De første 200 linjer.
- کارول؟ کارول؟ - مایکل؟
- اینجا چه غلطی میکنی؟ - خیال میکردی ولت میکنم...
که تنهایی بری، مگه نه؟
- واقعا؟ چنین خیالی کرده بودی؟ - برو ساکها رو بیار.
- وایستا ببینم، با کینان صحبت کردی؟ - ببین، کینان رو بیخیال.
الان دیگه فقط خودمونیم عشقم. فقط خودمونیم.
جدی میگی؟
معلومه که جدی میگم.
جدی میگم.
- حواست باشه. حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
ای خدا.
واقعا به موقع اومدی.
خودت داری زودتر از موعد زایمان میکنی!
- عشقم. - اون دیگه چیه؟
نگران نباش. جنوب میاندازمش یه گوشه.
آها، آره. انگار تو بیمارستان به کارمون میاد.
سلاح رؤیت شد.
راهزن داره میره جنوب.
ای خدا! مگه چرخ ماشین مربعیه؟
از ماشین بیرون نیفتی عشقم.
حواست به بچه کوچولو باشه.
نمیخوام یهو بپره بیرون!
وای، از دیدنت خوشحال شدم.
راستش، نمیخواستم بدون تو برم.
چیه؟ چی شده؟
خاک عالم. میتونی تو جنگل از دستشون فرار کنی.
کارول، من تنهات نمیذارم.
- برو دیگه. خواهش میکنم برو! - من با اون آشغالها تنهات نمیذارم.
خودم میدونم مایکل، ولی اگه بمونی قطعا بدبخت میشیم، خب؟
اونها که دنبال من نیستن. خواهش میکنم، برو دیگه مایکل!
برو!
بریم! بریم! بریم!
از ارتش بریتانیا اومدیم!
اوهارا، بیحرکت!
«تیر خلاص»
مترجم: «نــامــدار جعفرینژاد» در تلگرام: NamdarJfn@
جمهوریخواهان پروپاگاندای موفقیتآمیزی پیاده کردن تمپست.
چی شده بود؟
اطلاعاتمون حاکی از وجود سلاح تو ماشینشون بود.
قربان، از بخش تحقیقات ویژه دم دروازهان.
- راهشون بدم؟ - نه.
تو که انتظار نداری باور کنیم؟
- راهزن شش نفر رو کشت. - هفت نفر رو کشت.
- قربان؟ - رایان زنده نموند.
ولی راهزنتون زنده موند. از کجا معلوم کجاست؟
تعریف کن.
از ارتش بریتانیا اومدیم! اوهارا، بیحرکت!
موقعیتش رو بهمون لو داده بودن، ولی...
وقتی رسیدیم، دیدیم ماشینش خالیه.
با خودم گفتم شرایط خیلی خطرناکه قربان.
خیال میکردی قراره بهت شلیک کنه؟
من چنین برداشتی کرده بودم. میخواست بهم شلیک کنه.
زن بارداری که دم زایمانه بهت شلیک کنه؟
- قربان، از بخش تحقیقات ویژه... - بزن به چاک!
خب، پس جریان از این قرار بود. خوشحالم که فهمیدیم.
اگه این برفی خان رو...
سوار هلیکوپتر کنیم، این کثافتکاری جمع نمیشه.
- ما که اختیارش رو نداریم. - نه، تو نداری، ولی من دارم.
تمپست، میشه بیرون منتظر بمونی؟
میشه اتاق رو خالی کنین؟
- همین اتاق رو میگین؟ - برین بیرون.
هدف سربازان اینجا حمایت از دولت مدنیه.
اختیارات قانونیشون در حد شهروندان عادیه.
تکتک اعمالشون...
باید طبق قوانین بریتانیا باشه...
و طبق همون قوانین مجازات میشن.
خودم میدونم اخطار گرفتم قربان.
خوبه...
آخه قراره به جرم قتل مجازات بشی.
دو راهحل پیش رومونه.
اولیش از این قراره که اون در رو باز کنیم.
بذاریم بخش تحقیقات ویژه بدبختت کنه.
مافوقت سعی میکنه ازت محافظت کنه،
ولی دیگه سرباز نخواهی موند.
سه سال مداد مشتی وکیل رو میتراشی...
و احتمالا بعدش زندانی بشی.
یا...
میای واسه خودم کار میکنی.
دارم گروهانی تشکیل میدم.
بدم نمیاد تیرانداز ماهری چون تو هم عضوش باشه.
خب، این جریانات چی میشه؟
ردیفش میکنم.
انگار کار راحتیه قربان.
بهت اطمینان میدم اصلا راحت نیست...
ولی تو همچنان به کشورت خدمت میکنی و مهارتت رو به کار میگیری.
به کی گزارش بدم قربان؟
گروهانش اون شکلی نیست.
جایی واسه مخفی شدن داری؟
- خارج از سربازخونه رو میگم. - دارم.
خوبه.
خوبه. لندن میبینمت.
مایکل، من همینجام عزیز دلم.
من همینجام. ببین.
چیزی نیست مایکل.
ببین، مجبور بودی بری.
با حضور چند صد نفر در مسیر...
