The Last Thing He Told Me

The Last Thing He Told Me

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

The Last Thing He Told Me S01E07 Sanctuary 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Last Thing He Told Me S01E07 Sanctuary 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Last Thing He Told Me S01E07 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Last Thing He Told Me S01E07 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Last Thing He Told Me S01E07 720p/1080p WEB H264-GGWP
The Last Thing He Told Me S01E07 2160p WEB H265-GGWP
The Last Thing He Told Me SE01E07 WEBRip x264-ION10/ATVP
The Last Thing He Told Me S01E07 WEB x264-TORRENTGALAXY
The Last Thing He Told Me S01E07 720p WEB x265-MiNX
The Last Thing He Told Me S01E07 WEBRip x264-ION10
En kommentar af Night_walker77
█⫸ وحید فرحناکی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
x264
Udgivet den: 2023-05-19
Downloads: 50
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫ دیجی موویز در شبکه های اجتماعی: ‫ DigiMoviez@

‫الکی میگی.

‫معلومه که نمیگم.

‫یه تاکستان تو نیوزلند؟

‫از بیلی یه عالمه دور میشی.

‫شاید از ایدهٔ دور بودن خوشم بیاد.

‫یه جایی که فقط من و تو باشیم.

‫باید با پدرت صحبت کنم.

‫باید بری، همین الان.

‫شوخی ندارم باهات. باید بری.

‫- فقط می‌خوام باهاش صحبت کنم. ‫- می‌دونستی چندتا پلیس اومدن اینجا امشب؟

‫دیگه اسم اف‌بی‌آی و مارشال آمریکا رو نبرم. ‫باید بری.

‫پدرت از قبل می‌دونه که ما تو آستین هستیم، مگه نه؟

‫مقصر نیستی. اون پدربزرگشه.

‫ولی اگه بدونه اینجاییم، تنها راهییه که دارم.

‫راهی نداری.

‫چارلی، اگه باهاش صحبت کنم، ‫هیچ آینده‌ای واسه کریستین نیست.

‫هر جوری که فکر کردی پدرم قراره ‫کمکت کنه، از این خبرا نیست.

‫ایثن بهش خیانت کرد.

‫خونواده‌مون رو نابود کرد.

‫می‌دونم چی‌کار کرده.

‫شاید حق با تو باشه.

‫ولی باید بذاری این کار رو کنم، لطفاً.

‫ ‫

‫- هانا کجاست؟ ‫- توی اتاق کنفرانسه

‫- اد ‫- چی شده؟

‫هانا هال کجاست؟

‫دستشویی.

‫چطوره بشینی؟

‫هانا؟

‫دانلود آهنگ‌های پخش شده ‫ 💢 @Night_sub 💢

‫به‌نظرم اسمت مکس نیست، درسته؟

‫فعلاً همون مکس جوابه.

‫پدرت خیلی وقته اینجا زندگی می‌کنه؟

‫نه، از وقتی که آزاد شد.

‫چند سالی میشه الان.

‫به‌نظر جای بی سر و صداییه.

‫در واقع فکر مادرم بود که ‫یه خونه کنار دریاچه بگیریم.

‫مناسب آخر هفته‌ها.

‫جایی که بشه آرامش داشته باشی. ‫بدون استرس.

‫مادرم خونه رو وقتی خرید ‫که بابام هنوز زندان بود.

‫ولی خب مریض شد...

‫دیگه اینجا با هم زندگی نکردن؟

‫مامانم همون روزی که بابام آزاد شد، مُرد.

‫اگه خیلی دقیق بخوای بدونی ‫۳۵ ساعت بعدش.

‫هنوز می‌تونیم دور بزنیم.

‫هر طور راحتی، مکس.

‫هانا، داخلی؟

‫منم.

‫چند وقته رفته دستشویی؟

‫کی؟ بیلی

‫هانا. هانا چند وقته دستشویی بوده؟

‫در قفله. چیزی هم نمیگه.

‫هانا، داریم میایم داخل.

‫لامصب.

‫زنگ بزن ادارهٔ پلیس آستین. ‫یه حکم تعقیب واسه هانا هال بگیر

‫به همهٔ مأمورین ارسال بشه. ‫همین الان هم یه تیم تو خیابونا بفرست.

