The Hobbit: An Unexpected Journey

The Hobbit: An Unexpected Journey

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

The Hobbit 2012 DVDScr::: iranfilm net by me14 ladymj mohammadsmoke naaak
En kommentar af joudaki
تیم ترجمه ایران فیلم

Tags

DVD
dvdscr
Udgivet den: 2013-01-07
Downloads: 152
Hørehæmmede: Yes

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

فرودوي عزيزم

يه زماني ازم پرسيدي که آيا من همه چيز هايي که لازم بود رو در مورد ماجراجويي هام بهت گفتم يا نه.

و خب صادقانه مي تونم بگم که حقيقت رو بهت گفته ام...

هرچند که ممکنه همش رو بهت نگفته باشم.

من ديگه پير شدم, فرودو.

و من ديگه همون هابيت سابق نيستم.

فکر مي کنم....وقتش رسيده که بدوني. واقعا چه اتفاقي افتاد.

خيلي وقت پيش شروع شد.

تو يه سرزمين خيلي دور به سمت مشرق.

سرزميني که , امروزه تو دنيا لنگه اش رو پيدا نمي کني.

شهري به اسم ديل وجود داشت. که بازارش خيلي مشهور بود.

پر از صنايع و تجارت .. آرام و با شکوه.

اين شهر تحت قلمرو بزرگترين حکومت در ميانه شرقي زمين بود.

اريبور. قلعه ي ترور

پادشاه زير کوه, بزرگترين پادشاه فرمانروايان دوارف(کوتوله ها).

ترور با اطمينان کامل حکومت مي کرد. و هيچ شکي در تداوم حکومتش نداشت.

که حکومتش در دوران پسر و نوه ي او هم امن خواهد بود.

اوه..فرودو..اريبور!

توي عمق کوهستان ساخته شده بود- زيبايي اين قلعه واقعا جذاب بود.

ثروتش توي زمين خوابيده بود..

الماس هاي ارزشمند و. معادن بزرگ طلا...

مثل رودخانه از بين سنگ ها جاري بودند.

مهارت هاي دوارف ها(آدم کوچولو ها) با هم برابر نبودن.

اشياي بسيار زيبايي از.

الماس ،ياقوت و زمرد ساخته مي شدند.

زماني که اونا به عمق تاريکي ها رفتن...

به جايي که اون شيء رو پيدا کردن.

قلب کوه رو...

آرکنستون!

ترور اسمش رو پادشاه جواهرات گذاشت.

ترور اونو يه نشانه در نظر گرفت, نشانه اين که پادشاهيش از طرف خداست.

همه بهش احترام ميذاشتن. حتي الونکينک عظيم..تراندويل.

ولي اين سال هاي آرامش و فراواني قرار نبود که دوام بياره.

کم کم روز ها ي شيرين تلخ شدند. و چشمهاي مراقبت بسته شدند.

علاقه ي ترو به طلا اونقدر رشد کرده بود که به خشم منتهي شده بود.

يه بيماري در وجودش شروع به رشد کردن کرد.

بيماري ذهنش بود.

و جايي که بيماري پيشرفت مي کرد, چيزهاي بدي بعدش اتفاق مي افتاد.

اولين چيزي که شنيدن صدايي بود شبيه به طوفاني که از شمال به سمت پايين حرکت مي کرد.

درختاي کوه توي اون باد گرم خشک به شدت تکان مي خوردن .

بالين, زنگ خطر رو به صدا در بيار.

همين حالا انجامش بده. -اون چيه?

اژدها. اژدها!!!

اون يه اژدهاي آتشين در مناطق شمال بود.

اسماگ(اژدهاي آتشين)...حمله کرده بود.

اون روز چنين مرگ هاي بي دليلي خيلي وحشتناک بود,

کل شهر واسه اسماگ هيچي نبود.

ولي اژدها چيز ديگه اي رو مي خواست.

اژدها ها به طلا طمع داشتن, با حرص هر چه تمام تر.

اريبور, از دست رفت.

اژدها تا زماني که جان داشت , از غنايمش محافظت مي کرد.

زندگيتون رو نجات بديد. -به ما کمک کن.

ترندويل جون افرادش رو در برابر اژدها به خطر نمي انداخت.

اون روز هيچ کمکي هم از طرف الف ها نرسيد..

<iنه اون روز بلکه هيچ وقت.

دوارف (کتوله) هايي که از سرزمينشون رانده شده بودند توي صحرا سرگردان شدند.

مردمي که زماني عظيم بودند, ضعيف شدند.

شاهزاده ي کوچک جوان هر کجا که گيرش ميومد کار مي کرد. کارگري توي دهکده ها.

