The Originals

The Originals

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

The Originals S01E02 House of the Rising Son All Versions HDTV X264
En kommentar af rojantav
ترجمه از روژان و Ali Pakbaz تقدیم به شما عزیزان تیم ترجمه جهان زیرنویس

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
Udgivet den: 2013-10-11
Downloads: 58
Hørehæmmede: Yes

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

من و خواهر و برادرام اولین خون آشامای

کل تاریخ هستیم خانواده ی اصیل ها

سه قرن پیش ما یه شهر به اسم نیواورلئنز رو با کمک هم ساختیم

و حالا توطئه ی جادوگرا علیه من منو به اینجا برگردوند

ازم انتظار دارن یه زورگویی رو شکست بدم

که خودم خون آشامش کردم

برادرم امیدواره من بتونم

با قدرت خانواده ام

و با یه بچه ی معجزه آسایی که

نصف گرگینه،نصف خون آشام،در واقع دورگه است بتونم خوشبختی رو پیدا کنم

اما خواهرم شک داره

اون اعتقاد داره کار من از رستگاری و اینا گذشته دیگه

برخلاف تلاش های بیش از حد برادرم

من برنامه ی خودمو دارم

خونه مو پس میگیرم و خسارت چیزی که مال خودم بود و تا قرون اخر میگیرم

من پادشاه میشم

شهر نیو اورلئنز

آدمای جورواجور با سلیقه های مختلف

از تمام نقاط کشور میان اینجا تا جشن و پایکوبی کنن

یه سری فقط دنبال خوشگذرونی میگردن

یه سری ام دنبال یه چیز تاریک تر

و خطرناک تر میگردن

دعوتشون می کنیم به خونه ی من

و میدیمشون به اونا

وقتی نیمه شب بشه همه چیز تغییر می کنه

و وقت خوردن میرسه

من اینجوری رفقامو خوشحال نگه میدارم

با راه انداختن یه مراسم بخور بخورِ حسابی

افراد شبگرد من عاشقشن

مجبورشون می کنه برای اینکه یکی از این

حلقه های تو روز گیرشون بیاد باید مثل سگ کار کنن

هر از گاهی حق دارن یه ذره زیاده روی کنن

افراد من که تو روز می تونن برن بیرون تک و توک و قابل اعتمادمن

فقط عشق و حال رو دوست دارن

همه چی رو حساب کتابه

بگو ببینم،با مقتولا چیکار می کنین؟

مثل اینکه کلی قبر باید بکنید

همه رو نمیشه کُشت

...چون خیلیا ناپدید میشن ...تعداد توریستامون کم میشه

با یه ذره خون خون آشامی خوبشون می کنیم

حافظه شونو پاک می کنیم میفرستیمشون پی کارشون

آب از آب تکون نمیخوره

تحت تاثیر قرار گرفتم

خوبه تحت آموزش خودت بودما

مارسل

تیری" چه خبرا؟"

شیش تا از رفقای شب گردمون

توی یه بار بیرون از این محله کشته شدن

هیچ کس ندیده کارِ کی بوده

الایژا،اگه فکر کردی تلفن جواب ندادنت

بخش از نقشه ی هوشمندانه ات برای برگردوندن من

به این شهر لعنتی بود پس موفق شدی

من اینجام و کلی نگرانم

حالا گوشیتو بردار تا خونه رو رو سرت خراب نکردم

تو دیگه چه خری هستی؟

آهان،تو باید خدمتکار باشی

وسایلم تو ماشینه برو بیارشون،باشه؟

ببخشیدا،من خدمتکار نیستم

آهان تو همون دختر گرگینه هه هستی

که برادرم کلاوس زد ترتیبشو داد

انتظار داشتم یه بچه ی معجزه آسای

فرا طبیعی رو تو شکمت ببینم

فعلا که چیزی معلوم نیست

هیلی بودی دیگه نه؟

میبینم که رفتارات به برادرت رفته

و مثل اون میتونم عصبانی بشم پس حواست جمع باشه

الاِیژا کجاست؟

منو کاشته اینجا خیلی وقته رفته

یعنی چی خیلی وقته رفته؟

خوب،یه دقیقه پیش اینجا بود

داشت به من وعده های تاریخی در مورد حمایت کردنم

تو این مخمصه که با یه شیشه ویسکی

و چند تا تصمیمای نا به جا خودمو توش انداختم میداد

داشت حرفای قشنگ درمورد اینکه ما یه خانواده هستیم میزد

و بعد کلاوس بهم گفت تو بازی باخته و رفته

فکر کنم آخر عاقبت اعتماد کردن به یه خون آشام همینه دیگه

الاِیژا یه خون آشام معمولی نیست

و زیر قولش نمیزنه

پس حتما دوباره این کلاوس نامردی کرده و یه بلای کلاوس گونه سرش آورده

کلاوس،بیا بیرون ببینم بگو با برادرمون

!!چیکار کردی مرتیکه از خود راضی از پشت خنجر زن منفور

انقدر داد نزن بابا سرم رفت

آهان خواهر کوچولوی خودم باید میدونستم

...فکر کنم کشتن اون 6 تا خون آشام کار تو بود

خوب خیلی بی تربیت بودن

میخواستن یه دختر ساده و بیگناه

که فقط میخواست راهش به محله رو پیدا کنه اذیت کنن.

