Say Nothing

Say Nothing

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Say Nothing S01E08 2160p DSNP WEB-DL DDP5 1 DV HDR H 265-FLUX
En kommentar af Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Udgivet den: 2024-11-14
Downloads: 94
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫آنچه گذشت...

‫- دولورس، مشروب می‌خوری؟ ‫- یا عیسی مسیح، ماریان

‫می‌دونی که لیموناد ـه

‫برخی از افراد نگرانن...

‫که با میانه‌روها نشست و برخاست داری

‫چیزی که بهش دست یافتیم ‫محدودیت‌های خودشو داشت

‫چند تا بمب؟ و هیچکس گوش نمیده، ‫هیچی عوض نشده

‫پس باید برای کاری که ‫با مادرم کردن...

‫یه حکمی وجود داشته باشه؟

‫فرمانده تیپ بلفاست..

‫در دسامبر 1972 کی بود؟

‫هیچوقت انگیزه‌های واقعی ‫جری رو نمی‌فهمم

‫اقدامی از روی عذاب وجدان بود؟

‫یا فقط سعی داشت خودشو نجات بده؟

‫کسی دید بیای تو؟

‫متوهم شدی، جری

‫یک چیز قطعیه

‫هیچکدوم از دوستان جدیدش ‫رو تایید نکردم

‫چطوری، پدر؟

‫خب، بهتر از اینم بودم

‫به نظرت پدر، به خاطر این منو می‌کشن؟

‫تونستی این همه مدت ‫زنده بمونی، فرزندم

‫یه بازمونده‌ای

‫می‌دونی، برخی از بچه‌ها فکر می‌کنن ‫تمایلم برای مذاکره...

‫معادل با خیانته

‫برندن

‫برندن خیلی رنج کشیده

‫آره

‫جری، ارتش جمهوری‌خواه ایرلند...

‫به اون چیزی که فکر می‌کنه نمی‌رسه

‫تا یه حدی باید اینو بدونن

‫باید جلوی کشته شدن ‫مردم خودمونو بگیریم، جری

‫راستش، پدر، تنها چیزی ‫که در این مرحله بهش می‌رسن...

‫کشتن رای دهنده‌های منه

‫تا یه حدی می‌تونم عذرخواهی کنم

‫این باعث میشه دوستی...

‫چند تا آدم عزیز رو از دست بدم

‫صلح بدون هزینه بدست نمیاد

‫پس همینه؟

‫همینه

‫موفق باشی، الک

‫خدا خیرت بده

‫جری واقعا مجبور بود محتاط باشه

‫در اون پاکت اولین بذر ‫شکننده صلح قرار داشت...

‫که از طریق کلیسای کاتولیک...

‫به دست رقبای سیاسی جری رسید

‫هدف شما از اومدن به ایالات متحده چیه؟

‫برای مذاکرات صلح اومدم

‫یه مذاکره‌کننده هستم

‫ازتون می‌خوام باهام بیاین

‫امکانش هست اشتباهی شده باشه؟

‫فکر کنم دستور عفو دارم از طرف...

‫خب، از طرف رییس‌جمهور

‫فرآیند صلح...

‫جری آدامز رو به قله‌های ‫غیرقابل تصوری...

‫برای یه پسر ساده از بالی‌مورفی رسوند

‫اونو به آمریکا برد

‫به ایالات متحده خوش اومدین، آقای آدامز

‫در مذاکرات صلح موفق باشید

‫ممنونم

‫«هیچی نگو»

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫و به شرکت‌کننده اچ برمی‌گردیم

‫در چه سالی هستیم؟

‫فکر کردم شاید بتونی ما رو ‫به آوریل 1994 برگردونی

‫وای خدا

‫اون موقع چه حسی داشتی؟

‫مضطرب بودم

‫به دوبلین اسباب‌کشی کرده بودم. ‫ازدواجم به آخر رسیده بود

‫حس کردم دارم از پوستم میام بیرون

‫خیلی ببخشید، خانم

‫دو هفته پیش این نسخه رو تجدید کردیم

‫می‌دونم. می‌دونم، ببخشید. ‫تقصیر منه

‫خدایا، چقدر شرم‌آوره

‫ببین، یه لیوان کوچیک ‫شراب خوردم، می‌دونی...

‫تا عصر رو به آرومی بگذرونم و تصادفی...

‫یه لحظه دست پاچه شدم

‫دستم خورد و بطری افتاد ‫و ریخت توی ظرفشویی

‫به هر حال، با دکتر حرف زدم. ‫واقعا یه فرشته‌س

‫و خب، خیلی سریع حلش کرد، پس...

‫متوجهم، خانم

‫فقط اینکه...

‫در نسخه جدید...

‫امضای دکتر با قبلی تطابق نداره

‫نداره؟

‫می‌بینی، این امضای امروزه...

‫و اون امضای دو هفته پیشه

‫چقدر عجیب

‫اگه چنین درخواستی وجود داره...

‫ازمون خواسته میشه امضاها رو بررسی کنیم

‫البته

‫خب، مجبوری. ‫خوبه این کار رو می‌کنی

‫آخه چون والیوم یه ماده کنترل شده‌س

‫قطعا. فقط اینکه، می‌دونی...

‫با چشم خودم دیدم دکتر امضاش کرد...

‫پس به نظرت چه اتفاقی افتاده؟

‫خانم، گفتم شاید شما ‫بتونین بهم بگید

‫یه معتاد خیابونی که نیستم

‫- بیماری دارم ‫- من...

‫هرگز امضای یه دکتر رو جعل نمی‌کنم

‫باشه، بسیار خب، ولی بازم نمی‌تونم...

