De første 200 linjer.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
حــمــيــد وِتــر و مــحــمــد : تــرجــمــه و زيــرنــويــس CyrusGreat & RedHood
« دودمــان » " قـسـمـت دهـم از فـصـل اول "
...الان ديگه نزديک آخراي داستان هستم
و بعد ديگه سرنوشتم رو به دستان شما ميسپارم
.من زن خيلي خوششانسي هستم
تو اين زندگي بيشتر از اون چيزي که اميد داشتم بهم داده شده
جايي که بيشترين شانس ...رو توش آوردم خانوادمه
،بچههام
جان، مگ، کوين
.و دني
.اين شما هستين که منو زنده نگه ميدارين
.نميدونم بدون شماها چيکار کنم
...درمورد برادرم
مردم ميگن که يه هيولاست...
.اون کارهاي وحشتناکي کرد
.ولي من دلم به حالش ميسوزه
فقط زندگي به کامش نبود
...کاش ميدونستم چه بلايي سرش اومده
،کجاها رفته
.حال و اوضاعش چطور بوده
.شايد يه روز بفهمم
،ولي هرجايي که هست
.اميدوارم حالش خوب باشه
.و اميدوارم بدونه که من دوستش دارم
.بيا درمورد دني حرف بزنيم
،يه جورايي .اون تونسته کلي پول به جيب بزنه
شما دوتا با هم ميگشتين؟
.اون بهترين دوست لعنتي منه
نه خدايي؟ چون آخرين باري که باهاش حرف زدم
بهم گفتش که شما دوتا در ارتباط نيستين
نميفهمم چرا درموردش دروغ گفته
من از کدوم گوري بدونم؟
هوم؟
شايد به اين خاطر که شما دوتا مشغول يه کارهايي بودين
کارهاي خلاف، که نبايد انجامشون بدين
هوم؟
.پيداش شد
اون نگاه لعنتي که کل زندگيم بهم ميکردي
جان - چيه؟ -
.فکر کنم يه چيزي پيدا کرديم
هي، شنيدي چي گفت؟
.مثل اينکه خوشگذروني داره شروع ميشه
.سلام، چاک
.سلام
آره، آم، اون ابوقراضه رو تکه تکه کردم
چيزي جزء چندتا بطري خالي و يه راديوي قديمي و اونا دستگيرم نشد
آره، زير يه پتو قايم شده بودن
فقط همين دوتان؟
آره. چطور مگه؟ چيه، نکنه، ام، معني خاصي برات دارن؟
.شايد
آره، آخه سخت ميشه تشخيص داد که صد در صد اوبانونـه
.خود اوبانونـه
فکر ميکني ميدونه داره براي يه قاتل بنزين ميدزده؟
بعيد ميدونم اون کودن بدونه داره چيکار ميکنه
با کي داره کار ميکنه؟
حدسي نداري که اون کيه؟
هه. ميدوني الان تو فکر چي بودم؟ يادته اون موقع که پدرم
اومد پيش تو و از خونهاتون بيرونت کرد
و بردت آخراي خيابون
و، از چيزي که من شنيدم يه دل سير کتکت زد؟
و اون چي گفت؟ هوم؟
:اون گفتش "نزديک پسرم دني نميشي"
.بايد به حرفش گوش ميکردي
چون بدجوري افتادي تو هچل دوست من
به نفعته مثل بچه آدم داستان رو قبل از اينکه دني بگه تعريف کني
چون ميتونم بهت قول بدم
که اين جريان عاقبت خوشي براي هيچکدومتون نداره
...ميدوني
خيلي غمانگيزـه که از برادرت انقدر کم شناخت داري
پس چرا شناختم رو ازش بيشتر نميکني؟ - .گور پدرت -
.آخرين فرصتته
