De første 200 linjer.
اتاق کنترل
بله
- از منطقه ممنونه نمیتونید عبور کنید - دریافت شد ...
حواست بهش باشه
تیم آبی، با علامت من
حمله
هیچ کس تکون نخوره، وگرنه کشته میشید
تیم آبی، با من هستید؟
کاپیتان تیم آبی، گزارش وضعیت بده
سریع گزارش بده
ما گیر افتادیم!
فرمانده چان
به قولت عمل نکردی به ما حمله کردی
کاپیتان کیانگ، قطعا متوجه هستید که
ما به گروگانگیرها باج نمیدیم
راستی، تایوان تایید کرد که شما اونجا جایی ندارید
به قولت عمل نکردی
پس من رو به خاطر بدقولی سرزنش نکن
فرمانده چان
تانکر درخواستی من رو سریعا بفرست
هواپیما رو هم پر کن
جایی نداری بری، میفهمی؟
درسته، ظاهراً جایی نداریم بریم
خودت رو به بن بست ننداز
سریع تسلیم بشید
ما آمادهی بدترین شرایطیم
الان چارهای ندارم
فرمانده، با دقت گوش کن
اگه تا پنج دقیقهی دیگه تانکر رو نبینم
آماده باش جنازهی گروگانها رو تحویل بگیری
همین حالا تانکر رو بفرستید
بله
آماده پرواز بشید
فرمانده، بگو اون ماشینهای اطراف هواپیما برن
فقط یه نفر بیاد سوخت هواپیما رو پر کنه
تانکر به نقطهی مشخصشده رسیده
لولهی سوخت وصل شد
مامورهای ویژه، وارد بشید
قرمز گزارش میده
موتور روشن شد. دارم به سمت دروازهی بارگیری میرم
تکون نخورید
برگردید
این هواپیمای لعنتی رو بلند کن ...
دانگ
هو، ول نکن! هو، ول نکن!
هو!
عملیات کنسل شد. عملیات متوقف شد
بیاید بیرون! عملیات رو متوقف میکنیم!
صدام رو میشنوی؟
حرامزاده!
سیستم مکانیکی بال از کار افتاده. نمیتونیم بلند شیم
مرکز کنترل سیستم کجاست؟
کف کاپین
به دستور فرمانده، عملیات متوقف شد
اما تو از دستور پیروی نکردی، درسته؟
بله
ییم دانگ، چرا؟
گروگانگیرها خائنن
هیچ وقت نمیشه به خائن باج داد
اولین قانون سربازبودن پیروی از دستوراته. فراموش کردی؟
آمادهام تا مجازات بشم
با این که گروگانها رو نجات دادی
نظم و قانون یگان من رو زیر پا گذاشتی
این جور قهرمانبازیهای انفرادی میتونه به کل تیم آسیب بزنه
حالا شورای امنیت تصمیم گرفته تا منتقلت کنه
به سفارت چین توی لاورنیا
دستور فوریه
لاورنیا یه کشور کوچک توی شرق اروپاست قبلا جزو اتحاد جماهیر شوروی بوده
و اوضاع سیاسی و اجتماعی باثباتی داره
از زمانی که جزو ایالتهای داخلی اتحاد جماهیر شوروی بود
یکی از انبارهای اصلی مهمات توی اروپا بود
تروریستهای کل دنیا بهش میگفتن
«فروشگاه تسلیحات»
با احتیاط رانندگی کن. آره!
چطوری؟
هونگ آی کوک!
دنگ دنگ دنگ دنگ! ایم دنگ!