ولي هميشه, کوه هايي که زير ماه دود شدند رو بياد داشت..

درختاني که مثل مشعل مي سوختند.

اين که آتش اژدها رو توي آسمان ديد, و اين که شهر تبديل به خاکستر شد.

و اون هيچ وقت نه بخشيد و نه فراموش کرد.

فرودوي عزيزم اينجا جايي که, من وارد داستان شدم.

به خاطر شانس و خواست جادو ...

سرنوشت تصميم گرفت که, من قسمتي از اين داستان بشم.

همون طور که انتظار رو داري شروع شد.

داخل يه سوراخ توي زمين , يه هابيت زندگي مي کرد.

نه يه هابيت کثيف .. اونجا پر از بوي مطبوع و خوب بود.

اون خانه ي يه هابيت بود.

يعني, غذاي خوب - يه قلب خون گرم

...و همه جور راحتي هايي که توي خونه پيدا مي شه.

ممنونم.

اين چيه؟ -خصوصيه. دستت رو بکش.

هنوز آماده نيست.

واسه چي آماده نيست؟ - خواندن.

اينا ديگه چي هستن؟ - پاسخ دعوت هاي تو هستن.

اي داد؟ امروزه?

همه گفتن که ميان, به جز سکوايل بگينز کي از شما تقاضا کرد که شخصا ازشون درخواست کنيد.

واقعا?

بالاي جسد بي جان منن.

احتمالا, کاملا موافقند. به نظر مياد فک کنن که تونلشون فرو ميريزه...

اون يه صندوق کوچک بود. به سختي فرو ميريزه.

و هنوز بوي بد مي ده. -چيکار داري مي کني؟

احتياط.

مي دوني..يه بار که داشت با نقره جاتمون فرار مي کرد گرفتمش؟

کي رو؟

لوبليا.

تمام قاشقام..همه رو تويه جيبش گذاشته بود.

هاه! زن شجاعيه. حواست بهش باشه. بعد از اينکه...؟

وقتي من...

وقتي که تو چي؟

هيچي. هيچي.

مي دوني يه عده از مردم در مورد کار هاي تو تعجب مي کنن عمو.

فکر مي کنن که داري عجيب غريب ميشي'. - عجيب غريب؟

غير اجتماعي. -غير اجتماعي؟ من؟مزخرفه!

پسر خوبي باش و اونو بزار روي در.

پذيرشي وجود نداره, 'به جز واسه امور مهموني'.

فک مي کني که اون مياد؟ - کي؟

گندلف.

اون شانس استراق سمع اميدواراش رو از دست نميده .

اون خودش رو نشون مي ده. مي بيني.

من دارم مي رم. - کجا ميري؟

ايست فارتينگ وودز.

مي خوام که غافل گيرش کنم.

پس برو.دير نکني.

اون با دير کردن موافق نيست.

اون روزا من هميشه سر وقت بودم.

آدم محترمي بودم.

وهيچ چيز غير منتظره اي... هيچ وقت اتفاق نيافتاد.

يه سفر غير منتظره

شصت سال پيش...

صبح بخير. - منظورت چيه?

Wil je mij een goede morgen wensen, of is het een goede morgen of ik dat nu wil of niet?

يا شايد مي خواي بگي که, تو اين صبح دلچسب احساس خوبي داري؟

يا فقط داري مي گي که اين يه صبحه که قراره روز خوبي باشه؟

همشون يا يکشيون... فک مي کنم.

مي تونم کمکتون کنم؟ -اون باقي مي مونه که ديده بشه.

من دنبال کسي مي گردم که يه ماجراجويي رو باهاش تقسيم کنم.

ماجراجويي؟

نه،فک نمي کنم که کسي توي وست آو بري علاقه اي به ماجراجويي داشته باشه.

چيز ناراحت کننده و نا خوشاينديه.

براي شام داره ديرم مي شه.

صبح بخير.

فکر مي کني اين همه سال زندگي کردم که پسر بلادونا تک بهم بگه صبح بخير ...

الکي جون کندم؟ - چي فرموديد؟

بيلبو باگينز ،تو تغيير کردي ولي نه زياد خوب .

ببخشيد, شما رو مي شناسم؟

اسم منو مي دوني,

اگر چه به ياد نمياري که, من به کجا تعلق دارم.

من گندلفم. و گندلف يعني ...

من.

همون گندلف جادوگر... که آتيش بازي هاي جالبي مي کنه؟؟؟

استخوان هاي قديمي که ازشون توي عيد ميان تابستاني استفاده مي کنيم.

