De første 200 linjer.
در سکوت منتظر میماند
و ناگهان حمله میکند.
مثل بمبی ساعتی که در انتظار انفجارست در طعمهاش زندگی میکند.
ماشین کشتاری تمام عیارست.
فیلم Alien(بیگانه) که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد انقلابی در ژانر علمی-تخیلی پدید آورد.
این فیلم اولین قهرمان درست و حسابی زن را در سینما به مانشان داد.
ازش دور شو عوضی!
و به آغاز حرفه برخی از
مطرحترین کارگردانان هالیوود کمک کرد.
حالا پشت صحنه یکی از....
محبوب ترین و و سودآورترین فرنچایزهای علمی تخیلی دنیا را بررسی میکنیم
و شاهد تکامل «حماسه بیگانه» میشویم.
بیگانه در ذهن دن اوبانن(Dan O'Bannon) آغاز شد
فیلمسازی که کمدی علمیتخیلی او «ستاره تاریکی »
در سال 1973 تا حدودی بدنام بود.
در سال 1975، «اوبانن» برای نظارت بر ساخت جلوههای ویژه
در تولید فیلم فرانسوی تلماسه(Dune) استخدام شد.
که بر اساس رمانی کلاسیک از فرانک هربرت(Frank Herbert) بود.
اوبانن در حین کار بر روی مدل اولیه طراحی بصری
با آثار آزاردهنده هنرمند سوئیسی
اچ.آر. گیگر (HR Gigger) آشنا شد.
در پاریس، با هنرمندی سوئیسی به نام هانس گیگر(Hans Giger) آشنا شدم
انگار یجور الهام بود.
با خودم فکر کردم
«اگر کسی بتونه کاری کنه که این مرد برای فیلم هیولا بسازه»
«چیزی میسازه که کسی تا حالا نمونهاش رو ندیده»
متأسفانه، نه دیدگاه های گیگر و نه اوبانن،
برای فیلم «تلماسه» محقق نمیشود.
تولید فیلم به دلیل کمبود بودجه تعطیل شد.
«تلماسه» خیلی ناگهانی متوقف شد
و من بدون پول و ماشین و وسایلم که در انبار بود به لسآنجلس برگشتم.
و ران شوست(Ron Shusett) انقدری خوب بود که...
و اجازه بده توی خونهاش زندگی کنم.
ران شوست نیز فیلمنامهنویسی جوان و بلندپرواز بود.
او و اوبانن خیلی سریع متوجه شدند که
اگر با هم کار کنند، ممکن است شانس بیشتری برای فروش فیلمنامه داشته باشند.
آنها به دنبال یافتن بهترین داستان لیستی از ایدههایشان تهیه کردند
تا اینکه روی فیلمنامهای توافق کردند که تا حدی تکمیل شده بود...
و «اوبانن» روی آن کار میکرد.
این فیلمنامه برعکس «ستاره تاریک» بود که خندهدار و ترسناک بود.
وقتی کمدی میسازی و مردم نمیخندن،
واقعا داغون کنندهست.
و فکر کردم که...
«خب، اگر نتونم اونها رو بخندونم، شاید بتونم کاری کنم جیغ بکشن»
با الهامی که تا حدودی از طراحیهای «گیگر» گرفته بود،
فیلمنامه «اوبانن»، داستان گروه کوچکی از مسافران فضایی را روایت میکند که
هیولایی بیگانه آنها را در سفینهشان تهدید میکند.
طرح داستان شبیه دهها فیلم علمیتخیلی دیگر بود،
اما «اوبانن» و «شوست» احساس میکردند که مدل اولیهای که از این موجود داشتند...
فیلم را منحصربهفرد میکند.
سختترین قسمت فهمیدن فیلمنامه این بود که
دقیقا بفهمیم اون چجور موجودی هست و چه عملکردی داره.
