De første 194 linjer.
در دورانی که کشورهای دنیا دور از انظار عمومی
جنگ شدید اطلاعات به راه می اندازند
دو کشور با هم اختلاف داشتند ، اوستانیا در شرق
و وستالیس در غرب
به منظور تحت نظر گرفتن اقدامات یکی از شخصیتهای مهم دولت اوستانیا
که در حال نقشه کشیدن برای جنگ بود
وستالیس عملیات استریکس رو اجرا کرد
شخصی که این ماموریت به او سپرده شده مامور ماهری به اسم گرگ و میشه
ماموریتی که به استاد تغییر قیافه ی ... صد چهره سپرده شده بود
تشکیل یک خانواده بود
پدر ، لوید فورجر ، یه روان پزشک
هویت واقعی : یه جاسوس
اسم رمز : گرگ و میش
مادر ، یور فورجر ، یه کارمند دولت که در شهرداری کار میکنه
هویت واقعی : یه قاتل اجاره ای
اسم رمز : شاهزاده ی خار
دختر ، آنیا فورجر
هویت واقعی : یه ذهن خوان که می تونه ذهن مردم رو بخونه
سگ ، باند فورجر
هویت واقعی : یه سگ پیشگو که می تونه آینده رو ببینه
اونها این خانواده ی دروغین رو بخاطر منافع خودشون شکل دادند
و ماموریتشون ، در حالی که همشون هویتشون رو از همدیگه مخفی می کنند ادامه داره
ماموریت : 38 وحشت برلینت
امــ
! این بستنی خیلی خوشمزه است
هی ، اگه خوراکیهای سرد رو تند تند بخوری دل درد میگیری
مشکلی برای آنیا پیش نمیاد ، چون این بستنیه ! سه اسکوپه ی مخصوصشه
اون دیگه چه جوابیه ؟
هی ، باند
شکلات برای تو سمه ، پس اصلاً لیسش نزن ، فهمیدی ؟
... هاپ
آروغ
هی هی ، آنیا-سان
کل دور دهنت بستنی ای شده
... اون
یور-سان
ظاهراً پودینگ سیب اون مغازه خیلی معروفه
دلت می خواد یکی امتحان بکنی ؟
اوه ، خوشمزه بنظر میرسه
معلوم نیست کی و کجا ما رو تحت نظر داره
باید بخاطر ماموریت استریکس نشون بدم که ما یه خانواده ی آروم و با محبتیم
... بعدش ... همــ
! اوه ! بادکنک
! آنیا بعدش بادکنک می خواد
! کلی بادکنک میگیرم و توی آسمون پرواز میکنم
! بیا بریم ، باند
! هاپ ! هاپ
توی جمعیت ندو
باند ؟
! یه آدم بد توی یه چیز شبیه تانک قراره دیوونه بشه
اون مرده خیلی جذابه
! اون بستنی واقعاً خوشمزه بنظر میرسه
خیلی خوب ! امروز روزیه که بهش ! میگم چه احساسی دارم
لعنتی ... اون همه عوضی رو ببین که کاملاً بی خیال بنظر می رسند
! این مزخرفه
! چرا باید توی روز تعطیلم کار کنم ؟ لعنتی
و فقط منم ؟ چقدر می تونه مزخرف باشه ؟
میگن سر کار رفتار بدی دارم ؟
! من برای این مزخرفات دستمزد نمیگیرم
همه ی اون عوضیها رو ببین که با ظرافت تمام از ! روز تعطیلشون لذت می برند ، لعنت به همشون
و من دارم میرم سر ساختمون تا نخاله های ساختمونی رو تمیز کنم
! اه ، لعنتی ، لعنتی ، لعنتی
! همتون می تونید ناپدید بشید
اون مشکوکه ... آدم بدیه ؟
چی شده ؟ بی خیال بادکنکها شدی ؟
آنیا-سان ؟
باید برم دنبال اون آقاهه که آدم بدی بنظر میرسه
اما نمی تونم بذارم بابا و مامان بفهمند که من ذهنش رو خوندم
هی ؟
آنیا الان می خواد بره خونه
چی ؟ به این زودی ؟
اما ما تازه رسیدیم اینجا
چش شده ؟
همین یه لحظه قبل با خوشحالی اینطرف و اونطرف می دوید
از خوردن بستنی زیاد دل درد گرفته ؟
... یا چیزی اذیتش میکنه ؟ یا
! ائـ ... اوه ، آره
! آنیا می خواد بره خونه و درس بخونه
! و بعدش کلی استلا میگیرم
! آنیا-سان
واقعاً می خواهی توی روز تعطیلت درس ! بخونی ! چه دختر خوبی هستی
که اینطور ، باشه
فکر کنم بالاخره انگیزه پیدا کرده
نمی تونم بذارم این فرصت هدر بره
بیاید همین الان بریم خونه
! باشه
آخیش ، موفق شدم گولشون بزنم
آنیا یه نابغه است
چیکار باید بکنم ؟ دیگه نمی بینمش
چی شده ؟ چرا اینقدر مضطربی ؟
ائـ ، معلمم بهم گفته بود توی شهر هم می تونم کلی چیز یاد بگیرم
که اینطور
اساتید کالج ایدن حرف ندارند
جایی گفته نشده که یادگیری علمی فقط باید توی کلاس درس انجام بشه
مطالعات میدانی هم خیلی مهمه
اگه در مورد چیزی کنجکاوی بپرس
! باشه
! اون همون آقاهه است که آدم بدی بنظر می رسید