من نمي دونستم که تو هنوزم کار مي کني. -کجا ديگه مي تونم باشم؟

خب،خوشحالم که يه چيزايي رو در مورد من بياد آوردي.

اگرچه اون فقط آتيش بازيام بود.

خب، اين تصميم گرفته شده ! واست خيلي خوبه.

و خيليم سرگرم کننده واسه من. بايد به بقيه هم خبر بدم.

به کي خبر بدي؟ چي؟ نه...نه.

ما اينجا ماجراجويي نمي خوايم. ممنون.....امروز نه

پيشنهاد ميکنم که.. اون ور تپه ها يا اونور دريا دنبالش بگردي.

صبح بخير.

دالين... در خدمت شما.

بيلبو بگينز.

ما همديگه رو مي شناسيم؟ -نه.

کدوم طرفه پسر جون؟ اين پايينه؟

چي پايينه؟

شام. اون گفت که اينجا غذا هست.

خيليم زياد. -اون گفت؟کي گفت؟

خيلي خوبه. دوباره هست؟

چي؟

او...آره...آره...هاه.

از خودت پذيرايي کن.

موضوع اينه که...ام من انتظار......مهمون نداشتم.

بايد در باشه.

بالين. در خدمت شما. -عصر بخير.

آره, آره. همين طوره. هرچند فک مي کنم که،بعدا باران بباره.

دير کردم؟ واسه چي؟

عصر بخير برادر.

دويت من! از دفعه قبلي که همديگر رو ديديم کوتاه ترو پهن تر شدي

پهن تر..نه کوتاه تر.

واسه هردومون به اندازه کافي تيزه.

ببخشيد. متاسفم،از صحبت قطع کردن متنفرم. اما موضوع اينه که...

غذا خوردي؟ - به اون خاطر نيست که من از مهمون ها بدم بياد.

من مهمون ها رو به اندازه ي هابيت ها ،دوست دارم.

اما دوست ندارم که اونا رو بشناسم، قبل از اين که اونا بيان..براي ملاقات.

اين چيه؟ -نمي دونم. فک کردم که پنيره.

آبي شده. -با کپک الک شده.

من اصلا. قصدبي ادب بودن ندارم...

ولي مجبورم اون چيزي رو که فک مي کنم بگم. متاسفم.

معذرت خواهيت قابل قبوله. اوه...پرش کن برادر....اينطوري واينستا.

فيلي و کيلي, در خدمت شماند. -شما بايد آقاي بگينز باشيد.

نه.نميتونيد بيايد تو.. شما خونه رو عوضي اومديد.

کنسل شده؟ -هيچ کي به ما نگفت.

چيزي کنسل نشده. -خدا رو شکر.

مراقب اين باش, تازه دادم که تيزش کردن.

خيلي خوبه. خودت درستش کردي؟ -نه،اون سال ها متعلق به خانواده بوده.

اون جعبه ي جواهرات مادرمه. مي شه خواهشا اون کارو انجام ندي.

فيلي و کيلي. بيايد يه کمکي به ما بکنيد, -آقاي دالين.

بهتره که اينو بندازيد تويه سوراخ در غير اينصورت کسي نميتونه بياد

چي؟ چند تا ديگه هستند مگه؟ -چند تا ديگه؟

او نه. کسي خونه نيست! بريد سراغ يکي ديگه!

آدم هاي زيادي تويه اتاق پذيرايي منن.

اين يه شوخي مسخرست

دارم ديوونه مي شم. خيلي مسخره و بي مزست.

گندلف.

ببخشيد...شراب من نه. -بذارش سر جاش...بذارش سر جاش!

اون شيشه نه، خواهش مي کنم ،ببخشيد... تد زياده مگه نه؟ چاقو هاي پنير رو آوردي؟

چاقوهاي پنيري؟خوردشون. -نه ،اون صندلي پدربزرگ موگانه.

برشگردون. برشگردون اون عتيقست. واسه نشستن نيست.

معذرت مي خوام آقاي گندلف? ميتونيم يه فنجان گل بابونه بهتتون تعارف کنم

اوه،نه دوري. من يکم شراب قرمز مي خورم.ممنون.

گوجه ها کجا هستند؟ -فيلي...کيلي.

اوين،گلوين،دالين،بالين.

بيفور, بوفور, بومبور. دوري،نوري...

اوري.

آره،کاملا حق با توئه بوفور.

به نظر مياد که ما يه دوارف (کتوله) کم داريم. -اون دير کرده. .

اون به شمال سفر کرد. واسه يه ملاقات بين افرادمون رفته. مياد.

آقاي گندلف،بفرماييد يه ليوان شراب قرمز همون طور که خواسته بوديد.

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left