More the Merrier

More the Merrier (Donde caben dos)

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Donde caben dos (More the Merrier) (2021)
En kommentar af onlinesub
ترجمه شده توسط onlinesub.ir

Tags

bluray
Udgivet den: 2025-03-18
Downloads: 91
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

اون لحظه رو می‌شناسی که یه چیزی اتفاق می‌افته...

...و کل زندگی‌تو عوض می‌کنه؟

یه چیزی که هیچوقت انتظارشو نداشتی و اصلا آماده‌ش نبودی.

یه روز مثل هر روز دیگه، داری یه چیزی می‌خوری،

بعد یهو یه جرقه‌ای حس می‌کنی.

به کسی نگاه می‌کنی، و قبل از اینکه بفهمی چی شده،

دلت شروع می‌کنه به تند تند زدن

و پروانه‌ها تو شکمت بال‌بال می‌زنن.

یهو حس می‌کنی کل زندگیت

یه جاده طولانی بوده که تورو به همین لحظه رسونده.

انگار سرنوشتتو می‌فهمی و دنیا یه معنی جدید پیدا می‌کنه.

و حالا خودت رو نمی‌شناسی

و نمی‌دونی چجوری اتفاقایی که دور و برت می‌افته رو توضیح بدی.

به هر حال، اینجایی.

همه چی فوق‌العاده و باحاله.

و باهاش سکس می‌کنی انگار تو فیلم تایتانیکی

اونجا تو انباری.

و برای یه ثانیه، یادت می‌ره ۱۵ ساله ازدواج کردی

و شوهرت اونجاست، درست کنارت.

اما بعد بهش نگاه می‌کنی و می‌بینی که داره دوستتو با چشم می‌خوره.

و به جای اینکه حسادت کنی،

می‌فهمی که درواقع داری ازش لذت می‌بری.

پس می‌ذاری این حس تو وجودت جریان پیدا کنه

و کنترل بدنت، ذهنت رو به دست می‌گیری.

چون هر چقدرم بخوای،

و هر چقدرم تلاش کنی، نمیتونی جلوی خودت رو بگیری.

بعد یهو به اطراف نگاه میکنی و از خودت میپرسی:

«من دارم چه غلطی می‌کنم؟»

- یه چیزی میخوری؟ - آره.

و دقیقا همون موقع هست که

آدما تصمیم میگیرن اولین شبشون رو

تو کلوپ من بگذرونن.

واقعا پسر عموم رو دوست خواهی داشت.

خیلی باحاله، غیر قابل پیش بینیه.

مثلا میری یه چیزی بخوری، بعد میبینی تو یه مهمونی تو بنیدورم گیر افتادی!

اون اونجاست؟

سلام پسر عمو!

- هتل شما نزدیک اینجاست. - باشه.

چطوری؟ سلام.

سلام.

وای چه بد شانسی!

گوشی رو بردار. گوشی رو بردار.

گوشی رو بردار.

خانم؟

لیانا جون، انگشتر رو ندارم.

- آلبا؟ بله؟ - گوش کن.

- انگشتر نامزدیم گم شده فکر کنم. - چی؟

شاید دیشب گم کردم،

ولی خب کوفت کجا بودیم؟

یه کم از این می‌خوای؟

می‌خوای واست برقصم؟

نگاه کن چجوری این باسن رو تکون می‌دم!

کدوم رو بیشتر دوست داری؟ این پیتزا...

...یا اون پیتزا؟

- سلام. خوبی؟ - هوی، شما دوتا.

چخبر؟

- همیشه خیلی خوشگل به نظر می‌رسی خانم. - شما هم همینطور.

- استرس داری؟ - نه.

- یه کم استرس دارم. - استرس؟ چرا؟

یه چیزی رو شک کرده.

بیا دیگه! حتما عاشقش میشی.

ولی لطفا طوری نشون نده که از قبل برنامه‌ریزی شده باشه.

نه.

