De første 200 linjer.
اگه بگم میدونم معنای درد چیه...
از کجا میدونم منظورم همون منظور توئه...
وقتی میگی احساس درد میکنی؟
فیلسوف لودویگ ویتگنشتاین...
بهمون میگه تصور کنیم همه یه جعبه دارن که فقط خودشون میتونن داخلش رو ببینن
هیچکس دیگه نمیتونه داخل جعبه دیگری رو ببینه...
با اینحال هر کس چیزی که در جعبه خودش میبینه رو یه سوسک درختی توصیف کنه
از بررسی چیزی که داخل جعبه منه...
مطمئنم میدونم یه سوسک درختی چیه
و فرض کنیم شما هم با نگاه به جعبه خودتون چنین باوری دارین
ولی کی میدونه؟
شاید چیزهای متفاوتی توی جعبههامون باشن
یه سوسک درختی برای من با سوسک درختی برای شما یکسانه؟
اصلا میتونیم مطمئن باشیم؟
یا خودمون توی جعبههامون هستیم؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
باید درک کنین که این سوالات خیلی زود ذهن ماسا رو درگیر کردن...
ماسا، پسرم بیا شامتو بخور
این همه هیاهو برای چیه؟
میخواستم به سوسک درختیم سلام کنم
فقط یه پسربچه بود وقتی که فهمید چقدر تنهاست...
اونم توی ذهن خودش
از توی پارک گرفتمش
از بقیه درخشانتره
- ماسا، ساکت باش - دستی شبیه یه شمشیر داره...
با دو تا شاخ
صبر کن تا ببینی چقدر بزرگه...
باید یاد بگیره ساکت باشه
چرا بابا ازم خوشش نمیاد؟
خستهس
برای سوسکت چند تا سیب برش میزنم
پسر خوبی باش و شامتو تموم کن
ولی انسانها برای برقراری ارتباط ساخته شدن...
برای همین وقتی ذهنمون از بین میره، بدنمون پوسیده...
یه جایی ثبت شده، مدرکی هست که نشون بده ما اهمیت داشتیم
و بنابراین ماسا همینطوری تلاش کرد
پدرت...
الان خستهس
پس زیاد بیدار نگهش نمیدارم
الان وقت خوبی نیست
داره میمیره
گرسنهای؟
بیا. برات نیکوجاگا درست میکنم
ولی وقتی سعی میکنیم...
این شکاف رو بپوشونیم، تا دیده بشیم تا درک بشیم و فقط شکست میخوریم چی؟
چه درسی رو میشه یاد گرفت؟
غذا خوردم
بهتون تسلیت میگم
ماسا؟
وقتی اون روز در رو بست...
ماسا قصد داشت تا ابد در بسته باشه؟
نمیتونم مطمئن باشم
ولی فکر کنم یاد گرفت تنها راه زنده موندن در تنهاییش...
اینه که اونو بپذیره
با تمام وجود تنهاییشو در آغوش بکشه
دو سال و نیم گذشت و ماسا اتاقش رو ترک نکرده بود
همون موقع بود که مادرش بهم زنگ زد. اون و من دهها سال بود که با هم حرف نزده بودیم
ولی درمونده بود
همه چیزو امتحان کرده بود
حتی حاضر بود منو امتحان کنه
حتما مادر خیلی بدی به نظر میام...
ولی...
لطفا در مورد ماسا فکر بد نکن
نه، نه
پسر باهوشیه
دور از خونه یه کار خوب پیدا کرد
خیلی عالیه
کارش چیه؟
مهندس کامپیوتر توی شرکت ایماتک ـه
در زمینه ساخت یخچال فعالیت داره
مهندسه، ها؟
چقدر عالی
حتما بهش افتخار میکنی
کار کافی نیست
- نیاز به یه خونواده داره - نیاز به یه خونواده داره
خب پس...
خیلی متاسف شدم که خبر آقای شیگرو رو شنیدم
گمون اون و ماسا خیلی با هم صمیمی بودن؟
همینش خیلی جالب بود
اون و شوهرم به ندرت با هم حرف میزدن
خب، خوشحالم بهم زنگ زدی
تمام تلاشمو میکنم
لطفا...
هر کاری لازمه بکن
تو نمیمونی؟
ماسا
سلام
از دوستان مادرتم
کوچه اومیده
کلاغهای جنگل ۲
سطح مورد علاقه منه
اشکال پشت کافیشاپ کوجیمایا رو پیدا کردی؟
پشت کیساتن سه تا در هست
اگه قبل از در وسطی بایستی و بی رو فشار بدی...
