De første 200 linjer.
مثل يک لحظه ي شگفت انگيز تو داري مياي به زندگيم
در حيرتم که تو اهل چه دنيايي هستي
تو گذشته ي فراموش شده ام رو به يادم مياري
تو داري همه ي وجودم رو تسخير ميکني
مثل يک لحظه ي شگفت انگيز تو داري مياي به زندگيم
تو حقيقي هستي يا که يک خيال و رويايي ؟
تو گذشته ي فراموش شده ام رو به يادم مياري
تو داري همه ي وجودم رو تسخير ميکني
من هميشه توي ذهنم همچين لحظه اي رو تصور ميکردم
تا حالا هيچوقت اينطوري هيجان زده نبودم
ضربان قلبت چقدر خوش عطره
من توي عشقت گم شدم
مثل يک لحظه ي شگفت انگيز تو داري مياي به زندگيم
در حيرتم که تو اهل چه دنيايي هستي
تو گذشته ي فراموش شده ام رو به يادم مياري
تو داري همه ي وجودم رو تسخير ميکني
وقتي من خاطراتم رو مينوشتم ، جان ميخنديد ...اون ميگفت
چيزي که گذشته ، يعني فراموش شده نبايد دوباره به ياد بياريش
چطور ميتونم روزهايي که با اون گذروندم رو فراموش کنم ؟
... من خيلي دوستش داشتم
هرچند که ميدونستم اون يه قاتل حرفه ايه توضيح : قاتل حرفه اي کسي که با گرفتن پول آدم ميکشد
آرزوم اين بود که اون همون بارِ اول !....اسلحه رو برنميداشت ، اونوقت شايد
اينطوري شد که جان قدم به مسير بي بازگشت جنايت گذاشت
من تنها کسي نيستم که اين 500 هکتار زمين رو به چشم ديده يونس هم اونجا رو ديده
اين کار فقط از عهده ي يه سياست مدار بر مياد
....من به تريويدي اعتماد دارم و
اگه اون قبول نکرد ، چي ؟ - ... خب -
اگه قبول نکرد ميذارمش جزء نيروهاي ذخيره
چرا ، تو به من اعتماد نداري ؟ - اعتماد به تو ؟ چرا دارم -
درود بر شما کاپيتان
آقاي تريويدي ، من از دستت عصبانيم - چرا ؟ -
جاويد نيروهاي منو تهديد ميکنه ...اون واسطه مون رو گرفته
توي مالزي و هنگ کنگ عمداً چند تا از نيروهامون رو کشته
و تو هم باهاش همدستي خيلي بي انصافي تريويدي
تو دوستِ مني ، نيستي ؟ - ... البته -
من دوستِ شمام کاپيتان درست ميگيد
خوبه که از من درخواست کرديد - ميدونم -
اميدوارم قصد اينو نداشته باشين که اين گره رو سفت تر کنين - اوه نه -
من شما رو بجا نياوردم - اوه ، متاسفم -
پسرم ، جان - عجيبه ، کاپيتان -
شما هيچوقت بهم نگفته بودين که خانواده دارين - کي اين حرفو بهت زد ؟ -
اين خانواده ي من نيست ؟
يا اين فريد خانواده ام نيست ؟
خب ، من تو رو براي معرفي با خانواده ام ...احضار نکردم
بلکه ميخوام ازت راجع به معامله ي زمين بپرسم
ميدونيد ... اون زمين مشکل سازه
ما موارد زيادي مثل اين رو ازت خريديم مگه تا حالا با مشکلي روبرو شدي ؟
اين بار هم همينطور ، مبلغي پيشنهاد ميکنيم که نتوني مقاومت کني من فوراً همه ي مبلغ رو پرداخت ميکنم
فريد ... پيشنهاد بده - اوه ، نه ... به من گوش کنيد کاپيتان -
موضوع پول نيست لطفاً سعي کنيد درک کنيد
يه کمي بهم وقت بديد - ...يونس هم به اون زمين چشم داره ؟ -
نه ، يونس نه
جاويد - درک ميکنم -
جاويد سرسختانه دنبال اون زمينه
منو ببخشيد کاپيتان ، ولي فکر ميکنم نميتونم کمکي بهتون بکنم
لعنتي