.يالا، برو ببينم
.آزادي بري
...با اينحال، اگه بازم به اين کارت ادامه بدي
اونوقت به گاه ميري
.و همينطور هم دني
چرا دفعه بعد که ديديش اينو بهش نميگي؟
.اين حرفو به من نزن
اوه، خوب ميدونم دارم چيکار ميکنم
.تمومش کن
.ميدونم بايد چيکار کنم
يه مشکل کوفتي بزرگ داريم، رفيق
.بدجوري به گاه رفتيم - خيليخب، چي شده؟ -
خب آقاي جان، برادر شما، منو دستگير ميکنه و سوأل پيچم ميکنه، خب؟
چه...؟ چه سوألاتي؟ درمورد چي؟
.بيشتر درمورد تو
.ميدونه داري پول به جيب ميزني
بهش چي گفتي؟
.هيچي بهش نگفتم خودت چي فکر ميکني؟
ولي اونا ون منو گشتن. ميدوني که؟ من تو ونم دبهي بنزين دارم
...اريک، فقط - چيه؟ -
.نگران جان نباش .ون با بنزين راه ميوفته، رفيق
اگه چيزي فهميده بود فکر ميکني الان اينجا ايستاده بودي؟
من الان چند ساله که برادرت رو ميشناسم؟
اون لعنتي داره شمشيرشو واسه تو تيز ميکنه
.هيچوقت اينطوري نديده بودمش .اون لعنتي داره مياد سراغت
ميدوني؟ حالا ميخواي چه خاکي به سرت بريزي؟
.هيچي
درو، بنظرم... بنظرم اين يکي بايد يه خورده درازتر باشه
.ميخوام تا ته برسه - .اين شيکترين چيزيه که تا حالا پوشيدم -
.تعجب کردم که سر و صدا راه ننداختي
هي، تو روز عروسيات چي پوشيدي، کو؟
.يادم نيست - .مطمئنم دمپايي لاانگشتي هم در کار بود -
واقعاً؟ - .هي -
خودت چي؟ تو چي ميپوشي؟
آه، خب، اه، مامانم يه فکرايي داره
.کتان سفيد - دلش نميخواد شبيه -
امثال پسران ريبورن باشم اين ديگه مسلمه
.قراره شبيه يه گانگستر کوبايي باشه من دارم با اسکارفيس ازدواج ميکنم
اوه، تمومش کن. خيلي هم دوستداشتني ميشه، عزيزم
.ممنونم - .بيا، اينو بپوش -
.عجب
.شبيه آدم پولدارها شدي
.اينو نگاه کن. تو هم همينطور، جان .شبيه سلطنتيها شدي
.تو نفر بعد هستي، شاهزادهي جذاب
و ميخوام وقتي کارمون تموم شد يه عکس از شما سه تا بگيرم
نه. بيخيال، مامان من الان اون چيزه رو تنم نميکنم
نه. اين عروسي خواهرته
و تو هم هر چيزي که من بگم تنت ميکني
.اينو بپوش
چشم. در خدمت زوج خوشبخت هستيم
.اوه، نگاهش کن
اوه، ايول. اين... صبر کن
.خيلي خوشتيپ شدي
آره، شايد هيچوقت اينو از تنم در نيارم
نظرتون چيه؟
خب؟
از دست دادن نقطهي ورود محلي لاوري يه پسرفت بود
ولي به لطف کارآگاهان ريبورن و دياز که اينجا هستند
تونستيم يه مجوز بگيريم
و در حال حاضر به تلفن همراه آقاي رافي کوئينتانا دسترسي پيدا کرديم
خب، حالا براي کسي که يه سابقهداره و تو يه مغازهي طعمهفروشي کار ميکنه
به طرز شگفتانگيزي تحتنظر گرفتنش سخته
خوب ميدونه کي تلفن همراه و محل اقامتش و ماشينش رو عوض کنه
آقايون، هدف اين عمليات اينه که بفهميم
لاوري از چه کسي براي خالي کردن مواد مخدرش استفاده ميکنه
