De første 200 linjer.
" فلوسی "
قبل از اینکه از این شهر خوشم . بیاد ، در استکهلم نبودم
توسط آبها لحاطه شده و معرف به .داشتن زنهای زیبا هست
به عنوان یک مامور جوان سفاتخانه دیدار ! با زنها قاعدتا باید کار آسونی باشه
ولی من شانس ندارم
شایدم زنهاش مثل خود شهر سرد و بی روح بودن
مخصوصا زنی باشه که من شیفته خودش کنه و جلوی چشم بگیره
یه دختر نوجوون بود که یه جورائی فکرم مشغول کرده بود
بدن و صورتش من جذب خودش کرد ولی هیچوقت ازش توجهی ندیدم
با این حال به طرز غیر منتظره ای به نظر !اومده بااون یکی دیگه ارتباط برقرار کردم
چرا اون بهم لبخند زد ؟
روز خوش بای
نتونستم خودم قانع کنم باهاش حرف بزنم نمیتونستم بذارم از دستم بره
دوباره همون ؟ و این دفعه باهام حال و احوال کرد
روز بعد همون ساعتی که معمولا اون میدیدم برای پیاده روی رفتم
عمیقا توی فکر اون بودم که شنیدم یکی داره اسمم صدا میزنه
ولی فلوسی کوچولو ، ببین کی اینجا ایستاده ؟ روز خوش آقای آرچر
من یادت نمیاد ؟ فکرش میکردم ، چون بهم لبخند زدی
- بله ، معلومه - دیدی گفتم من به جا میاره
اجازه بدین دوست خودم معرفی کنم فلوسی ، آقای آرچر ، جک آرچر
چطوری اسم من میدونه ؟ من که هیچوقت اون ندیدم
بعدش وقتی از هم جدا میشدیم کارت ویزیت زن مسنتره را ازش گرفتم
و روز بعد برای یه درینک دعوت شدم
نمیتونم احساسی رو که وقتی داشتم به اون ویلا نزدیک میشدم توصیف کنم
اولش میخواستم بیخیال بشم ولی بعد از ... اینکه چهره فلوسی جلوی چشم اومد
تصمیم گرفتم خجالت و ضعف کنار بذارم
نمیتونستم باور کنم که اون دعوت قبول کردم شروع کردم برای خودم دلیل اوردن
نمیتونستم به یاد بیارم که اوا لاندر کجا دیدم ، این اسم اون یکی زنه بود
خوشحالم که اومدی
فلوسی طبقه بالا منتطرتونه
از این طرف
متاسفانه نمیتونم توی خونه بمونم
با این حال میخوام تو با فلوسی !...به خوبی آشنا بشی
اون یه دختر یتیم که هیچ خانواده ای نداره
اون مستقیما از یه مدرسه شبانه روزی در سوئیس به اینجا اومده
میخوام اون خوشحال کنم و فکر کنم تو بتونی کمکم کنی
چیزی که اوا گفت :غیر ممکن بود که اشتباه برداشت بشه
تقریبا داشتم ناامید میشدم
فلوسی اونجاست ، منتظرته
تمام خونه از ان شماست
تو مرد باهوشی هستی آقای آرپچر ، درسته ؟
لوسی خیلی جوونه
راه های مختلفی وجود داره که بشه خوش گذروند
اینقدر هیجان زده بودم که یادم رفت خداحافظی کنم
افکار مشکوک سعی داشتن بهم هشدار بدن که این نقشه برنامه ریزی شده هست
ولی بعدش صدایی از داخل اتاق شنیدم
جک ، چرا نمیایی تو اتاق ؟
!من ببوس
اولین بار که دهنش لمس کردم نیمه باز بود
ولی بعد از چند لحظه لباش کامل باز کرد
خیلی زود زبونش لغزوند تو و دهنم از عطر خودش پُر کرد
اون زبونش در اطراف دهنم می چرخوند
وقتی دستش روی کیرم گذاشت ، من داشتم با ...تمام نیرو به درون دهنش هجوم میبردم
کیرم از فشار خون درونش سنگین شده بود و خیلی سریع شَق شد
وقتی فلوسی این فهمید کُسش خیلی محکم روی اون فشار داد
بالاخره وقتش رسیده بود که یکم ازش توضیح بخوام
اوا کی برمیگرده خونه ؟
اون تمام روز در حومه شهر بسر میبره
دوست داری برات چیکار کنم ؟
میخوام سینه هات ببینم
میخوای ببینی ؟
قبل از اینکه سینه هاش ساک بزنم و ببوسم !... برای چند لحظه شگفت زده شده بودم
الان که سینه هام دیدی ، خوب بعدش میخوای برات چیکار کنم ؟
میخوام تمام بدنت ببینم نمیخوای هیچ چیزی پهنون باشه
!یکم خجالتی هستم
خوب نظرت چیه ؟
می خوام همه جارو ببینم چیزی پهنون نباشه
شاید حضرتعالی بتونن به یه دختر جوون !کمک کنن ،خودم جراتش ندارم
