De første 200 linjer.
سه هفته پیش یک گنبد نامرئی چسترز میل رو در هم شکست
و ما رو از بقیه دنیا جدا کرد
گنبد محدودیت های رو به ... ازمایش گذاشت
برو
بین ما تفرقه انداخت
دادگاه چسترز میل دیل باربارا رو به مرگ محکوم میکند
و مارو مجبور کرد که با روی
اهریمنی خودمون روبه رو بشیم
خشم
باید بدونم که تو با من در مقابل اونا همراه میشی
اندوه
نمیفهمم ، کی میتونه این کارو با اون بکنه ؟
قول میدم که هر کسی که این کارو انجام داده رو میگیریم
ترس- گیر افتادیم-
شنیدم اب مون رو به اتمام ـــه
تو آنجی مک الیستر رو کشتی
رسوایی
فکر میکردم که این کارو گنبد رو نابود میکنه
هر کاری میکنم که اونو برش گردونم
ولی ما در زیر گنبد هم عشق رو پیدا کردیم
و برای نگه داشتن شهر مون باهم جنگیدیم
فکر میکردم که گنبد قراره از م محافظت کنه
نه این بر عهده ماست که از همدیگه مراقبت کنیم
الان شاید یه راهی برای پیدا کردیم
ما بیرون گنبدیم
امیدواریم که ما رو به سمت خونه ببره
ول اگر ما رو به یه واقعیت دیگه ببره چی ؟
هر چیزی که توی چسترز میل ... اتفاق میافته
واقعی نیست
... این مکان ها
... این مردم
یه جای کار اینجا میلنگه
چی میگی رد ؟
تمومش کن
حالت خوبه ؟
خیلی خب نزدیک هم بمونید
مواظب باش کجا پاتو میذاری
شوخی ــه ؟
تیم ترجمه شوتایم :::... forums.show-time.us ...::: با افتخار تقدیم میکند
تهیه و ترجمه از بهزاد | viper114
... رفتیم توی یه نور سفید
و همینطوری ادامه دادیم
و گنبدی نبود
و ازاد بودیم
... دنیای بیرون یه جورایی به نظر
خیلی زیبا تر بود
میدونی خیلی با طراوت تر
من کجا بودم ؟
مرده بودی
بعد از اینکه من مردم چی کار کردی ؟
جولیا
میخوام بدونم که برات چطوری بوده
یه مراسم تشییع بود
و من اونجا والدینت رو دیدم ... و تنها چیزی که تونستم انجام بدم
این بود که تا میتونم از چسترز میل فاصله بگیرم
کجا ؟
آبوجا
کابل
یه عملیات نجات رو ترتیب دادم
و درمورد رویا پردازی کردم
هر شب
چیزی نیست
یه زنی رو دیدم
مسئله اون نیست
هیچ کدومشون واقعی نبودن
گردنت چی شده ؟
پدرت برگشت
تخم رو اورد
پدرم این کارو کرد ؟- نه-
دان مرده
چطوری ؟
فکر میکنم ملانی اونی کشته
چطوری این حرفو میزنی ؟
چون میخواست من رو هم بکشه
اینو توی جعبه کمک های اولیه پیدا کردم
باید یه چیزی بخوری
بیا بریم خونه
اون خونه توــه نه خونه من
البته که واسه تو ــه
نمیدونم چطوری برگشتم اینجا
تو توی یه یه یه یه جور پیله بودی
و ... و ... هیچ وقت هیچ جایی نرفتی- رفتم-
من بیخیال شده بودم از دست تو خلاص شده بودم
این باید یه زمان دیگه باشه ، بابا
میخوام که تو رو ببخشمت
برای چی ؟- برای همه چی-
زندانی کردن من توی اون پناه گاه
تنها ، توی تاریکی
تنها گذاشتن من توی اون درخت ... مجبور کردن برای اینکه برم
اون کمربند رو بیارم
من نجاتت دادم
... باید ازم
ممنون باشی
تو یه بچه ضعیفی
فقط میخواستم تو رو قوی کنم
من بدون تو قوی ترم
کجا ؟
توی دنیای خیالی داخل پیله ات ؟
تو هنوزم ضعیفی
ترسو و احساساتی ای
هر چقدر که میخوای میتونی به اون گنبد مشت بزنی
جونیور ***با لحن کنایه امیز که به معنی بچه کوچک ــه***
برگرد زیرش
سه هفته
این مدتی ــه که من و تو توی اون پیله ها بودیم