حرام زاده، همیشه دیر میکنی
بهتره بهش عادت کنی
بهدردنخور
درجهات رو گرفتن، درسته؟
نمیدونم باید دلم برات بسوزه یا نه
یا خوشحال باشم که دوباره میتونیم با هم باشیم
ترجیح میدم جفتمون بریم جهنم تا این که یکیمون بره بهشت
کی گفته این جا جهنمه؟ این جا فوقالعادهست
هنوز این کیف رو داری، ها؟
اینترپل؟
کوک
تکون نخورید
چرا پلیس ما رو آورد اینجا و بعد تنهامون گذاشت؟
مردم لاورنیا این جوری اند
از آسیاییها خوششون نمیاد
این جا قلمرو اونهاست
هر مشکل بیاهمیتی میتونه یه دردسر بزرگ باشه
سفیرمون خیلی بدش میاد که توی دردسر بیفتیم
یادت باشه
اگه در این مورد ازت پرسید
این طور بگو که «مجبور شدم» یا «نتونستم کاری کنم»
این طوری خوبه
چی شده؟
ببین
میشیما؟
سنگینه
خدایا! توی تلوزیونه!
سفیر میفهمه
دهنمون رو سرویس میکنه
حلالزاده رو!
سلام جناب سفیر، جناب وزیر!
تو باید سرباز ییم باشی
بله
آقای سفیر، مسئول این وضعیت منم
واقعا؟
ییم دونگ تازه اومده این جا
و من مسئول این خرابکاری ام
مسئولیتش با منه
بسه دیگه
فردا، رئیسجمهور مراسم شام داره
شما به طور ویژه دعوت شدید
میخواد مدال به ما بده؟
مزخرف نگو، هونگ وای کوک
حتما لباس خوب بپوشید و درست رفتار کنید
آبروی کشورمون رو نبرید
- چشم - چشم، جناب سفیر
سرباز ییم، به لاورنیا خوش اومدی
میخوام از حذبمون تشکر کنم
از پدر و مادرم تشکر میکنم ...
کوک ...
چی شده؟
چی شده؟
این رئیسجمهور حرامزاده! حتی اسم دونگ و من رو نیاورد
ما بودیم که باید ازمون تقدیر میشد
اصلا برام مهم نیست
اما این به آبروی چینیها ربط داره
دوباره داره غر میزنه! میخوای گوش بدی؟
چرا هیچی نمیگی؟
به سلامتی!
به سلامتی چی؟
به سلامتی معترضها! بیاید آرزو کنیم اعتراضات بدتر و بدتر بشه!
مرگ بر دولت!
خوبه! به سلامتی!
میدونی، به دوستدخترم گفتم که ...
قراره مدال بگیرم
یه تقلبیش رو گیر بیار
مسخرهبازی بسه!
بذار به سلامتیت بریزم
من لون هستم. این کاباره رو اداره میکنم
روزگار ما رو به هم رسوند
بیخیال!
خارج زندگیکردن برای چینیهای راحت نیست
یه نوشیدنی بخور و سرخوردگیهات رو فراموش کن
حالم خوبه
اصلا مربوط به تو نیست
فراموشش کن
مرد جوون ...
اسم من ییم دانگه. دانگ صدام کن
دانگ، بیا آواز بخونیم
یالا
پال
عالیه
به سلامتی!
اون قدر هم بد نیست!
چان پان!
این وری!
اول خونش رو بند بیار!
یکی رو بیار تا جونش رو نجات بده!
نخواب!
چان پان
دانگ
پان
دانگ، بیا بریم
بیا با هم از این کشور بریم
کجا میتونیم بریم؟
همه جا!
نه، پان. همین جوری که نمیتونیم بریم
نمیتونیم بریم
چرا؟
چرا با ما این جوری رفتار میکنن؟
پان، فرار کن!
فرار کن! بیا بریم دانگ
وایسا!
بدو!
خیلی سال گذشته
باورم نمیشه مثل غریبهها بودیم
وقتی دوباره دیدمت، ترسیدم
میترسیدم من رو نشناسی
امکان نداره!
صاف بعد از آموزش، اومده بودی اروپا
سریع سوار قطار شدم و اومدم این جا
نمیدونم چرا، ولی یکدفعه خیلی دلم خواست ببینمت
یکدفعه؟
من ...
کوک بهت گفت که من رو منتقل کردن این جا؟
فندک
چرا برام نامه ننوشتی؟
اگه مینوشتم، جواب میدادی؟
میترسم هنوز از دستم عصبانی باشی
این موضوع اصلا شخصی نیست
من سربازم. چطور میتونم ... ؟
میفهمی؟
اون روز باید میرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.