De første 195 linjer.
دیجی موویز در شبکه های اجتماعی: DigiMoviez@
وسایلم رو جمع کردم
حاضرم.
فردا از اول شروع میکنیم
خیلی دور از اینجا
کلاریس!
وناسیو، میفهمه.
میدونی دبورا چطور آدمیه.
کلاریس، امروز خیلی شجاع بودی.
پدر دختره باید تا الان میمرد.
از دبورا سر پیچی کردم.
ولی بعید میدونم دوباره بتونم تکرارش کنم.
نیازی هم نیست.
اون آمریکایی، هر کاری میکنه که دخترش رو بر گردونه.
فقط دخترش رو پیدا کن، و در ازاش...
طلسمت برداشته میشه.
میتونی دوباره یه زن معمولی باشی، کلاریس.
اگه اینکار رو کنم بعدش چی میشه؟
اونوقت میتونیم زندگی رؤیاییمون رو داشته باشیم.
یه جای دور از اینجا و آزاد از بند کاستروها زندگی میکنیم.
مامان؟
بنتو!
بنتو!
دیگه طلسم ندارم، مامان.
الان دیگه فقط پسرتم.
وای دلم برات تنگ شده بود.
کی اونجاست، آنا؟
جوزوه...
یه معجزهست. دیگه طلسم نداره.
همیشه اینجا نگهت میدارن؟
لازو دیگه بهش عادت کرده.
ولی خانم لونا... حقش نیست اینجا باشه.
البته که حقم هست، تقصیر منه.
نباید اون معاملهٔ احمقانه رو انجام میدادم.
تقصیر خانوم لونا نیست.
دختر جون، اونا خیلی قبلتر از اینکه
تو بیای اینجا مشغول شرارت پراکنی بودن.
و لازو... کسیه که طلاهاشون رو براشون پیدا کرد.
کاش خواهرات اینجا بودن که ببیننت.
کلارا ازدواج کرد؟
وای، جوزوه...
اهریمنی که درونت بود کجاست، بچه؟
آب شد رفت؟
بنتو...
مانیسوبات رو بخور.
همونجوری خوشت میومد درستش کردم.
ممنون، مامان.
ولی الان گوشت نمیخوام.
باید بخوریش، توله سگ.
باید بخوری و بهتره همین الان بخوری
مثل سگ بخور، چونکه خودت سگی.
- جوزوه... - ولم کن
یالا، بچه
زود باش
بهم حمله کن، زود باش.
حالا واقعاً باور کردم که عوض شدی.
دوباره همون بچه سوسول قبلی شدی.
منو باش فکر کردم که
بعد از اینهمه مدت از دیدنم خوشحال میشی.
تو عوض شدی، ولی پدرت نشده.
بیا بریم از اینجا. من و تو و خواهرام.
قول میدم کمک کنم. یه کار پیدا میکنم.
وای پسرم...
محاله. نمیتونم برم.
ولی تو، بنتو...
تو میتونی.
پدر.
بیا
کمکت میکنیم دخترت رو نجات بدی
اگه طلسم رو از روم برداری.
از کجا مطمئن بشم میتونم بهت اعتماد کنم؟
همین یهکم پیش جونت رو نجات داد.
مجبوری با ما کار کنی
دبورا خیلی خطرناکه.
ذات درستی داری.
تونستی طلسم بنتو رو برداری.
اون طلسم نبود.
تو کی هستی؟
من کوکا هستم.
ولی نیازی نیست از من بترسی، پدر.
کاری به کار تو ندارم، خب؟
این معاملهای که پیشنهاد میدی خطرناکه.
راهی نیست که مطمئن بشیم بعدش
چه بلایی ممکنه سرت بیاد.
یا سر تو.
راه دیگهای نیست.
دبورا واسه ورود به مارانگاتو به دختره نیاز داره.
کجا بره؟
مارانگاتو.
یه سرزمین افسانهای توی پاراست که کلی طلا داره.
خیلیها سعی کردن راهی پیدا کنن
که برن داخلش، ولی کسی نتونسته.
بهجز دخترت.
کاستروها میخوان اونجا رو استمثار کنن
و واسه اینکار امشب پول جمع میکنن.
