De første 200 linjer.
...آنچه در هيون گذشت
جنيفر،صدامو مي شنوي؟
من بايد مجبورت کنم که بفهمي
جنيفر مرده
دويت جسدشو ديده- !خفه شو-
دلم براش خيلي تنگ ميشه
ناراحت کننده اس وقتي ميفهمي کسي که بهش اعتماد داري
داره يه چيزي رو ازت مخفي مي کنه
چرا بهم نگفتي که مارا مسئـول
آوردن دردسرها به هيون بوده؟
نمي خواستم که در مورد آدري يه فکر ديگه بکني
آدري، همون مارا هست و در حال حاضرم داره
هر کاري ميکنه که اين شهر رو نابود کنه
دارين اجازه ميدين که احساساتتون براي آدري
به مردم اين شهر آسيب برسونه
من ميرم پيداش ميکنم و ميارمش پيشت
مارا رو تحويل نگهبان ها ميدم
که اگر ميتونن مجبورش کنن تا همه چيز رو تموم کنه
مارا دردسرها رو درست کرده،پس بايد بتونه جلوشون رو هم بگيره
نمي تونم هيون رو ترک کنم،من و ويليام هنوز اينجا کار داريم
خداحافظ پارکر
نيتن،خواهش ميکنم من هنوز اينجام...من هنوزم
تو دا ري اشتباه بزرگي مي کني
آهاي با توام
بگو که پيداش کردي
نه
الان 12 ساعت گذشته
اون باهوشه
ميدونم که باهوشه
ولي اگه مارا ذخيره "اتر" هاشو پيدا کنه
به تموم شهر،تموم ايالت ، دردسر ميده
تمام دنيا؟
نمي دونه که کجا پنهان شدن
ولي ما هم ازش خبري نداريم
به پليس هيون و نگهبان ها گفتم که دنبالش بگردن
مسئـول نگهبان ها شدي؟
آره، وينس مي دونست که مارا ،دردسرها رو درست کرده
بقيه هم راضي نبودن که چه طوري به اين موضوع رسيدگي کرد
مارا رو پيدا کن
اي دروغگو
يه جورايي باهاش در اين مورد موافقم
ممنون بابت وسايل
باشه،باشه
مي دونم که اين چه طور به نظر ميرسه
و مي دونم که قبلا اشتباهاتي رو کردم
...ولي
مارا...به ما کمکي نخواهد کرد
برگردوندن آدري بهترين شانسمون هست
مي شه يه کم بلندتر حرف بزنين؟
نمي تونم حرفاتون رو بشنوم
نيتن، بايد بهم گوش بدي
آدري ديگه رفته
آدري باهام حرف زد
...نيتن
راستشو ميگم دوک....به کمک ما احتياج داره
ما همه يه نفر رو از دست داديم
مجبور شدم ديشب جنيفر رو دفن کنم
ولي بايد عذاداري کنيم
نه اينکه کاراي ديوانه وار انجام بديم
بعد از اون همه ماجراهاي پردردسر که با هم داشتيم
بايد بذاري اين کارو بکنم
فقط يه کم بهم فرصت بده که آدري رو برگردونم
چه طوري؟
نمي دونم
24ساعت وقت داري
حرفمو باور مي کني؟
نه
من باور دارم که بايد فراموشش کني
حالا به هر روشي که مي توني
اول صبحانه ميخوريم، و بعد راه مي افتيم
خيلي خب، اين يا شکر ميخواد يا کرم
که اصلا بتوني بخوريش
اولين فرصتي که گيرم بياد، يه بلايي سرت ميارم
و براي اين کار هم به درخت نيازي ندارم
اين کارت احمقانه ست
مي دوني که تحت تعقيب پليسي
نگهبانها هم ميخوان تو رو بکشن
در حال حاضر هر دوشون، مثل هم هستن
پس اين کاريه که داري مي کني
داري از يه نفر محافظت ميکني؟
سورپرايز....اون يه نفر من نيستم
اينا ديگه کي هستن؟
نمي دونم، فقط عادي رفتار کن
ببين، قول ميدم نکشمت
اگه بهم کمک کني بفهمم اون تيني ها چه طوري بسته شدن
نه
...چطوره پس قول بدم
ويليام و اون ذخيره اترش رو فراموش کنم؟
خفه شو
اينا رو باز کن
نه- دستمو بستي-
پس حرف احمقانه اي نزن
ميچل،بالاخره رسيدين، ديگه داشت دير مي شد
اين مارا هست؟
خيلي وقته خبرشو دادم
