De første 200 linjer.
!وای خدا! خدای من
تل، اینجا چه خبره؟
ازم خواستن برای کمپ امشب
،این چادرها رو بزنم
جز اینکه من بلد نیستم چطور سر همشون کنم
مثلا اینو باید کجا وصل کرد؟
آره، داری اشتباه میزنی
اون میله واسه اون یکی تاق ـه
نوح، تو خودتم کار داری
چیزی نیست خودم یه کاریش میکنم
باید 21 خونهی پرنده تا فردا بسازم
مطمئنم میتونم چند دقیقه وقت بذارم
ـ نمیدونستم اینقدر ماهری ـ آره
دوست ندارم از خودم تعریف کنم اما همهکارهم
ماشین خونهسازی پرندههام
مردی که بتونه این چیزا رو با دستای خودش بسازه
زبون انسانای نخستین و زنا رو میفهمه
ـ لعنتی، ساعتت درسته؟ ـ آره، چطور؟ چی شده؟
قراره تا پنج دقیقه دیگه یه گروه رو ببرم طبیعتگردی
...تو نمیتونستی
میدونی چیه؟ بیخیال
تقصیر تو نیست که امروز مغزم از کار افتاده
ـ اوه، نه، میخوای من شروع کنم؟ ـ خواهش میکنم
لطفا میشه؟ واقعا به دادم میرسی
اوه، آره، آره
تو برو به طبیعتگردی برس و من
من مشغول این میلهها میشم
ممنون
به دادم رسیدی
،هی
من نیمی انسان، و نیمی شگفتانگیزم
شگفتانگیزی
قول میدم واست جبران کنم
!ممنونم ممنون
...این
شروع خوبیه
خانما، کی آبجو داره؟
میشه منم یکی بخورم؟ چون امروز بیکارم
فکر کردم امروز عصر قرار بود خونهی پرندهها رو بسازی
آره، میسازم وقتی این کار رو تموم کردم
تالویندر به کمکم نیاز داشت
مرد، اونا باید به مشاورای تازهوارد
آتیش درست کردن
ـ و چادر زدن و این چیزا رو یاد بدن ـ یاد میدن. بهش میگن کلاس آشناسازی
آره، منصفانهس هی، اینو نگه دار
میدونی، مثل بازی شطرنج میمونه، رفیق
من یه حرکت میکنم تالویندر یه حرکت میکنه. من تلافی میکنم
تلافی منو تلافی میکنه منم تلافی اونو که تلافی کرده بود تلافی میکنم
،تا بالاخره، شاه ملکه رو گیر میندازه کیش و مات عشق
باید بدی چشماتو چک کنن
چرا باید چشمام رو چک کنم؟
چون تو تنها کسی هستی
که نمیدونه تالویندر چه جور دختریه
ببین، فقط دارم میگم میدونم تو نخشی و همه چی
اما فکر نمیکنم دو طرفه باشه
شاید این توئی که باید بری چشماتو چک کنی
چون من خیلی خوبم میبینم رابطهمون رو 20 در 20 میبینم
حتی بهتر از 20 در 20
20در 30 یا 30 در 20 میبینم هر کدومش بهتر باشه. نمیدونم
باشه. فقط دارم میگم شاید
بهتر باشه چشماتو به واقعیت باز کنی
و بری دنبال زندگیت
برم دنبال زندگیم
،قراره برم سراغ تالویندر این کار رو میکنم
،ای مادرجنده میخواستی جمجمهم رو خرد کنی، نه؟
به گمونم هنوز بازیمون تموم نشده، هان؟
!نه
بازم میخوای بازی کنیم؟ واسم جیغ بزن
هان؟
واسم جیغ بزن، لاشی جون فقط همینو داری؟
!حالا جیغ بزن
:ترجمه و تنظیم marYam
نمیدونی این کیه؟
نه
بسیار خب
اینو بگیر
چیکار میکنی؟
دنبال قرص نعنا میگردم به نظرت دارم چیکار میکنم؟
اوه، لعنتی
باشه
باشه، باشه
رینی این کتاب رو بهم داد تا بخونم
پیتر
ـ پیتر ـ چیه؟
حرومزاده
لعنتی
میدونی، نوح
همهی اون آدمای تو خونه
همهشون فقط حرف میزنن و حرف میزنن و حرف میزنن
و خفه نمیشن
میدونی چقدر میخواستم
بزنم گردن رینی رو بشکنم؟
،و آنتوان رو نگو ازش متنفر بودم
...و اون جنده خانم جودیث با اونا کریستالهای کوفتیش
و اون کیکهای مافین نفرتانگیزش
وای خدا، ازشون بیزار بودم
میدونی، نقشهم این بود
که این زمستون رو دندون رو جیگر بذارم
میخواستم منتظر بمونم زمستون تموم بشه
برفا آب بشه و بعدش برم پی کارم
لازم نبود کسی صدمه ببینه