‫باید یه کاری کنم.

‫باید بهم اعتماد کنی.

‫بیلی، می‌دونی کجاست؟

‫بیلی، اگه خبری داری که کجاست، باید بدونم.

‫نه، من که پیش خودت بودم.

‫باشه.

‫اگه می‌خوای می‌تونی بشینی.

‫نمی‌دونم چقدر باید صبر کنیم.

‫مشکلی نیست.

‫خب، شاید بهتره نگران خودت نباشی.

‫اون ستون‌ها اون‌قدری که ‫به‌نظر میان قوی نیستن.

‫تیکه تیکه آوردن‌شون آستین،

‫و اینجا سر هم‌شون کردیم.

‫و مدریث..

‫زنمه.

‫علاقهٔ زیادی به طراحی داشت.

‫همه‌چی رو قشنگ می‌کرد.

‫همهٔ وسایل خونه رو خودش انتخاب کرد.

‫تک تک‌شون رو.

‫نمی‌خواستم بحثش رو کنم، ‫ولی فکر می‌کردم تو

‫بهتر از همه بتونی این قصه رو درک کنی.

‫- سلام بچه جون. ‫- سلام بابا

‫- میشه دستاتون رو ببرین بالا، خانم؟ ‫- جانم؟

‫باید مطمئن بشه که شنود بهت وصل نیست.

‫چرا شنود وصل کنم؟

‫از اون سؤالاییه که دیگه نمی‌پرسم.

‫دستا بالا لطفاً.

‫پس خیلی هم منطقهٔ بی‌خطر نیست.

‫خب، از اولشم از اسمش بدم میومد.

‫زنم انتخابش کرد، و گرنه تا الان جایگزینش کرده بودم.

‫با چی؟

‫یه نقل‌قول شاید؟

‫«به هیچ‌چیز امید نداشته باش»

‫یه چیزی در مورد رها کردن امیده.

‫پدر بزرگم همیشه می‌گفت ‫امید تو رو به کشتن میده.

‫گل گفته.

‫- مشکلی نداره، قربان. ‫- خوبه

‫- چطوره بری ، بچه‌جون؟ ‫- باید برش گردونم به شهر

‫خب، می‌‌خوام با دوست جدیدمون

‫یه‌کم تنها باشم.

‫مشکلی که نداری، مگه نه، هانا؟

‫میشه هانا صدات بزنم؟

‫یا خانوم مایکلز رو ترجیح میدی؟

‫هانا خوبه.

‫دیدی؟‌ مشکلی نداره.

‫و ند هم می‌تونه برش گردونه شهر.

‫- بابا... ‫- روز سختی داشتی

‫برو خونه.

‫البته که اگه بخواد بره

‫جلوی هانا رو نمی‌گیرم، ‫که برگرده آستین

‫یا سائوسالیتو

‫مشکلی نیست.

‫موقعیت سیگنالی تلفن نیکولاس بل ‫و چارلی اسمیت رو لازم دارم.

‫و همچنان کسی جلوی خونهٔ آندریا ریس هست؟

‫آره. همه چی امن و امانه. ‫فعالیتی هم جلوی خونه نیکولاس نیست.

‫ولی پلیسی که توی «نور درای» ‫مستقر بود میگه شاید هانا رو دیده.

‫داریم تصاویر دوربین‌ها رو بررسی می‌کنیم.

‫حکم تفتیش نور درای رو بگیر، ‫و به کریون بگو ببین می‌تونه رد گوشی

‫- هانا رو بزنه؟ ‫- باشه

‫جولز

‫خوبی؟ هانا جواب نمیده.

‫جواب منم. ‫نمی‌دونیم کجاست.

‫ولی تو جات امنه دیگه؟

‫من پیش معاون بردفوردم.

‫ولی جولز، همه‌ش تقصیر منه.

‫هانا می‌خواست از آستین بریم، من نمی‌خواستم

‫و بعد غیبم زد.

‫می‌دونی، اگه بلایی سرش بیاد چی؟

‫بلایی سرش نمیاد، خب؟

‫همه‌چی درست میشه. ‫الان دقیقاً کجایی؟

‫بیلی؟

‫جولز، بعداً زنگ می‌زنم.