چيزي در موردش نشنيدم
دويت رو خبر کن
نه،نيازي نيست بياين خودمون بريم ديگه
تلفن رو بنداز
ولم کن
مي دونستم
بذار بره- ،نمي فهمم-
بين تو و اين زن چي مي گذره؟
مي تونه بهمون کمک کنه،ميچل
کمک کنه؟
خيلي ها به خاطرش مردن
ديگه بسه چرا بايد زنده بمونه؟
بهش شليک کن
بي خيال
اينجا تعطيله
هر جا که هستي، دارم بهت اخطار ميدم
امروز،روزي نيست که بخواي ازم دزدي کني
سلام دوک
جودي؟
بيا اينجا
چه طوري؟
حالت خوبه؟
...شارلوت و بچه...من
به پول احتياج دارم تا اونا رو از شهر خارج کنم
فکر کردم، تو و گوين...بالاخره
زندگي صادقانه و آبرومندي رو پيش گرفتين
ميتوني بهم پول بدي يا نه؟
ميتونم هر چقدر الان همرامه،بهت بدم
ميخواي بهم بگي که کجا داري ميري؟
چرا بايد همه چي رو بخواي بدوني؟
نمي خوام
...بايد برم ...بايد
يه چيزي درست نيست- جودي ميخوام کمکت کنم-
نه،نيا
جلوتر نيا
نمي دوني،که چي کار کردم
...جودي
چه اتفاقي داره ميفته؟
Haven---فصل پنجم-قسمت سوم :مترجم Pink Lotus ...شبنم
Edit & ReSync By mA-Ad
شريک به درد نخوري هستي
ديدي چيکار کردم ديگه،نه؟
به نظر مياد هميشه از اين کارا مي کني
نمي توني مثل آدم ها رفتار کني
دارم روش کار مي کنم
طبق برنامه به طرف جنوب ميريم
همونجا مي مونيم که همه چيز از آسياب بيفته
وورنوس،بايد با اون تفنگ منو مي کشتي
اين ماجرا وقتي تموم ميشه که يه نفرمون بميره
و اون تويي که مي ميري
زياد مطمئـن نباش
اون مردک احمق منو با چاقو زخمي کرد
دقيقا،خونريزي هم مي کني،پس مي توني،بميري
...اونا هم مي تونن بميرن
اينا فقط دو نفربودن که از عهده اش براومديم
کل پليس هيون و نگهبان ها
دارن دنبال ما مي گردن
پس بهترين شانس ما اينه که مخفي بشيم
من باهات نميام گردش
قيافه تو عوض کردي؟- آره-
خوب شد که اومدي،به کمکت احتياج دارم
جودي رو امروز ديدي؟
اومده بود رستوران من
همه جاي رستوران، علايم سوختگي هست
اون کيه؟
خواهر جودي- بچه ها کجا هستن؟-
بچه حالش خوبه
رفته بيمارستان هيون تا چک آپ بشه
دخترش،شارلوت حالش خوبه؟
سوختگي درجه يک
حالش خوب ميشه
دوباره برگشتيم اينجا
کلبه جنگلي قديمي و داغونِ پدرت
يادت مياد که قبلا اينجا بودي؟
وقتي ويليام اومد، منو کشوندي اينجا
!تا مردونگي خودت رو بهم نشون بدي
با شراب ارزون قيمت و
رقصِ آروم و رمانتيک
هيچ کس اينجا دنبالمون نمي گرده
فقط براي احتياط
بي سيم پليس رو چک مي کنم
واحدهاي1-4 و 1-6 در حال گشت در پارک جنوبي کامسک هالو
روي کانال 2-2 بمونيد
مي دونم چرا داري مخفي ميشي
ولي واقعا انتظار داري که به خاطر اين کارت ازت خوشم بياد؟
نه، دارم کاري رو که بايد انجام بدم،ميدم
تو رواني هستي
واقعا فکر ميکني،آدري هنوز زنده ست؟
مي دونم که آدري هنوز يه جايي
درونت زنده هست
اشتباه مي کني
مثل يک شمع خاموشش کردم
پس فکر کنم،کارمون زياد طول نمي کشه
پس ميخواي همينجوري لم بدي؟
!چه تحريک کننده
...پس
اينجوري ميخواي،آدري رو برگردوني؟
دوباره به من برنامه بدي؟
يه فکرايي دارم
ميتونم احضار روح کنيم
...يا
اگر يه تخته روح داشته باشي،مي تونيم يه وردي بخونيم
برو يه مرغ بيار
من مي تونم سرش رو بکَنم
آدري نمرده
No comments yet. Be the first to leave one.