De første 200 linjer.
« بيلينگز، مونتانا » « منطقهي بيطرف »
بنا به دلایلی همینطوری هی درمورد ازدواجتون فکر میکنم
تو، توی لباس مامان
جان با یونیفورمش
اون موقع، خيلي براش ارزش قائل بودم
همه چی عوض شده
viper114 | زيرنويس از بهزاد
« بيليز كراسرودز » « ويرجينيا - آمريكا »
سلام
چي شده؟
هیچی
خیلیخب
یه لحظه صبر کن
یه نفر زنگ میزنه تا یه ...اسلحه ازم قرض بگیره
باید چندتا سؤال ازش بپرسم
خیلیخب
چی شده، جولیا؟
هیچی نشده. هیچی نشده
...ببین
نمیخوام تو کارت فضولی کنم
ممنونم - ولی این يه شهر کوچيکـه -
من و کلانتر باهم میریم شکار
یکم بعد تو با یه تیر توی بدنـت اومدی
بهم گفت که آمارت رو در آورده
و آره یه جولیانا کرین نامی هم اهل سانفرانسیسکو
...بوده، ولی
توی یه تصادف رانندگی همراه با خانوادهش جونـش رو از دست داده
داستان تو رو نمیدونم و نمیخوام هم بدونم
ازت خوشت میام، از همه چیزایی که درموردت مبهمه و همه چی
و میخوام که کمکت کنم
باید بهم بگی با چی درگیری
نازیها از یه جهان دیگه
خب با یه هفتتیر کاری از پیش نمیبری
متأسفانه همینطوره
گوش کن، ببخشید که بهت زنگ زدم
یه کاریش میکنم
مطمئنم که یه امانت سرا هست که میتونم یکی پیدا کنم
هي
تفنگهايی كه توی اون فروشگاهها میفروشن
ممكنه توی دستت بترکن
وقتي گلولههاش شليك شده باشه نميشه
مواظب باش، پره
ممنون
انگاری بلدی چطوری کار میکنه
آره بلدم
قول بده که هر مشکلی پیش اومد
بهم زنگ بزنی
مرسی
« سانفرانسيسكو » « ايالتهاي ژاپني كرانهي اقيانوس آرام »
مینگوس جونز هنگام وقوع جرم عذرموجه داشته
افراد مُرده که نمیتونن در هنگام وقوع جرم عذرموجه داشته باشن
بر اساس سوابق سفرهاش، شب قتل تاگومی
توی سانفرانسیسکو نبوده
اين سياهپوستهاي افراطي بلدن چطور مدارك رو جعل كنن
سربازرس، قاتلتون رو پیدا کردید
با احترام، فکر نمیکنم اینطور باشه
همين الان پرونده رو ببندید
میدونم که دلیلی برای شک به تعهد شما ندارم
من کاملاً به شما وفادارم ژنرال
پابلو، راههای خروج رو
دوباره نشونمون بده
،در اصلی، در پشتی سه در جانبی
هفت پنجره توی طبقهي اول
كنت، مواضع؟ - موضع يك -
ديوار پشتي اتاق اصلي حين حراج
دو، سلاح در زیرزمین
سه، موضع برای مانورهای ...حملههای از جناح
به نگهبانای ورودی
چهار، الایژا و تیمش در حین عقبنشینی ما رو پوشش میدن
خوبه. تا اون موقع ما يه عده خدمتكار سادهايم
مگه نه؟ باادب و سرمون توی کار خودمونه
و هر کدوم از شما احمقا که یادتون رفت تعظیم کنید
من یه دونه لگد توی دهنتون میزنم
آه، اين يكي سخته
چهار هدف، دوازده نگهبان که
دورشون صد تا غیر نظامی وجود داره
گوش کنید یه جعبه دارم
برای هر عملیات این شکلی، بازش میکنم
هر چیزی که امشب توی این عمارت اتفاق میافته
همهش میره توی این جعبه کوفتی
فهمیدید؟ وقتی هم که تموم شد
جعبه رو میبندم
و تا عملیات بعدی بازش نمیکنم
وقتی پر شه چی میشه؟
همه مداركشون رو رد کنن بیاد
ایکوزو
سلام سرباز
هر کاری برای یه قهرمان جنگی میکنم
مامان اومد
اوه
اوه
خدای من
منم دلم برات تنگ شده بود
سلام
سلام جنیفر
سلام خانم اسمیت
خوش اومدید - مرسی بریجت -
مامان، امشب پيشوا برای شام میاد اینجا
به خونهمون - جدی؟ -
...ايمي، آم
من و مامانت میخوایم یه دقیقه حرف بزنیم