ميخوايم بفهميم که محل آمادهسازيشون براي توزيع کجاست
و ميخوايم بفهميم که ته اين گهکاري به کجا ميرسه
کوئينتانا دست راست لاوريـه
ولي نميتونسته بدون شبکهاي از مردم که منطقه رو ميشناسن کسب و کارش رو راه بندازه
بنابراين ادارهي کلانتري کمکرساني خواهد کرد
اگه سوألي درمورد مسئلهاي محلي داشتين
با ريبورن و دياز حرف بزنين
.اونا رابطهايي که اون بيرون هستن رو ميشناسن .بهمون کمک ميکنن اين افراد رو دستگير کنيم
.چه بچهي خوشتيپيه - .آره -
زنم نگران اين بود که آخرش قيافهاش مثل من بشه
تو بچه داري؟
.مطمئن نيستم که براي پدر بودن ساخته شده باشم
خب، اصلاً معلوم نيست
.شايد يه روزي خودتو غافلگير کني
اوضاع، اه، خوراک دريايي روبراهه؟
اوه، آره. محمولهها تازه بودن .به موقع ميومدن
مغازهي طمعه فروشي چي؟ سرت رو گرم کرده؟
آره. فصل گردشگري تو بهترين حالت خودش هست
در واقع، ميخوايم چهار تا چارتر اين هفته بچرخونيم
مشکلي که برات نيست؟
ما ميتونيم از هر تعداد مهموني که برامون ميفرستي پذيرايي کنيم
.هوم
چند وقته خانوادهات اون مسافرخونه رو ميچرخونن؟
.نزديک 50 سال
.يا خدا
.نصف يه قرن لعنتيه
.از اين بيشتر به خودم افتخار نميکردم - .هوم -
چند وقته اريک اوبانون رو ميشناسي؟
اوه، خدا. برادرم خيلي وقته با اون ميگرده. چطور مگه؟
ظاهراً اوبانون قاطي يه سري گهکاري احمقانه شده
دني رفتار عجيبي داشته - اوه، واقعاً؟ -
.خب، عجيبتر از هميشه - منظورت چيه؟ چطور مگه؟ -
.نميدونم. نميدونم
آخه، تنها دني نيست همه همينطورين، تمام خانوادهام
ما آدمايي که فکر ميکردم نيستيم
منظورت چيه؟
همين مسائلي که زمان ...مرگ خواهرم پيش اومد
.کلي دروغ درموردش بود .بدجوري وضع داغوني بود
.به تنوع نياز دارم - واقعاً؟ -
چه تنوعي ميخواي؟
.خب، بهم بگو
تا حالا به رفتن به نيويورک فکر کردي؟
جدي هستي ديگه؟
اون شرکتي که کار پذيرشي براش انجام دادم رو يادته؟
يه جاي خالي دارن و ازم ميخوان برم اونجا و براي کار مصاحبه کنم
...آه
هيچوقت فکر نميکردم به شرکت حقوقي بزرگ و 90ساعت کار تو هفته علاقه داشته باشي
ميدونم، منم همينطور. ولي علاقه دارم
...خب، پس به گمونم، آه
بايد رفتن به نيويورک رو مدنظر بگيرم مگه نه؟
...چطوري شد که قبلاً، آه
هيچوقت درمورد اين موضوع باهام حرف نزدي؟
.نشنيده بودم اسم نيويورک رو به زبون بياري
کي اين پيشنهاد رو گرفتي؟
.چند وقت پيش
.و چيزي بهم نگفتي
.ميدونم، متأسفم
.بايد ميگفتم
يه چيز ديگه هم هست که ميخوام بهت بگم
آهان؟
وقتي ما نامزد بوديم من با يه نفر خوابيدم
.فقط چندباري اينکار رو کردم
...ديگه تموم شده، ولي متـ
No comments yet. Be the first to leave one.