De første 200 linjer.
الان وقتشه بریم خونه
یه تماس تلفنی با اومدن هلیکوپتر فاصله داریم
اگه اینجا ولش کنیم، میمیره
باید ببریمش خونه
یه اتفاقی بینشون افتاده
نمیدونم چیه یا چه معنایی داره...
ولی اگه میذاشتیم...
اون بالا بمیره، امیلی رو برای همیشه از دست داده بودیم
تا حالا اسم...
مورگن بوت به گوشت خورده؟
اون پشت معامله تحویل دن چیس بوده
اون تمام داراییهامونو مسدود کرده...
و قصد داره با این روش ما رو نابود کنه
فاروق!
اگه مرده باشیم نمیتونی ما رو از اینجا ببری
منم که اینجا گیر افتادم
انجامش بده، فهمیدی؟
دوست داری بهم بگی کی هستی؟
اسمم پروانه همزاده
انتخاب ما این نبود، ولی...
ولی الان به شما گزارشش میدم
با کمال احترام سعی کردیم جلوشو بگیریم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
بله، میفهمم
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
باورم نمیشه مردی که عامل تمام این بدبختیها بوده واقعا از طرف شما حرف زده
میتونیم این قضیه رو در گذشته دفن کنیم و روی یه آینده بهتر تمرکز...
بله؟
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
بهمون اجازه نمیدن مستقیم با وزیر حرف بزنیم
پروانه کجاست؟
بیارش تو
اگه به خاطر اون نبود...
الان توی یه زندان بودم
یا بدتر
حاضر بودم بپذیرمش
شاید شما هم قبول میکردین
ولی اون زیر بار نرفت
لطفا برو بیارش
برو
بهش گفتم توی اتاق دیگه منتظر بمونه
حاضر نمیشه از اتاق بره بیرون
همه کوشش کردیم
بعدش پروانه اومد تو و...
پروانه
پدرت کارت داره
حالا که همه اینجاییم...
فکر کنم ۷۲ ساعت وقت داریم
هر کی اینجا بمونه تا اون موقع مُرده
- قبلا هم اینو گفتی. - نگفتم
قبلا گفتی!
نه، نگفتم
گفتم ده دقیقه وقت داریم
پنج دقیقه پیش اینو گفتی
پنج دقیقه وقت داریم...
تا این هلیکوپتر بخواد جایی بره!
یک ساعته که دارم پنج دقیقه بیشتر ازشون میخوام
اگه بخواد بلند بشه و بره مشکلی نداریم اینجا بمونیم؟
میدونه اینقدر منتظر نمیمونن
میاد اینجا
چند سال پیش توی یه یورش شرکت داشت
کلی تیراندازی شد
در کالبدشکافی یه گلوله توی سر یه یارویی پیدا کردن...
که از اسلحه اون شلیک شده بود
کل روند مشاوره رو طی کرد...
خوب از پسش براومد...
چرا اینو بهم میگی؟
خب، گفتم شاید نگران باشی
اولین بارش نیست که با این مسئله روبهرو میشه...
که جون یه آدم رو میگیره
نه
همه مثل هم نیستن
اومدش
تازه مادرشو از دست داده
فکر کنم دارم کمک میکنه، واقعا نمیدونم
انگلیسی بلد نیست، پس لازم نیست نگران باشی
نه، نه، اشکالی نداره
گوش کن، وقت زیادی نداریم
تا چند روز دیگه ارتش برمیگرده...
و اینجا رو با خاک یکسان میکنن
این آدمها...
- دولت رو با پولشون دور نگه داشته بودن - ام
و یه شبه پولشون ازشون گرفته شده...
ام، نمیتونی اینجا بمونی
مجبورم بمونم
نه، چرا مجبوری؟
چون آدمی که پولشونو گرفته...
مورگن بوت ـه
بوت فقط منو گرفت تا تو رو راضی به تسلیم شدن کنه
وقتی من به جای تو ربوده شدم، بوت عصبانی شد
تونسته تمام داراییهاشونو مسدود کنه
آسیبپذیرشون کرده...
در زمانی که نمیتونن آسیبپذیر باشن
اینجا از اتفاقی که در راهه جون سالم به در نمیبره
و ازت میخوام درستش کنی
درستش کنم؟ چی رو درست کنم، چطوری؟
از لیست تحریمها درشون بیار
مورگن بوت رو راضی کن آروم بگیره...
