De første 200 linjer.
«دوم پاترول» «فصل چهارم، قسمت دهم»
ببخشید، کوچولو
قوانین جدید از طرف افبیآی اومده
اونها از میخوان که بکشم
آخری بود
من همیشه باسنم رو میگیرم
همینطوره که میگی
میتونم از مردی با تواناییهای تو استفاده کنم
این دیگه چه کوفتیه؟
قرار بود تو منقرض شده باشی
تو اصلاً نمیدونی چکارهایی از ما بر میاد
حذفکردن اسممون از لیست افبیآی که چیزی نبود
اسممون؟
حالا نیاز دارم که یکی رو پیدا کنی
اوکی
ویک؟
ساعت سه صبحه
حالت خوبه؟
چرا میخواستی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
اینکه ربطی به رقصیدن و آوازخوندن من
تو روز ایمورتیماس نداره؟
دوستم دریک رو یادته؟
باشگاه رباتیک، درسته؟
آره - تو قبلاً به اون نزدیک بودی -
چند وقت پیش رفتم دیدنش
برگشتیم سر چیزهای قدیمی خودمون
خوشحالم که اینو میشنوم
گفتی که میخوای سعادتت رو پیدا کنی
کاری رو کردم که فکر میکردم دلم میخواد
ولی منو به اینجا برگردوند
دریک فکر میکنه باید دوباره سایبورگ بشم
تو میخوای که من سایبورگ باشم؟
قبلاً یکبار این تصمیم رو به جات گرفتم و ببین که ما رو به کجا رسوند
ولی باید اعتراف کنم کمی راحت شدم
وقتی گذاشتی اون بخش از زندگیت بره
فکر میکردم پسرم هر روز زندگیش رو به خطر نمیاندازه
...و با این وجود
و با این وجود؟
خب، بیخیال رفیق تو شغلی پیدا نکردی
سرگرمی جدیدی پیدا نکردی کار خودت رو هم شروع نکردی
حتی به خونه هم نیومدی
تو بهرحال این کارای ابرقهرمانی و به خطر انداختن زندگیت رو انجام دادی
فقط بدون ابزارها
چرا؟
نمیدونم
ویکتور، یه مرد همیشه میدونه چرا یه کاری رو میکنه
هر چقدر بخوای میتونی به من دروغ بگی
ولی وقتی به خودت دروغ بگی اون موقعه که تو دردسر افتادی
میخواستم به مردم کمک کنم
فکر کنم هنوزم میخوام
میتونم چیزی رو نشونت بدم؟
هممم
باشه، خدایا
آروم باش لعنتی
...یه دلیل
سلام - !لعنت! خدایا -
!آو
...لعنتی
درسته
اوکی، میدونستم که به راحتی بیخیال نمیشی
پس اگه چیزی که میخوای انتقامه
باید از همۀ اونها رد بشی
لطفاً منو نکش من نمیخوام بمیرم
خواهش میکنم
آه
تو خیلی بامزهای اینو در موردت دوست دارم
نه، من اینجا نیستم که شماها رو بکشم
اینجام تا دعوتتون کنم
به برنامۀ تئاتر تک نفرۀ جدیدم
ببخشید، ببخشید، چی گفتی؟
تو هشت ساعت گذشته خیلی فکر کردم
بعد از اینکه تو و دوستات تعطیلات رؤیایی من رو کاملاً نابود کردید
و من متوجه شدم که کار خوبی نکردم
که همۀ انسانها رو مجبور کردم منو دوست داشته باشن
من دیزنی نیستم
نه
اگه احترام بقیه رو میخوام باید کارهایی انجام بدم
پس، صدای طبل لطفاً
!تا-دا
این بعدازظهر تو
سالن تئاتر کلاورتون تمرین کردم
...و بعدش ما، من امشب افتتاحیه دارم
...واو، این خیلی - سریعه، میدونم -
ولی من واقعبینم
احتمالاً به برادوی نمیرسم
...تا، مثلاً، هفتۀ دیگه، پس
خیلی برام مهمه که تو و دوستات بیایید
شما خیلی برای من مهمید
خب پس، باهاشون چک میکنم
عالیه! امشب میبینمتون
سالن تئاتر کلاورتون
آره، چی؟
اوه، لعنتی
حالتون خوبه؟
من خوبم