و در نهایت تصمیم گرفتم که سراغ انگلها برم
.چون اینجا روی زمین هم نقش دارن
برای مدتی به این شکل وجود دارن
و بعدش وارد سگتون میشن و اونجا پنهان میشن
و برای مدتی به چیز دیگهای تبدیل میشن
و بعد از سگتون خارج میشن
و شروع کردیم به صحبت کردن اون گفت، «آره، ممکنه روی صورتش بره»
«ممکنه موجودی باشه که....» ما حتی نمیدونستیم اون هیولا چه شکلیه
«یه موجود کوچیک که روی صورتش میپره»
و من گفتم، «هیولا باید یجوری داخل اون مرد تخمگذاری کنه»
«اما کسی اینو نمیدونه تا اینکه هیولا با شکافتن سینه مرد خارج میشه»
«اوه، خدای من، فکر کنم فهمیدیم کل فیلم رو فهمیدیم»
«هیچ کس تا حالا همچین چیزی ندیده»
و فیلنامه خودش نوشته شد. در عرض سه هفته، ساختار داستان رو کامل کردیم،
و سه ماه دیگه هم طول کشید که فیلمنامه رو بنویسیم.
در نهایت، «اوبانن» و «شوست» نام داستانشان را بیگانه گذاشتند.
همینطور ران کاب(Ron Cobb) طراح را برای تهیه طرحهای مدل اولیه استخدام کردند
تا تلاش کنند ایدهشان را به هالیوود بفروشند.
با دردست داشتن طرحها و فیلمنامه،
دو نویسنده داستانشان را برای مدیران کمپانی فاکس قرن بیستم(20th Century Fox) مطرح کردند.
اما استودیو بلافاصله آن را به خاطر خشونتآمیز بودن رد کرد.
در واقع، تنها کسی که کلا به این پروژه علاقه نشان داد....
راجر کورمن(Roger Corman)، سلطان فیلم درجه ب (فیلمهای تجاری با بودجه پایین) بود.
فیلمنامه رو براش فرستادیم، خوشش اومد و گفت: « من فیلم رو میسازم»
بنابراین قرار شد با اون قرارداد ساختی به مبلغ ۷۵۰۰ هزار دلار ببندیم
اما درست قبل از امضای قرارداد،
یکی از دوستهای قدیمی دوران مدرسه «اوبانن» پیشنهاد داد که شاخت «بیگانه» رو دست بگیره،
و فیلم رو به استودیوی(Brandy wine Productions) که یه شرکت مستقل فیلمسازی بود منتقل کنه.
شرکتی که متعلق به فیلمسازان والتر هیل(Walter Hill)، گوردون کارول (Gordon Carroll) و دیوید گایلر(David Giler) بود.
همه درباره فیلمنامهها شنیدن که از پنجره میان داخل (منظور اینه که همه جا هستن)
ولی این فیلنمامه به معنای واقعی کلمه از پنجره اومد داخل،
یه نفر فیلمنامه «بیگانه» اوبانن و شوست رو از طریق پنجرهای میذاره روی ...
میز والتر که رو یه کوچه بود .
والتر لون را خوند و گفت:
«شاید من دیواوونه باشم ولی یه صحنه واقعا عالی توی فیلمنامه بود.»
«به نظر من باید این صحنه رو در نظر بگیریم»
صحنه شکافته شدن سینه بود، چیزی که از سینهاش بیرون میاد
این صحنه، همین یک صحنه بقدری فوقالعادهست که
ارزش ساختن این فیلم رو داره.
در زمستان ۱۹۷۶، استودیوی «براندی واین» فیلمنامه «بیگانه» رو انتخاب کرد
و دوباره اون رو برای مدیران «فاکس قرن بیستم» فرستاد.
فاکس ما رو برای ناهار دعوت کرد و گفت
«از شما انتظار همچین چیزی رو نداشتیم»
«ما این فیلمنامه رو میشناسیم، و قبلا دیدیم.»
