Patience

Patience

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 2

Udgivelsesinfo

Patience S02E07 A Monks Tale 1080p ALL4 WEB-DL AAC2 0 H 264-NESTED
En kommentar af NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Udgivet den: 2026-02-12
Downloads: 55
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫خدایا، خودم رو میسپارم به دستای تو.

‫میدونستم میای.

‫ ‫فصل دوم - قسمت هفتم

‫هی. یه مورد پیدا کردم که بهم میخوریم.

‫چی؟

‫نظرت چیه؟

‫نمیدونم، والا... ‫نمی شناسمش، واسه همین...

‫بذار ببینم.

‫اوم...

‫کسی نگاهمون میکرد لو رفت.

‫آره خب، اینا احتمالا ‫زیاد زن ندیدن.

‫قضیه این سگه چیه؟ ‫توی همه عکسا هست.

‫- مگه با سگا مشکلی داری؟ ‫- خیلی داره خودشو میچسبونه.

‫من هیچ وقت به مردی که ‫یقه اسکی میپوشه هم اعتماد نمیکنم.

‫یا خدا، چقدر تو سختگیری.

‫شاید واسه همینه که توی ‫قرارای سریع کسی رو پیدا نکردی.

‫- آره، راست میگه. ‫- سختگیر نیستم.

‫فقط شاید به این نتیجه رسیدم ‫که اینجور قرار گذاشتنا

‫راه درستی واسه من نیست.

‫چی، یعنی داری خودت رو واسه ‫نیمه گمشدت نگه میداری؟

‫نمیدونم. شاید.

‫یه ذره عجیبه این قضیه.

‫آخه از کجا میفهمی که ‫یه نفر همون آدم اصلیه؟

‫خب دقیقا. یعنی،

‫فکر میکردم دوست پسر اولم ‫همون آدم اصلیه،

‫ولی معلوم شد فقط از ‫ماشینش خوشم میومده.

‫خب اون موقع ۱۷ سالمون بود،

‫خیلی مهم به نظر میومد.

‫خب، جنازه کجاست؟

‫اون پایین.

‫خوبه. فکر کنم دیگه کارمون ‫اینجا تمومه.

‫برادر لوکاس دراموند.

‫از روبرو با یه تیغه استوانه ای ‫بهش ضربه زدن،

‫حدود ۱۵ سانتیمتر طول ‫و ۵ میلیمتر عرض داشته.

‫خیلی دقیق گفتی.

‫فقط سعی میکنم به ‫استانداردهای بالای شما برسم.

‫خب، این چیه؟

‫جاشمعی میخی؟

‫پس احتمالا از قبل همینجا بوده. درسته؟

‫پس شاید قتل از قبل ‫برنامه ریزی نشده بوده.

‫به احتمال زیاد کبد یا ‫طحالش رو سوراخ کرده.

‫کالبد شکافی تاییدش میکنه،

‫ولی احتمالا درجا نمیمیره.

‫خونی در کار نیست.

‫چرا هست، ‫ولی با یه زاویه عجیبیه.

‫منظورم اینه که، ‫نشون میده خود برادر لوکاس

‫سلاح قتل رو پاک کرده.

‫پس اثر انگشتی هم نیست.

‫چرا باید سعی کنه از ‫قاتل خودش محافظت کنه؟

‫همه چی شبیه شام آخره، مگه نه؟

‫آره. خب، یهوداش کیه؟

‫من رییس صومعه اینجا ‫در سنت جان هستم. پدر کالین.

‫من بازرس مانرو هستم.

‫اینم گروهبان هانتر، ‫پیشنس ایوانز.

‫بابت ضایعه ای که پیش اومده تسلیت میگم.

‫ممنونم. کلا،

‫خیلی شوکه شدیم، ‫همونطور که حتما میتونید حدس بزنید.

‫البته. کی جنازه رو پیدا کرد؟

‫برادر توماس. اون تازه کاره.

‫اون صبح ها در کلیسا رو باز میکنه.

‫خب، وقتی رسیدین اونجا در هنوز قفل بود؟

‫بود.

‫چقدر برادر لوکاس رو می شناختین؟

‫فقط دو... دو ماهه که اینجاست.

‫از یه صومعه دیگه منتقل شده بود.

‫آره.

‫توی آرشیو چیزی در مورد این ‫راهب بدبخت پیدا شد؟

‫نه.