ازشون بیزار بودم
اما از تو خوشم میاومد، نوح
همیشه خوشم میاومد ازت خوشم میاومد
واقعا متاسفم، رفیق
مرگ بیهودهای بود
فقط میخواست به همه کمک کنه
تا صحیح و سالم از اینجا برن بیرون
همهی اتفاقات زمانی شروع شد که غریبهها رو راه دادیم
...همون روز اول گفتم کار خطرناکیه، اما
الان دیگه "جعبهی پاندورا" رو باز کردیم
بعدی کیه، هان؟
رن، گوش کن
نمیخوام جلو بقیه
اینطوری حرف بزنی اونا رو میترسونی
اصلا دلت نمیخواد ترس برشون داره
توت مار سفید بوده
چشم عروسک هم بهش میگن سمّی ـه
کاسهی مگان پر از این گیاه بود
باشه، به نظرتون من از این چیزا سر در میارم؟
تو مشاور کمپ بودی
...ـ حتما یاد گرفتی ـ همشو فراموش کردم
مثل تمام چیزایی که دوره دانشگاه خوندم
یا پارک دوبل ماشین
داون
باید درک کنی چرا بهمون مشکوک شدن
باشه اما آنتوان بود که میرفت تو جنگل
و توتهای سمّی میچید، درسته؟ نه من
من مگان رو نکشتم
من نکشتمش
ـ گلن گلن نیست ـ چی؟
گلن واقعی رو چاپوندن تو فریز پشت کاروان
اون شخصی که تمام مدت گلن صداش میکردید قاتل ـه
مدرک هم داری؟ چقدرم راست میگی
ببینید، متوجه هستم شاید الان اینو باور نکنید
اما من و کیرا با جفت چشمامون دیدیم
ببینید، این یارو نوح رو گرفته و باید پیداشون کنیم
...از کجا بدونیم که قاتل واقعی
نوح رو نکشته و ننداخته گردن گلن؟
یکی از ما قربانی بعدی ـه
نمیدونم با این طوفان چه کاری از دستم بر میاد
همه که نمیشه بریم
چند نفرمون باید بمونن و در خونه رو قفل کنن
رینی میتونه پیش تو بمونه، جودیث روز واقعا سختی داشته
تفنگ رو میذارم پیش شماها
من هیچی از تفنگ سر در نمیارم
فقط نشونه بگیر و شلیک کن
نمیدونم اگه بتونم
میدونم من اون بیرون به دردتون میخورم
اما دوست ندارم اینا رو اینجا تنها بذارم
ـ شاید بهتر باشه من بمونم ـ نه، تو برو. من و جودیث هستیم
الان دیگه میتونی از خودت دفاع کنی
ـ میشه نگهش دارم؟ ـ تفنگ رو بده بهش
حتما بگیر
بیا
تو برو کیرا مشکلی نیست
من خوبم
برو پیداش کن
ـ بیا بریم بیرون ـ نه، نه، نه
ـ نه، نه ـ چیزی نیست
ـ نه ـ شلوغ بازی در نیار
!ـ نه ـ چیزی نیست
!مادر جنده
!ای تخمه سگ
!لعنتی
!نوح
!نوح
کجایی، لوس اسکول خان؟
دروغ گفتی، تالویندر تقلب کردی
از همهمون استفاده کردی تا به چیزی که میخوای برسی
ـ متاسفم ـ واسه چی متاسفی؟
بخاطر گهکاریایی که کردی یا واسه اینکه گیر افتادی؟
نمیدونستی اغوا کردن دوست پسر اندی کار درستی نیست؟
وقتی گذاشتی پیتر بکنتت
اصلا به اندی فکر نکردی، نه؟
ـ داون، بیخیال ـ نه
جدّی داری ازش دفاع میکنی؟
محاکمه شدی
الان وقته مجازاتته
ببخشید، چی؟
خیال نکردی که با چند تا توپ و تشر
میذاریم قسر در بری، نه؟
هم جندهای و هم سادهلوح واو
...میدونی، ما
،دوستای سابقت محکومت میکنیم یه شب تنها
این بیرون وسط ناکجاآباد بمونی
با هیچی جز لباسات
ـ وایسا. من با این موافقت نکرده بودم ـ خب، ما کردیم
اینطوری، تال میتونه بشینه و
خیلی خوب و دقیق به کاراش فکر کنه
شوخی میکنید، درسته؟
اینجا یخبندونه یخ میزنم و میمیرم
آره
مشخصه نمیشه راحت بخوابی اوضاع برات سخته
نوح، نوح، خواهش میکنم نمیتونی بذاری اینجا تنها بمونم
تو میدونی من اون کسی نیستم که اینا دارن متهمم میکنن
اینو میدونی، نوح
"نوح، خواهش میکنم، نمیتونی منو اینجا بذاری"
دست بردار
کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.