدونم اينجا چه غلطي ميکني
ولي اصلاً نميخوام دخلي توش داشته باشم
جفتمون به يه دليل اينجاييم
منم ميخوام اين ويروس تغذيه از خونآشامها
نيست و نابود بشه
چرا؟ ميخواي رفيق پايه آدمکشي ـت برگرده پيشت؟
تنهايي آدمهاي بيگناه رو کشتن
بهت حال نميده؟
درسته. ديمن گفته بود جنابعالي
زود قضاوت ميکني
البته اينم گفته بود که
دلت براي پسرايي که لهجه دارن ضعف ميره
فقط خواهشاً خودت رو قاطي اين ماجرا نکن
حوصلهي مشکل بيشتر رو نداريم
پس اگر بهت بگم پادزهر دسته منه
!توجهات جلب نميشه؟
پايهاي راجع به داستان باحال نشستن
خانم کاترين پيرس سر کلاسهاي دانشکده گپ بزنيم؟
اي واي، اين ترم مشروطم، آره؟
عمراً، يحتمل به يه بدبختي
القا ذهني کرده تا طي تعطيلات بهاره
کل تکاليف تو رو انجام بده
آره، حق با توئه
اينم به ليست کارهايي که بايد
،راست و ريست ـشون کنم اضافه کنيم اوليش هم آرون ـه
آرون؟ اون رو ديگه چي کارش داري؟
آخه از موقعي که بو برد من
خونآشام هستم و خيال کرد ميخوام بکشمش
ديگه باهاش حرف نزدم
No comments yet. Be the first to leave one.