‫خیلی ظالمانه‌س. ‫واقعا بی‌معناست

‫بذارین با داروساز حرف بزنم

‫مشکلی نداره؟

‫اگه می‌خواین مثل یه ‫مجرم کوفتی باهام رفتار کنین...

‫خیلی راحت میرم یه داروساز ‫دیگه برای خودم پیدا کنم

‫- چه خبر؟ ‫- امروز چی کار می‌کنی؟

‫- هیچی ‫- خب، دوست ندارم گریه‌تو دربیارم...

‫ولی باید به بلفاست بیای

‫یه جلسه توی کلوب فلون برگزار میشه

‫انگار انجامش داده

‫- کی؟ ‫- جری

‫قراره یه اعلامیه بزرگ منتشر بشه

‫دارن سر پایان جنگ حرف می‌زنن

‫دوتس، باید خودتو برسونی اینجا

‫زندگی در شمال...

‫یعنی همیشه در آستانه پایان جنگ بودی

‫یه نوع برزخ خاص ما بود

‫اگه بهم می‌گفتی قراره 20 سال ‫آزگار طول بکشه...

‫نمی‌دونم اصلا از اون اول اسلحه...

‫به دست می‌گرفتم یا نه

‫چه کلاه قشنگی

‫پس با بوریس یلتسین وارد رابطه شدی؟

‫خب، نمی‌تونیم همه مثل ‫خاله برایدی لباس بپوشیم

‫حداقل بهونه‌ش کوری بود

‫از این لباس خوشم میاد

‫توی حراج گرفتمش، آشغال پررو

‫درسته، بیاین دعا کنیم و امیدوار ‫باشیم امشب خبر خوبی می‌شنویم

‫خب، چی روی میزه؟ ‫انگلیسی‌ها رفتن؟

‫نمی‌دونیم

‫فقط دو راه برای پایان یه جنگ وجود داره...

‫یه طرف تسلیم یا ‫سر یه توافق مذاکره میشه

‫جری رو می‌شناسم. ‫اهل تسلیم شدن نیست

‫غرورش بهش اجازه نمیده

‫نمی‌دونم. ‫توی لری کینگ دیدمش

‫به ظاهر، الان یه جور ‫صلح‌طلب کوفتی شده

‫باید از این حرفها بزنه، بابا

‫فقط در این صورته که بهش ویزا میدن

‫همیشه می‌دونست نسل شما ‫این کار رو به آخر می‌‌رسونه

‫فقط فکر نمی‌کردم آدمی مثل ‫اون این کار رو بکنه

‫خوبی؟

‫خوبی، مکرز؟ ‫بچه چطوره؟

‫تا نصف شب بیداره، ماریان

‫لعنتی

‫امتحان کردی یه ذره ویسکی ‫روی لثه‌هام بمالی؟

‫دولورس پرایس، مایه افتخاره

‫سر به سرت میذارم

‫واقعا که مجبور نیستی ببوسیش

‫دوتس، ببین

‫اون؟

‫آره. برندن هیوز ـه

‫لاغر شده

‫الان توی آپارتمان‌های دیویس زندگی می‌کنه

‫یک، دو

‫توجه کنید

‫یه بیانیه دارم که مستقیم از ‫مرکز فرماندهی میاد

‫باور داریم...

‫که فرصت برای یه صلح ‫عادلانه و پایدار...

‫بوجود اومده...

‫جری کجاست؟ نباید اینجا باشه؟

‫رهبری ارتش جمهوری‌خواه ‫ایرلند تصمیم گرفته...

‫که از نیمه‌شب امشب...

‫تمام عملیات نظامی به توقف کامل برسه

‫در عوض...

‫انگلیسی‌ها قول دادن...

‫با شین فین مثل هر حزب ‫سیاسی دیگه رفتار کنن

‫دولت بریتانیا با تمام ‫وجود تعهد داده...

‫با شین فین گفتگو کنه...

‫و به بقیه مسائل دیگه رسیدگی کنه...

‫از جمله کاهش حضور نظامی بریتانیا

‫کاهش؟ ‫در حال کاهش بودن

‫این دیگه یعنی چی؟

‫انگلیسی‌ها میرن یا نه؟

‫با ادامه یافتن مذاکرات صلح...

‫قدم اول حیاتی فرآیند انحلال خواهد بود

‫- انحلال؟ ‫- انحلال چه کوفتیه!

‫حق نداری اسلحه‌هامونو بگیری

‫تا وقتی انگلیسی‌ها نرفتن از ‫معامله خبری نیست

‫- موقعیت همینه ‫- موقعیت همیشه این بوده

‫وقتشه با حقایق روبه‌رو بشیم، جیمی. ‫جنگ فایده نداره

‫- باید یه امتیازهایی بدیم ‫- این با تسلیم شدن فرقی نداره

‫جری دخلمونو اورد و خودتم می‌دونی

‫جری کدوم گوریه؟

‫30 سال جنگیدیم ‫و برگشتیم سر خونه اول

‫درخواست داریم تا به عنوان ‫هم‌رزم متحد بمونیم

‫لعنت بهش

‫رفقا، آروم باشین

‫این اولین قدم در یه فرآیند طولانیه

‫دارک

‫نظر تو چیه؟

‫به نظرم تمومه

‫ما رو فروخت

‫می‌دونی، شش سالم بود...

‫وقتی پدرم بهم گفت برای اولین ‫بار یه نفر رو کشته

‫یه بمبگذاری توی کاونتری بود

‫بابایی

More Farsi Persian subtitles for Say Nothing

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left