جز اين ، کاري هست که بتونم براتون انجام بدم ؟ - ...اوه ، آقاي تريويدي -
چه کار ديگه اي ؟ معامله رو خراب کردي
يه کار کوچيک واسه من بکن - بهم بگين چيه ، فوراً انجامش ميدم -
يه مقداري غذا طعمه واسه اين ماهيا ميخوام
چيزي که ميخواين رو از کجا تهيه کنم ؟
از کجا ؟ ... خودت داريش
... فقط يه کمي - چيکار ميخواين بکنين ؟ -
کاپيتان ، تو ديوانه اي
ديدي جان ؟ بعضي مردم هم همچين سرگرمي هاي عجيب غريبي دارن
ماهيگيري سرگرميِ منه اونم طعمه ام بود
اشاره هاي زيادي بهش کردم ولي اون قبول نکرد
حدس ميزنم جاويد هم اونو بخشي از سرگرميش کرده بود
فردا براي ملاقات آنا به سنگاپور ميره
نميتونه
بول ؟
يه معما اينجاست ... دو تا در به باغ وحش هست يکي از اون يکي بزرگتره
يه گوزن از در کوچکتر خارج ميشه و از در بزرگتر داخل ميشه ، چرا ؟
احتمالاً در کوچکتر ، بعد از رفتنش بسته شده
نه
...شايد ارتفاع در - ...وقتي که بر ميگرده -
ميبينه که يه حيوونِ وحشي کنار در وايساده ...شايد يه شير
نه - بگذريم ، خودت بگو جان -
چون گوزنه دلش ميخواد اون ميتونه از هر جايي که ميخواد بياد و بره
لعنتي - مزخرف بود -
نميتونم پيداش کنم - چي رو ؟ -
بليط فيلم رو ... آهان پيداش کردم
اين فيلمِ ساشميتا سنِ ساشميتاي من
کدوم نمايشه ؟ - معلومه ديگه ، اولين نمايشه احمق -
اولين نمايش ؟ ديوونه شدي ؟ چطور ميخواي به اونجا برسي ؟
موضوع مهمي نيست
وارد خونه خالي ميشيم ، يه کمي صبر ميکنيم رئيس گلف بازي ميکنه ، و زود اونجا رو ترک ميکنيم
ساده ست
آيشواريا ... من آيشواريا رو دوست دارگ !چه هيکلي ، چه صورتي
پس بلبل کوچولوي من چرا عشقت رو ابراز نميکني ؟
قصدشو داشتم ، بعد فکر کردم ...اگه اون با من ازدواج کنه
صنعت فيلمسازي نابود ميشه نميتونم تحمل کنم که ديگران زجر بکشن
بريم
ميخوام واسه دخترام شکلات و اسباب بازي هاي خوب خوب بخرم
تعطيلات بهت خوش ميگذره ؟ - بله -
فکر ميکنم اون داره گريه ميکنه بابا - ... ديا -
داره گريه ميکنه
فکر کنم بايد براش همه ي اسباب بازي ها رو بگيري بابا
پس خودت چي ؟ - مشکلي نيست -
وااااو ... چه خوش قيافه ست
کَيف ، کلاه
کَيف ... توپ
تفنگ ... دو تا تفنگ
من در آسانسور رو باز ميکنم - نه ، من ميخوام بازش کنم -
پس جاويد امروز ميره به سنگاپور - ...سنگاپور کنسله -
مستقيم ميره پيش خدا - يونس حسابي شوکه ميشه -
شوکه ؟ از ترس ميميره
اصلاً اسنت بهت نمياد بول کي غسل تعميدت داد و چرا ؟
بعد از اينکه مردي از بابام بپرس ، باشه ؟
بلبل واقعاً اسم مناسيبه که رئيس روت گذاشته - شوخي ديگه بسه -
ميشه من شليک کنم ، جان ؟
ميخواي ؟
جاويد فقط واسه 5 ثانيه در تيررسه ...اگه ضربه ات خطا بره
نشونه گيريم اونقدرا هم بد نيست ، حله ؟
...ديا ، بجنب
برو اونور
... عمو
بجنب جان ... بايد بريم
يالا جان
بيخيال ... منو ببخش کَيف چه مرگت شده ؟
من خوبم
چهار نفر ديگه رو هم با جاويد کشتين ، ها ؟
نقشه ات حرف نداشت
ولي فقط واسه يکي از اونا پول ميگيري
اينجا نوشته بود اون خونه خاليه
درسته ، فکر ميکرديم اون خانواده ....هفته ي ديگه ميرسن
