De første 200 linjer.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
آنچه گذشت...
- دولورس، مشروب میخوری؟ - یا عیسی مسیح، ماریان
میدونی که لیموناد ـه
برخی از افراد نگرانن...
که با میانهروها نشست و برخاست داری
چیزی که بهش دست یافتیم محدودیتهای خودشو داشت
چند تا بمب؟ و هیچکس گوش نمیده، هیچی عوض نشده
پس باید برای کاری که با مادرم کردن...
یه حکمی وجود داشته باشه؟
فرمانده تیپ بلفاست..
در دسامبر 1972 کی بود؟
هیچوقت انگیزههای واقعی جری رو نمیفهمم
اقدامی از روی عذاب وجدان بود؟
یا فقط سعی داشت خودشو نجات بده؟
کسی دید بیای تو؟
متوهم شدی، جری
یک چیز قطعیه
هیچکدوم از دوستان جدیدش رو تایید نکردم
چطوری، پدر؟
خب، بهتر از اینم بودم
به نظرت پدر، به خاطر این منو میکشن؟
تونستی این همه مدت زنده بمونی، فرزندم
یه بازموندهای
میدونی، برخی از بچهها فکر میکنن تمایلم برای مذاکره...
معادل با خیانته
برندن
برندن خیلی رنج کشیده
آره
جری، ارتش جمهوریخواه ایرلند...
به اون چیزی که فکر میکنه نمیرسه
تا یه حدی باید اینو بدونن
باید جلوی کشته شدن مردم خودمونو بگیریم، جری
راستش، پدر، تنها چیزی که در این مرحله بهش میرسن...
کشتن رای دهندههای منه
تا یه حدی میتونم عذرخواهی کنم
این باعث میشه دوستی...
چند تا آدم عزیز رو از دست بدم
صلح بدون هزینه بدست نمیاد
پس همینه؟
همینه
موفق باشی، الک
خدا خیرت بده
جری واقعا مجبور بود محتاط باشه
در اون پاکت اولین بذر شکننده صلح قرار داشت...
که از طریق کلیسای کاتولیک...
به دست رقبای سیاسی جری رسید
هدف شما از اومدن به ایالات متحده چیه؟
برای مذاکرات صلح اومدم
یه مذاکرهکننده هستم
ازتون میخوام باهام بیاین
امکانش هست اشتباهی شده باشه؟
فکر کنم دستور عفو دارم از طرف...
خب، از طرف رییسجمهور
فرآیند صلح...
جری آدامز رو به قلههای غیرقابل تصوری...
برای یه پسر ساده از بالیمورفی رسوند
اونو به آمریکا برد
به ایالات متحده خوش اومدین، آقای آدامز
در مذاکرات صلح موفق باشید
ممنونم
«هیچی نگو»
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
و به شرکتکننده اچ برمیگردیم
در چه سالی هستیم؟
فکر کردم شاید بتونی ما رو به آوریل 1994 برگردونی
وای خدا
اون موقع چه حسی داشتی؟
مضطرب بودم
به دوبلین اسبابکشی کرده بودم. ازدواجم به آخر رسیده بود
حس کردم دارم از پوستم میام بیرون
خیلی ببخشید، خانم
دو هفته پیش این نسخه رو تجدید کردیم
میدونم. میدونم، ببخشید. تقصیر منه
خدایا، چقدر شرمآوره
ببین، یه لیوان کوچیک شراب خوردم، میدونی...
تا عصر رو به آرومی بگذرونم و تصادفی...
یه لحظه دست پاچه شدم
دستم خورد و بطری افتاد و ریخت توی ظرفشویی
به هر حال، با دکتر حرف زدم. واقعا یه فرشتهس
و خب، خیلی سریع حلش کرد، پس...
متوجهم، خانم
فقط اینکه...
در نسخه جدید...
امضای دکتر با قبلی تطابق نداره
نداره؟
میبینی، این امضای امروزه...
و اون امضای دو هفته پیشه
چقدر عجیب
اگه چنین درخواستی وجود داره...
ازمون خواسته میشه امضاها رو بررسی کنیم
البته
خب، مجبوری. خوبه این کار رو میکنی
آخه چون والیوم یه ماده کنترل شدهس
قطعا. فقط اینکه، میدونی...
با چشم خودم دیدم دکتر امضاش کرد...
پس به نظرت چه اتفاقی افتاده؟
خانم، گفتم شاید شما بتونین بهم بگید
یه معتاد خیابونی که نیستم
- بیماری دارم - من...
هرگز امضای یه دکتر رو جعل نمیکنم
باشه، بسیار خب، ولی بازم نمیتونم...