مراسم ختم، مغازهها و دفاتر تعطیل کرده بودن.
پدر جو مکوی...
در کلیسای «سیکرد هارت»، تیراندازی به کارول رو...
واقعهای غمانگیز خطاب کرده و گفت همه تحتتأثیر قرار گرفتن.
خیلی تسلیت میگیم.
ببین... من دکتر نیستم. دامپزشکم.
سگ و گربه درمان میکنم. یکی باید جراحاتت رو درمان کنه.
- ممنون. - مایکل؟
راهحل دیگهای هم داشتها.
قبلا داشت.
الان دیگه نداره.
اورلا مکشان، کالم مکنیش.
واسه چی یهویی اینجوری اومدی اینجا؟
خیال میکردم مردی.
با قاتل کارول کار دارم.
بریتانیاییها آوردنش لندن.
باید من رو به اونجا برسونی.
شرمنده، ولی خودت میخواستی کنار بکشی مایکل.
- بهاش رو میپردازم. - از بهاش خوشت نمیاد.
ولی بدم نمیاد کسی رو که خیال میکنن مرده به کار بگیرم.
- تومی رو با خودم میبرم. - پادر تومی مشکلات خودش رو داره.
از نظر من مشکلی نداره.
اگه بخوایم چنین کاری بکنیم...
تا من نگفتم، از کنارهگیری خبری نیست، فهمیدی؟
باید از زبون خودت بشنوم.
فهمیدم.
راستی، مایکل؟
باید اون حلقه رو بهم بدی.
کافیه اسم سربازه رو بهم بگی.
شیلا برگشت پیش مادرش.
خوشش نمیاومد اینجا بمونه.
با این حال... سگه پیشم مونده.
به عمرم چنین سگ خوبی نداشتم.
خبر درگذشت کارول رو شنیدم.
آشغالهای عوضی.
دارم میرم اونور آب. میخوام تو هم بیای.
- کینان یگانی بهمون میسپاره. - نمیتونم.
دل سگه خیلی برام تنگ میشه.
اگه من نباشم، خیلی داغون میشه.
میخوام به خدمت قاتل کارول برسم.
به کمکت نیاز دارم.
مدارکمون امشب میرسه.
فردا حرکت میکنیم.
سلام سرباز خان. حالت چطوره؟ همهچی روبهراهه؟
- خوشتیپ کردی. - خیلیخب. ایول.
- سلامت باشی. - خیلیخب پسر.
- امشب میری سربازخونه؟ - امیدوار بودم بیام پیش خودت.
عه، نه بابا؟
خیال میکردم صرفا داری همراهیم میکنی.
ببین، عذر میخوام که قبلا اونطوری شده بود.
ولش کن.
مشکلی پیش اومده؟
چی شده؟
من بهت نیاز دارم.
نمیخوام از دستت بدم روث.
چطوری میخوای از دستم بدی؟ من که همینجا وایستادم.
سلام. پول خرد دارین؟
اسمش هنری تمپسته.
آدرسش رو گیر آوردم.
میشه تحتنظرشون بگیری؟ ببین سر از کارشون درمیاری یا نه.
رو چشمم.
خودت کی میای اینجا؟
خب، برنامهمون عوض شده.
گوشی هنوز دستته؟
- فقط میخوام ببینمت. - خب، میبینی عزیز دلم.
بهت قول میدم میبینی.
فعلا... یکی دیگه رو میفرستم، خب؟
صبح به خیر فیا.
متأسفانه خبر بدی دارم.
پسرت مرده.
وقتی با کارول بود، بهشون حمله کردن...
و جراحاتش منجر به مرگش شد.
خودمون ترتیب همه کارها رو میدیم.
متأسفانه نمیتونین جسدش رو ببینین.
سازمانمون از صمیم قلب تسلیت میگه.
وقتی ازم گرفتینش، پونزده ساله بود.
الان باید مشغول همین کار میبود، من هم باید چای دم میکردم.
تقریبا هشتاد ساله که شمال و جنوب مرز...
شیر میفروشیم.
وقتی بازی دروغ و کشتار تو و امثال خودت تموم بشه،
این گاوها همچنان اینجان.
مردم هم همچنان شیر میخورن.
اگه دوباره وارد زمینم بشی،
به خدا قسم به ضرب گلوله میکشمت.
- نکنه دوستپسر دیگهای داری؟ - نهخیر.
یه لحظه!
صبح به خیر.
- تمپست اینجاست؟ - اِم...
میشه لطفا صداش کنین؟
- اون دیگه کدوم خریه؟ - کار ارتشیه.
- از کجا میدونست اینجایی؟ - خودم بهش گفته بودم.
چی؟
بهش گفتم اگه اینجا نباشم، خودت میدونی کجام.
ببخشید.
قربان؟
- راحت باشین. - قربان، ایشون روثه.
آره. همین الان آشنا شدیم.
خب. بریم؟
- بعدا توضیح میدم. - معلومه که توضیح میدی.
بعدا توضیح میدم.
امیدوارم... امیدوارم مزاحم نشده بوده باشم.
- مزاحم نشدین قربان. - هالند صدام کن.
No comments yet. Be the first to leave one.