! سوار اون چیز تانک ماننده
! واقعاً یه آدم بده
چی شده ؟
بابا ، کارگرهای ساختمون سازی روز تعطیل ندارند ؟
نه ، تقریباً مطمئنم که دارند
این اواخر ارزیابی های مجددی هم روی محیط کارشون انجام شده
اما ببینید
... فکر کنم اون داره توی روز تعطیلش کار میکنه
چقدر زیر چشمهاش کبود شده
با قضاوت از روی رنگ صورتش ، اینکه پوستش چقدر ملتهبه و گونه هاش چقدر گود افتادند
حتماً کلی استرس داره
به اندازه ی کافی تعطیلی نداره ؟
... درضمن
... بنظر میاد داره اینجا رو تخریب میکنه
اما تخریب داخل رو تموم نکرده رفته سراغ دیوارهای بیرونی
یه سرکارگر اینجا نیست ؟
با این وضعیت ممکنه باعث یه حادثه ی بزرگ بشه
کارش رو با خشونت زیادی انجام میده
حس بدی در موردش دارم
! حال به همزن
! لعنتی
پیش بینی می کردم
یور-سان و بقیه ، اینجا بمونید
!بابا ؟
لوید-سان ؟
!لعنتی ! چطور همتون جرات می کنید منو تحقیر بکنید ؟
نکنه داره سعی میکنه بلدوزور رو از محل ساخت و ساز بیرون ببره ؟
درست کنار پارکه ! قبل از اینکه کسی ! صدمه ببینه باید جلوش رو بگیرم
چیکار باید بکنم ؟
باید یه سنگ به چونه اش پرتاب کنم و بی هوشش کنم ؟
اما اگه از توی پنجره پرتابش کنم نمی تونم ... روی دقت برخوردش حساب کنم
سیمکشیش ... اینجاست
!چی ؟
اگه متوجه من شدی ، باید توقف بکنی
! از سر راه من برو کنار
! انتخابی برام نذاشتی
! اوه ! بابا یه نبرد تانکی داره
! آره ، آره
! هاپ ، هاپ
آنیا-سان ! می تونی با باند یه کمی عقب بایستی ؟
! هاپ
اون چیه ؟
! مامان
حالتون خوبه ؟
بله بله
به لطف شما ، سالمم
مگه نه ، مارون ؟
خوشحالم حالتون خوبه
! مامان ! خرد کردن سوپر آکروبات
! هاپـ هاپـ ها-ها-ها-ها-هاپ
اوه ، نه ! اون فقط کاری بود که دیده بودم توی ... سیرک انجام شده بود و اتفاقی تمرین کرده بودمش
... فکر کنم قدرتمون برابره ، در اونصورت
خیلی کار میکنی ، یه کمی بخواب
! آنیا و خانواده دوباره صلح دنیا رو نجات دادند
! هاپ
... اوه
یه بادکنک
هی ، اون درست نیست
چند بار باید اونو یادت بدم ؟
... توی این مسئله ها ، روش حل کردنش
بابا ، آنیا می خواد انیمه اش رو ببینه
گفتی می خواهی درس بخونی ، یادت میاد ؟
امروز حسابی تلاشت رو میکنی
بفرما ، سعی کن سوال بعدی رو خودت حل بکنی
بابا ، تو یه شیطانی
آنیا-سان ، تلاشت رو بکن
منم امروز تمام تلاشم رو میکنم
! که کلی غذای خوشمزه فقط برای تو درست بکنم
دلت می خواد همبرگری که خیلی دوست داری رو درست کنم ؟
حتی کلی از چیزهای مورد علاقه ات رو هم به عنوان مواد مخفی بهش اضافه میکنم
مثل شکلات ، پودینگ و بادوم زمینی
... اما آنیا الان دنیا رو نجات داد
کی قراره آنیا رو نجات بده ؟
سرگی اوستوسکی
یکی از مدیران اجرایی کمیته ی اقتصادی که سیاستهای تجاری شرق رو تالیف میکنه
اون عضو سابق اداره ی کارپردازی ارتشه و یه ضد غرب به تمام معناست
چون بطور غیرقانونی صادرات توت فرنگی به غرب رو محدود میکنه
کشورمون دچار کمبود توت فرنگی شده
و به این ترتیب باعث حادثه ی اخیر شد که در اون وزیر امور خارجه برانتز
از اینکه روی کیک تولدش توت فرنگی نبود عصبانی شد
با این وضعیت ، این موضوع ممکنه تبدیل به یه بحران دیپلماتیک بشه
یه کاری در موردش بکن
اطاعت میشه
ماموریت : 38 خبرچین و شب هنگام
دنبال یکی می گردی که بتونه یه مهر دولتی رو جعل بکنه ؟
بله
اگه بتونم یه مجوز صادرات جعلی بدست بیارم ، از عهده ی بقیه اش برمیام
عاشقتم
... کسی به ذهنم نمیرسه
اما می تونم به یه نفر معرفیت کنم که شاید یه رابط داشته باشه
قابل اعتماده ؟
نگران نباش ، تحت کنترل منه
کمک بزرگی میشه ، ببخشید که وقتی سرت شلوغ بود مزاحم شدم
نگران اون موضوع نباش
اگه این موضوع منجر به صلح بین شرق و غرب بشه ، بخشی از ماموریت من هم هست
... آه ، فورجر-کون ، در مورد کنفرانس پیش رو
No comments yet. Be the first to leave one.