میدونی بعدا فهمیدیم که همه قبلا اون رو را دیده بودن
«هیل» و «گایلر» بازنویسی گسترده پروژه را آغاز کردند.
دو هفته بعد، مجددا فیلمنامه را برای «فاکس» ارسال کردند.
این بار مدیران فیلمنامه را دوست داشتند.
رئیس استودیو آلن لاد جونیور(Alan Ladd Jr) آماده پیشبرد پروژه بود،
اما به شرطی که کاری انجام شود تا
نقش اصلی فضانورد ریپلی(Ripley) را پررنگ کند.
وقتی زنها در معرض خطر باشن خیلی ترسناکتره تا اینکه مردها در معرض خطر باشن.
گفتم: «بیاین نقش اصلی مرد رو به زن تغییر بدیم»
در واقع فیلمنامه برای نقش اصلی مرد نوشته شده بود
اما روی صفحه عنوان فیلمنامه علامت ستاره(*) بود که میگفت:
«هر کدام از نقشها را میتوان تغییر داد بنابراین میتواند دو زن وجود داشته باشد
تا جذابیت بیشتری به فیلم بدهد»
پس در واقع فقط از یه دستیار خواستیم تا ضمیر «مرد» رو به ضمیر «زن» تغییر بده
و هیچ کار متفاوتی انجام ندادیم.
ریپلی باید اینجوری باشه باید زن باشه.
با این تصور که «بیگانه» یک فیلم کوچک ۴/۵ میلیون دلاری است
«فاکس» فیلمنامه را برای ریدلی اسکات
کارگردان تجاری و پرکار انگلستانی فرستاد.
اولین فیلم بلند اسکات، اثری تاریخی با عنوان دوئلبازها(The Dualists) بود که
به تازگی اکران شده بود و تحسین منتقدان زیادی را برانگیخته بود که
ناشی از خلق سبک بصری برجسته با بودجهای کم بود.
فکر میکنم کارگردان مناسبی برای انجام داستانهای علمی تخیلی بودم
چون چیز زیادی در موردش نمیدونستم و بنابراین اعتقادی بهش نداشتم.
اما بقدری مجذوب پویایی داستان،
پویایی فیلمنامه، پویایی شدیدا خشونتآمیز فیلمنامه شده بودم
که گفتم: «فکر کنم بتونم یه کارهایی باهاش بکنم»
بنابراین به خونه رفتم و سه هفته توی خونه نشستم
و استوریبرد( طرح تصویری برای فیلم) کل فیلم رو کشیدم
و بعدش اونها طرح رو دیدن
و بعد قسمتهایی که خودم میخواستم اضافه کنم رو دیدن،
فهمیدیم که از پس هزینههاش برنمیایم
پس کاری که کردیم این بود که استوریبرد رو به هیئت مدیره استودیو ارائه کردیم
و بودجه را دو برابر کردیم.
با همراه شدن اسکات
و بودجهای که حالا به ۸/۵ میلیون دلار افزایش یافته بود،
چالش بعدی انتخاب بازیگر بود.
برای نقش کلیدی «ریپلی»،
استودیو برای مدت کوتاهی به استخدام ستارههای زن مطرحی مانند «مریل استریپ»
«کاترین راس» یا «ژان وی بورگو» فکر کرد.
اما نمایش اخیر فیلم «جنگ ستارگان» محصول کمپانی «فاکس قرن بیستم»
ثابت کرده بود که نامهای بزرگ همیشه برای کسب پول کلان ضروری نیستند.
همه فکر میکردند که همین استرتتژی باید در مورد «بیگانه» هم اعمال شود،
بنابراین استودیو جستجوی گستردهای را برای یافتن بازیگری ناشناس برای بازی در فیلم آغاز کرد.
در نهایت، انتخابها به بازیگر تئاتر
و جوانی اهل نیویورک محدود شد.
کسی که برجستهترین تجربهاش حضور شش ثانیهای در فیلم...
«آنی هال» وودی آلن بود.
