De første 200 linjer.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
فکر کردم میریم ماهیگیری که گربهماهی بگیریم، کویداگ.
میریم، پسر.
ولی قبلش باید به دوستدخترم یه سلامی بکنم.
کدوم یکیشون؟ خانم شارلوت یا خانم روبی؟
خانم مریم.
خب، چرا باید قبل ماهیگیری بریم سلام کنیم؟
خب، قول دادم بهش کمک کنم که اجاره خونهش رو بده.
بیا، پسر.
سلام!
میدونی واعظهای کلیسا درمورد گناه چه میگن؟
آره.
خب، همینه!
سلام، کویداگ!
سلام!
- خیلی وقته ندیدمت. - آره.
در حالی که دستگاه تقطیرم قطرهقطره ویسکی میداد...
داشتم تو ونکلیو درخت قطع میکردم.
سنش برای این وقت شب اینجا بودن کم نیست، آقای مککان؟
نه، من هفت سالهمه. پسر بزرگیام.
که اینطور؟
مادرش برای نگهداری از پدرش...
باید میرفت نیواورلئان، واسه همین یکی دو روز پیش منه.
اومدی اینجا کی رو ببینی؟
خانم مری، که کمکش کنه اجارهش رو بده.
خانم مریم.
بله، خانم دلیا.
آقای مککان اینجاست که «کمکت کنه اجارهت رو بدی.»
دارم میام.
میخوای بریم یه حمومی کنی، پسر بزرگ؟
- بله، خانم. - با من بیا.
- با خانم دلیا خوب رفتار کن، پسر. - باشه.
آره.
چه خوشی بگذره امشب.
- متریس. - بله، خانم دی.
میشه لطفاً چند تا سطل آب داغ برای وان بیاری؟
ولی تا آخر شب هیچکس حموم نمیکنه.
برای این والاحضرت میخوام.
خب دیگه آماده شو.
آب به اندازۀ کافی برات گرمه، پسر بزرگ؟
چرا وان حموم شما تو اتاق اصلی خونهست؟
خب، قبلاً طبقۀ بالا بود، ولی بعد که خانم لورتا اومد اینجا...
طبقۀ بالا دیگه جا نداشت.
این پایین به آب گرم هم نزدیکتره.
باشه.
تو شیرینترین بچۀ دنیایی.
دلم میخواد با خودم ببرمت خونهم.
باشه.
هر دفعه کارت همینه حرومزاده. هر دفعه.
بیخیال. بالاخره یکی باید ببازه دیگه.
متقلبهای عوضی!
بیا اینجا، حرومزاده!
بس کنین! جداشون کنین! اینجا جای دعوا نیست!
دیگه تو چنگ منی، حرومزاده! بازم تقلب میکنی؟
- کاریش نداشته باش! اون مرد منه! - میکشمت!
بیا اینجا، عزیزم.
سلام، پیتیپاپا.
اونجایی؟
بیا تو.
داری آماده میشی بهم شلیک کنی؟
نه، نه، نه، من...
اینو واسه خودم آوردم.
نگاش کن.
با دوست جدیدت بیرون بودی؟
آره.
پس همون بهتر که به خودم شلیک کنم، نه؟
چون تمام دار و ندار دنیام تو بودی، و حالا دیگه تموم شده.
پس، تصمیمت رو واسه مردن گرفتی؟
کار دیگهای که به ذهنم نمیرسه.
اصلاً چرا باید حتماً یه کاری بکنی؟
چون تو تنها زنی هستی که تو تمام عمرم دوستش داشتم.
و منم که برگشتم خونه، برنگشتم؟
امکان نداره منو از دست بدی.
تو همیشه تنها مرد منی.
ولی اگه میخوای بمیری، بذار خودم بهت شلیک کنم.
چون بعدش بلافاصله یه گلوله دیگه هم تو قلب خودم شلیک میکنم.
نه. نه.
دایی... چرا...
چی... چرا این وقت صبح بیداری؟
آنوین لومکس.
کی؟
آنوین لومکس، آرتور مینی رو به باد کتک گرفت...
و خانم مالی اون رو با چاقو زد و کشتش.
کابوس دیدی؟
اولش کابوس نبود.
من تو وان بودم.
خانم متریس داشت آب حموم رو گرم میکرد.
آب داغ داشت سرما رو از بین میبرد.
و همه لبخند میزدن و میخندیدن و...
فکر نمیکنم هیچوقت اونقدر احساس امنیت کرده باشم.
ولی طبق معمول، دوومی نداشت.
ببخشید انقدر دیر اومدم.
ولی سر شب که بهت زنگ زدم گفتی همه چیز روبهراهه.
هست.
ویسکی واسه اینه که کمکم کنه دوباره خوابم ببره.
اگه میخواستی میتونستی خونۀ راجر بمونی.
نه، باید اینجا بودم. نباید تنهات میذاشتم.
متأسفم.
نیازی به تأسف خوردن نیست.
جوون و عاشق بودن که هیچ اشکالی نداره.
عاشق؟
میبینم که پسره چهجوری نگات میکنه.
من و راجر خیلی کم همدیگه رو میشناسیم.
