De første 200 linjer.
آنچه گذشت...
اینکه جدیدترین بابای خانواده پیرسون باشی چه حسی داره؟
تبریک میگم، بابا خرسه
خیلی ممنون
دادنت به توبی و کیت
سختترین کاریه که تا حالا کردم
ولی شاید بهترین کاری باشه که تو عمرم میکنم
من مامانتم
یکی از بچهها رو از دست دادیم
نه، دروغ میگی
دروغ میگی
به بخش زایمان خوش اومدین
میدونم خیلیهاتون مشتاق دیدنِ
این بخش بودین
این طبقهایه که
توش با کلی گریه و...
جیغ و داد روبرو میشین
نمیخوای حتی تظاهر کنی که برات جالبه؟
واسه بچههاست دیگه
اونقدرا پیچیده نیست
برای بیشتر خانوادهها
ما آخرین بخش بیمارستان هستیم که بهشون رسیدگی میکنیم تا بعدش
با بچه جدیدشون راهی خونه بشن
یا در مورد ایشون، بچههای جدید
من باید برم. جام وایسا
خیلیخب
- اوه - خیلیخب
وضع این یکی خرابه
اوه، کوین... کوین داره جیش میکنه
- یه جیشکننده قهار داریم - من دارمش. درستش میکنم
- من درستش میکنم - خوبه
بفرما، عزیزم. بیا
- مرسی - بذار اینو پاک کنم...
بازم داری؟
نگاشون کن
بنظرم امروز قطعاً آمادهی خونه رفتنین
- خندیدم - چقدر زود پوشک کثیف میکنن
این کابینت رو میبینین؟
کاملاً پره
مثل گنج میمونه
منم یه دقیقه میرم بیرون
و نمیگم باید چیزی بردارین
ولی اگه چند قلم چیز میز برداشتین...
وای عزیزم
اینجا مثل جام مقدس میمونه
دستمال هست
پوشک هست
ببین
از پسش برمیایم
برمیگردم بقیهش رو بردارم
میرم پیش ماشین
باید صندلی بچهها رو هم نصب کنم
دفترچه راهنماش رو داری؟
دفترچه راهنما؟
عزیزم... جک پیرسون جلوت وایساده
جک پیرسون دفترچه راهنما میخواد چیکار؟
هی، کمک میخوای؟
نه، مشکلی نیست
فکر کنم برعکس گذاشتیشون
باید اونوری باشن
فقط داشتم چک میکردم که تولیدکننده...
حالا چرا سه تا صندلی کودک گذاشتی؟
سه تا بچه داریم
یا خدا
خدا پشت و پناهت
نه، اینجوری نیست
شاید انگشتهام زیادی برای این کار عضلهایان
بعد، پایه رو روی صندلی قراره بدین
بعد پایه رو جوری قرار بدین که روی ترازسنج
رنگ قرمز دیده نشه
فهمیدین؟
- خیلیخب، عالیه - انگار...
میخوای آدم بفرستی کره ماه
چیکار میکنی حاجی؟
اوه، شرمنده
طرفدار پروپاقرص سریال «پرستار بچه» هستم و...
خب شرمنده نیستی
چون داری دوباره عکس میگیری
میخوام صندلی بچههام رو نصب کنم
تو ماشینم، خب؟
همین الان دوقلوهام شیش هفته زودتر از موعد بدنیا اومدن
بد نیست یکم هم احترام قائل بشی، نه؟
شرمنده...
بابت بچههات متأسفم
نه، عه...
من شرمندهام
من... بچهها حالشون خوبه
تو این چهار روز کلا شیش ساعت خوابیدم
و نمیتونم بخوابم، نمیتونم هم از نگاه کردنشون موقع خواب دست بکشم
و باید حواسم باشه چیزیشون نشه و...
این صندلیها...