شنیده بودم که یه فیلم علمیتخیلی هست
و باید بگم که چندان علاقهای نداشتم
واقعا نمیخواستم فیلم بسازم
میخواستم مثلا با مایک نیکولز(Mike Nichols)
و «وودی آلن» روی فیلمها کار کنم، فقط همین
بنابراین نزدیک بود برای تست بازیگری نرم
خوشبختانه، من رفتم
از این چکمههای خیلی بلند پوشیده بودم. یادم میاد چون واقعا به این....
فکر نمیکردم که بلند قد بودنم اهمیتی داشته باشه
معمولا سعی میکردم کوچیکتر به نظر برسم
از قضا، سیگورنی ویور(Sigourney Weaver) اشتراکات کمی....
با شخصیت مو بلوند ریپلی داشت
از آنجایی که دختر «پت ویور» یعنی رئیس سابق NBC بود
سیگورنی، در بخش شیک و باکلاس شرق شهر نیویورک بزرگ شده بود
برای اینکه متقاعد شوند
مدیران فاکس دستور تست در صحنه دادند که بهندرت انجام میشود
که ریدلی اسکات آنها را در لندن فیلمبرداری کرد
اونها تصمیم گرفتند من رو تست کنن
و همینطور ریدلی اسکات رو که فقط یک فیلم ساخته بود
فکر میکنم اسکات هم احساس میکرد که دارن اون رو هم تست میکنن
- صحنه اول، برداشت چهار، بخش دوم صحنه - و اکشن
برای همین این دکور فوقالعاده رو برای من ساخت
یعنی اینطوری نبود که کنار گلدون نخل یا چیز دیگه این کار رو انجام بدم
دکور خلیل قشتگی بود که داخلش دویدم
یکی دو صحنه ضبط کردیم
اون تعمیرات چی میشه؟
یک ساعت دیگه تموم میشه
ببین من نیاز دارم آروم بشم
چرا تا الان صبر کردی؟
به اندازه کافی به اون چیزها خیره شدی،
باید از روی دیوار جمعت کنن
- ما پیشگامان جدید هستیم... - شاهد این اتفاق بودم
ما پیشگامان جدید هستیم، ریپلی.
حتی به بیماریهای خاصی مبتلا میشیم.
از حرف زدن خسته شدم
خیلی دست دست کردی
حالا یه امتحانی بکن
کات
«آلن لاد» تست صحنه رو تماشا کرد
و از همه کارکنان ساختمان خواست که بیان پایین و اون رو تماشا کنن
و بعد از همه پرسیدن و بحث بزرگی پیش اومد که
آیا «سیگورنی» بیشتر شبیه «جین فوندا»(Jane Fonda) بود یا «فی داناوی»(Faye Dunaway)
و میدونید، از این حرفها
و اون فقط گفت که میتونید «سیگورنی» رو انتخاب کنید. اون قبول شد
با انتخاب شدن بازیگر نقش اصلی
فیلمبرداری در پنجم ژوئیه ۱۹۷۸ در استودیو شپارتون در خارج از لندن آغاز شد
برای تکمیل کادر بازیگران
اسکات تیمی از بازیگران مطرح و کارکشته رو دور هم جمع کرد
از جمله تام اسکریت(Tom Skerritt)، ایان هولم( Ian Holme)، یافت کوتو(Yaphet Kotto)
هری دین استانتون(Harry Dean Stanton)، ورونیکا کارترایت (Veronica Cartwright) و جان هارت(John Hurt)
اما علیرغم گستردگی و تجربه بازیگران
فاکس همچنان روی «بیگانه» ریسک و قمار میکرد
این فیلم همچنان یک فیلم «درجه ب» بود
فیلمی «درجه ب» با بودجهای زیاد
با کارگردانی بیتجربه و ستارهای گمنام.
در حالی که خدمه سفینه فضایی اکتشافی «نوستروم» در خواب مصنوعی قرار دارند
No comments yet. Be the first to leave one.