De første 200 linjer.
مـــتــرجـــم : سُـــــل
دست نزن.
اوه، خیلی متاسفم!
اینجا نباید...
خرابه.
عجب نور خوبی داره.
آره، مخصوصا صبحا.
یه حیاط قشنگ هم اون پشته.
باید یه نگاهی بندازین.
میتونیم اینجا رو بخریم؟
معاملهی خوبیه.
اینا وسایلِ کیه؟
همهشون مال مستاجر قبلیه.
همونطور که میدونین، چند وقتی هست که این خونه خالیه،
ولی خب، این وسایل رو...
میتونین برشون دارین یا بندازینشون دور. هرکار بخواین میتونین بکنین.
باید تمیزش هم بکنیم؟
ببخشید؟
یا کسی برای تمیزکاری میاد؟
چرا؟
خب چون اینجا خیلی کثیفه.
مگه جارو ندارین؟
اتاق خوابا رو ببینیم؟
تا بالا راهنماییتون میکنم، چیزای بیشتری برای دیدن هست.
از این طرف.
- باشه، ممنون. - بفرمایید.
خب، این اتاق یه تختِتاشو داره،
میتونین بدینش بالا یا بیارینش پایین.
خیلی خوب و راحته.
ولی باید از این اتاق رد شی...
تا بری توی اون یکی اتاق.
خب درواقع، اگه یه لحظه بری کنار،
میبینین که هر اتاق، برای خودش یه در ورودی جداگونه داره.
خوبه. ادی، میتونی این اتاقو برداری.
ولی اتاقا به هم وصلن.
نه، خب ببین... اینجا روی درها...
یه قفل جداگونه هست.
باشه، ولی خب روال کارش چطوریه؟
به نظرم هر کی زودتر برسه،
میتونه در رو روی اون یکی قفل کنه.
یا داخل گیرش بندازه.
من در رو روت قفل نمیکنم. خیالت راحت.
و تو هم یه در داری که...
به راهرو باز میشه.
ولی از طریق این راهرو فقط به بقیهی...
قسمتای آپارتمان دسترسی دارم.
نه... آره، خیلی خوبه.
نمیشه که همهاش از اتاقِ من ورود و خروج کنی.
این یه ورودی خصوصی کوچیک واسهی توئه.
- راست میگی. - آره.
و همینطور باید...
نزن!
- ببخشید. - صداش روی مخه.
بشین.
برای هر طرفِ...
شهر.
- لطف میکنید. - آره.
بیا جشن بگیریم و مست کنیم.
واقعا دلم میخواد، ولی باید کارامو تموم کنم.
ما دخترای بالاشهریم. بیخیال بابا.
نه! باید تمرکز کنم.
بگیرش.
خیلی خب، باشه.
به سلامتی!
اه، خیلی گرمه،
به خاطر دمای اتاقه.
طعمش اینطوری شده.
باشه ولی خیلی حال به هم زنه.
نیست.
فقط خیلی پیچیدهست.
خدای من.
خدای من.
وای خدا جون.
لعنت بهش...
خدایا. خدایا.
جایی نیست که بقیهی اینارو بهشون اهدا کنیم؟
تاریخ مصرفشون گذشته.
همهشون نه،
فقط خیلی بیفایده به نظر میان.
خب، یعنی میخوای غذاهایی که تاریخ مصرفشون گذشته رو...
به آدمای فقیر بدی؟
فقط دارم سعی میکنم باملاحظه باشم.
طرز فکرت فقیرانهست..
چی؟
فقر یه نوع طرز فکره.
پدرای پولدار، پدرای فقیر.
بابای تو فقیره. یعنی ذهنیت فقیری داره؟
بابای من فقیر نیست. فقط تو زیادی پولداری.
من پولدار نیستم.
خانوادهام پول دارن، ولی...
پولی که باید بهمون بدن.
خب، نمیدن...
خب چرا ازشون نمیخوای؟
تو که بابامو میشناسی. نمیتونم جوابتو بدم.
چرا، میتونی. تقریبا هم نزدیک کریسمسه.
بیخیال، من یهودیام.
خب، این که مهم نیست.
من که هدیهی کریسمسی نمیگیرم.
حالا هر چی. بابات یه چک مینوشت.
از نظر احساسی که روت سرمایهگذاری نکرده.
اصلا اهمیتی نمیده. راست میگی.
