De første 200 linjer.
مترجمان: «رامتین و تارخ»
.از مراسمات ختم لذت میبرم
از وقتی که سنم به خوندن بخش آگهی فوت .روزنامه رسید بی دعوت درشون شرکت کردن
،شهردار واکر به قتل رسیده بود ،و میدونم که قاتل اینجاست
،با ظاهری بیگناه بین ما ایستاده ،و نقشهی حرکت بعدیش رو میکشه
.و تموم کارهام رو تحت نظر داره
.میدونم به حقیقت نزدیک شدم
.تموم قطعات پازل رو جمع کردم
.فقط باید سر جای درست قرارشون بدم
باید به پشت اشک .و صورتکهای غم نگاه کنم
تا الان، شاید عقب افتاده باشم ،و ازم قویتر بوده باشه
.اما آخرین گامبی هنوز بازی نشده
،قاتل اشتباه میکنه
.و من براش آمادهم
هنوزم مثل همیشه حواست تیزه ،شاگرد دم بافتهی من
.عمو فستر
فصل اول — قسمت هفتم «اگر تا به الان مصیب زده نشده باشید»
چند وقته دنبالم کرده بودی؟
همین امروز صبح رسیدم شهر .و یه موج نوستالژی غرقم کرد
.فکر کردم نرفته بودی هرگزگاه
.نرفته بودم. بابات عقل کل خانواده بود
.اما همیشه سرش خراب میشدم
معمولا از روی سقف .با یه خنجر که بین دندونهام بود
.فقط واسه اینکه حواس جمع بمونه - .البته -
.بهم گفت که جریان چی بوده
.هیولا، قتل، آشوب
!چقدر باحال
،بهش گفتم تو بوستون کار دارم اما میام بهت سر بزنم
چه جور کاری؟
از اونجور کارها که یه جا .لازم دارم که چند روز آفتابی نشم
.اینجا مال یه دوسته
.واقعا دوست پیدا کردی
اون بچهی طفلک .تو کیسهی جنازه برمیگرده خونهشون
.عاشق مخفیگاهیام که خوراکی داره - .این زنبورها تو خواب زمستونیان -
.عملا بچههای یوجینن
!یعنی اینکه نخورشون
،میدونی
وقتی با اون نگاه مرگبار ،از سر مخالفتت بهم زل میزنی
.من رو یاد مادرت میندازی
،حرف چیزهای ترسناک شد
میدونی با چه هیولایی طرفی؟
.نتونستم شناساییش کنم
.بهش میگن هاید
مثل همون جکیل و هاید؟
قبلا دیده بودی؟
.آره
سال 83 توی تعطیلاتم .تو تیمارستان مجرمان روانی زوریخ
جایی که اولین .جراحی لب برداریم رو کردم
.اما میدونی لب برداری چطوریه که .یه جورایی مثل خالکوبیه
.به یکی راضی نمیشی
.برام از هاید بگو
.اولگا مالوکووا
.خدایا. همه چی تموم بود
،زیبایی، هوش .و گرایش به نکروفیلیا
،اولگا پیانیست کنسرت بود
تا اینکه یه شب .وسط سونات شوپن تبدیل شد
.چند ده نفر از مخاطبینش رو قتل عام کرد
.و سه تا منتقد موسیقی
چی تحریکش کرد؟ یا اینکه با خواست خودش تغییر کرده بود؟
.نمیدونم
.فقط تو رواندرمانی الکتروشوک دیدمش
تو هیچکدوم از کتابهای .طرد شدهها اشارهای به هاید نشده
.و هرگزگاه به داشتن بهترین کلکسیونش معروفه
خاطرات ناتانیل فاکنر رو خوندی؟
،قبل اینکه فاکنر هرگزگاه رو تأسیس کنه
دور دنیا رو گشت و تموم .اجتماعت مطرود شدهها رو ثبت کرد
تو از کجا این رو میدونی؟
فکر کردی پدر مادرت الان .نمیتونن تو هم نلولن، هی داد
.یه شب بیخبر رفتم تو خوابگاه گومز
فقط بذار بگیم .که مزاحم دعوای بالشتی نشده بودم
.عمو فستر
.باشه - دفتر خاطراته، کجاستش؟ -
.کتابخونه شبگردان