‫خب، منطقیه. یعنی، ‫اون که مجرم نیست.

‫ولی چیزی که عجیبه اینه که هیچ سابقه ای

‫ازش توی هیچ سیستم اداری ای نیست.

‫نه شماره بیمه ملی داره، نه شناسنامه.

‫آره، و هیچ خانواده ای یا چیزی هم توی

‫سوابق صومعه ذکر نشده، ‫که ظاهرا غیر عادیه.

‫خب، یعنی چی؟ مقتولمون داشته از ‫یه هویت جعلی استفاده میکرده؟

‫- شاید. ‫- یا خدا. اصلا چیزی میدونیم؟

‫خب، اینو میدونیم که دو ماه پیش به

‫سنت جان منتقل شده، و قبلش اینجا بوده.

‫آره. و بعد سال ۲۰۱۰ به یه صومعه توی

‫جزایر هبرید بیرونی ملحق شده، ‫توی ساوث... یو ایست؟

‫- ساوث یوئیست هست. ‫- آره، همونو گفتم دیگه.

‫و بعد چند سال بعدش ‫ردای کشیشی پوشیده.

‫آره. و بعد همون حدودا، ‫ببین سر و کله کی پیدا میشه.

‫این دیگه خیلی مشکوکه.

‫همه تون رو توی اتاق جلسات میخوام.

‫الان؟ خیلی سرشون شلوغه قربان.

‫بله. سر منم شلوغه.

‫نتایج خیلی جالبی از گروه های تمرکزمون ‫توی محله داشتیم.

‫اونا میخوان بدونن چیکار میکنین، ‫کی هستین و اینکه بهشون اهمیت میدین.

‫اصلا فکر نمیکردم کاری که ما میکنیم رو بشه ‫خلاصه کرد توی یه...

‫نقشه ذهنی، قربان.

‫عینا اینه: اعتماد مساوی با اطمینان مردمه،

‫که مساوی با مجرمای بیشتر توی زندان.

‫خب، ما فقط همین کارو میکنیم

‫و بعد جنایتکارای بیشتری میفتن زندان؟

‫عالیه. ردیفه. ‫گردوی شیرین شده میخوای؟

‫نه ممنون. خب...

‫جدی میگم، طعمشون معرکه است.

‫از یه بازار محلی توی ویکفیلد گرفتم. بیا.

‫آره. نه، خوبم. خوبم.

‫باشه بابا، بده، ‫یکی از اونا برمیدارم.

‫خیلی خب، بچه ها، ببخشید، ‫میشه فقط... میشه فقط...؟

‫لطفا، لطفا،

‫همگی، باید تمرکز کنیم. ‫ببخشید، زینزی.

‫اصولا، اعتماد به این کلانتری در پایین ترین ‫سطح خودش قرار داره

‫و، خب...

‫هیس!

‫خب، اگه آمار و ارقامی که میاوردی

‫مثل تیم قبلیت توی منچستر بود،

‫قضیه فرق میکرد.

‫اونا ساختگی بودن.

‫ولی میتونیم اوضاع رو عوض کنیم.

‫این یکشنبه چیکاره این؟

‫نمیدونم. خوردن، ‫خوابیدن، دوری از همسایه ام.

‫دیگه نه.

‫واسه تون یه غرفه توی ‫جشنواره وایکینگ محلی رزرو کردم.

‫بسیار هم عالی.

‫«گرامیداشت پیوند یورک ‫با مهاجرای وایکینگ.»

‫ممنون، ویل. اون مدرک تحصیلیت ‫واقعا داره جواب میده.

‫آره، اونا بازسازی تاریخی انجام میدن ‫و کلاهخود میفروشن.

‫اوکی.

‫آره، و این فرصت خیلی خوبیه که

‫مردم یورک شما رو ببینن.

‫خب، خیلی ممنون، زینزی.

‫همه اینا خیلی، اوم، ‫هیجان انگیز به نظر میاد.

‫و ما قطعا همگی اونجا خواهیم بود.

‫ایول!

‫لطفا اینجا منتظر بمونید.

‫خودشه. پدر مشکوک.

‫چرا جواب تلفنت رو نمیدی؟

‫صومعه مکانی واسه تامل و سکوته.

‫چرا نگفتی که

‫ده سال توی ساوث... ارست بودی؟

‫من...

