De første 200 linjer.
ـ گِیها خیلی مزخرفن ـ درست میگم، نه؟
...نه، آخه
.مثل بازی دادن میمونه میدونی، میفهمم
دوست پسرش علاقهشو از دست میده
...میره با یه پسر دیگه تو بار لاس میزنه و
به گمونم باعث حسادت طرف میشه چمیدونم
چقدر عوضیه
ـ تابلوئه تو از سرش زیادی ـ خب، تابلوئه
هی، گوش کنید میخواستم ازتون تشکر کنم ...که باعث شدید منه مردمگریز
،امشب بیام بیرون
بهم خوش گذشت
این چه حرفیه، قند عسلم
به تو هم خوش گذشت
ـ فعلا ـ فعلا
واسه قدم زدن خیلی دیر وقته
جناب گِی
من دنبال دردسر نیستم، مرد
پس رفته بودی کلوب، دیوث؟
یا رفته بودی حمام عمومی؟
چرا از راهی که اومدم برنگردم؟
اصلا نمیخوای این کار رو کنی
خشونت خشونت میاره
،اگه به دنیا صدمه بزنی دو برابر بدتر به خودت بر میگرده
"بهش میگن "کارما
اوهوم
میدونی، به خیلی از بچهکوندهها صدمه زدم
بیا اینجا ببینم
راستی
این "کارما" کجاست تا بیاد به خدمتم برسه؟
داری بهش نگاه میکنی
یادت باشه
یادت باشه یه بچهکونده چه بلایی سرت آورد
:ترجمه و تنظیم marYam
ـ یا پیغمبر ـ وای خدا
نگاه نکن
وای خدا
لعنتی
برگردید
لطفا برگردید
لطفا برید عقب
ـ اصلا دلتون نمیخواد اینو ببینید !ـ وای خدا جون. خدا جون
وای خدا، چشماشو ببین
!...وای خدا
یا خدا. گندش بزنن
چرا همچین کاری کردن؟
لعنت
فقط میخواستم تشکر کنم که در خونهات رو به رومون باز کردی
تصور میکنم الان دل خوشی ازمون نداری
ـ فکر میکنی؟ ـ آنتوان
دختره بهتون شلیک کرد
،تیر اخطار بود و من دید اشعه ایکس ندارم
از پشت در لامصبی نمیتونستم ببینم
ممکنه قاتلا همینا باشن
آنتوان، کار ما نیست
ما سه نفر تو کابین حبس شده بودیم
،در حالیکه سوزان داشت قصابی میشد
پس چطور ممکنه کار ما باشه؟
خب، شماها رفتید به اتاقتون و بعدش درها رو بستید
خفه شو، نوح
ببین، ببین سوزان و اندی دوستامون بودن
چرا باید بخواییم اونا رو بکشیم؟
میتونم یه حدس همینجوری بزنم
تا لاپوشونی کنید چه بلای سر اون دختره اومده
خدایی، مرد؟ ما قبلا در موردش حرف زدیم، خب؟
حقیقت رو بهت گفتیم
ما تالویندر رو نمیشناختیم و دوستش نبودیم
یه مشت دروغ بارمون کردید
ـ چه بلایی سرش اومد، هان؟ ـ بس کن
ای بابا، بس کن. ول کن این حرفا بیهودهس
صبح میریم طرف خونه جین
با تلفنش به پلیس زنگ میزنیم
،هر اتفاقی اون شب افتاده اگه هر چی بوده اونا میفهمن
،میدونم مثل نوار این حرفا رو تکرار میکنم
اما همهمون باید بریم استراحت کنیم
من بهشون جا میدم
بیایید اینجا
خیله خب
خدایی؟
بندانگشت گوشت خوک دودی
که اسم بیمسماییه
چون در واقع انگشت خوک نیست که بُریدن
گوشت بازوشه
خدا جین رو حفظ کنه تیکههای گوشت فوق العادهای واسم آورد
ـ نمیدونم چطور اینو میخوری ـ معمولا با چنگال و چاقو
اگه حس دیوونگی داشته باشم شاید با سس خردل
تا پنج دقیقه دیگه بیا بیرون
ـ چی؟ ـ نذار کسی ببینتت
ـ چطور؟ ـ پنج دقیقه دیگه
ممنون که گذاشتید امشب اینجا بمونم
البته خواهش میکنم
داون
باید یه چیزی بگم
باشه
،گاهی وقتی یه ابر شکل میگیره
بهترین چیز اینه که طوفان از راه برسه
و همهی این فشارها رو برداره تا همه بتونیم از اول شروع کنیم
آره چرا اینا رو به کیرا نمیگی؟
فکر نکنم بتونم با اون از اول شروع کنم
باید یه چیزی رو درک کنی
