De første 192 linjer.
...آنچه در فصل پیش گذشت
کارولینای شمالی برای کسانی که میخوان زندگی خوبی داشته باشن
فرصت ثروت و موفقیت فراهم میکنه
چهار هزار هکتار از اراضی اعلیحضرت خدمت شما
با من ازدواج میکنی؟ - بله -
چهقدر پول میخوای براش؟
خب، شاید بتونی یهجور دیگه حساب کنی
!ولم کن
من چارهای ندارم جز اینکه با کاری که باهام کردی کنار بیام
،تا تو، زیرِ زمین میپوسی
من بچهمـو جوری بزرگ میکنم !که بشه نقطۀ مقابل تو
به بریانا حمله شده بوده
با علم بر اینکه ممکنه ،بچۀ بانت تو شکمش باشه
میتونی برگردی پیشش؟
اومدی - عاشقتم -
فساد کلانترهای فرمانداری
و مأمورین مالیات دیگه باید تموم بشه
مأموریت اولت اینه که ...این فراری رو پیداش کنی و بُکشیش
"مورتا فیتزگیبنز"
اون دیگه بین ما نیست
،جیمی فریزر، من سوگند خوردم
وقتی که تو فقط یه هفتهت بود
و نوزاد شیرخواری بیش نبودی
،به پای اِلن زانو زدم
،مثل حالا که به پای تو زانو زدم
و به جان اِلن
...و خداوند تثلیث قسم خوردم که
همیشه از دستوراتت پیروی کنم
و وقتی مردی شدی برای خودت ،و نیاز به کمکم داشتی
هوات رو داشته باشم
مادرت فوت شده
ولی من همیشه باهاتم
تا اَبد
« غــریــب »
:فصل پنجم، قسمت اول « صلیب آتشین »
« AbG مترجـم: ســــروش »
مراقب باش، و گرنه سرتـو به باد میدی
بده من
"الکی که بهش نمیگن "تیغ قاتل
نباید طوری بهنظر برسی
،که انگار از جنگ برگشتی حداقل امروز نمیشه
خیلهخب
بیا
استرس داری؟
استرسِ چی؟ ،روزی که برام تدارک دیدی
یا اینکه چاقو گرفتی زیر گلوم؟
هه
...ولی واسه تو، یه روز مرخصی از
کار روی خونهست، لااقل
آره، چندوقتی میشه بکوب کار میکنم
...ولی خب الان یه کفی زیر پامون داریم و
یه سقفی هم بالای سرمون
بدون کمک یهسری از بچهها از پسش بر نمیاومدم
من و بری هر چهقدرم بابت این کلبه
ازت تشکر کنیم، کمه
نمیشد که بذاریم نوۀ عزیزم تو جنگل بخوابه، میشد؟
تو فکرِ این بودم که یه اتاق زیرشیروانی اضافه کنیم
بری گفت یه طرح برام میکشه ...که طبقش پیش برم. و
...واسه همین
آره
ابزار درستحسابی داری؟
خب، میگن صنعتگرهای بد
تقصیرِ بیعرضگی خودشونو میندازن گردن ابزارشون
عه
نه، گمون نکنم خیلی ،تجربۀ ساختوساز داشته باشم
یا اصلاً کشاورزی
،تازه نه اسبسواری بلدم
نه تیکهتیکه کردن گوزن ...و نه شمشیربازی، ولی
ولی مطمئنم کاسبی خوبی پیدا میکنم که خانوادهمـو تأمین کنم
و تا اونموقع باید روی
مهارتها و کاسبیهای دیگران حساب کنی
بیا
انگشتری که گفتی مورتا برای بری بسازه
...ممنون. من فکر میکردم
توقع مس و آلیاژ برنج داشتم
...خب
اینیکی که 100% شایستۀ دخترمه
هوم؟
خونه یعنی مکان و محلی ،که توش زندگی میکنیم
،ولی تپۀ فریزر خیلی بیشتر از ایناست
اینجا اجتماعیـه که بهدست ساکنینش ساخته شده
همین که من و جیمی محل ،خونۀ جدیدمون رو انتخاب کردیم
،با کمک ساکنین دیگه ساختوساز استارت خورد
مردان و زنانی که نذاشتن اینجا احساس غریبی کنیم
قبل از اینکه اصلاً دیوارکشیِ ،خونۀ جدیدمون رو انجام بدیم
