De første 200 linjer.
" داستان یک راهبه : درمانده سیاه بخت "
یوکی کائنو
ایا در محضر خداوند سوگند میخوری که در کمال فروتنی ... و پاکدامنی به عنوان یکی از خدمتگزاران خداوند
برای باقی عمر وفادار باشی ؟
قسم میخورم
پدر ما که در اسمانی ، برای داوطلب خودمان دعا ...میکنیم که با این اب مقدس دوباره متولد شود
و او را در پناه لطف و مرحمت خود قرار بده
آمین
خوب حالا ، برگرد اینطرف
اوه ، فرزندم تو فوق العاده شدی
امروز تو عروس پسر خداوند شدی
از این به بعد نباید تو رو یوکی صدا زد
تو باید با اسم مسیحی خودت یعنی خواهر ماریا صدا بزنن
متوجه شدم
وقتی گفتی میخوای بعد از فارق التحصیلی از ...دبیرستان به این صومعه ملحق بشی
!...راستش بگم ، خیلی عصبی بودم
ولی دیگه هیچ نگرانی ندارم
تو خیلی پاک و زیبا هستی درست به همان صورتی که از مادر زاده شدی
مادر
مادر ، حالتون خوبه ؟
مادر روحانی زیاد حالشون خوب نیست - من خوبم -
نباید بیشتر از این صحبت کنید - نگران نباشید یکم استراحت کنم حالم جا میاد -
خواهر ماریا ؟
بله
همگی توجه کنید ، خواهر ماریا از امروز ...به ما ملحق شده
لطفا به خوبی ازش مراقبت کنید
از ملاقات همگی شما خوشبختم
صبح بخیر - سلام -
صبح بخیر - سلام -
سلام
هی ، وقتی که یه کشیش میبینم ، نمیتونم جلوی حَشری شدن خودم بگیرم ،بالاخره منم یه زنم
...دقیقا همینطوره
حالتون چطوره ؟
اوه ، لطفا توی تخواب بمون
شنیدم که حالتون زیاد خوب نیست و جدا نگرانتون شدم
از خواهر ایزابل شنیدم بخاطر همین تصمیم گرفتم دست نگه دارم
خیلی ممنونم
ایشون خیلی علاقمند بودن که پزشک ترتیب انتقال شما به بیمارستان بدن
منم دوست دارم شما خوب استراحت کنی و بهتر بشی
از سرورم بخاطر این لطفشون سپاسگزارم
بعدا می بینمت
خیلی متشکرم
اقای میتامورا از مدرسه جوشین کرام بازم در باره همون چیزا سوال کردن
کی میتونم براشون توضیح بدم ؟
ما فقط از اساتید دانشکده سنت مایکل امتحان گرفتیم
همین الانشم هنوز داریم از همونا چاپ میکنیم
میخوام به محض اینکه بتونم یک کپی داشته باشم
متوجه شدم
ولی خواهش میکنم به قول خودتون در مورد پاداش من وفا کنید
پدر ما که در آسمانی کمکم کن
مادر روحانی ما داره همینطور ضعیف تر میشه
لطفا بیماری ایشون در اسرع وقت درمان کنید
آمین
میتونی از این به بعد از قوانین این صومعه پیروی کنی ؟
هان ؟
حتما
! بگو ، بله
بله
عمه تو کمکم های مالی زیادی به ما کرده
ولی ما نمیتونیم بهت آسون بگیریم
تخلف از قوانین مجاز نیست
می فهمی ؟
خوب پس بیا بریم
پس بیائید کردار تاریک خودمون کنار بگذاریم و زرهی از نور بر تن کنیم
بیائید رفتار شایسته ای داشته باشیم نه اینکه روز خود را در میگساری و عیاشی و مستی
نه در فساد رفتارهای جنسی و در هرزگی و نه به حسادت و نفاق بگذرونیم
در عوض لباسی همانند سرورمون عیسی مسیح ...بر تن کنید
و به خواهشهای نفسانی و شهوانی خود فکر نکنید
مادر روحانی ما امروز در بیمارستان بستری شدند
از حالا به بعد من به عنوان جانشین ایشون انجام وظیفه میکنم
این خواهر سارا هستش که از امروز به ما ملحق شده
لطفا ازش مراقبت کنید
خداوندا ازاینکه مارا شامل لطف خود نموده و این نعمت را به ما ارزانی داشتی شکر میکنیم
به نام پدر ، پسر و روح القدس آمین
چطور میتونید این بخورین ؟
!اینکه از غذای کانون هم بدتره
کانون چیه ؟
کانون اصلاح و تربیت
ویار... صبحگاهی داری ؟
!لطفا از سر تقصیرم بگذرید
تو به خداوند خیانت کردی
بچه چه کسی بارداری ؟
به گناه خودت اعتراف کن
نمی تونم
!لطفا من عفو کنید
تو مجبور بدن خودت با آب نمک تطهیر کنی
هان ؟ بقیه کجا هستن ؟ تو میدونی ؟
نمیدونم
!...این یکم عجیبه
!لطفا دست نگه دارین
!لطفا دست نگه دارین
با نیروی گیاه برداک ، فرزند ناپاک تو رو سقط میکنیم
!بهتون التماس میکنم ! بس کنید
!بلند شو ، به خودت بیا
