De første 185 linjer.
اعضای خانواده رومن هیچوقت دوستشون رو فراموش نمیکنن.
دشمنشون رو هم فراموش نمیکنن.
جایزه یک عمر فعالیت هنری رو بهم عطا کردین. وای.
خوب بلدین به آدم حس خاص بودن بدین.
حس پیر بودن هم میدین.
ولی به هر حال، این افتخار موجب میشه...
رابطه طولانی و قشنگ من و آلبی با طرفدارانمون تو تاریخ ثبت بشه.
واسه همین ممنونم.
خیلیخب، به اندازه...
یه سوال دیگه هم فرصت داریم.
داتی! داتی! داتی!
الان تقریبا چهل ساله که تو ملکه...
موسیقی کانتری هستی.
از هیچ کارت تو این همه مدت پشیمون نیستی؟
پشیمون باشم؟
مترجم: «نـــامـــدار»
نه خانم. از هیچی پشیمون نیستم.
شرمنده، دیگه فرصت نداریم.
داتی رو تو کنسرت میبینین.
داتی! داتی! داتی!
شایعهای پخش شده که مریض شدی.
میگن واسه همین اجرا نمیکنی.
گفت دیگه سوال نپرسین.
میگن سرطان داری.
میگن از دست دکترها هم کاری ساخته نیست.
ایندفعه خودم میگم سوال نپرس.
خوبه، ممنون. مرسی از همگی، ممنون.
راستی، بابی، اِم، نور پونزده درجه بیش از حد پایینه.
مجبور میشم چشمم رو چپ کنم. خودت که میدونی تهش چی میشه.
اینجوری صورتم چروک میافته.
- باید کاری کنی جوانتر جلوه کنم. - خواهر خودمی،
ای زنیکه حرفهای.
آره بابا، همینطوره، زن جماعت اگه کل عمرش...
مادر ترزا هم باشه، ولی یه بار نگه «لطفا»...
یا «ممنون»،
تا ابد زنیکه خطاب میشه.
- سلام. - سلام.
اِم، اخبار امروز صبح رو دیدی؟
مشت راست بابا جون هنوز کار میکنه.
آره.
خیلیخب، بگو دیگه.
- چی رو بگم؟ - اومدی اینجا یه چیزی بهم بگی دیگه،
آخه میدونم این قیافهات یعنی چی.
این حرف رو از زبون برادرت نمیزنم، خب؟
از زبون مدیر عامل اجرایی «مونارک» میزنم.
اوف. حتما مسئله بدیه.
از «جوایز موسیقی کانتری» گفتن نمیخوان «دختر گاوچرون» رو امشب اجرا کنی.
خود آهنگ رو اجرا نکنم یا کلا اجرا نکنم؟
میخوان خودت اجرا کنی،
ولی میخوان با بابا جون موقع اجرای «تمشکها» همخوانی کنی.
از نظرشون تکخواننده محسوب نمیشی نیکی.
خیلیخب، یعنی یه عمر تو این کارم، ولی هنوز...
هنوز دستیار محسوب میشم.
اگه بهم فرصتی ندن، چطوری میخوام...
تنهایی موفق بشم؟
مامان خیلی در این زمینه تأثیرگذاره نیک.
باید خودت واسه خودت فرصت فراهم کنی.
قصد دارم بکنم.
ضمنا، حواسم هست که بگم «لطفا».
[مجله «پیپل» داتی رومن: «آره، من رو به مونم.»]
آخه کی چنین کاری میکنه؟
اصلا مگه آزار من به کسی رسیده...
- که بخواد خبر مرگم رو نشت بده؟ - خب، از ظاهرت که اصلا معلوم نیست.
خدا و کرم «لا مر» رو شکر.
ولی متوجه نمیشم. چرا تکذیب نمیکنی؟
خانواده رومن چنین کاری نمیکنه.
حتی وقتی اذیت بشیم هم حقیقت رو میگیم.
دات...
واقعا کار دیگهای از دستشون برنمیاد؟
اونقدرها هم افتضاح نیست.
«خانواده رومن مراسم آخرهفته افسانهایشون رو...»
«با جایزه یک عمر فعالیت هنری که حقشونه آغاز میکنن.»
اینجا رو باش.
«آیا دوران خانواده رومن بدون او ادامه خواهد داشت؟»
معلومه که ادامه خواهد داشت.
ایول به عزیز دلم. حالا بیا موهات رو درست کنیم.
داتی، اینجا رو!
داتی، میای اینجا؟
داتی، اینجا رو.
داتی، چقدر دیگه زنده میمونی؟
هرچی میخونین رو باور نکنین.
حرفهای قشنگ بزنیم فلیشا. امشب شب خوشحالکنندهایه.
- سلام. باید برم تو. اسمم تو فهرست هست. - فقط با نشان راه میدیم خانم.
- نیکی. سلام. - وای خدا جون.
خودم میدونم، خودم میدونم،
باورش سخته، ولی واقعا خانوادهام هستن.
سلام، ببخشید؟
- ایشون خواهرمه. - همراه من هستن.
حتی نمیتونی ادای اهمیت دادن دربیاری؟ عین جنازههای وسط جاده اومدی.
من مامانیام که کارش رو ول کرده و بدو بدو اومده اینجا...
که از والدینش حمایت کنه نیکی.
