De første 148 linjer.
...ممکنه این دنیا تغییر کنه
.ولی احساس من تغییر نمیکنه
.پس باید یه پیغام به مورتا برسونیم
اگه بتونیم بهش هشدار بدیم شاید اون
بتونه افرادشو متقاعد کنه .عقبنشینی کنن
.من پیغامو به مورتا میرسونم
.تو نمیتونی برنده بشی .برنده نمیشی
.تاریخ نوشته شده
.پس من میجنگم
تو با شبهنظامیایی، نه؟
.اومدم بابت ترایون بهتون هشدار بدم
.پس خائنی
.من تو رو از سوگندت آزاد میکنم
،من به مادرت خیانت نمیکنم
.مهم نیست کی ازم بخواد
مورتا؟
راجر؟
بری
نترسین .مسئله مرگ و زندگی نیست
...چند تا خطزدن با خودکار قرمزه
شایدم مرگ و زندگیه، نه آقای جونز؟
ببخشید استاد؟
فکر میکنید مسئله مرگ و زندگیه؟
ف...فکر نکنم استاد
خب من داشتم فکر میکردم یعنی چی که
این اصطلاح نچسبِ و بالاخره تبرزین را دفن کرد" رو نوشتی؟"
،همهمون میدونیم معنیش یه جورایی میشه صلح کردن
منتها میشه بهم بگین چرا یه نفر باید
زحمت این کارو به خودش بده؟
شایدم شما باید زحمت رفتن رو به خودت بدی
مگر اینکه قبل از رفتن، .حرف آخری برامون داشته باشی
"آمدم، دیدم، فتح کردم"
چیزی که مد نظر منه این نبود آقای مورگان
.و اینا هم حرفهای آخر سزار نیستن
گرچه پایان غمانگیزی .براش رقم خورد
بمونید آقای جونز
میخوام بدونم آیا با من هم نظر هستین یا نه
چون باور دارم که این .مسئله مرگ و زندگیه
مقالهتون درباره حرفهای آخر مشهور .چنگی به دل نمیزد
میخوام عمیقا فکر کنید که چرا
این حرفها زده میشن
و این رو هم در نظر بگیرین که اگه
موقعیتش پیش بیاد حرف آخر خود شما چی خواهدبود
چه اهمیتی داره استاد؟
این تاریخه نه نویسندگی خلاق
چون زندگی و مرگ انسانها در حرفهاشونه
کلمات ما، افکار و رفتارمون رو شکل میدن
حتی شخصیت ما رو تعریف میکنن
مثل گلولهای که وقتی شلیک بشه
دیگه نمیشه اونو برگردوند
کلمات تاثیر دارن
.پس هوشمندانه انتخابشون کنید
بهشون مفهوم بدین
...شایستهی اونها زندگی کنید
مخصوصا حرفهای آخرتون
اونا بعد از ما باقی میمونن
خب حرفای آخر شما چیه استاد؟
خدای منان، آرزوی من در بستر مرگ اینه
که دانشجویانم بحثهای چارچوبمند
که ادله کافی دارد و با دستخط خوانا، ارائه دهند. آمین
بیشوخی استاد
...میگم که
تا زمانی که گفتار و رفتارم
در خاطر کسانی که دوستشان دارم باقی است
چه غم اگر تاریخ نام مرا .از یاد ببرد
.برای امروز کافیه
.هفته دیگه میبینمتون
زود اومدی
میخواستم وقتی سر کاری تماشات کنم
اگه قراره که بریم دنبال دزدی بزرگ از قطار
.باید زودتر بجنبی
آره، خب مطمئنی که با ماراتن
فیلمای صامت مشکلی نداری؟
منو که سرکار نذاشتی؟
!چرا گذاشتم
خب تو هم یه ارائه مفصل درباره
.پلهای معلق رو تحمل کردی دیگه
.این به اون در
اونایی که گفتی واقعا حرفای آخرت هستن؟
_
بیارینش پایین
!نفس میکشه
.باید راه تنفسش رو باز کنم
راجر صدامو میشنوی؟ !منم بریانا
.زندهای .تمام و کمال همه چیز روبراهه
...سه ماه بعد
.همه چیز خوب به نظر میرسه
.گلوت خیلی خوب التیام پیدا کرده .جاهای زخم هم محو شدن
چه احساسی داری؟
.راجر واقعا باید سعی کنی حرف بزنی
اولش صدات خس خس داره ولی خب کاملا طبیعیه
خب فقط سعی کن زمزمه کنی
...خب باشه
فقط بدون که قراره به جم یاد بدم بگه
پولیور و آلمینیوم
قرار نیست بگه پولوور یا آلومینیوم منظورش تفاوت تلفظ و تفاوت کلمات تو لهجه) (آمریکایی و انگلیسیه
هفتاد درصد ارتباطات غیرکلامیه
اصلا احتیاجی به کلمات نیست
میتونیم وانمود کنیم تو یکی از اون فیلمای صامت هستیم
همونایی که تو آکسفورد یا میدان کنمور .میرفتیم تماشا میکردیم
لرد جان یه صندوق پر از
.کتاب و هدیه آورده
میخوای بیای خونه بزرگه ببینیش؟
...خب
.من باهات میام
هرجور بهش نگاه کنی، بزدلی
اینم یکی دیگه سرهنگ کنار رودخونه گرفتیمش
بندازینش کنار بقیه زندانیا
باهاشون چیکار کنیم عالیجناب؟
سهتاشون رو دار بزنید تا برای بقیه عبرت بشه
خداوند روح شما رو مورد آمرزش قراربده
...هم اتاقیم توی امآیتی، گِیل
یه دوستپسر داشت که .رفته بود ویتنام
...خیلی اونو نمیشناختم ولی
چند دفعه که برگشته بود
.ازم خواست که باهاش برم دیدنش
اولین بار که رفتم دیدنش یکسال بود که برگشته بود
...نمیدونم چه انتظاری داشتم ولی
...مثل زامبیا بود
.هیچ حسی از زندگی تو چشماش نبود
گِیل اسم این حالت نگاهشو گذاشته بود "خیره به افق ابدی"
ترکش بهش خورده بود
.ولی زخماش آنچنان بد نبود
.بله، اسمش "روانرنجوری جنگ" میشه
شوک ناشی از انفجار
الان چند ماه گذشته
تو هم میگی راجر از نظر .فیزیکی مشکلی نداره
.خب پس شاید همون روانرنجوری جنگه
منظورم اینه که مشکلش باید ...ذهنی باشه
...روانی باشه
.انگار داره تو سکوت غرق میشه
و همون نگاه خیره به افق ابدی رو هم داره
فکر کنم از دست رفته
...مهم نیست تا کجا از دست رفته
باید ایمان داشته باشی .که میتونی اونو برگردونی
فکر کردم بدم یه سنگ قبر براش بسازن
میدونم اینجا ملک من نیست
من و مورتا هم زن و شوهر نبودیم
...ما هم پدر و پسر نبودیم ولی
قرار نیست رنج نبودنش رو کمتر
.یا آسونتر کنه
.مثل بابات کلهشق بود
.کاش پیش تو مونده بود
.موند
.سوگندش رو به من و به مادرم نگه داشت
.از اینا بگذریم، وفادار بود
.نمیشه به این خاطر سرزنشش کرد
.کالسکهتون آمادهست خانم
No comments yet. Be the first to leave one.