چرا داری یه سوراخ گنده تو زمین حفر میکنی؟
این یه سوراخ نیست
اووه، عجیب شد
مرتب کردن کارهات کار بچهگانهای نیست؟
بزار کمکت کنم
نه، گفتم حالم خوبه
تو خوب نیستی
اوکی، مچمو گرفتی
پوستم داره نازک میشه و بدنم داره از هم میپاشه
خوشحال شدی؟
همه نمیتونیم مثل تو تو تعطیلات باشیم
تعطیلات نیست
باید بفهمم از کجا اومدم
...قرار بوده کجا باشم قبل از اینکه
قبل از اینکه چی؟
عناصر بدنم، اونها ناپایدارن
هر روز بیشتر
...وقتی تامیل نادو رو ببینم یه قایق اجاره میکنم
و تا خلیج بنگال میرونم
و برای آخرین شنا میرم
بعد، وقتی هنوزم روی تواناییهام کنترل دارم
خودم رو به یه تکه سرب تبدیل میکنم
و همین دیگه
و بعد تو به من میگی عجیب؟
خب، حداقل از کندن قبر خودت
جلوی یه گلخونۀ داغون شاعرانهتره
میتونی با من بیای
نمیتونم، باید این کارو برای کیگ انجام بدم
میدونم اون میتونه توی این ارکیدهها زنده بمونه
حداقل اینجوری ما با هم خواهید بود
برای کیگ منصفانه به نظر نمیاد
شوخیت گرفته؟
کل دلیل اینکه من و اون تو این وضعیم
اینه که من از عمر طولانیم دست کشیدم تا رؤیای احمقانۀ تو رو دنبال کنم
میدونم
و من خیلی برای جفتتون متأسفم
میدونم که گفتیم سعی میکنیم راه دیگهای پیدا کنیم ...ولی
نمیدونم دیگه چکار کنم
تو میدونی؟
میدونی، برای یه لحظه
واقعاً فکر کردم شاید بتونیم راهی پیدا کنیم
لعنت به تو که به من امید دادی
بهتر شد
خب، بندی، اگه کسی قراره
به این مضخرفات اهمیت بده، اون تویی
ببخشید، میشه بری کنار؟
چکار میکنی؟
کمی استراحت میکنم
فرمم رو آزاد میکنم به آرتریتم کمک میکنه
مفصلی نیست، درد مفصلی هم نیست
آه-ها - با این وجود -
هنوزم کارهایی برای انجام دادن هست
واقعاً هم که هست
همین الآن ایزابل فدرز
یه سری بهمون زد
اوه، حالش چطوره؟
حالش چطوره؟
این یه همکلاسی سابق لعنتی نیست
که اتفاقی تو سوپرمارکت بهش برخوردی
این ایمورتوسه
اون یه ابر شروره
مگه نه؟
باید اعتراف کنم، ایمورتیماس شاید
چیز خیلی درب و داغونی بوده
ولی اونقدرها هم بد نبود
راستش، من لذت زیادی از نقشم
به عنوان رهبر خونه بردم
اوه، پس به همین دلیل شبیه جولیا چایلده
وقتی کوکائین کشیده، مگه نه؟
...میتونم بهت کمک - خودم میتونم انجامش بدم -
خیلی ممنونم
هیچوقت اون شام خانوادگی رو انجام ندادیم
پس با خودم فکر کردم چه زمانی بهتر از الآن
فکر میکنم الآن چیزهایی مهمتر از
مرغ پارمزان برای نگرانی داریم - چرنده -
بهتره زمان اندکی که داریم رو با هم بگذرونیم
تو لحظات بحرانی، باید خانوادهها به هم نزدیک بشن
و از همدیگه حمایت کنن
بیشتر از این چی میتونیم انجام بدیم؟ همم؟
بزار تلافی کنم - هممم -
سلام؟
چی؟
همرهد؟
پنتکوست
پالی خوشگله
فلیت
کجایی؟
بیا اینجا
چه خبره؟
داره چه اتفاقی میفته؟
دختر خوب خودمه دختر خوب
بگو - بگو -
بگو - بگو -
بگو - بگو -
بگو
جین - بگو -
بگو - !جین -
!جین
حالت خوبه؟
چه کاری کردی؟
چی؟ هیچی
اینجا نشسته بودی
اون چیزو داغون میکردی
!لعنت
خب بگذریم، میخوای بیای فلوریدا و دختر منو ببینی؟
No comments yet. Be the first to leave one.