اگه اینجوری عکسم رو جلد «وگ» نمیره، اشکالی نداره.
- بیا اینجا نیکی. - بیا بریم تو. بجنب.
خب، حالا در خدمت مارتینا مکبراید هستیم که جایزه یک عمر فعالیت هنری...
«جوایز موسیقی کانتری» رو اهدا کنه.
راستگفتارِ تگزاسی و گل رزش دوازده جایزه «گرمی»،
هجده «جایزه موسیقی کانتری»...
و اونقدر آهنگ پرفروش دارن که نمیشه نام برد.
یعنی اصلا به این جایزه نیازی ندارین.
خودتون پادشاه و ملکه موسیقی کانتری هستین.
به هر حال قبولش میکنیم.
در خدمت آلبی و نیکی رومن هستیم...
که آهنگ به شدت محبوب «تمشکها» رو...
که شروعکننده کل این وقایع بود...
برامون اجرا کنن.
خیلی ممنون مارتینا.
ممنون. اِم...
خب، گمون کنم خودتون بدونین...
که دیگه قرار نیست رو این صحنه حضور پیدا کنم.
ولی بهمون خوش گذشت، مگه نه؟
ضمنا، مسلما میراث خانواده رومن...
با آلبی و فرزندانم، نیکی، جیجی...
و لوک ادامه خواهد داشت.
من هم قول میدم همیشه سرگرمتون کنن.
همهتون رو خیلی دوست دارم.
مامان؟
سلام. خب، شگفتانگیز بودی.
- چه شبی بود، مگه نه؟ - باید حرف کاری بزنیم عزیزم.
همون مقاله «پیپل» رو میگی؟
- خودم میدونم. - باید به کل دنیا نشون بدیم...
میراث خانواده رومن بدون من هم موندگاره.
ما اولین خانواده موسیقی کانتری هستیم.
آخرین کنسرتم پیش رومونه.
فرصت داریم نشونشون بدیم تا ابد چهجور خانوادهای هستیم.
ازت میخوام از بینقص بودنش...
اطمینان حاصل کنی که بتونم با خیال راحت بمیرم.
بعدش هم نوبت خودته عزیزم.
با تور جهانی شروع میکنی.
مامان، این شکلی صحبت نکن. دکترها گفته بودن چندین ماه دیگه زندهای.
- قرار نیست به این زودیها بمیری. - چرا بابا، میمیرم.
شنبه شب، بعد از کنسرتمون میمیرم.
تو هم کمکم میکنی.
«مونارک»
«فصل یکم، قسمت یکم» «اصلا دست برندار»
نیکی.
حالت خوبه؟
آره. نه.
نگران مامانم. اِم...
نباید کل بارش رو به دوش بکشی.
مرگ داتی تحت کنترل تو نیست.
اِم، ببخشید، ولی...
باید فردا با هواپیما برم لس آنجلس که مجددا فیلمبرداری کنیم.
نه. نه، اذیت نکن دیگه، «آخرهفته خانوادگی» پیش رومونه...
و واقعا نیاز دارم اونجا باشی کلایو.
خودم میدونم و دلم میخواد حضور داشته باشم عزیزم،
ولی جیمز راثبون میتونه دخلم رو بیاره.
واسه کارگردان فیلمی هشتاد میلیون دلاری...
مهم نیست خانواده همسرم آخرهفته مهمی در پیش دارن یا نه.
بدون من هم چیزیت نمیشه.
هیچوقت چیزیت نمیشه.
سلام مامان.
سلام بچهها. صبحانه میخورین؟
- من کمی میخورم. - من پنکیک میخورم.
من هم همینطور.
الک، مسلما درک میکنیم باید تغییراتی ایجاد کنیم.
اگه مامان نباشه، دیگه تور «خانواده رومن افسانهای» محسوب نمیشه.
درسته، پس در تکریم مامان برگزارش میکنیم.
من مسئول تبلیغاتتون هستم، از من بشنوین،
اگه نباشه، توری هم در کار نیست.
البته پدرتون یه پا افسانه است،
ولی ده ساله که آهنگ محبوبی نداشته.
- من رو که داره. - نیکی، تو هم خیلی بااستعدادی،
ولی در حد اون نیستی.
- میشم. - با کمال احترام،
کمکم داری پنجاه ساله میشی...
خجالت بکش.
- آبپرتقال سفارش بدیم؟ - با کمال احترام،
جناب عالی حتی نمیتونی...
فرق باسن و آرنجت رو تشخیص بدی.
ببین، من از بدو تولدم...
داشتم زیر سایهاش تمرین میکردم.
کل عمرم داشتم واسه این لحظه آماده میشدم.
ببین چی میگم، شنبه شب تو کنسرت خانوادگیمون شرکت کن.
به نظرت نمیتونم میراثش رو ادامه بدم؟
بشین و تماشا کن.
من که مثل همیشه امضا کردم،
- ولی این دفعه دوبرابر شده. - مقاله «پیپل» رو خوندن.
فهمیدن دیگه تا ابد فرصت ندارن.
- قرارمون که این شکلی نبود. - قرار بود...
ماهیانه هرچقدر خواستن بهشون بدی.
تا آخر عمرم بدم.
از کجا مطمئن باشیم...
اسنادش رو بعد از مرگم بهمون بدن؟
من بهت قول میدم.
No comments yet. Be the first to leave one.