خدای من
میدونم
کریستین
اخرین چیزی که یادمه این بود که ما اون تخم رو پیدا کردیم
و بعدش توی یه هستی دیگه بودم اندازه یه سال
عاشق دیل بچه اش رو حامله بودم
و الانم که ازاد شدیم
و زیر یه گنبدیم ؟
هیچ کدوم از این حرفا با عقل جور در نمیاد
ما انسان شناسیم
ولی توی اون دنیا من یه امداد گر بودم
تو ... تو یه روانشناس بودی
چرا فرق داشتیم ؟
نمیدونم بگم چرا
... ولی فکر کنم چیز خوبیه
اگر این شهر
میدونست که ما واقعا کی هستیم و اینجاییم که تخم رو پیدا کنیم
یه عالمه جواب واسه این سوالا داشتیم
تمام بپا هایی که هکتور ... فرستاد
واقعا فکر میکنی اکتیون بدونه وقتی پیداش کردیم باهاش باید چی کار بکنه ؟
فردا ، میریم به سالن تجمع شهر
و میفهمم که چه کاری از دستمون بر میاد- ... نه ، من-
نمیتونم دیل رو با اون دختره ببینم
باید بریم
مردم مل رو توی اون غارا دیدن
اگر خودمون رو نشون ندیم میان دنبال مون
امکانش هست من حامله باشم ؟
فکر نکنم عزیزم
حسش واقعا واقعی بود
هنوزم همینطوره
تو همیشه از اینکه بچه میخوای حرف میزدی
بالاخره اتفاق میافته
فکر کنم بهترین لفظی که بشه وضعیت ما رو توضیح بده اینه
یه واقعیت شبیه سازی شده
مثه دنیای خیالی
میخوای یه چیز عجیب بشنوی ؟
... از اینکه ما توی
دنیای خیالی ایم عجیب تر ؟
من دیگه عینک لازمم نیست
میتونم بدون اونم ببینم
شاید اون ماده چسبناک چشمات رو درست کرد
خب هورا میتونی ببینی
ولی ما هنوزم توی این حباب جهنمی گیر افتادیم
ژاکت منو میخوای ؟
آره
تو اینجا چی کار میکنی ؟
خونه ندارم که برم
میشه بریم بخوابیم؟
دیروز باهم بودیم
ولی توی دنیای خیلی تو بدون من هم به زندگی ادامه دادی
... خب
الان چی هستیم ؟
نمیدونم
انگار سالها گذشته
... و من احساس
دیگه ای دارم
اونا مردن
همه شون
چرخه زندگی شون تموم شده
و بر خلاف تو به زندگی برنمیگردن
تو یه کار داشتی
و اون این بود که مردم رو برای اینکه پیله ببندن رهبری کنی
تا که تخم بتونه نیروی زندگی رو بهشون القا کنه
من سعی کردم
من سعیم رو کردم
خیلی متاسفم
چرا ما برای این کار انتخاب شدیم ؟
تو و من اولین کسایی بودیم که با تخم ارتباط برقرار کردیم
... وقتی لمسش کردیم
به یه فهم کامل از برنامه های گنبد رسیدیم
که عبارت بودن از گسترش قلمرو و بقا
ولی من اول تخم رو لمس کردم
25 سال پیش
حتما اونی که توی پیله ملکه بوده من بودم
تو نبودی
ولی تو در حین بارگذاری اطلاعت مردی
سه هفته بعد من جات رو گرفتم
... از داخل پیله خودم میتونستم
ببینم که این شهر در شرف نابودی خودشه
اون ماده چیه ؟
اکسیتوسی یه تعدیل کننده محیط ــه
این ماده به اضافه هستی دیگه
نیازهای اساسی برای شکل دادن این انسان ها به جامعه انبود ــه
اینطوری میتونیم یه جای پای محکم داشته باشیم
... به جز اینکه
انتقال نیروی زندگی مختل شده
بخاطر اینکه بیگ جیم تخم رو نابود کرد
چونکه تو ازش محافظت نکردی
... هر کسی که داخل پیله بوده
یه نقش خاصی برای ایفا کردن داشته
باید کاری که شروع کردیم رو تموم کنیم
خیلی هم سریع
خب نمیتونم برم اون بالا
الانشم که جولیا نیومده دنبالم تعجب کردم
من مردم شعر رو برسی میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.