De første 166 linjer.
« ارائهای از تيم ترجمه ديباموويز »
.اوه
.عاشقتم
.دوستت دارم پسر قشنگم
چند وقته که نیستی؟
روزها؟ هفتهها؟
...حتی نمیدونم
.خودم هم اینجام
یا اونجا؟
...باز هم
.یادم بیار
چند وقته که نیستی؟
« تـرجمـه از نیـما » .:: NimaAM ::.
چطور اینجا رو پیدا کردیم؟
.رویاییـه که تو محقق کردی
یا که نه؟
.تو ذهنم
چارلز، هنوز هستی؟
این تو...
.درون من
.دیوید
.پسر قشنگم
روزها؟
هفتهها؟
چقدر؟
.مطمئن نیستم
.این جواب نمیشه
.یکی رو پیدا کردم
.اون بیرون
.مثل خودم
.من تنها نیستم
قبلا تنها بودی؟
.خودت میدونی منظورم چیه
- کجا؟ - مراکش.
چی؟
زیاد طول نمیکشه.
.تو گفتی مطمئن نیستی
.گابریل
.باید برم
برمیگردم.
مامان.
."اون نمیخواست تو جنگل گم بشه
،"پس یه جنگل کوچولو درست کرد که فقط یه درخت داشت.
".درختی که بعدا معلوم شد درخت سیبـه
"هارولد با خودش فکر کرد ،که سیبها باید خوشمزه باشن
"مخصوصا وقتی قرمز قرمز بشن.
"...پس یه اژدهای ترسناک گذاشت اونجا
"...زیر درخت. که مواظب سیبها باشه.
."اژدهای مخوف و ترسناکی بود
حتی هارولد رو هم میترسوند."
"عقب کشید.
"اون دستش که مدادشمعی بنفش توش بود، لرزید
."یهو فهمید که چه خبر شده
"ولی دیگه...
هارولد ناعقلی کرد."
حالا برات یه چیزی میخونم.
میخوام اگه برات معنایی داره، بهم بگی که
اون معنی، چیه.
مشکلی نداری؟
"هر آدم، به عنوان چندین آدم به دنیا میاد
و به عنوان یکی میمیره."
.هایدگر
این سخن برای تو معنیای داره؟
معنی شخصی؟
.عجب اتلافی
.شاید انتقالش بدم به سه
.اوه، فراموشش کن
.مردک بدردنخور
.کمی استراحت کن
.ببخشید
.ببخشید
.اون خانم
میدونی اون از کجا اومده؟
.از کمپ
خویشاوندی هم داره؟
.هیچکس
.بیچاره
.ممنون
.بمیر، بمیر، بمیر
.خودتو بکُش
خودتو بکُش... خودتو بکُش...
خودتو بکُش...
خودتو بکُش...
چیزی میشنوی؟
نه.
ها.
دیوید.
پسر قشنگم.
تو قراره کی بشی؟
قراره چیکار کنی؟
عاشق بشی؟
سرباز جنگ بشی؟
آیا راضی خواهی بود؟
قوی؟
مثل پدرت میشی؟
معصوم و شریف؟
یا مثل من میشی؟
کِی حقیقت رو خواهی فهمید؟
که این دنیا، جای زشتیه.
مامان.
.مامان
.ماما
من اینجام.
دیوید تو، من اینجام.
سر در نمیارم، چرا منو نمیبینه؟
نمیدونم.
تا حالا انقدر نرفته بودم عقب.
.فرخ داره میاد، حسش میکنم
.خواهش میکنم، باید بهش هشدار بدم
.سوئیچ، یه کاری بکن
.نمیتونم. ببخشید
نمیدونم دیگه چقدر میتونم .خودمونو اینجا نگه دارم
.خیلی خستهام
نمیتونی از نیروت استفاده کنی؟
.نمیدونم
مامان!
مامان، منم، دیوید.
پسرت.
بزرگ شدم، از آینده اومدم.
تو باید... نه، نباید بذاری بری.
مامان.
برگرد.
- چیکار کنیم؟ - نمیدونم.
.ولی وقتی برامون نمونده
نمیفهمم.
چطور از اینجا سر در آوردیم؟
خیلی زودتره.
.نمیدونم
.این زمانها یه جوری به هم مرتبطن
خیلی بد نیست، نه؟
نه، موافقم.
.میتونست بهتر باشه
.میتونه... بهتر باشه
دارن میان!
وای. اینجوری با هم آشنا شدن؟
والدینام.
تو یه بیمارستان روانی.
این کجاش خنده داره؟
...نمیدونم، ولی ظاهرا
.کلا دیوونگیتون ارثیه
سلام.
سلام.
روز خوبیه.
قشنگه.
گرسنته؟
آره.
.امم
.از قبل از جنگ، کیک گیلاس نخوردم
اسم گوجه به گوشات خورده؟
.البته ما میگیم گوجا، ولی آره
.همم
.من که تا حالا ندیده بودم
درضمن این سیب هم نیستا!
نه.
.ولی فکر میکردم سیب باشه
.پس یه گاز زدم
اینو وقتی که تو ذهن من بودی دیدی؟
گوجه، سیب نیست؟
من...
یه کلمه یونانی هست. تلپاتی.
که یعنی "حس یا تصور از دور."
من اون مهارت رو دارم.
نمیدونم چرا.
میتونم افکار رو بشنوم. و خاطرات.
.ولی به نظرم باید یه قوانینی تعیین کرد
- امم. - مردم حق دارن حریم داشته باشن.
No comments yet. Be the first to leave one.