کسایی که با گذر فصول مختلف ،پشتمون وایسادن
و مشتاقِ اولین برداشت محصول با ما بودن
،و اینکه تو عروسی دخترمون شرکت کنن
حتی با اینکه کارِ خونه کاملاً تموم نشده بود
ما داشتیم تأثیر خودمونـو ،روی این اراضی میذاشتیم
،و واسه همیشه پایۀ زندگیمون رو محکم میکردیم
این مثل اون ساتن سفید
با شکوفههای نارنجیای نیست که فکرشو میکردم
هوم
نه
حتی از اونم قشنگتره
ببین، مادر خودم توی
هیچکدوم از عروسیهام نبود
خیلیوقته واسه این روز رؤیاپردازی میکنم
که کمکت کنم لباستـو تنت کنی
و موهاتـو درست کنم
،مامان، هم تو اینجا پیشمی
هم عشق زندگیم
دیگه بهتر از این نمیشه
آره
بهتره برم ببینم بابات کجا رفته
الان مراسم شروع میشه
دورت بگردم
کهنه
هه
تازه
هه اینم قرضی
اینم آبی
آره، آبیـش کفایت میکنه
جیمی؟
اینجام
فقط وایسا تا ببینیـش
میبینم که مشغول بودی
خب باید تا فرصتشو دارم هر کاری میتونم براش بکنم
بهقدر کافی با هم وقت نگذروندیم
بالأخره که یهروز این اتفاق میفتاد
بعدم داریم میسپریمش به مردی که عاشق دخترمونه
...خب
چیه؟
به عشقش شک داری؟
مگه خود پسره شک نداشت؟
خب، فعلاً که اومده، و دوستشـم داره
هوم. شاید از همینم میترسم
میدونم عشق میتونه با آدم چیکار کنه
،به آدم جرأت میده
ولی شعورِ استفاده ازشـو نه
،و اگه پسره بزنه خودشو به کشتن بده دیگه عشق بهدرد هیچ کدومشون نمیخوره
اون دانشپژوهه
بعید میدونم تخصصی روی
خطرات صحرای کارولینا داشته باشه
هوم
خب بهگمونم با گذر زمان هم آماده نمیشه
شاید
ولی تو رو داره که بهش یاد بدی
هوم
وقتشه؟
یادت موند
یهچیز کهنه، یهچیز تازه
یهچیز قرضی
و یهچیز آبی
...و سکۀ نقرۀ 6 پوندی
واسه کفشت
از طرف مورتا
متأسفم که نتونست خودشو برسونه
خودشم همینطور
خوشحالم که اینو با خودت آوردی
امیدوار بودم که یهروز بندازیش گردنت
خیلی خوشگل شدی
...فکر نکنم
این همون عروسیای باشه که شاید تو بچگی آرزوشو داشتی
هوم، نه دقیقاً
ولی بهترین قسمتش اینجاست که
دیگه فقط تو رؤیاهام نیستی
لطف بزرگیـه که تو رو پیدا کردم
،ولی من که تازه پس گرفتمت
باید به همینزودی بدمت بری؟
بابا
،من هر جاییـم باشم
همیشه دختر کوچولوی خودت میمونم
حاضری، عزیزم؟
حاضرم
محشر شدی
!فریزرهای تپه اومدن
چیزی نمیشه
یادت باشه، شما دو تا باهمدیگه
میتونید دنیا رو هم فتح کنید
...تو.. واقعاً
منم دوسِت دارم
عزیزان، امروز اینجا در حضور خداوند
دور هم جمع شدهایم
پس بیایید محترمانه بهخاطر داشته باشیم
که خداوند ازدواج را محقق و مقدس ساخت
برای رفاه و خوشبختی بشریت
به جفتتون در حضور خداوند میگم
که اگر هر کدومتون دلیلی میبینید
،مبنی بر اینکه نباید به ازدواج هم در بیاید
همینالان اقرار کنید
،راجر جرمیا
،آیا این زن رو به همسریِ خودت میپذیری
،و تعهد میدهی که به او وفادار بمانی
،با عشق و احترام ،و در هر وظیفه و خدمتی
،و با او منصف و مهربان باشی
و باهاش زندگی کنی و قدرش رو بدونی
بر مبنای حکم خداوند
در این تعهد مقدس ازدواج؟
بله
،بریانا اِلن
No comments yet. Be the first to leave one.