تو بچه داری؟
- آره - پس درک میکنی
بیا یه عکس بهتر بگیریم
- جدی؟ - جدی
- دمت گرم - قربونت
ردیفه
- خیلی ممنونم. دمت گرم - ممنون که برنامه رو نگاه کردی
خیلیخب، یه قهوه کلد برو با خامه کدو تنبلی
و برای تازه مامان موردعلاقهام که هنوز نمیتونه کافئین بخوره
یه استیمر وانیلی
- حالشو ببر - مرسی
خیلی خواهش میکنم
- یه خبر مهم - چی؟
پرستار کارمن الان بهم گفت
حدس بزن کی قراره
با دو تا نوزادش امروز بره خونه؟
جدی... عجب
چقدر دوست دارم رو تخت خودم بخوابم
تو خوشحال نیستی؟
گفتی تختخوابشون برای آرتو-دیتو ساخته شده
آره، نه، خوشحالم. خیلی هیجان دارم
فقط... اینجا خیلی کمکمون میکردن
دکترها و پرستارها بودن
خیلی...
الان قراره خودمون دو تا باشیم
خودمون چهار تا
صحیح
باورم نمیشه فکر میکردیم این کار سخت باشه
بنظرم سر تس کارمون سخت بود
ولی انی...
این دختر فرشتهایه که مستقیم از طرف خدا نازل شده
جان؟
کسی کسی رو از جایی نازل نکرده
دو روز تمام داشتم آروم آروم از بدنم خارجش میکردم
- خودتم بودی - بودم
باورم نمیشه امروز از اینجا پرتمون میکنن بیرون
واقعاً. اینجا مثل اسپا میمونه
- سلام دختر - سلام بچهها
و یادت باشه...
تو راه خونه باید جلوی «دری کویین» وایسی
و یه «اسنیکرز بلیزارد» برام بگیری
چشم خانم
وقتی دردم شروع شده بود
رندال بهم قول داد میتونم هر چی دلم خواست انتخاب کنم
و منم «دری کویین» رو انتخاب کردم
میتونستم چیز بزرگتری بخوام، ولی پشیمون نیستم
دلم براتون تنگ میشه
و اون بچه...
به بچههای دیگه نگو ولی بامزهترین بچه خودشه
میدونم
بنظرم چشماش به تو رفته، بابا
جدی؟
- متوجه نشده بودم - صد درصد همینطوره
به قیافهش میخوره هر لحظه میتونه
بزنه زیر خنده یا گریه
این تخصص توئه، عزیزم
هر هر هر
خیلیخب پس
چشماش به من رفته
چشمات به بابایی رفته، نه؟
آره. آره، حله
ها؟ آره
باید برم. تو بیمارستانیم
امروز بچه رو میاریم خونه
کیت هم اینجاست
همینجاست. واسه همین باید برم. خدافظ
- سلام - سلام
بنظرت میتونه اینو بخونه؟
آخی عزیزم
خیلی قشنگه
درستش کردم که بتونه منو از بین جمعیت تشخیص بده
آمادهای بابات رو ببینی؟
- ها؟ - سلام!
- وای خدا - گرفتیش؟
آره
نگاش کن
سلام عرض شد
من باباتم
میتونی بابا صدام کنی. یا باب
یا داداشت بعضی وقتا بوبو صدام میکنه
ولی فکر نکنم معنیش رو بدونه
آره
الی کجاست؟
داره گواهی تولد و برگههای رضایتنامه
رو پر میکنه، بعد میاد بیرون
- خیلیخب - عزیزم، بنظرم
باید امروز خیلی حواسمون بهش باشه
آره. نه، گفتن که
- ترک کردن بیمارستان سختترین روزه - آره
ولی ایشالا برای الی
یکم راحتتره، چون قراره براش عکس بفرستیم
- و بهش سر بزنیم و اینا - صحیح
و کاملاً اون کارها رو میکنیم
- درسته - مادر خونی پشت سرته
- سلام! - الی
سلام
آخی، همدیگه رو دیدین
آره. خیلی خوشگله
- من کیفت رو میگیرم - مرسی
خب چطور بود؟
همهچی رو امضا کردم
یه سوپرایز کوچولو هم
تو گواهی تولد براتون گذاشتم
نام کوچک، هیلی
نام میانی، «دنبالهدار» (اشاره به دنبالهدار هالی)
خوشم اومد. راضیام
- میدونستم - خوب بود
خیلیخب، حاضری بریم دختر کوچولو؟
بیاین، بیاین همه رو برسونم خونه
No comments yet. Be the first to leave one.