ولی ساعت 4:30 صبح یه چیز دیگه میگه.
نه، ما فقط...
حالا هر چی. فقط حرف میزدیم.
باهات خوب رفتار میکنه؟
آره.
خب، تو تمایل داری، اونم تواناییش رو داره.
این یکی رو جواب نمیدم.
خب، یه روزی، این روز رو یادت میاد...
و میبینی که نظرت عوض شده.
خب، انقدر بزرگ هستم که بدونم عشق چیه، پس…
واقعاً؟ و کی این رو بهت یاد داده؟
تو.
دوستت دارم، تالومی. واقعاً.
و شرط میبندم که اگه 20 سال بزرگتر بودم...
و تو 50 سال جوونتر بودی...
میتونستم... تصور کنم که میتونیم با هم باشیم، من و تو.
تا حالا... تا حالا نسبت به کسی همچین حسی داشتی؟
به گمونم اولین دوستدخترم، ماد.
آره و میدونی که به سنسیا چه حسی دارم.
آره.
ولی تو...
تو...
تو اولین زنی هستی که خودم رو دوست داشته...
من رو بی...
بی قید و شرط؟
آره، همون. بی قید و شرط دوست داشته.
آره.
و وقتی دوباره حافظهم رو از دست میدم، این همون نوع عشقیه که امیدوارم یادم بمونه.
خیلی خب، ولی تو باید بهسمت آیندهت حرکت کنی...
و هر چیزی که تو دنیا برات وجود داره رو بهدست بیاری.
جوونی خوبه.
و پیری هم خوبیهای خودش رو داره.
واقعاً؟ کجای پیری خوبه، پیرمرد؟
خوب، پیرها دلیل بهوجود اومدن و وجود داشتن همه چی رو میدونن.
دیگه چی؟
پیرها از زندگی نمیترسن، چون یه پاشون لب گوره.
ببین. باید یهکم بخوابی. فردا روز مهمیه.
میخوام با چند تا آدم جدید آشنا بشی و چند تا کلک قدیمی یاد بگیری.
- میخوای قبل خواب یهکم بخوری؟ - نه.
میدونی که نباید انقدر مشروب بخوری.
تو هم میدونی که نمیتونی منو نجات بدی.
بله، ولی معنیش این نیست که نمیتونم سعی کنم.
شب بخیر.
شب بخیر. راحت بخوابی.
ولی نذاری پشهها راحت نیشت بزنن.
اگه بزنن، مست میشن.
- تو کدوم خری هستی؟ - تالومی گری، با نینا کار داشتم.
میدونی ساعت کوفتی چنده؟
من... من... عذر میخوام...
ولی باید چیز مهمی رو بهش بگم.
- الو؟ - پاپا گری؟
آره، خودمم.
نینام. نینا لوید.
چهجوری انقدر سریع شمارهم رو پیدا کردی؟
از روی تلفنم.
چی؟ تلفنت میدونه کی بهت زنگ زده؟
همۀ تلفنها میدونن.
چی؟ واقعاً؟
گوش کن، درمورد آلفرد متأسفم. حس میکنه باید ازم محافظت کنه.
دوست پسرته؟
نه، اصلاً. فقط...
یکی از دوستهای خانوادگیمونه، برای کمک اومده.
نیسی بهت زنگ زد که بگه من دارم برای رجی یه مراسم برگزار میکنم؟
آره، گفت، ولی... فکر نکنم بتونم بیام.
هنوزم سخته، میفهمی؟
آره میفهمم. مثل... مثل زخمیه که خوب نمیشه.
آره.
خب، گوش کن، مراسم ساعت سه شروع میشه.
اگه... اگه بشه ساعت 2:00 همدیگه رو ببینیم...
من... قول میدم خیلی وقتت رو نگیرم.
فقط میخوام یهکم پول بهت بدم.
متوجه نمیشم. چی... چه پولی؟
یه پولی که برای رجی، شوهرت، پسانداز میکردم.
انقدری هست که یکی دو ماه خرج خودت و بچهها رو بده.
- گفتی ساعت 2؟ - آره، ساعت 2.
میدونستم که اینجا در حال کتاب خوندن پیدات میکنم.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
میشه بری برنامۀ اتوبوس رو بگیری؟
نه، گفتم که برنامۀ اتوبوس رو بگیری.
آره، دارم همین کار رو میکنم، دایی.
میخوای با شرکت اتوبوسرانی تماس بگیری؟
نه، دارم دانلودش میکنم.
- چی چی؟ - دانلود.
از اینترنت. شنیدی اینترنت چیه؟
آره، درموردش شنیده بودم، ولی تا حالا ازش استفاده نکردم.
باشه، بیا نشونت بدم. میخوای کجا بری؟
- میریم باکهد. - باشه.
همینه، همین. پلاک 44.
هیچ چیزش عوض نشده.
حالا فقط باید امیدوار باشیم که هنوز اینجا باشه.
- خیلی خب. خب، بیا دیگه. - دارم میام. دارم میام.
ببخشیدها. باید ورزش کنی.
این همه پله رو بیام؟
از پسش برمیاری.
لعنت.
بیا.
نگاش کن.
No comments yet. Be the first to leave one.