خوب شرمنده دیگه،دوستای تو بودن؟

آهان حواسم نبود تو که دوستی نداری

من دوست دارم مارسلو دارم

اونو که یادت هست،مگه نه؟

آره بابا معلومه که یادته

الان توهم زده پادشاه محله است

و درمورد کشتن خون آشاما قوانین خودشو داره

چه حالی میده ببینیم چه جوری مجازاتی

میخواد برای تو در نظر بگیره

مارسل و قانوناش برای من اهمیتی ندارن

الاِیژا زیر قول و وعده هاش نمیزنه

باهاش چیکار کردی؟

شاید رفته تعطیلات

یا شایدم اون بالا تو خوابِ عمیقِ پاییزیه

خوب،بفرما یه نگاهی بنداز

توام به اندازه ی من این خونه رو یادته

من همه چیز یادمه

یادمه اون فرماندار الکلی احمق

چه جوری در عوض طلا بهمون اجازه میداد

هر غلط خون آشامی که دلمون میخواست بکنیم

یادمه چه مهمونیای پرزرق و برقی برپا می کرد

فقط واسه اینکه تحت تاثیر قرارت بده

یادمه که به پسر فرماندار امیل

...علاقه مند شده بودم

و یادمه که حتی الاِیژا هم خوشحال بود

برادرت،دیگه خیلی داره زیاده روی می کنه

نیکلاوس تو دیگه از دست رفتی مگه نه؟

مزاحمتون شدیم؟

بعله

نه

الاِیژا عزیز ترینم

تو تنها کسی بودی که برام آرزوی خوشبختی کردی

امیل و من عاشق همیم

لطفا بذارین تبدیلش کنم

ربکا،حاکم شهر با مهربونی قبول کرده

رو خیلی از بی ملاحظگی های ما سرپوش بذاره

دیگه فکر نکنم اینکه پسرشو یکی مثل خودمون بکنیم براش عادی باشه

تروخدا، به خاطر من

عمرا بذاریم خواهر جونم

اگه قرار باشه هر انسانی که تو بهش گیر سه پیچ میدی

رو خون آشام کنیم نسل انسان ها منقرض میشه

اون وقت ما دیگه غذا نداریم بخوریم

چه طور جرئت می کنید آقا؟

...شما باید آآه

ولش کن

!نیکلاوس

!!نیکلاس ولش کن

!صبرکن

!نه

!ببرش بیرون

خوب،اون خیلی به درد تو نمیخورد

هیچکی به دردِ من نمیخوره نیک

خیلی خوب اینو ثابت کردی

حالا الاِیژا کجاست؟

کجا تشریف میبری؟

فکر کنم الان تازه سرِ شبه

میرم تا با مارسل یه مشروب دیگه بزنم

الایژا مو به موی نقشه ی تو

برای نابود کردن قلمروی مارسل رو برام تعریف کرده

ولی یادم نمیاد چیزی از مشروب خوردن شما دوتا

تو نیو اورلنز گفته باشه

من میدونم تو دوستای زیادی نداری ربکا

ولی وقتی دوستا دورِ هم جمع میشن

مشروب میزنن راز هاشونو فاش می کنن

مارسل یه جورایی تونسته راهی برای

کنترل کردن جادوگرا توی محله پیدا کنه

منم دوست دارم ببینم چه جوری این کارو میکنه

شاید ازش یاد گرفتم

پیدا کردن الاِیژا تو لیست کارای امروز من نیست

و به خونه خوش اومدی خواهر کوچولو

تو،دختر گرگه

من میخوام گوشه به گوشه ی این خونه رو بگردم

تا شاید بتونم بفهمم برادر عوضی ام با برادر خوبه ام چیکار کرده

توام کمک می کنی

خونه ی فرماندار کلی اتاق مخفی داره

من اتاق مورد علاقه شو نشونت میدم

تو فکر می کنی کلاوس کشتش

ما کشته نمیشیم احمق جون

اما بازم باعث نمیشه کلاوس برای شکنجه کردن ما

راهی پیدا نکنه

اون یه ست جادویی از خنجرای نقره داره

یه ضربه ی این خنجر ها به سینه مون مارو می فرسته به یه خواب طولانی

کلاوس حسابی با تو تابوت گذاشتنِ ما حال می کنه

هرموقع عشقش کشید تصمیم میگیره خنجرو از تو سینه مون در بیاره

باید همین کارو با الایژا کرده باشه

این یکی مالِ منه

کلاوس تابوت هاتون رو آماده باش نگه میداره؟

اون دوست داره وقتی اعضای خانواده اش

نا امیدش می کنن آماده باشه

الایژا اینجا نیست

باید یه جا دیگه قایمش کرده باشه

حالم بهم خورد

به خانواده خوش اومدی،عشقم

همون موقعی که فهمیدی الاِیژا نیست باید در میرفتی

آره،خوب جادوگرا

یه جور جادو جنبلی رو من انجام دادن

تا وقتی این بچه تو شکم منه

نمی تونم از نیو اورلنز برم

اگه این کارو بکنم می کشن منو

خوب،با شناختی که از کلاوس دارم اون داره برات یه تابوت آماده می کنه

که به محض اینکه اون بچه ی عجیب غریبی که معلوم نیست چیه رو به دنیا آوردی بندازتت تو تابوتت

به محض اینکه الایژا رو پیدا کنم از اینجا در میرم

اینکه واسه سال ها تو یه تابوت خنجر خورده حبس باشی خیلی افتضاحه

جونِ تو

بهتره یه راهی پیدا کنی تا بتونی جادو رو خنثی کنی و در بری

سلام؟

مارسل،شوخی می کنی؟

منو میخوای بترسونی؟

من هیچ ربطی به حمله ی دیشب

به رفیقای تو ندارم

سوفی دورو

برادرم الاِیژا یه چیزایی در موردت گفته

تو میدونی من کیم؟

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left