!کمکم کن
- کمکم کن - اگر خودت انجامش بدی هیجانش بیشتره
!بین پاهام ببوس !لیسش بزن ، زودباش
لبه های واژنش مثل بقیه دخترای جوون محکم و بهم چسبیده نبود
اونا آبدارو جاافتاده و قرمز و پهن بودن
زبونم با یه چرخش سریع چوچولش پیدا کرد
اونارو خیلی اروم ولی محکم لیسیدم
سعی کردم فلوریس با حَشری کردن وادار به واکنش کنم
...وقتی کار روی چوچولش شروع کردم
که درست مثل یه شمع ایستاده بود اون خودش به طرف صورتم فشار داد
و آب خوش بوی که از درون واژنش جاری بود به درون دهنم راه پیدا کرد
...جک
فکر می کنی من بچه شروری هستم ؟
الان چی دربارم فکر میکنی ؟
ولی من این بخاطر هیچ چیز دیگه تو دنیا از دست نمیدم
منم همینطور دلم میخواد دوباره انجامش بدم
- باید دوباره انجامش بدم ؟ - !... نه، الان دیگه نوبت توئه
... ولی ، فلوسی
...روی مبل دراز بکش
تنها کاری که باید بکنی اینه که همونجا دراز بکشی و از هرلحظش لذت ببری
!خیلی آروم
فکر میکنی شهامتش دارم بهش نگاش کنم !؟
چی اینجا پیدا میکنم ؟
آره ، همش بخور
دستم روی سرش گذاشته بودم اون به طرف خودم فشار میدادم
تیر برقم به قدری توی دهنش فرو میرفت که تقریبا زبون کوچولی حلقش لمس میکرد
لبها و زبون و دستهاش با نیروی هماهنگ و مضاعف کار میکردن
و شهوتم شدیدتر و شدیدتر میشد
!فلوسی ، فلوسی ، بس کن لطفا راحتم بذار
دهان و لبهاش جوری بهم فشار میداد که تقریبا داشتم منفجر میشدم
با هیجان و و انگیزه باور نکردی برای اینکه آبم بیاره به کارش ادامه میداد
حتی تا یه مدت طولانی بعد از اینکه آبم اومد لبهاش از دور کیرم بر نداشت
با اینکارش تمام ابم بلعید و !هیچ ردی باقی نموند
جک ، الان دیگه بیست برابر بیشتر از قبل عاشقت شدم
مثل اینکه همیشه باید توی لباس باهات بخوابم
صبرکن ، یه چیزی یادم رفت یه کم صبر کن
زود برمیگردم
!جک
الان ملکه سفید هستم کسی که فرمانروای صده 69 بود
قلمرو کشورم از این طرف پیانو تا تخت خواب توی اون اتاق دیگه هست
هر مردی که با لباس وارد قلمرو من بشه
اون محکوم به قلقلک دادن میشه
اون کیه ؟ ... یه غریبه
....اگر نگاه ملوکانه ما اشتباه نکنه
اون باید یه مرد باشه
اون باید این بفهمه که چه بلائی سرش میاد !وقتی از قوانین من پیروی نکنه
!بگیریدش و با سرافکندگی به نزد من بیاریدش
اگر دو دقیقه بهم فرصت بدی و تمام قوانین تورو اطاعت میکنم
اعطا شد حالا بهت کمک میکنم
اول از هر چیز از شر لباسها خلاص میشیم چون بیشتر از هر چی قوانین نقض میکنه
این دیگه چیه ؟
از لطف شما سپاسگزارم چون هیچ میخی برای برپائی چادر نداشتیم
اگر برای اعلیحضرت ممکنه ... لطفا یواشتر اون فشار بدن
اگر اعلیحضرت کارشون متوقف نکنن این میخ ممکنه کار بی شرمانه ای بکنه
اگر نتونی کمتر از بیست ثانیه ... لباست در بیاری
...مطمئنم توی بیست ثانیه امکانش هست
!ولم کن
حالا میتونی مشاهده کنی که چطور به اونایی که از قوانین ما پیروی میکنند پاداش میدیم
اعلیحضرت همیشه بنده وفادار شما خواهم بود
ملکه الت من بین لبهاش قرار داد و تمام اون در دهانش فرو برد
اون اجازه داد دهان سلطنتی خودش بارها روی کیرم بالا و پائین بشه
و این درحالی بود که با انگشتانش خایه های من لمس میکرد
قبل از این هیچ لذتی در این حد ...تجربه نکرده بودم
مثل اون لحظه ای که زبان و لبهای این ... .دختر با بدنم برخورد میکرد
بزودی در دهانش و گلوش جشنی که شایستگی اون داشت بر پا شد
به نظر می رسیدکیرم وقتی به گلوش ضربه میزنه اعلیحضرت غرق در لذت و شهوت میشد
چیزی نگذشت که دیگه به سختی میتونستم جلوی خودم بگیرم
