De første 200 linjer.
...آنچه در هیون گذشت
برگردوندن آدری،تنها راه خلاص شدن از دست مارا هست
آدری هنوزم اونجاست باید نجاتش بدیم
پس آدری واقعا داشته توی سرِ من،سرک می کشیده
همین الان اون لعنتی رو می کُشم
واقعا فکر می کنی
که می تونم یه دردسر تناسخ رو رها کنم؟
،شاید بتونیم روی مارا، ازش استفاده کنیم
و آدری رو ازش بیرون بکِشیم
ممنونم
اینجا هیچ چی در مورد تقسیم شدن شخصیت نگفته
یا اینکه یه بدن جدید درست بشه
شاید واقعا از نفرین درستی استفاده کرده باشم
ولی فقط یه کم .....تغییرش دادم
یا هر کار دیگه ای که کردم
شایدم از نفرینی استفاده کردی که در موردش نمی دونستی
نمی تونم یه خانواده ی مملو از قاتل های سریالی رو تصور کنم
،که تمام جزئیات کامل هر قتل رو ثبت کرده باشن البته قصد بی احترامی ندارم
نه اصلا بهم برنخورد
خب پس تصویب شد
اصلا نمی دونیم که چه اتفاقی اینجا افتاده
دقیقا، هیچی نمی دونیم
ولی خدا رو شکر که کار کرد
تو اینجایی
چه احساسی داری؟
من...خودم هستم
برای اولین بار،فقط خودم هستم
...ولی الان،یه دردسر دیگه داریم- مارا-
من نمی فهمم،اگه نگهبان ها ،اینقدر بد ،مارا رو می خوان
پس چرا نمی تونیم مارا رو بهشون تحویل بدیم؟
موافقم
نه،نمی تونیم
دوایت از شهر رفته
دوایت از شهر رفته؟ کجا؟
بهم نگفت ولی بدون دوایت
نمی شه حدس زد که نگهبان ها با مارا چی کار می کنن
و چرا باید نگران این موضوع باشیم؟
،اگه شما دو نفر مثل وقتی که به ویلیام متصل بودی
بهم متصل باشین،چی؟
،اگه اتفاقی برای مارا بیفته اون وقت، چه بلایی سر تو میاد؟
،از این وضع خوشم نمیاد ولی باید ریسک کنیم
باید....باید از مارا محافظت کنیم
این دختر دشمن شماره یک همه ی مردم اینجاست
باید این راز رو از همه مخفی نگه داریم
نمی تونم حتی تصور کنم که به اون زن متصل هستم
من دیگه کاری باهاش ندارم
میخوام برای فقط آدری پارکر باشم برای همیشه
خیلی خب،پس تصویب شد
مارا رو تا وقتی که بتونیم به دوایت تحویلش بدیم،اینجا نگه می داریم
این کاریه که باید بکنیم
،ببین من....خسته ام
فقط دلم میخواد برم خونه و یه دوش بگیرم
روز سخت و طولانیه بوده
تو چی فکر می کنی؟
اصلا دلش نمیخواد،نزدیک مارا بشه
برای این کار، سرزنش نمیکنم
نمی دونیم که این دو نیم شدن چطوری اتفاق افتاده
هیچ چیز در موردش نمی دونیم
ولی شاید مارا بدونه
شاید،ولی واقعا فکر می کنی
که به ما کمک می کنه؟
نه
من با آدری میرم
بعدا می بینمت
کی میتونم،تماس تلفنی ام رو داشته باشم؟
میخوام با خواهرِ دوقلوم حرف بزنم
می بینم که تَوَهم برت داشته
فکر می کنی که حق و حقوقی داری؟
چطوری مودبانه بهت حالی کنم؟
نخیر تو...هیچ حق و حقوقی نداری
:فقط به یک دلیل هنوز زنده ای
به خاطر اتصالت به آدری
چیه من؟
مسخره بازی در نیار
اوه،درسته
منظورت اینه که چطور الان میتونم،آدری رو حس کنم
...اینکه الان چقدر
گرسنه هست
چون همیشه گرسنه هست
روحت هم خبر نداره که ما به هم متصلیم یا نه
میخوای که من بهت بگم
آره،لطفا- باشه-
پس،این کاریه که می کنیم
من هر چیزی که بدونم رو بهت میگم
ولی،اول در عوضش باید یه چیزی به من بدی
دفتر یادداشت خانواده ی کراکر
برای چی باید اون دفتر رو بخوای؟- میتونم برای حل این دردسر،ازش استفاده کنم-
اون دفتر،فقط لیستی از تمام دردسرهایی هست
که خانواده من از بین بردن
ولی میخوای بدونی که اون دردسرها چی هستن
چون،به یه دلیلی
به دردسرهای درونِ من مصون نیستی
خب،نمی دونم چطور بهت اینو بگم
ولی خوابشو ببینی که بهت بدمش
خیلی خب،پس
پس منم حرف دیگه ای ندارم- در واقع،اصلا برام مهم نیست-