اگه کل قضیه از قبل برنامه‌ریزی شده به نظر بیاد، همه چی خراب میشه. باشه؟

- باشه. آره. - اینو می‌بینی؟ اینو بذار تو کشو.

- واسه چی؟ این چیه؟ - اینا کبریتَن.

- واسه چی؟ - یه کم لازم داریم...

هوی، این همه چرت و پرت چیه؟

- بیا دیگه، گشنمه. - یه ثانیه دیگه، داریم میایم.

- آره، داریم میایم. - خیلی طلبکارن.

امشب شبی هست که می‌خوایم حسابی حال کنیم و به هم بریزیمش.

- درسته! - همه با هم.

مرسی.

خب، اینجا هستیم. هوم؟

- چی شده؟ استرس داری؟ - دارم از ترس میمیرم.

- سلام عزیزم. - چیه؟

نه، بلن، گوش کن.

اگه مطمئن به نظر نرسیم، نمیذارن بریم تو، پس باید خیلی مطمئن به نظر برسیم.

- پس مطمئنی؟ - جان هرکی دوست داری، مطمئنم.

- این جهنمِ رنگی چیه؟ - نمیدونم.

اینترنت نوشته یه جور کلوب خصوصیه.

کلوب پارادایسو؟ واقعا اینجا اومدیم، دختر؟

- هیچی یادم نمیاد. - منم همینطور.

- سلام. - سلام.

به کلوب پارادایسو خوش اومدین.

اولین بارته؟

- آره. - آره.

اومدیم یه سر بزنیم.

خیلی خوشحالیم که اینجا هستیم، واقعا.

عالیه. همین طرز فکر رو میخوایم.

یه کم زوده، میدونی؟ خیلی شلوغ نیست.

این بهتره. اول یه امتحان کوچیک میکنی، درسته؟ فقط واسه مطمئن شدن.

مهمترین چیز اینه که مطمئن شی همه ی احساساتتو بیرون در جا میذاری.

البته.

شما فقط واسه لذت اومدین اینجا.

برای لذت.

بهتون نشون میدم همه چی چجوریه.

- باشه. بریم. - آره، آره.

- شب بخیر. - سلام.

- پالتوتون رو بگیرم؟ - بله.

ممنون.

اوه.

اینجا قسمت باره، برای شروع عالیه.

این بهترین جای کلوپه که آدم میتونه آدمای جدید رو پیدا کنه

و ببینه کسی هست که دوست داشته باشه باهاش بازی کنه.

ولی لازم نیست خودتون رو تحت فشار بذارید.

کاری رو که دوست ندارید، لازم نیست انجام بدید.

خب اگه بخوایم کاری کنیم چی؟

بهترین کار اینه که بهشون نزدیک بشید،

باهاشون حرف بزنید و یه چیزی باهاشون بخورید.

اگه خوشمون نیومد چی؟

اینجا، نه یعنی نه. این تنها قانون کلوپه.

اینجا ارگی هم دارین؟

چی؟

هر روز.

- هر روز؟ - آره.

هر روز عزیزم.

بله، شنیدم عزیزم.

- هر روز. - شنیدم.

حس میکنم پروانه ها تو دلم دارن بال میزنن. دیوونه کننده س.

اِ، اونجا چیه؟

اون پله ها هستن که به طبقه پایین کلوپ میرن.

ولی نمیخوای همه رازهامون رو لو بدم، نه؟

ممنون.

لعنتی! این دیوونه بازیه!

- پکو، عجله کن. - نوشیدنی‌ها آماده‌ست؟

- الان میام. - این داره چیکار می‌کنه؟

- داره وقت تلف می‌کنه. - خیلی زود داریم میخوریم.

- نهایت تلاشش رو می‌کنه. - آره.

درسته. آگوا د والنسیا اینجاست.

- مواظب این باش. - اوه.

عزیزم، میدونی الان که دارم اینو میخورم چی یادم اومد؟

- نه، چی؟ - اون... اون...

- اون یه روز تو کمپ. - این بیشتر از ۲۰ سال پیش بود.