بابات بردم اونجا و گفت .باید یه مدت زیادی بمونم اونجا
و اون موقع بود .که یه گاوصندوق کوچولوی نقلی پیدا کردم
امیدوار بودم پول یا جواهر توش باشه .اما در عوض یه دفتر خاطرات پیدا کردم
.امشب یواشکی میریم تو کتابخونهی شبگردان
.تو این مدت، آفتابی نشو
،اگر پیدا شدی
طردت میکنم .و جایزهی دستگیریت رو میگیرم
.انتظار کمتر از اینم نداشتم
.کاری به کار زنبورها نداشته باش
،رمانم بهشکل یک داستان بیمارگونه شروع شد
اما واقعیت بهطریقی اون رو .به آینهی شخصی خودم تبدیل کرده
ملاقاتم از عمارت گیتز سوالات .بسیار زیادی برام باقی گذاشت
،اگه لارل گیتز 20 سال پیش مرده پس کی توی اتاقش خوابیده؟
چرا از من عکس دارن؟
و ارتباطشون با این هاید چیه؟
هرکسی که هست، طبیعتا .حاضره برای رازش آدم بکشه
گودی پیشبینی کرده بود که این .جستجوی پاسخ تبدیل به پیشهای غریب میشه
.طبیعتا وقتی به گودی نیاز دارم پیداش نیست
مردهها میتونن بههمون اندازهی .زندهها رو اعصاب و غیرقابل اتکا باشن
.سلام
ببخشید، گفتم هنوز .تو مراسم ترحیم شهردار واکر باشی
.بهمحض اینکه خاک رو بریزن رو تابوت من رفتم
انگار شیشهی .پولیش ناخن سیلور مونم نیستش
اشکالی نداره اگه دور و اطراف رو بگردم؟
یوکو برای اعضای تیمش .مهمونی مانیکور پدیکور گرفته
تو 24 ساعت گذشته این سومین باریه .که یه چیزی رو فراموش کردی
،خب
اوضاع چطوره؟
.انزوا برام مناسبه
،حالا که حواس پرتی رو اعصابی نیست .تقریبا کارم با رمانم تموم شده
من یه حواس پرتی رو اعصاب بودم؟
.بدون شک یه سری عادت رو اعصابی داشتی - مثلا؟ -
،موقع پیام دادن میخندی .که برات یه اعتیاد تمام وقته
خب، حداقل یه ماشین تایپباز .میگرنزا نیستم که رو مخم راه بره
،وقتی مشغول سوهان پنجههات نباشی .توی خواب خر خر میکنی
نه که تو آخر شب اجرای تکی ویولنسل نمیذاری؟
،بیش از حد درگیر انجمن و فعالیتهای .مختلف میشی و بیوقفه ازشون گلایه میکنی
بهنظرم این از وسواست برای .تموم چیزهای چندش و مرده بهتره
با اون مقدار عطری که میزنی .میتونی کل یه روستا رو خفه کنی
.تازه این گوشهی ذهنم بود
بهگمونم شانس آوردم یه بستی جدید دارم ،که دنبال این نیست یه راهی پیدا کنه
تا دونه دونه آدمایی که باهاشون .ارتباط برقرار میکنه رو بهخطر بندازه
در واقع،
من و یوکو اونقدر با هم جوریم که داره .التماسم میکنه هماتاقی جدیدش بشم
.برای همیشه
.نذار من مانعت بشم - .از انزوات لذت ببر ونزدی -
.اگه هنوز اینجا باشی اسمش انزوا نیست
عمو فستر؟
عمو فستر کیه؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
،از اونجای که من یه عضو شبگرد واقعیام .مجبور نیستم کارم رو توجیه کنم
بهونهی تو واسه نصف شب یواشکی اومدنت چیه؟
.تحقیق
روی هیولاها؟
.نمیذارمت وقتت تلف شه
اینجا هیچ چیزی نیست .که با اون جونور یکی باشه
خوش به حالم نشد؟
میدونی مشکل تو چیه؟
.خیلی دوست دارم بینش تیزت رو بشنوم
.نمیدونی دوستهای واقعیت کیان
.من از روز اول طرف تو بودم