چون راه های دیگه ای هم برای حل این ماجرا هست
شکنجه؟
نه
جرات این کارو نداری
نه،نه،نه،نه،نه
تنها کاری که باید بکنم اینه که یکی از انگشت های پات رو ببُرم
چی؟
آره
انگشت پات
اگر تو و آدری واقعا بهم متصل باشید
اونم یکی از انگشت های پاش رو از دست میده
و بعدش می فهمیم که واقعا متصلید یا نه
شما پسرا چرا اینقدر به انگشت پا علاقه دارید؟
نه
داری بلوف می زنی
و تو هم به صندلی بسته شدی
،چیز مهمی که نیست
فقط یه انگشت پا هست
حتی دلت هم براش تنگ نمی شه
،و اگه بهم متصل باشیم
میخوای همین سخنرانی رو هم تحویل آدری بدی؟
،تنها کاری که کردی،بریدن یه انگشت پا بود و اصلا اهمیتی نداره؟
به این وضع عادت کن،دوک
ما نمی تونیم به این راحتی با هم کنار بیایم
،شاید منو اینجا زندانی کرده باشی
ولی این شماها هستین که توی بد دردسری گیر افتادین
فصل پنجم-قسمت هفتم مترجم: pink lotus--شبنم
چهره ات مثل موقعی شده که یه پرونده داری
دلم برای اون چهره تنگ شده بود
سه تا مُرده
داریم
که به یه شکل عجیبی کُشته شدن
فکر نکنم موضوع،زیاد جدی باشه
بیا فقط همین جا بمونیم
نیتن- چیه؟-
این کاریه که ما باید بکنیم،درسته؟
هر چی باشه ما الان با هم هستیم
نگران این هستی که مَردم من رو با مارا اشتباه بگیرن؟
نه،موضوع این نیست
به همه گفتم که الان دیگه فقط خودت هستی
دو شخصیتی بودن تو هم دیگه از بین رفته
باشه،پس،بهترین راه برای اینکه ثابت کنم،واقعا آدری هستم
اینه که یه دردسر دیگه رو حل کنم،درسته؟
مشکل چیه؟
فکر نکنم دیگه نسبت به دردسرها مصون باشی
شاید بخاطر جدا شدن شدن ما بوده
چرا باید همچین فکری بکنی؟
چون من دیگه نمی تونم تو رو حس کنم
پس دیشب و امروز صبح، چی؟
برای من ....مهم نیست
تا اونجاشو که خودم میتونم،حدس میزنم
...من فقط...نمی
نمی فهمم چرا همون اول بهم نگفتی
نمیخواستم تو رو بترسونم
نمیدونستم معنیش چی هست
معنیش اینه که الان دیگه فقط خودم هستم
یه آدم معمولی
مثل تو دیگه نسبت به دردسرها مصونیت ندارم
حلِ دردسرها،کارِ ما هست
...پس
فقط کافیه بریم اون بیرون و خودمون باشیم
تمام اطلاعاتی که لازم بود رو به ما دادین
کارِ دیگه ای از دست شما بر نمیاد
فردی که مسئول این اتفاق هست رو پیدا می کنیم
واقعا متاسفم
...تو
مردم در موردت حرف می زنن
تو یه هیولا هستی
شوهر من،تو اونو کَشتی،مگه نه؟
این کارآگاه پارکر هست
فقط به اون زن،شباهت داره
خیلی خب،دیگه بهتره بریم
ربکا،بابت حرفات ممنون
فقط داشتم دستور نیتن رو اجرا می کردم
جسد کجاست،افسر؟
جسدی در کار نیست
خودت ببین
فقط همین از جسد باقی مونده
،زنش گفت که تازه از بازار مزرعه دارها برگشته بود، خونه
و یه فلش ناگهانی نور رو دیده
و بعدش هم اینی که می بینی
،دقیقا مثل محل ِانفجار هسته ای میمونه
که مردم در یک آن ،خاکستر می شن
دو قربانی دیگه هم امروز درست مثل این، داشتیم
یه کشاورز سیب و یه آشپز
و این سایه ها تنها چیزی بوده که از اون دو نفر باقی مونده
گفتی که تازه از بازار مزرعه دارها،برگشته بود؟
بقیه قربانی ها هم،احتمالا اونجا بودن
ممنون
بیا بریم،یه سر به بازار بزنیم
فکر کنم،بهتره من تنها برم
دیدی اون زن چطور بهت واکنش نشون داد
حتی رافرتی هم برخوردش خوب نبود
مردم می ترسن که تو هنوزم،مارا باشی
ممکنه دفعه ی بعد،بهت صدمه بزنن
فقط کافیه متقاعدشون کنم که من ،خودم هستم
خب،این کار یه کم زمان می بره
مخصوصا وقتی نمی تونیم بهشون بگیم که
داریم از مارای واقعی،محافظت می کنیم
ازت میخوام که فعلا دست نگه داری
و صبور باشی
باشه
...خب،من کارآگاه
میدونم تو کی هستی،وورنوس
No comments yet. Be the first to leave one.