خیلی ظالمانهس. واقعا بیمعناست
بذارین با داروساز حرف بزنم
مشکلی نداره؟
اگه میخواین مثل یه مجرم کوفتی باهام رفتار کنین...
خیلی راحت میرم یه داروساز دیگه برای خودم پیدا کنم
- چه خبر؟ - امروز چی کار میکنی؟
- هیچی - خب، دوست ندارم گریهتو دربیارم...
ولی باید به بلفاست بیای
یه جلسه توی کلوب فلون برگزار میشه
انگار انجامش داده
- کی؟ - جری
قراره یه اعلامیه بزرگ منتشر بشه
دارن سر پایان جنگ حرف میزنن
دوتس، باید خودتو برسونی اینجا
زندگی در شمال...
یعنی همیشه در آستانه پایان جنگ بودی
یه نوع برزخ خاص ما بود
اگه بهم میگفتی قراره 20 سال آزگار طول بکشه...
نمیدونم اصلا از اون اول اسلحه...
به دست میگرفتم یا نه
چه کلاه قشنگی
پس با بوریس یلتسین وارد رابطه شدی؟
خب، نمیتونیم همه مثل خاله برایدی لباس بپوشیم
حداقل بهونهش کوری بود
از این لباس خوشم میاد
توی حراج گرفتمش، آشغال پررو
درسته، بیاین دعا کنیم و امیدوار باشیم امشب خبر خوبی میشنویم
خب، چی روی میزه؟ انگلیسیها رفتن؟
نمیدونیم
فقط دو راه برای پایان یه جنگ وجود داره...
یه طرف تسلیم یا سر یه توافق مذاکره میشه
جری رو میشناسم. اهل تسلیم شدن نیست
غرورش بهش اجازه نمیده
نمیدونم. توی لری کینگ دیدمش
به ظاهر، الان یه جور صلحطلب کوفتی شده
باید از این حرفها بزنه، بابا
فقط در این صورته که بهش ویزا میدن
همیشه میدونست نسل شما این کار رو به آخر میرسونه
فقط فکر نمیکردم آدمی مثل اون این کار رو بکنه
خوبی؟
خوبی، مکرز؟ بچه چطوره؟
تا نصف شب بیداره، ماریان
لعنتی
امتحان کردی یه ذره ویسکی روی لثههام بمالی؟
دولورس پرایس، مایه افتخاره
سر به سرت میذارم
واقعا که مجبور نیستی ببوسیش
دوتس، ببین
اون؟
آره. برندن هیوز ـه
لاغر شده
الان توی آپارتمانهای دیویس زندگی میکنه
یک، دو
توجه کنید
یه بیانیه دارم که مستقیم از مرکز فرماندهی میاد
باور داریم...
که فرصت برای یه صلح عادلانه و پایدار...
بوجود اومده...
جری کجاست؟ نباید اینجا باشه؟
رهبری ارتش جمهوریخواه ایرلند تصمیم گرفته...
که از نیمهشب امشب...
تمام عملیات نظامی به توقف کامل برسه
در عوض...
انگلیسیها قول دادن...
با شین فین مثل هر حزب سیاسی دیگه رفتار کنن
دولت بریتانیا با تمام وجود تعهد داده...
با شین فین گفتگو کنه...
و به بقیه مسائل دیگه رسیدگی کنه...
از جمله کاهش حضور نظامی بریتانیا
کاهش؟ در حال کاهش بودن
این دیگه یعنی چی؟
انگلیسیها میرن یا نه؟
با ادامه یافتن مذاکرات صلح...
قدم اول حیاتی فرآیند انحلال خواهد بود
- انحلال؟ - انحلال چه کوفتیه!
حق نداری اسلحههامونو بگیری
تا وقتی انگلیسیها نرفتن از معامله خبری نیست
- موقعیت همینه - موقعیت همیشه این بوده
وقتشه با حقایق روبهرو بشیم، جیمی. جنگ فایده نداره
- باید یه امتیازهایی بدیم - این با تسلیم شدن فرقی نداره
جری دخلمونو اورد و خودتم میدونی
جری کدوم گوریه؟
30 سال جنگیدیم و برگشتیم سر خونه اول
درخواست داریم تا به عنوان همرزم متحد بمونیم
لعنت بهش
رفقا، آروم باشین
این اولین قدم در یه فرآیند طولانیه
دارک
نظر تو چیه؟
به نظرم تمومه
ما رو فروخت
میدونی، شش سالم بود...
وقتی پدرم بهم گفت برای اولین بار یه نفر رو کشته
یه بمبگذاری توی کاونتری بود
بابایی
No comments yet. Be the first to leave one.