دبورا چشم ازش بر نمیداره.
تنها فرصتی که داری امشب توی مزایدهست.
اگه بد پیش بره چی؟
متأسفانه ممکنه دیگه دخترت رو نبینی.
کاستروها اونایی که به دردشون میخورن رو
میدزدن و ازشون سو استفاده میکنن.
اینس...
به کمکت نیاز دارم، خب؟
میدونم.
اونم همینطور.
نقشهٔ خطرناکیه.
اول اینکه همه باید باور کنن تو مُردی.
صبح بهخیر کلاریس. چه عجب بالاخره اومدی!
کاری که خواستی رو انجام دادم، دبورا.
دیگه مزاحمت نمیشه.
کاستروها تنها کسایی نیستن که دنبال مارانگاتو هستن.
خیلیها حاضرن هر کاری کنن
که دستشون به اون طلاها برسه.
و همهشون امشب توی مزایده هستن.
بریم، عزیزم.
یالا. مهمونامون دارن میرسن.
نگهبانها از همیشه بیشترن.
خب چطوری دخترم رو بیارم؟
توی یه سردابه.
از زیر زمین باید وارد شی.
سلولها رو از فولاد درست کردن و همیشه قفلن.
ولی با طلسم اون پسر...
مشکلی برات ایجاد نمیکنه.
اگه دنیلو بیدار شه چی؟
ممکنه همهچی رو خراب کنه.
توی بیمارستان حواسم بهش هست.
افرادی که میتونن کمکم کنن رو میشناسم.
سختترین بخشش میشه اینکه
نذاریم دبورا گیرمون بندازه.
واسه این باید خونسردیات رو حفظ کنی.
یه چیزی هست که عدهٔ معدودی در موردش خبر دارن.
دبورا یه افعیه.
اگه دمای بدنت بالا بره. میبینه.
و میفهمه که کاری که خواسته رو نکردم.
چرا اخمات تو همه، کلاریس؟
سر زنده باش.
لبخند بزن.
فرصتت پیش میاد.
وقتی که لازو رو به نمایش میذارن.
باید دنبالشون بری
وقتی که میبرنش پایین.
متأسفانه ولی هنوز نمیدونم
چطور برات نقاب گیر بیارم.
خودم ترتیبش رو میدم.
بذار ببینم.
هوم؟
اون کیه؟
امری داشتین؟
فکر نکنم وقتی اینجوری حس خوابآلود داری
خوب باشه که رانندگی کنی.
ولی خوابم نمیاد.
البته که میاد.
چشمات...
چشمات خیلی سنگینه
و نفسات هم...
از الان خیلی عمیق نفس میکشی.
هر چی نباشه مشتری...
درسته.
صدای لونا رو اینجا نمیشنوم، اینس.
بوش رو هم حس نمیکنم.
کلاریس بهمون گفت که زیر زمین زندانی شده.
یالا. باید طبق نقشه پیش بریم.
کلاریس اینجاست.
اون یکی دبوراست.
تمرکز کن.
سعی کن حرفاشون رو گوش بدی.
پس یه پیرمرد ما رو میبره اونجا؟
اوهوم.
درسته. اون و یه دختر جوون.
خب، آقایون وقتشه که شروع کنیم.
آقایون، لطفاً.
خانومها و آقایون، لطفاً از این سمت بیاید.
برنامه قراره شروع بشه. بشینید.
خانومها و آقایون، اگر ممکنه
از این طرف لطفاً.
راحت باشید
خیلی از همگی ممنون که تشریف آوردین.
لطفاً بشینید.
لطفاً
برنامه در شرُف آغازه.
لطفا، بشینید.
باید استراحت کنه.
شب بهخیر
بنتو، تو اینجا چیکار میکنی؟
برگشتن به خونه فکر بدی بود، پدر روحانی.
بابام بهم اهمیت نمیده.
نه وقتی گرگ بودم نه وقتی پسرشم.
- اصلاً براش مهم نیستم. - آروم باش
بیا با هم یه فکری براش کنیم.
میتونی کمکم کنی؟
البته.
میخوام دوباره گرگ باشم، مثل قبل.
چرا؟
ها بنتو؟
چرا باز دوباره چنین رنجی رو تحمل کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.