‫هانا؟

‫بیلی

‫بابایی؟

‫بوربون می‌خوری؟

‫- حتما. ‫- خیلی‌خب.

‫بشین.

‫عکس دومین تولد کریستینه.

‫تو اون سن همهٔ جملات رو کامل می‌گفت.

‫یه هفته قبل از اون عکس بردمش پارک

‫و اتفاقی پزشکش رو دیدیم.

‫پرسید که حالش چطوره

‫و یه جواب ۲ پاراگرافی بهش داد

‫فکر کنم هنوز همچین اخلاقی داشته باشه.

‫آره

‫اینجا چه غلطی می‌کنی، هانا؟

‫امیدوار بودم به یه توافقی برسیم.

‫فکر نکنم. نه.

‫هنوز پیشنهادم رو نشنیدی...

‫نه، منظورم اینه که فکر نمی‌کنم واسه این اینجا باشی.

‫به‌نظرم اینجایی چون امیدواری

‫اونی نباشم که همه میگن هستم.

‫- آقای بل. ‫- نیکولاس صدام کن

‫نیکولاس، نیومدم اینجا ‫که گذشته‌ها رو مرور کنم.

‫نه؟ می‌خوای شوهرت رو ببخشم

‫می‌خوای ببخشمش، با این‌که اصلاً‌ نمی‌دونی

‫که چی‌کار کرده.

‫فکر کنم یه چیزایی رو بدونم. ‫از داستانش با خبرم.

‫شوهرم رو می‌شناسم.

‫شوهرت ایثن.

‫می‌دونم چطور دخترت رو از دست دادی.

‫من هیچ ربطی به اون ماجرا نداشتم.

‫و اگه فکر کردی کسایی که براشون کار کردم،

‫به بچه‌ام صدمه می‌زدن...

‫اونا یه سری قوانین دارن.

‫دیگه نگم که می‌دونستن اگه بیان سراغ خونواده‌ام

‫- کارشون رو یه‌سره می‌کردم. ‫- آقای بل....نیکولاس....

‫البته که ایثن، نمی‌خواست باورش کنه.

‫نه، فقط می‌خواست یکی رو مقصر بدونه، ‫پس منو مقصر دونست.

‫و مجازاتم کرد،

‫انگار به اندازهٔ کافی مجازات نشدم.

‫منو بی‌خیال....

‫چه جور مردی، بچه رو اینجوری بر می‌داره میره؟

‫اون دختر کوچولو رو از مادربزرگش، ‫خاله‌ش و دایی‌اش دور کرد...

‫از همهٔ عزیزاش.

‫هر کسی که مادرش رو می‌شناخت،

‫که می‌تونست ماجرای کیت رو تعریف کنه.

‫و این دو رویی‌اش رو نمی‌تونم تحمل کنم.

‫شوهرت بهتر از هر کسی می‌دونست ‫که من چی‌کار می‌کردم.

‫از بچه‌های خودمم بیشتر می‌دونست.

‫و اون...

‫همیشه می‌خواست باهام رابطهٔ خوبی داشته باشه ‫و من...

‫دوسش داشتی.

‫جانم؟

‫قبل از این جریانات، واقعاً دوسش داشتی.

‫مثل هر پدر خوبی بهش فرصت دادم.

‫به‌نظرم کارت بیشتر از فرصت دادن بوده.

‫گیرم که کرده باشم؟ ‫اشتباه کردم.

‫اشتباه از طرف جفتمون. ‫درسته؟

‫نه، نیست.

‫خب، یه داستان در مورد شوهرت می‌تونم بگم

‫و دیگه هیچ‌وقت مثل قبل نمی‌تونی بهش فکر کنی.

‫شاید. ولی فکر نکنم مسئله مهم رو تغییر بده.

‫چه مسئله‌ای؟

‫به نظرم خودت می‌دونی که چقدر شوهرم ‫نوه‌ات رو دوست داره.

‫همه کارایی که کرده

‫فارغ از این‌که چقدر فکر می‌کنی اشتباه بوده

‫به‌نظرم می‌دونی همه‌ش به‌خاطر دخترش بوده.

‫باورم اینه که به‌خاطر این‌که چنین پدری بوده ‫بهش احترام می‌ذاری.

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left