ولي يه دفعه اومدن ، همينطوره ؟
معنيش اينه که تو ميدونستي - اشتباه کردم -
شليک کنم ؟
و بگم اشتباه کردم ؟
ببخشش جان - بذار بره -
ديگه هرگز همچين اشتباهي تکرار نميشه
قبل از اينکه بندازمت بيرون ، گم شو
...متاسفم که اين خبر رو راجع به جاويد شنيدم
بسه - تقصير کاپيتان بوده -
اون کار اشتباهي کرده ، يونس بهاي
ديگه نميتونم بيشتر از اين ادامه بدم اولش به من درخواست شراکت تو کار رو داده بود
و حالا توي معاملات مواد تقاضاي پول ميکنه
هر چند که کمه ولي ما هنوزم داريم از سهم قبلي سود ميبريم
همچين چيزي نيست ...وقتي که بهاتيا و کاپور سهمشون رو خواستن
اون گفت که محموله رو گرفتن - تو انبارِ پليس که نيست -
يونس بهاي ، تو بايد انتقام مرگِ جاويد رو بگيري
همه ي ما از مرگ کاپيتان سود ميبريم
و کاپور ؟ اون چي ميگه ؟
بخاطرِ اينکه با ورما روبرو نشه نيومد
خب ، من تو باشگاه گلف باهاش صحبت کردم اون هم ميخواد کاپيتان بميره
کاپيتان لطف زيادي بهم کرده
... بنظر مياد الان وقتشه که دِينم رو
بهش ادا کنم
از اين طرف قربان
اظهارات همه رو صورت جلسه کن و محل رو مهر و موم کن
بله قربان
چند وقته که ميشناسينش ؟
خداي بزرگ
اون يه سرگرد بوده قربان ناگِش تاکور
اونا يکماه بود که به تعطيلات رفته بودند ....بايد هفته ي آينده برميگشتن
براي شرکت کردن تو مراسم ازدواج يه نفر زودتر اومدن
کي تو خونه بود ؟ - ... سرگرد ناگش -
همسرش و يه بچه ي کوچک
دو بچه
تو شکلات داري ؟ - نه قربان -
چه عروسک خوشگليه
منم يه عروسک دارم ، نگاش کن
چرا نمياي عروسکهامون رو با هم عوض کنيم
نگران نباش دخترم ... مشکلي نيست ... ببين
ميذارمش اينجا - اسمش ديا ست -
ميدوني چيه ؟ منم يه دختر دارم درست شبيه تو
ميدوني اسمش چيه ؟
اسمش پيا ست ببين ، عکسش رو دارم
ببين
کي بهتره ، تو بهم بگو
تو ؟ يا پيا ؟
بگير
کارِتون عالي بود ؛ قربان
... غروب وقتي جان اومد دنبالم
از چشماش فهميدم که ، يه مشکلي وجود داره
"هر قلبي يه آرزويي داره"
"فقط به يه نفر نياز داره که درکش کنه"
"... همه ي ذرات کوچک هستند"
"که روشنايي رو به وجود ميارن"
"يه خوشيِ ناشناس به قلبم چسبيده"
"يه روياي محو شده دوباره شعله ور شده"
"اين احساس ، اين راحتي"
"عشق نيست ؟"
"اين احساس ، اين راحتي"
"عشق نيست ؟"
"ضربان قلبم سوالم رو ناديده ميگيرن"
"... همه ي ذرات کوچک هستند"
"که روشنايي رو به وجود ميارن"
"هر قلبي يه آرزويي داره"
"اوه ، براي کسي که بتونه درکش کنه"
اول به من گوش کن اين ورا آدمهاي ساده و احمق زيادن
اون کچلي که اون ور نشسته بود رو ديدي ؟ اون طرف
ديديش ؟ نديدي ؟ فکر ميکني چي کار کرد ؟
کارت ويزيتش رو درآورد ...بطرف من گرفت و پرسيد
"شما تو مهموني هاي خصوصي هم آواز ميخونين ؟" من قبول نکردم
سه بار ازم خواست و هر سه بار جواب رد بهش دادم
بعد فکر ميکني چي کار کردم ؟ انگشتم رو بهش نشون دادم
قيافش ديدني بود نميدونست بايد چيکار کنه
جالب بود جان - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.