همه وقتی سردرگم و در هم شکسته بودیم "We Live as One" اومدیم به کمپ
و اینجا چیزی رو پیدا کردیم که نیاز بود تا حس کامل بودن کنیم
پس موضع تدافعی داریم
پس ما رو به چشم تهدید میبینید
آره
همینطوره
اما سعی دارم تا انعطافپذیر باشم ،و در قلبم رو باز کنم
و فقط ازت میخوام تو هم همچین کاری بکنی
برم دندونامو مسواک بزنم
،دستشویی پایین راهرو ـه
و منم برم از طبقه پایین برات
یه پتو و بالشت اضافی بیارم
ایول ممنون
اینجا چیکار داریم؟
وقتی ببینی خودت میفهمی
ـ این چیه؟ ـ تالویندر
همون دختره که گم شده
کسی نباید بدونه اون اینجاست
...این قارچ کمیاب و خاص"
گاهی روی درختان مُرده
"و تخته سنگها پیدا میشود
برم ببینم میتونم پیدات کنم
یا روی تخته سنگ
یا خدا
تابستون پارسال تو یه غار پیداش کردم انگار جمجمهش رو خرد کرده بودن
نتونستم بقایای جسدش رو بذارم تا یکی دیگه پیداش کنه
چرا؟
داشتی معاملهی اون ملک رو جوش میدادی
خب؟
خب کدوم خری زمینی میخره که یه نفر توش به قتل رسیده؟
اون معامله که ماله چند ماه پیشه چرا هنوز اینجاست؟
چون
چون جسدش ممکنه آلوده باشه
ـ یعنی چی آلوده؟ کوفتی من DNA ـ با
حتی دختره رو نمیشناختی حتی پنج سال پیش اینجا نبودی
به نظرت این واسه پلیسا مهمه؟
زندگیم رو نابود میکنن
تو هر گوشهی تاریکی سرک میکشن تا یه چیزی پیدا کنن
هر چیزی که بتونن بندازن گردن من
بدجور اشتباه کردی
باید میذاشتی جسدش همونجا بمونه
میدونم
چرا به من نگفتی، هان؟ چرا؟
به من نگفتی، به شریک زندگیت؟
میتونستم کمکت کنم یه کاریش کنی
ـ راهحلی پیدا میکردم ـ رینی، خواهش میکنم
ترس برم داشت
بعدش هیچی نگفتم
،اگه میتونستم یه بار دیگه این انجامش بدم
بلافاصله بهت میگفتم
چیز دیگهای هست که ازم مخفی کردی؟
نه
قسم میخورم
بسیار خب
باشه
با اینم مثل مابقی مشکلاتمون مواجه میشیم
در کنار هم
کمک میخوای؟
حتما، آره ممنون
ببین
ـ ببخشید که اینقدر عصبی هستم ـ عیب نداره
فکر کنم همهمون همینطوریم
ممنون
ساعت چنده؟
از سه صبح گذشته
"ساعت شیطان"
فکر میکردم نیمه شب رو میگن
نیمه شب ساعت جادوگری ـه
سه صبح ماله شیطان ـه
باشه
چرا؟
مسیح ساعت سه ظهر روی صلیب جون داد
،پس شیطان ساعت عکسش رو انتخاب میکنه سه صبح
تا از خودگذشتی اون سوءاستفاده کنه و یه جشن شبانه بگیره
همین موقع شیاطین و غولها
،از زیر پردهی تاریکی در میان
تا ما رو که فرزندان مسیح هستیم بترسونن و شکنجه بدن
عجب حرفی واسه تغییر روحیه زدی، داداش
سه نفر مُردن به نظرت این مناسبه؟
باشه
بهتره این چرندیات رو بذاریم کنار
همه میدونیم اینجا چه خبره
و دقیقا چه خبره؟
،خب، همهمون خسته و کوفتهایم اما هیچ کدوممون نمیتونه به دیگری اعتماد کنه
تا بتونه بره بخوابه
ـ راست میگی ـ پس این سوال مطرح میشه
امکانش هست واسه چند ساعت این ظن و بدگمانی رو بذاریم کنار
تا یه کم بخوابیم؟
من میدونم که میتونم
منم میتونم
به گمونم منم میتونم، آره
اگه تنهایی بخوابیم زیادی آسیبپذیر میشیم
فکر کنم اگه با هم بخوابیم امنتره
من خسته نیستم
بیدار میمونم، نگهبانی میدم تا وقتی بیدارم
تو پیش من میخوابی، پیتر
خب، انگار من و تو هم با همیم
عالی شد
جوش نزن، گاز نمیگیرم
خب، همینه دیگه
،فضای خیلی کمیه تا یه گربه رو بچرخونی اما خب من تو خط سگ هستم
No comments yet. Be the first to leave one.