.به معنی واقعی کلمه جونت رو نجات دادم
وقتی کس دیگهای فرضیههات رو .باور نداشت من باورشون کردم
و در عوض چی نصیبم میشه؟ .هیچی به جز سوء ظن و دروغ
.باشه. صداقت میخوای؟ بیا
،هر بار که هیولا حمله کرده .تو دقیقا اونجا بودی
.با روآن تو جشن برداشت محصول شروع شد
،بعدش تو روز امداد
درست چند دقیقه بعد اینکه ،هیولا ناپدید شده بود رسیدی به سالن جلسات
.با این حال گفتی هیچی ندیدی
.نمیدونستم مجاورت جرمه
.تازه وسواس نقاشی کردنت هم هست
،ده ها بار هیولا رو نقاشی کردی
.با این حال هرگز ندیدیش .یا اینطور ادعا میکنی
.حتی محل زندگیش رو هم کشیدی ،بعد اون شب که یوجین رفت تحقیقات
.سعی کردی بکشیش تا رازت رو برملا نکنه
فکر کردی من حاضرم به یوجین آسیب بزنم؟
...بیا اون حضور خیلی کار راه بندازت
بعد از اینکه به تایلر در عمارت گیتز .حمله شد رو هم فراموش نکنیم
،اگه من هیولام
پس چرا تو رو نکشتم؟
چون به دلیلی که نمیفهمم .و به ذهنم نمیرسه بهنظر ازم خوشت میاد
از چیت خوشم بیاد؟
چند وقته یواشکی قایم شده بودی؟
.اونقدری که تنش بین شما دوتا رو حس کنم
.جدی میگم، میشه با تبر جلاد بریدش
من هرجا باشم تق تق .این نوک انگشتها رو میشناسم
.سلام تینگ
امکان نداره هنوزم .از کار کالاموزو عصبانی باشی
.تقصیر من نبود
گفتی میتونی اون گاوصندوق رو .تو 30 ثانیه باز کنی
.پنج دقیقه بعد هنوز اونجا علاف بودیم
.شست و شر بارم کردی
.کافیه
.ولش کن
.دفتر خاطرات رو نشونم بده
.بفرمایید
.ایگی دست راست فاکنر بود
.یک نسل از شبگردها رو تعلیم داده بود
...و پشت ایگی ایت
وقت دارم چرت بزنم یا میتونی این یکی رو سریع باز کنی؟
.اوضاع شده بازپخش کالاموزو
.عجب اتاق خفنی داری
چطور اتاق تکی گیر آوردی؟
هماتاقی سابقم نمیتونست .شخصیت مسمومم رو تحمل کنه
.ایناهاشش
،فاکنر هایدها رو ذاتا هنرمند توصیف میکنه
اما زمان خشم .به همون اندازه انتقامجوئن
هایدها که زادهی جهشاند، خوابیده باقی ،میمانند تا اینکه حادثهی آسیبزا رهایشان کند
یا اینکه توسط تلقین شیمیایی .یا هیپنوتیزم آزاد شوند
این عمل باعث میشود هاید ،بلافاصله به آزادگرش وابسته شود
.که حال این موجود او را ارباب خود میداند
او عامل بی چون و چرای هر خواستهی .شنیعی میشود که اربابش بگوید
هرکسی که بخواد یه هاید رو .آزاد کنه دیگه ناجور دیوانهست
یعنی اینکه من .دنبال یه قاتل نیستم بلکه دو تان
.هیولا و اربابش
.نمیخواستم بترسونمت
.فقط داشتم روی رمانم کار میکردم
ایند برای بقیه سال تحصیلی .خواسته با یوکو هماتاق بشه
جدی؟
،وقتی جداییای اتفاق میفته
میخوام نظر هر دو دختر رو .درباره این اتفاق بدونم
.شما دو تا مثل دو تا دزد جور بودید
.در نهایت دزدها به هم پشت میکنن .با چشم خودم دیدم
هرقدر دوست داری بحث رو عوض کن .اما جفتمون میدونیم که به ایند اهمیت میدی
و باید قبول کنی تونست یه بارقهای .از گرما رو از وجودت بیرون بکشه
.نگران نباش. یه بارقهی کوچولوئه
No comments yet. Be the first to leave one.