دیگه نمیتونستم برای اخرین و بهترین لحظه صبر کنم
دلم میخواست همه چیز یکجا داشته باشم
! نه ، جک
!طفلکی خودم جدا میگم خیلیم دلم میخواد
ولی به اِوا قول دادم اون در حقم خیلی لطف کرده
بیا دیگه دربارش بحث نکنیم
درباره خودت بهم بگو منم همه چیز درباره خودم بهت میگم
- ...من توی شهری متولد شدم که -این چیزی نبود که میخواستم بشنوم
میخوام درباره زنان زیبائی که باهاشون عشق بازی کردی بدونم ، همشون
دیگه همشون فراموش کردم
!سعس نکن از گیرم فرار کنی
!نه ، فلوسی
باید کورکورانه تمام دستوراتم اطاعت کنی
ما بهت دستور میدیدم در مورد زندگی شهوترانی خودت برامون حرف بزنی
- !دستورتون اطاعت میشه اعلیحضرت -! آفرین
برامون همه چیزای هیجان انگیز تعریف کن
چند سال پیش توی یه مهمونی در سفارت خارجه حضور داشتم
شب موقع برگشت سوار ماشین سه تا زن شدم
هیچکدوم اونارو قبلا ندیده بودم
خیلی تند مزاج بودن و بیش از حد مست کرده بودن
شامپاین ؟ عاشق شامپاین هستم
ماشین توی یک قسمت خیلی عجیب شهر جلوی یه خونه تاریک متوقف شد
با اینکه مست بودن ولی بازم تعجب میکردم چرا باهام اونجوری رفتار میکنند
بخاطر اینکه تو خیلی دلنشین و شیرین هستی یه پسر جذاب و خیلی سکسی
نباید بهشون ملحق میشدم اونجا یه شهر عجیب بود
باید به عنوان یه دیپلمات خیلی !محتاطانه رفتار میکردم
باید مراقب باشی جک عزیز، چون که هیچوقت نمیدونی چه خطری در کمینت هست
راس میگی ، فلوسی عزیز
حالا حرفم قطع نکن گوش کن ببین اونجا چه اتفاقی برام افتاد
زنها من به یه جای خیلی بزرگ بردن ولی اون اتاق خواب خیلی تاریک بود
یه تخت خواب بزرگ در مرکز اتاق و دور تا دور اتاق توسط مجسمه زنهای برهنه احاطه شده بود
یه لحظه احساس حماقت کردم که چجوری توسط سه تا زن محاصره شدم
اونا یه نگاهی به همدیگه انداختند
-... اگر متوجه شدی - ما یکم شامپاین بخوریم و لباس عوض کنیم
اول به فکرم رسید اونجارو ترک کنم ، ولی فضای اونجا اینکار غیر ممکن میکرد
رایحه عطر دل انگیز و موزیک ملایمی از بلندگوها فضارو پِر کرده بود
- شروع کردم لباسام در اوردن - غیراز اینکار اگر میکردی خیلی کسخل بودی
- ناز نشده ؟ -درست مثل یه فرشته شده
دارین چیکار میکنید ؟
بذار دراز بکشه
حتی فکرشم نمیکردم که چه ! اتفاقی داره در اطرافم رخ میده
فقط داشتم از نوازش های اون سه تا زن لذت میبردم
اولش از چیزی که اونجا در حال اجرا بود شوکه شدم
فکر کردم در داخل فانتزی های سکسی خودم قرار گرفتم
هیچکدوم از حاضرین به اتفاقاتی که رو صحنه در حال انجام بود توجهی نداشت
اولش متوجه شدم مورد سوءاستفاده قرار گرفتم !...ولی نمی تونستم جلوی خنده خودم بگیرم
اوه ، جک ای کاش منم اونجا بودم
چرا هیچوقت توی یه مجلس عیاشی دسته جمعی شرکت نکردم ؟
- فلوسی عزیز ، تو هنوز بچه ای - خودم میدونم
ولی در هر حال
میتونم اون صحنه هارو به وضوح ببینم
چیزهای فوق العاده ای که هیچوقت اونارو ندیدم
یه دفه تو مدرسه شبانه روزی یه دختر بود به اسم لِت
خیلی زود فهمیدم که اون ازم خوشش میاد
خیلی راحت با لِت خوش بودیم و میخندیدیم
در عین حال اون خیلی مهربون و اروم و حساس بود
اون بهم یاد داد چجوری با خودم حال کنم
منم خیلی دوسش داشتم
خیلی کارا با هم دیگه کردیم
من خیلی جدی درس میخوندم
لِتی و من ساعتها توی کتابخونه مدرسه بودیم
- داری چیکار میکنی ؟ - دارم جَلق میزنم
- چی ؟ - تا حالا اینکارو نکردی ؟
خیلی فاز میده همیشه وقتی درس میخونم اینکارو میکنم
چه جور کتابی داری میخونی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.