نه، صبر کن...
ای و بالا رو همزمان فشار بده
اونوقت، وقتی وسط زمین و آسمونی، از سکه پشتک وارون استفاده کن و بی رو فشار بده
توی این بازی در بخش پرسش و پاسخ بودم
قرار بود اشکالات رو برطرف کنم، ولی این یکی باحال بود، برای همین گذاشتم باشه
شنیدم تو هم مهندسی
اگه دوست داشته باشی، یه کلبه دارم یه جور کارگاه ـه، کنار دریاچه بیوا
میتونی اونجا بمونی
اینطوری یه جا برای خودت داری
شاید اگه درست خودمو معرفی میکردم کمک میکرد
اسمت ماساست...
چون اسم من هیروماساست
ماسا...
تو پسر منی
یه بازار هست اگه دلت بخوای توش دور بزنی
و چند هفته دیگه میام تا برات غذا بیارم...
از طرف نوریکو برات غذا بیارم...
از طرف مادرت. من...
کلی پروژه ناتموم دارم
همیشه در حال تفریحم
بله. میدونیم نمیتونی متعهد باشی
عجیب بود. خیلی واضح میتونستم خودمو در وجودش ببینم
ولی دژ محکمی دور خودش ساخته بود
اصلا نمیدونستم چطوری واردش بشم
ماسا...
اگه چیزی هست که میخوای ازم بپرسی، بپرس
اینقدر جبران میکنی؟
ای بیشرف
ببخشید
توی دیگه چی هستی؟
سلام، شوتو هستم
یه ربات آشغال جمعکن
انگار به خدمات من نیاز دارین. اجازه هست؟
هر کاری میخوای بکن
آشغال!
آشغال!
هی، اون دستگاه منه! چه مرگت شده
منظورت چیه؟
تمام اشیا گمشده و پیدا شده در این اتاق توسط آقای هیرو طبقهبندی شدن
اون شی طبقهبندی نشده بنابراین آشغاله
فکر میکنی هر جسمی که برات طبقهبندی نشده آشغاله؟
درسته
عجب. چه افتضاحی
ببخشید
روشهای بسیار زیادی برای مچاله کردن و له کردن یه جسم وجود داره
پس بدون طبقهبندی مناسب تشخیصش برام سخته
آره، نباید سخت باشه
چطور؟
فراموشش کن
یه احمق تو رو برنامهریزی کرده
بیا. برو خوش باش
آشغال!
وارد شدید
آشغال!
باشه، تسلیم میشم
بیا ببینیم این احمق به جای مغز چه آشغالی بهت داده
به ربات آشغالی وصل شو
سالها شده بود...
که ماسا به خودش اجازه نداده بود به چیزی اهمیت بده...
که یهو شکست دادن من براش مهم شد
پس هفتههای بسیاری رو در تنهایی در اون کلبه سپری کرد...
روی باهوشتر کردن ربات آشغالی من کار کرد طوری که فراتر از توانایی من بود
آشغال!
آشغال!
اشتباه ـه
شوتو! شوتو! این آشغال نیست!
- آشغال! - اشتباه!
آشغال!
نه!
هنوز یه کم داخلش مونده
آشغال!
کارت خوب بود
انگار خوب غذا میخوره
و فکر کنم لبخند میزنه
ماسا بهت لبخند زد؟
به من نه
نرفتم تو. ولی...
خب، یواشکی نگاه کردم
از پشت پنجره
تهت میزنی؟
ببخشید
فقط برای یه لحظه تماشا کردم
منم قبلا همین کار رو میکردم
ولی اصلا لبخند نمیزد
پس این پیشرفت حساب میشه
چی؟
دور بودن از مادرش؟
ماسا یه مرد بالغ شده، نوریکو
مشکلاتش مال خودشن
ولی لبخند نصف و نیمهش، از طرف دیگه مال توست
لبخند من نصف و نیمه نیست
حتما
فقط اگه سرتو کج کنی
چطوره دفعه بعد باهام بیای؟
به خاطر روز فرهنگ تعطیلم
تو هم میتونی یواشکی یه نگاهی بندازی
میتونیم با هم یواشکی نگاه کنیم
خیلی خوبه
ولی با هم یواشکی نگاه نمیکنیم
جداگانه یواشکی نگاه میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.