De første 200 linjer.
دیجی موویز در شبکه های اجتماعی: DigiMoviez@
الکی میگی.
معلومه که نمیگم.
یه تاکستان تو نیوزلند؟
از بیلی یه عالمه دور میشی.
شاید از ایدهٔ دور بودن خوشم بیاد.
یه جایی که فقط من و تو باشیم.
باید با پدرت صحبت کنم.
باید بری، همین الان.
شوخی ندارم باهات. باید بری.
- فقط میخوام باهاش صحبت کنم. - میدونستی چندتا پلیس اومدن اینجا امشب؟
دیگه اسم افبیآی و مارشال آمریکا رو نبرم. باید بری.
پدرت از قبل میدونه که ما تو آستین هستیم، مگه نه؟
مقصر نیستی. اون پدربزرگشه.
ولی اگه بدونه اینجاییم، تنها راهییه که دارم.
راهی نداری.
چارلی، اگه باهاش صحبت کنم، هیچ آیندهای واسه کریستین نیست.
هر جوری که فکر کردی پدرم قراره کمکت کنه، از این خبرا نیست.
ایثن بهش خیانت کرد.
خونوادهمون رو نابود کرد.
میدونم چیکار کرده.
شاید حق با تو باشه.
ولی باید بذاری این کار رو کنم، لطفاً.
- هانا کجاست؟ - توی اتاق کنفرانسه
- اد - چی شده؟
هانا هال کجاست؟
دستشویی.
چطوره بشینی؟
هانا؟
دانلود آهنگهای پخش شده 💢 @Night_sub 💢
بهنظرم اسمت مکس نیست، درسته؟
فعلاً همون مکس جوابه.
پدرت خیلی وقته اینجا زندگی میکنه؟
نه، از وقتی که آزاد شد.
چند سالی میشه الان.
بهنظر جای بی سر و صداییه.
در واقع فکر مادرم بود که یه خونه کنار دریاچه بگیریم.
مناسب آخر هفتهها.
جایی که بشه آرامش داشته باشی. بدون استرس.
مادرم خونه رو وقتی خرید که بابام هنوز زندان بود.
ولی خب مریض شد...
دیگه اینجا با هم زندگی نکردن؟
مامانم همون روزی که بابام آزاد شد، مُرد.
اگه خیلی دقیق بخوای بدونی ۳۵ ساعت بعدش.
هنوز میتونیم دور بزنیم.
هر طور راحتی، مکس.
هانا، داخلی؟
منم.
چند وقته رفته دستشویی؟
کی؟ بیلی
هانا. هانا چند وقته دستشویی بوده؟
در قفله. چیزی هم نمیگه.
هانا، داریم میایم داخل.
لامصب.
زنگ بزن ادارهٔ پلیس آستین. یه حکم تعقیب واسه هانا هال بگیر
به همهٔ مأمورین ارسال بشه. همین الان هم یه تیم تو خیابونا بفرست.
باید یه کاری کنم.
باید بهم اعتماد کنی.
بیلی، میدونی کجاست؟
بیلی، اگه خبری داری که کجاست، باید بدونم.
نه، من که پیش خودت بودم.
باشه.
اگه میخوای میتونی بشینی.
نمیدونم چقدر باید صبر کنیم.
مشکلی نیست.
خب، شاید بهتره نگران خودت نباشی.
اون ستونها اونقدری که بهنظر میان قوی نیستن.
تیکه تیکه آوردنشون آستین،
و اینجا سر همشون کردیم.
و مدریث..
زنمه.
علاقهٔ زیادی به طراحی داشت.
همهچی رو قشنگ میکرد.
همهٔ وسایل خونه رو خودش انتخاب کرد.
تک تکشون رو.
نمیخواستم بحثش رو کنم، ولی فکر میکردم تو
بهتر از همه بتونی این قصه رو درک کنی.
- سلام بچه جون. - سلام بابا
- میشه دستاتون رو ببرین بالا، خانم؟ - جانم؟
باید مطمئن بشه که شنود بهت وصل نیست.
چرا شنود وصل کنم؟
از اون سؤالاییه که دیگه نمیپرسم.
دستا بالا لطفاً.
پس خیلی هم منطقهٔ بیخطر نیست.
خب، از اولشم از اسمش بدم میومد.
زنم انتخابش کرد، و گرنه تا الان جایگزینش کرده بودم.
با چی؟
یه نقلقول شاید؟
«به هیچچیز امید نداشته باش»
یه چیزی در مورد رها کردن امیده.
پدر بزرگم همیشه میگفت امید تو رو به کشتن میده.
گل گفته.
- مشکلی نداره، قربان. - خوبه
- چطوره بری ، بچهجون؟ - باید برش گردونم به شهر
خب، میخوام با دوست جدیدمون
یهکم تنها باشم.
مشکلی که نداری، مگه نه، هانا؟
میشه هانا صدات بزنم؟
یا خانوم مایکلز رو ترجیح میدی؟
هانا خوبه.