قبل از اینکه کلی آدم بیگناه اینجا آسیب ببینن
اون کسی نیست که به این راحتی راضی بشه
و وقتی عصبانی بشه، قطعا کسی نیست...
که کسی بتونه آرومش کنه
هر کدومتون بهم گفته اون برای شما چه نقشی داشته...
شما براش چه نقشی داشتین
ام، مال خیلی، خیلی وقت پیش بود
عالیه. پس قطعا توجهش جلب میشه...
وقتی هر دو با هم بعد از این همه مدت...
برید توی اتاقش
نه، اصلا متوجه نیستی ازمون چی میخوای
میدونم چطور به نظر میاد
باور کن
میدونم
ولی هنوزم همونیم که فکر میکنی هستم
برای تو و برای تو
ولی نمیتونم این آدمها رو ول کنم تا بمیرن...
به خاطر مشکلی که با من به اینجا اومده
اصلا نمیتونم
و تصور نمیکنم هیچکدومتون...
منو بشناسین اگه این کار رو بکنم
بهشون گفتم از پسش برمیاین
بهشون گفتم انجامش میدین چون من ازتون خواستم
و اگه رد کنید اونوقت منم هیچکدوم شما رو نمیشناسم
بهتون اعتماد دارم
و دوستتون دارم
لطفا عجله کنید
همینجا صبر کنین
منظورت چی بود که همه مثل هم نیستن؟
خب، میدونم منظورت چی بود
ولی منظور تو چی بود؟
وقتی اینطوری خون و خونریزی میکنی...
میدونی، نه برای محافظت از چیزی...
نه برای انتقام گرفتن، نه چون وظیفهته این کار رو بکنی...
یا تصادفی...
بلکه وقتی این کار رو میکنی تا به یکی نشون بدی دوستش داری...
دیگه نقطه بازگشتی وجود نداره
باور کن
فکر میکنی چیزی که اونجا دیدی همین بود؟
لباسها، اون بچه؟
فکر میکنی اینقدر سریع تغییر کرده؟
نمیدونم اونجا چی دیدیم...
ولی فکر کنم بخشی از وجودش احتمالا از بین رفته
و بخشی از وجودش تازه به دنیا اومده
نتیجه نهایی تمام اینا چیه؟
سخته بدونی چطوری برای یکی سوگواری کنی...
و همزمان باهاش روبهرو بشی
نمیدونم
به نظرم یه آدم میتونه خیلی عوض بشه...
بدون اینکه فاجعهای پیش بیاد
به شرطی هیچکس این حس رو بهش نده که...
باید فاجعه پیش بیاد
زود باش. اینم از هواپیمای ما
اون یکی نه
این یکی
وسیله نقلیه رو جور کن، هارولد
مطمئن شو که قابل اطمینان باشه، هارولد
خب، اینم از این
قابلی نداشت
پرواز کردن
کاری که خواستی رو انجام میدن/
میتونن کاری که خواستی رو بکنن؟
بله، به هر دو سوال
بهم گفتن...
به فاروق رسیدگی کردی
پسر نازیه
نمیدونم چرا، ولی...
به نظر میاد بودن در کنار من...
آرومش میکنه
چرا...
تازگی پرسیدن چرایی یه چیز...
عجیبترین سوال شده
چه دلیلی میتونه کاری که...
اینجا کردیم رو توجیه کنه؟
به هر روی...
نقشهها طبق قرارمون داره جلو میره
برخی میمونن تا از خونهمون دفاع کنن
برخی به جای دیگهای در دره برده میشن...
که در امان باشن
لطفا بهم نگو اینجا زیادی برام خطرناکه
لطفا بهم نگو به اینجا تعلق ندارم
نه
تو مال همینجایی
تعلق داری
نیازی نیست در این مورد حرف بیشتری بزنیم
ولی ازت میخوام بری
ولی الان گفتی...
به کمکهای دیگهای نیاز دارم
جنگهای دیگهای هست که باید درشون جنگید
در جاهای دیگه به حمایت نیاز دارم. من...
من...
ازت میخوام به اولش برگردی
درست و حسابی آشنا نشدیم
طارق هستم
پروانه
چیزهای دیگهای هم هستی
چی بهت گفت؟
بهت گفت پیدات کنم
و باهات به آمریکا برگردم
تا کمک کنم کسب و کار بچرخه
سعی داره قبل از اینکه اوضاع بیخ پیدا کنه تو رو از اینجا دور کنه
No comments yet. Be the first to leave one.