‫توی همون صومعه ای که ‫برادر لوکاس بوده؟

‫اینجا نه، لطفا.

‫خب، هیچ سابقه ای از اینکه ‫لوکاس دراموند اصلا وجود داشته باشه نیست.

‫خب این مرد کی بود؟

‫واقعا هیچ وقت نمیدونستم اون کیه.

‫نیازی هم نداشتم بدونم،

‫روحش رو میشناختم.

‫گذشته اش واسه من اهمیتی نداشت.

‫چیزی میدونی که بتونه بهمون کمک کنه ‫بفهمیم اون کی بوده؟

‫نمیدونم. والا... ‫از یه نفر حرف میزد.

‫یه زن. کیتی، فکر کنم.

‫میگفت اونا نیمه گمشده همدیگه ان.

‫کل چیزی که بهم گفت همین بود.

‫فقط کیتی؟ حتی فامیلیش رو هم نگفت؟

‫مانرو.

‫آخه چطور یه روح ‫میتونه جفت داشته باشه؟

‫اون که یه موجود کاملا ذهنیه.

‫از من نپرس. ‫من که معلومه روحم خبر نداره.

‫خب، من فقط... این نشون میده که ‫آدم فقط یه بار شانس داره.

‫حالا اگه طرف توی ‫یوکاتان زندگی کنه چی؟

‫چرا باید توی یوکاتان زندگی کنه؟

‫یا مثلا قبلا ازدواج کرده باشه.

‫درست متوجه نمیشم چی میگی.

‫خب، فقط میخوام بدونم...

‫...چطوری... چیکار میکنی اگه ‫شانست رو با یه نفر خراب کرده باشی؟

‫این قضیه اون پسره توی ‫تشخیص هویته، مگه نه؟

‫ببین، زمان میبره تا آدم فراموش کنه...

‫آره، باید بریم به سردخونه،

‫اگه درد و دل هاتون توی ‫اتاق اعتراف تموم شده.

‫زخم ها دارن خوب میشن، ‫پس باید توی

‫سه چهار هفته اخیر اتفاق افتاده باشن.

‫قضیه اینا چیه؟

‫آره. احتمالا ریاضت کشیدن یا همچین چیزیه.

‫آره خب، راهبا قدیما ‫توی کار خودزنی و تازیانه زدن

‫به خودشون بودن، نبودن؟

‫آره. آره اگه از من بپرسی ‫یه جورایی فتیش گونه است.

‫این بریدگی ها، به نظر نمیاد ‫کار خودش بوده باشه.

‫موافقم.

‫پس چی؟ این راهب رو شکنجه کردن؟

‫از اون صومعه توی ساوث یوئیست خبری نشد؟

‫اون چیزی که انتظار داشتیم نبود.

‫لوکاس دراموند اخراج شده بود ‫و واسه توبه اومده بود یورک.

‫واسه چی؟

‫باورت بشه یا نه پرسیدم، ‫ولی دیگه جوابم رو نمیدن.

‫اونا فقط چهارشنبه ها ساعت ۳ بعد از ظهر ‫جواب تلفن میدن.

‫چی؟ نمیتونن همچین کاری بکنن. ‫میتونید از نفوذتون استفاده کنید قربان؟

‫میخوای واسه پاپ خط و نشون بکشم؟

‫جیک، با پلیس توی ‫ساوث... وئیست تماس بگیر.

‫نباید بهشون اجازه داد ‫پشت دینشون قایم بشن.

‫مثلا فکر کردن کی هستن؟

‫یه ذره آروم باش.

‫قبل از اینکه برید، ‫زینزی این لیست شیفت ها رو بهم داد

‫واسه جشنواره وایکینگ روز یکشنبه.

‫قضیه این فیله با کلاهخود چیه؟

‫کاش میدونستم.

‫راستش کاش میدونستم ‫اون زن کلا داره در مورد

‫چه خزعبلاتی حرف میزنه.

‫خب، آماده بشید واسه یه بعد از ظهر ‫داغان کننده،

‫و گپ و گفت های عذاب آور با مردم عادی.

‫- بیا، نگاه کن، تو توی اینی. ‫- من؟

‫آره، ولی نگران نباش، با منی.

‫- فقط کل روز تراکت پخش میکنیم. ‫- باشه.

‫چرا بهمون نگفتید که ‫برادر لوکاس از

‫صومعه قبلیش انداخته شده بود بیرون؟

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left