زود باشيد دخترا
بذار کمکت کنم - کمک نمیخوام -
خب باید خیلی خسته باشی
گوش کن
فکر کردم خوب میشه امشب دخترا رو ببرم سینما
یه کم تنها باشی
هیملر فردا میاد؟
من مسئول تداركات و غذا استخدام كردم لازم نيست اينجا باشي
مارگارت میاد؟
فکر کنم بیاد
خب، اینطوری دوست دارم باشم
من و اون خوب باهم کنار میایم
بعداً درموردش حرف میزنیم
میرم لباس عوض کنم
یه لحظه، جان
مامان؟
سلام
...بیا تو - چرا برگشتی؟ -
مجبور شدم
نه، نشدی، آزاد بودی - ...نه، باید -
برای تو و ايمي میاومدم - ازت نخواستم اینکارو بکنی -
مجبور نبودی
عزيزم
یه روزی وقتی که بچهدار بشی
امیدوارم بتونی تصمیماتی که گرفتم رو درک کنی
بچهدار شم؟
میدونم
وقتی مادرم اینو بهم میگفت خیلی بدم میاومد
،ولی الان که به تو میگمش صدای مادرم رو میشنوم
و دلم براش تنگ میشه
نمیخوام اینجا بمونم
...جنيفر - تنهايي ميتونم برم با عمو هنك زندگي كنم -
...قبلاً هم اون بیرون بودیم، میدونیم - بسه، بسه -
دیگه حق نداری اينجوري حرف بزنی، حتی توی این خونه
چرا؟
کی گوش میده مگه؟
یه روزی از اینجا میرم
میرم دنبال زندگی خودم
یه روزی بهت کمک میکنم
" وی چی "
" آتش بر آب "
چي كامل نشده؟
جولیانا؟
توماس
یه لحظه، فقط یه لحظه
سلام
کلاست. پنجشنبهست، مگه نه؟
فکر کنم یادت رفته - ببخشید -
بیا، بیا تو - اگر سرت شلوغه -
اشکالی نداره - نه، نه، نه -
بیا داخل - من احتمالاً -
به هر حال، زياد اينطرفا نميمونم
اين طرفا نمیمونی؟ کجا میری؟
خب، یه گروه از ما پسرا
راجع به محلق شدن به تفنگدارهاي دريايي صحبت میکردیم
میدونی، از بعد از حمله به خلیج تونکین
دارن ثبتنام میکنن
كسي كه نامنويسيم كرد گفته که فوراً میتونه تو اردوگاه آموزشي برام یه جا پیدا کنه
احتمالاً ظرف ده هفته آینده میتونم توی جنگ باشم
واي
چرا نمیذاریش زمین؟
بیا یه لحظه پیشم بشین
میدونی، کلی آدم اینجاست که دوست دارن
و واست ارزش قائلن
با والدینت در این مورد صحبت کردی؟
خب، بابام دوست نداره درمورد جنگ حرف بزنه
همم
و از همین الان میدونم مامانم چی میخواد بگه
ولي يه نفر بايد جلوي كمونيستها مقابله به مثل كنه
میدونی هر جوونی فکر میکنه
همونیـه که از جنگ برمیگرده
آره، خب بابام از جنگ برگشت
توماس، خیلی چیزای کمی وجود دارن که بشه بخاطرشون مُرد
حتی چیزای کمتری هستن که بشه براشون آدم کشت
میفهمی این مسئله رو؟
آره - اون چیزا هستن -
ولی وقتی که واقعاً یه چیزی باشه که ارزش جنگیدن رو داشته باشن
میفهمی
بهم اعتماد کن
دیدیم که از هواپیما پیاده شد
همه حاضرن؟
بياين بريم يه آدمكش رو بكشيم
همه بیاید اینجا جمع شید
بل؟
اگر باید بمیریم
بیاید مثل خوکا نمیریم
شکار بشیم و مثل حیوون توی یه جای بد بمیریم
اونم وقتی که دورمون رو سگای گشنهای گرفتن که واق واق میکنن
دارن سرنوشت بدفرجام ما رو به سخره ميگيرند
اگر باید بمیریم
بیاید با افتخار بمیریم
طوری که خون نفیسمون بیهوده نریزه
آن وقتی که هر هیولاهایی که باهاشون مبارزه میکنیم
زیر بارش له شن
که به مردهي ما هم احترام بذارن
توی قبر بدون سقفمون چی انتظارمون رو میکشه؟
مثل مردان، با گلهي قاتل ...و بزدل مواجه ميشيم
...گوشهاي گير افتاده، در حال مرگ
ولي در حال مقابله
No comments yet. Be the first to leave one.