ولی یه چک مینوشت و...
و به هر حال اون چکو بهت بدهکاره...
چون تا حالا بدجوری کونتو پاره کرده.
خیلی خب، نوئل.
چیه؟
لطفا تمومش کن.
تو که دوست داری یه قربانی باشی.
من یه بازموندهام.
تو یه قربانیای و خوشت هم میاد.
تو چی هستی؟
یه آدمی با عملکرد بالا و ثبات عاطفی؟
خب، پس چرا تاحالا هیچ دوستپسری نداشتی؟
چون من، تو نیستم.
دنبال این نیستم که به چشم مردا بیام
یا یه شغل واقعی پیدا کنم.
- شغلت واقعی نیست. - چرا هست.
تو یه بازیگر مشتاقی!
صبح تا شب اون گوشیو میگیری دستت
و از خودت ویدیوهای تخمی میگیری.
یه جور تست بازیگریه و شجاعت زیادیو هم میخواد.
هی.
چیکار میکنی؟
عود روشن میکنم.
این کارا دیگه چیه؟
یه جو خاصیو درست میکنه.
بوش خیلی خوبه.
نه، از شر انرژی بد خلاص میشه
آره، خب...
ببخشید که یه کم پیش عن بازی در آوردم.
عیب نداره.
چرا داره. نباید اون حرفا رو میزدم.
عیب نداره.
واسهی اینجا زندگی کردن، هیجان دارم.
خیلی قراره باحال باشه و خوش بگذره...
چون فقط خودمون دو نفریم.
قطعا.
هی، میشه امشب پیشت بخوابم؟
ادی؟
بیخیال، خوش میگذره.
چون اولین شبیه که اومدیم اینجا حس و حال خوبی داره.
فقط همین امشب.
گرگ فردا تختمو از انبار میاره.
تشک که داری.
خیلی خب، ولی فکر میکردم که خوش بگذره.
هنوز اونقدری مست نشدم که تختمو با کسی شریک بشم.
بیخیال. تو دانشگاه که یه بار انجامش دادیم.
اون موقع که من مواد میکشیدم و به کل مست بودم.
بهت آمبین میدم. (یه نوع داروی خواب آور و آرام بخش)
باعث میشه کابوس ببینم.
عمرا آمبین بخورم.
من فقط دوست ندارم تنها بخوابم.
خب برو پیش گرگ و بیارش اینجا.
میگه که واسهی خودش خط قرمزایی داره،
که خیلی هم مسخره و چرتن،
چون اون یه عقب موندهس...
و حتی اصلا نمیدونه خط قرمز یعنی چی.
این عقبموندگیشو باهات موافقم.
بس کن.
فقط من میتونم اینطوری صداش کنم.
بذار ببینم.
یه دختره.
کیه؟
مثل یکی از شاهدای یهوهست. (یکی از اعضای جنبش مسیحی)
سگ توش، سگ توش. بشین، بشین.
بشین، بشین، بشین.
به نظرت اندازهی تختم چقدره؟
مثلا...
دوقلوی ایکسلارج. (به طول 2متر)
دوقلوی ایکسلارج دیگه چیه؟
یه تخت عادی، ولی برای بچههایی که بزرگترن.
یه یه آدم معمولی مجرد.
بچههای بزرگتر.
یه آدم مجرد مثل تو.
خب، اگه این آدمای مجرد شهوتی بشن چی؟
خب به نظرم توی همون تختشون...
هر کار بخوان میکنن.
چه کصخلی روی تخت یه نفره...
یکی دیگه رو میکنه؟
- نه. - هی. اینجایین.
گرگ.
هی، چه خبرا نوئل؟
هیچی.
تشک جدیدو تبریک میگم.
- مرسی. - دوست دارم زودتر ببینمش.
آره، عاشقش میشی.
عزیزم. میخواین درخت بخرین؟
گرگ، چرا اینقدر وسواسی شدی؟
چشه؟ خوبه که.
هی گرگ، تو با دختری که روی تخت یه نفره میخوابه...
سکس میکنی؟
آره، چرا که نه.
خب اگه اینقدر نگران مشکلات جنسیای
یه تشک جدید بخر.
خب وقتی خواستم برم، باید با خودم ببرمش...
وایسا، منظورت چیه؟
- وقتی که خواستم برم؟ - یعنی چی که میخوای بری؟
No comments yet. Be the first to leave one.