دیدی؟ مشکلی نداره.
و ند هم میتونه برش گردونه شهر.
- بابا... - روز سختی داشتی
برو خونه.
البته که اگه بخواد بره
جلوی هانا رو نمیگیرم، که برگرده آستین
یا سائوسالیتو
مشکلی نیست.
موقعیت سیگنالی تلفن نیکولاس بل و چارلی اسمیت رو لازم دارم.
و همچنان کسی جلوی خونهٔ آندریا ریس هست؟
آره. همه چی امن و امانه. فعالیتی هم جلوی خونه نیکولاس نیست.
ولی پلیسی که توی «نور درای» مستقر بود میگه شاید هانا رو دیده.
داریم تصاویر دوربینها رو بررسی میکنیم.
حکم تفتیش نور درای رو بگیر، و به کریون بگو ببین میتونه رد گوشی
- هانا رو بزنه؟ - باشه
جولز
خوبی؟ هانا جواب نمیده.
جواب منم. نمیدونیم کجاست.
ولی تو جات امنه دیگه؟
من پیش معاون بردفوردم.
ولی جولز، همهش تقصیر منه.
هانا میخواست از آستین بریم، من نمیخواستم
و بعد غیبم زد.
میدونی، اگه بلایی سرش بیاد چی؟
بلایی سرش نمیاد، خب؟
همهچی درست میشه. الان دقیقاً کجایی؟
بیلی؟
جولز، بعداً زنگ میزنم.
هانا؟
بیلی
بابایی؟
بوربون میخوری؟
- حتما. - خیلیخب.
بشین.
عکس دومین تولد کریستینه.
تو اون سن همهٔ جملات رو کامل میگفت.
یه هفته قبل از اون عکس بردمش پارک
و اتفاقی پزشکش رو دیدیم.
پرسید که حالش چطوره
و یه جواب ۲ پاراگرافی بهش داد
فکر کنم هنوز همچین اخلاقی داشته باشه.
آره
اینجا چه غلطی میکنی، هانا؟
امیدوار بودم به یه توافقی برسیم.
فکر نکنم. نه.
هنوز پیشنهادم رو نشنیدی...
نه، منظورم اینه که فکر نمیکنم واسه این اینجا باشی.
بهنظرم اینجایی چون امیدواری
اونی نباشم که همه میگن هستم.
- آقای بل. - نیکولاس صدام کن
نیکولاس، نیومدم اینجا که گذشتهها رو مرور کنم.
نه؟ میخوای شوهرت رو ببخشم
میخوای ببخشمش، با اینکه اصلاً نمیدونی
که چیکار کرده.
فکر کنم یه چیزایی رو بدونم. از داستانش با خبرم.
شوهرم رو میشناسم.
شوهرت ایثن.
میدونم چطور دخترت رو از دست دادی.
من هیچ ربطی به اون ماجرا نداشتم.
و اگه فکر کردی کسایی که براشون کار کردم،
به بچهام صدمه میزدن...
اونا یه سری قوانین دارن.
دیگه نگم که میدونستن اگه بیان سراغ خونوادهام
- کارشون رو یهسره میکردم. - آقای بل....نیکولاس....
البته که ایثن، نمیخواست باورش کنه.
نه، فقط میخواست یکی رو مقصر بدونه، پس منو مقصر دونست.
و مجازاتم کرد،
انگار به اندازهٔ کافی مجازات نشدم.
منو بیخیال....
چه جور مردی، بچه رو اینجوری بر میداره میره؟
اون دختر کوچولو رو از مادربزرگش، خالهش و داییاش دور کرد...
از همهٔ عزیزاش.
هر کسی که مادرش رو میشناخت،
که میتونست ماجرای کیت رو تعریف کنه.
و این دو روییاش رو نمیتونم تحمل کنم.
شوهرت بهتر از هر کسی میدونست که من چیکار میکردم.
از بچههای خودمم بیشتر میدونست.
و اون...
همیشه میخواست باهام رابطهٔ خوبی داشته باشه و من...
دوسش داشتی.
جانم؟
قبل از این جریانات، واقعاً دوسش داشتی.
مثل هر پدر خوبی بهش فرصت دادم.
بهنظرم کارت بیشتر از فرصت دادن بوده.
گیرم که کرده باشم؟ اشتباه کردم.
اشتباه از طرف جفتمون. درسته؟
نه، نیست.
خب، یه داستان در مورد شوهرت میتونم بگم
و دیگه هیچوقت مثل قبل نمیتونی بهش فکر کنی.
شاید. ولی فکر نکنم مسئله مهم رو تغییر بده.
چه مسئلهای؟
به نظرم خودت میدونی که چقدر شوهرم نوهات رو دوست داره.
همه کارایی که کرده
فارغ از اینکه چقدر فکر میکنی اشتباه بوده
بهنظرم میدونی همهش بهخاطر دخترش بوده.
باورم اینه که بهخاطر اینکه چنین پدری بوده بهش احترام میذاری.
No comments yet. Be the first to leave one.