De første 200 linjer.
...آنچه گذشت- کل چیزی که پیدا کردم-
یه جعبه خالی بود که فقط یه جواهر توش بود
نگهش داشتم، فکر کردم ممکنه به درد بخوره
لطف میکنی مراقب ویلی باشی
و در حقش پدری کنی؟
ازت بی نهایت ممنونم
آرچیبالد و مارگارت کمپبل
شما پیشگو هستین؟- بله-
.مارگارت غیبگویی میکنه ما فردا راه میفتیم
.سمت جزایر دریای کارائیب ملوانا خیلی
.گروه خرافاتی هستن نمیتونم ریسک کنم
.و اجازه بدم خواهرمو پرت کنن تو دریا یه مشتری پولدار داریم
.که منتظرمونه
خانم فریزر من موظف هستم
.که خلافهای شوهر شما رو به مقامات در جامائیکا گزارش بدم
نمیشه اینبار چشم پوشی کنید؟
.دکتر رو با احترام تا کشتی همراهی کنید
.به نظر میاد راهشونو گم کردن
یه جعبه پر از سکه های قدیمی
.توی جزیره سیلکی هست- .من میتونم تا اونجا شنا کنم-
جیمی
...یا خدا
!ایان
ایان- جیمی نه-
*
*
!نمیتونید همینجوری منو از خونهم بدزدین
*
وایستا سر جات
وگرنه سرت رو گوش تا گوش میبُرم- از جونم چی میخواین؟-
این همونیه که باکرا دنبالشه؟
به نظر همونه
این پسره کیه؟- .جعبه دست این بود-
باهاش چیکارش کنیم؟ بندازیمش جلوی خوکا که بخورنش
و واسه سفر چاقتر بشن؟
!لطفا بذارین برم جعبه رو که گرفتین
*
*
نگهش دارین .باکرا از پسرای جوون خوشش میاد
حرومزاده !شکمتو سفره میکنم
آروم بگیر بچه، سفر درازی پیش رو داری
*
**
*
*
*
*
*
.به باکرا خبر بدین که من رسیدهم
.خیلی مشعوف خواهند شد
*
*
*
*
*
اسمت چیه؟
.من هِنری هستم
*
*
ایان
ما کجاییم؟
جامائیکا، البته فکر کنم
رابی اهل اونجاست و چون رابی رو از کشتی نیاوردن
.به این نتیجه رسیدیم .منو توی باربودا گرفتن
.این رابی نیست اسمش آبیکوئه
رابی رفته
اون میدونه ما کجاییم؟
آبیکو؟
.انگلیسی بلد نیست .وقتی منو آوردن اون اینجا بود
.ما شش تا بودیم
اون حرومزاده های پرتغالی کجا گرفتنت؟
اسکاتلند
خیلی از اینجا دوره
منظورت چی بود که گفتی شش تا بودین؟
وقتی من رسیدم رابی و آبیکو و سه نفر دیگه
.اینجا بودن
.یکی یکی بردنشون تا باکرا رو بینن
.هیچوقت برنگشتن
*
*
باکرا چیه؟
*
*
**
بشین
*
*
.به من گفتن که تو اسکاتلندی هستی
.منم هستم
تو باکرایی؟
بله
*
*
*
*
.ولی میتونی گیلیس صدام کنی
*
نترس
این خون بزه
.پروتئین و آهن توش پوستمو جوون نگه میداره
*
*
*
*
*
*
*
*
**
حتما خیلی گرسنهای؟
کیک آلو و پودینگ
*
با پسرایی که توی سیاهچال بودن چیکار کردی؟
اول غذاتو بخور
بعد به سوالات جواب میدم
اول تو
*
*
بیا
*
*
*
با شکر خوشمزهتره
افرادم بهم گفتن که تو توی جزیره سیلکی بودی
و وقتی گرفتنت
.جعبه جواهر من دستت بوده
موضوع اینه که توی اون جعبه
سه تا یاقوت کبود بوده
الان فقط دوتا هست
.پیش افراد من نیست .اونا هرگز به من خیانت نمیکنن
تو برش داشتی؟
من حتی فرصت نکردم در جعبه رو باز کنم
تا اومدم بجنبم گردنکلفتای حضرتعالی منو گرفتن
این کیک خیلی خشکه
*
*
*
*
جواهر منو تو برداشتی، پسر؟
*
!من که گفتم، نه
*
*
*
چیه؟
به چی فکر میکنی؟
خب شاید داییم جواهرو برداشته باشه
چرا این به ذهنت رسید؟
چون اون تنها کسیه
.که میدونست گنج کجاست
نمیخواستی اینو بهم بگی، درسته؟
.به خاطر این چاییه که خوردی مجبورت میکنه
.که حقیقت رو بگی، هرچی که باشه
یه دکتر جادوگر اینو برام درست کرده
*
*
...خب
داییت کیه؟
جیمز فریزر از بروخ تواروخ
*
واقعا؟
*
چرا دنبال گنج منه؟
برای پرداخت
.یه قرض بهش احتیاج داره
*
*
ملوانام گفتن وقتی گرفتنت یه نفر داشته
صدات میزده از سمت تپه ها
آیا احتمال داره که
داییت بوده باشه؟
بله
و مطمئنم میاد دنبالم
اینجوری که خیلی خوبه
شاید جواهر منو هم با خوش بیاره
*
*
با پسرا چیکار کردی؟
خب، ازشون برای لذت بردن استفاده میکنم
.باکرهها نیروی عجیبی دارن
...و خب بعدش
دیگه به در نمیخورن، میخورن؟
*
بیا
اینقدرا بد نیست
من باکره نیستم
*
خوبه
پس میدونی باید چیکار کنی
*
برای من بخوان*
از زنی که رفته*
بگو که میشد آن زن*
من باشم*
با روحی شاد*
یک روز راهی شد*
دریاها را *
به سمت جزیره اسکای*
موج و نسیم*
جزیرهها و دریاها*
No comments yet. Be the first to leave one.