- آره، البته. - حتی بیشتر؟ واو.

اون کمپی که من و کلودیا همیشه توش کار می‌کردیم یادته؟

خلاصه، یه کارمند دیگه هم تو کمپ بود. اسمش گابریلا بود.

واقعا. اون اهل والنسیا بود.

و همیشه آگوا د والنسیا درست می‌کرد.

تا اینکه یه شب خیلی مست برگشتیم

از یه مهمونی بزرگ که خودش، گابریلا، ترتیب داده بود.

رسیدیم به چادر، چادرا رو باز کردیم...

هممم.

...دیدیم اون کاملا لخت تو کیسه خواب ما خوابیده.

و گفت، «اوه. اوه.»

- اوه. - اوه.

بعدش چی گفت عزیزم؟ بعدش چی گفت؟

یه چیزی مثل این گفت، «فکر کنم چادر رو اشتباه اومدم.»

آره، ولی اون همچنین... داشت... داشت با...

- نه. - واقعا؟

- ...سینه هاش. - مطمئنا اینطور نبود.

داشت سینش رو میمالوند. من دیدمش. داشت این کارو میکرد. دیدمش.

- آره؟ - چرا قبلش بهمون نگفتی؟

- بعدش چی شد؟ - خب، هیچی.

- فقط گفتیم، "بله." - بیا دیگه.

یعنی، آره، که اون قطعا تو چادر اشتباهی بود.

- و... رفت. - خب؟

اون موقع خیلی ساده بودیم که حتی به ذهن‌مون هم نرسید

که اون میخواست با ما کاری کنه.

- آلبتو، واقعا مرد، تو ناامیدم کردی. - باشه، مرد. درسته.

چطور میتونی همچین فرصتی رو از دست بدی؟

میدونی، من فقط نتونستم خودم رو مجبور کنم این کارو بکنم.

- هوم. - چی؟

- دوست دارم ببینم ممکن بود چی کار کنی. - آه.

لازمه یادآوری کنم راجع به سفر فارغ التحصیلی آلبتو؟

اون نمیخواست با این دختر های مکزیکی جشن بگیره

چون فکر میکرد میخوان بدزدنش.

نه.

خب، هوی، خب. خب، خب، خب...

ولی گوش کن، اون پکو گذشته بود.

و حالا پکو به یه آدم خیلی متفاوت tبدل شده.

- آها. - یه سلامتی کنیم. برای گابریلا.

و برای فرصت هایی که نمیتونیم از دستشون بدیم.

- بیا دیگه. - ممم.

اوهوم.

گابریلا خیلی باهوش بود، نه؟ شما دوتا خیلی جذاب بودین.

- خب، هنوزم هستین. - آره؟

مارتا، تو جذاب تری.

بله عزیزم، البته، درسته؟ زیبایی، عزیزم.

درسته.

و تو هم همینطور، کلودیا. تو هم همینطور.

داری چه کار می‌کنی؟

یه بوسه هوایی فرستاد.

نمیدونم، یهویی پرید بیرون.

فقط کنجکاوم بدونم امشب اگه گابریلا اینجا بود چی میشد.

اوه!

آره، واقعا. چی میشد؟ سوال خوبی بود. چی میشد؟

فکر کنم به خاطر شهرت آلبرتو اومده بود تو چادر.

یا به خاطر تو، کلودیا.

امم، شهرت آلبرتو؟

- خب، شهرت، عزیزم. شهرت. - نه.

- دیگه چی میتونه باشه؟ - افسانه واقعیِ.

- نه، گوش کن... - آلبرتو.

آلبرتو، فکر کنم میدونستم که یه کم...

- ولی افسانه ایه؟ - هوی، نه، فقط گوش کن.

- فقط یه افسانه نیست. یه افسانه بزرگِ. - هوی، نه.

بیخیال. نه. دارن اغراق میکنن.

پاکو، خیلی کم جین ریختی توش. بیا، زیاد بریز.

زیاد. بیا، لطفا.

همینه. کلی ازش بریزین توش.

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left