خودت میدونی که چقدر دوست دارم ؟
اگر با تو نبودم حتما دیوونه میشدم
امروز بچه خواهر ترزا رو سقط کردیم
خواهر ترزا بهت گفت که پدر بچه کی بوده ؟
!نه
چرا اون میخواد این راز پیش خودش نگه داره ؟
ترزا ... بچه مال معشوقش
میتامورا هست
حتما یه دلیلی داره
اصلا برام اهمیتی نداره
!لطفا بیشتر باهام عشق بازی کن
دانشکده سنت میشل : امتحانات ورودی پزشکی
حالا دوباره میتونم به دانشجویان سخت کوش کمک کنم
با تشکر از شما میزان موفقیت محصلین مدرسه من افزایش یافته
حالا میدونیم که کدومشون بهترینه
خوبه که این میشنوم
ساکائی میتامورا
لطفا بگیرید
از شما بخاطر هدایای بی شائبه تون سپاسگزارم
به هر حال درباره کائیو خیلی متاسفم که باعث زحمت شما شد
نه ، نه ، در اون رابطه اونا خودشون داخل صومعه بهش رسیدگی کردن
خیلی سپاسگزارم - نه ، نه -
اون یه همچین بچه شرم اوری
لطفا مراقبش باشید
اون بزودی 4 ماهه میشد
میگن که هرگز از پدر بچه اسمی به میون نیاورده
مطمئنم که خداوند از گناهش میگذره
گناهان مارو ببخش همانگونه که بندگان عاصی مارو می بخشی
داشتی بخاطر چی دعا میکردی ؟
لازم نکرده بگی ،خودم میدونم
" دلم میخواد که با یک مرد باشم " "لطفا یک مرد بهم عطا کن "
زدم توخال ؟
درست گفتم چوت الان ساکتی - !لطفا بس کن دیگه -
مریسا ، چطور میتونی اینقدر بی شرم باشی ؟
ماها همگی مثل هم هستیم ... حتی اون دختره کویو
!...یا اون تا لز یا حتی خود تو
هیچکس نمیتونه شهوت و حَشر خودش کنترل کنه
اون دو لز تا لحظات فوق العاده ای !...با هم داشتن
اینجا هیچ نیتی برای دعا کردن نیست
فقط میتونی به خودت تکیه کنی
ای پدر ما که در آسمانی لطفا خواهر سارای گناهکار ببخش
اینجا دارید چه غلطی میکنید ؟
اوه ، یه خرگوش
!خیلی نازه
!بگیرش
!هی ، بذار نگهش دارم
منم میتونم نگهش دارم ؟
!هی ، بذارین منم نگهش دارم
!نگاه کن ! یه بادبادک
یعنی برای جشنواره هست یا چیزی دیگه ؟
!اوه ، نه ! اون فرار کرد
خواهر ماریا ؟ بجنب مادر روحانی !میخوان تو رو ببینن
چشم
بگیرش
مادر روحانی توی چند روز گذشته کارانجام دادم - خواستن تو رو ببینن -
جای سواله مگه اینکه خودت به دیدنشون بری
حتماخودتم دلت میخواد بری ولی من گرفتارم و نمیتونم صومعه را ترک کنم
خود منم از همینجا براشون دعا میکنم
بله
!هی - !یو -
!بزن بریم
دیگه نمیتونم پوشیدن یه همچین !چیز مزخرفی تحمل کنم
درست مثل توی زندونه- چطور میتونی با یه همچین چیزی کنار بیای ؟-
چاره دیگه ای ندارم اون جنده پیر مجبورم میکنه این تنم کنم
هرچند خیلی زود از شرش خلاص میشم
خیلی دلم برات می سوزه
ولی اونجا هم همشون دیوونه هستن یه زوج لزبین اونجا هست
جدی ؟ !پسر خیلی باحاله
چی میشه ؟
سنگ ، کاغذ ، قیچی
مثل هم شد !یکبار دیگه
هوی ، چی شده ؟ - چه خبرته !؟ -
! هی ، منم حساب کنین
!سنگ ، کاغذ ، قیچی
چیکار دارین میکنین ؟
داریم انتخاب میکنیم کدوم یکی !اول باهات بخوابه
سنگ ، کاغذ ،قیچی !بزن بیاد ، یه بار دیگه
زود برمیگردم - حتما -
هنوز کارت تموم نشده ؟
هنوز نشده ؟
چیه ؟ به همین زودی تموم کردی ؟
اره ، خلاص شدم
!چقدر حیف شد - !شرمنده -
! خیلی خوب ! خیلی خوب - آماده ای ؟ -
خودت چی فکر میکنی ؟
! بیا شروع کنیم
!اوه ، عالیه
!به نظر باحاله ! معرکه اس
!اون ماریاست داره کجا میره ؟
میشناسیش ؟
اون پاک ترین دختر صومعه ماهستش
مطمئنا هنوز باکره هست - چی ...!؟ -
!به نظر خیلی خوشمزه میاد
چیه ؟ مگه نگفتی امروز دیگه بیشتر کاری ازت بر نمیاد !؟
... خوب - اره خوشت باشه ، من کارم تمومه -
!کصمشنگ
" بیمارستان دانشگاه سنت میشل "
مادر روحانی
متشکرم
خیلی قشنگه
بگیر بشین
چشم
میخواستم یه چیزی بهت بگم
...بیست سال قبل
توی یه شب سرد برفی
یک کودک جلوی صومعه درحالی ...که گریه میکرد رها کرده بودن
No comments yet. Be the first to leave one.