De første 200 linjer.
تعداد ما بيشتر از اوني که انتظار داشتيم رشد کرده
و زمستان بزودي از راه ميرسه
با توجه به شرايط کنوني منابع سنا به شدت کاهش پيدا کرده
يک نفر در بين ما هست
که ميتونه از جيب خودش خرج کنه
راه اندازي همچين سپاهي
پول و نفوذ زيادي ميخواد
و در عوض تو يکي از فرماندهان
زيردست کسونيوس و فوريوس خواهي شد
دارم از خودم ميپرسم که چرا آرامش کنار درياچه
و امنيت ديوارهاي شهر سينوس ان وال رو ول کردم و به اينجا اومدم
شرايط مورد قبوله
پدر
اسپارتاکوس اينيکي يه نامه همراهش بود
تو نقشه ي اينو کشيده بودي
نوشته که اميدواره که نامه به سلامتـ
به ويلا برسه
فرماندهي نابودي اسپارتاکوس
ديگه بر عهده ي توئه
هيچ ويلايي نيست که بشه اين همه جمعيت
رو توش جا داد
نه نيست
الان تنها يه شهر ميتونه مارو تو خودش جا بده
يالا ادامه بديد
به آسونيه قصابي کردن يه اسب نيست نه؟
اسبا با احترام بيشتري لگد ميندازن
ديوتيموس
اسپارتاکوس احضارت کرده
سواحل جنوبي؟
اين سپاه کراسوس رو مجبور ميکنه که
مسير بيشتري رو طي کنن تا به ما برسن
و نيرو و آذوقشون رو کاهش ميده
ولي اينجوري خودمون هم تا آخر راه پدرمون در مياد
اما بودن توي يه شهر مارو سر حال مياره
چيزي که کراسوس در اختيار نداره
ديوتيموس
به مشورتت نياز دارم
معذرت ميخوام
من چيزي از استراتژي هاي جنگي سرم نميشه
ولي تو زمينه هاي ديگه خيلي با ارزشي
تو از يه شهري که ديوارهاي محکمي داشت صحبت کردي
که توسط يه ديوار محصور شده
"سينوس ان والا"
مدت زيادي خونه ي من بود
خب پس تو از استحکاماتش خبر داري
تو ميخواي شهرو تصرف کني؟
اممم...اين بستگي به حرفاي تو داره
دو تا دروازه داره
در اصلي به سمت تپه هاي غربيه
و در طول روز براي داد و ستد باز ميشه
و با غروب خورشيد بسته ميشه
و اونيکي؟
به سمت سخره ها قرار داره
و به سمت کوههاي مليا ريج راه داره
در ماههاي زمستان غير قابل عبوره
که الان هم اوجش محسوب ميشه
دوست ندارم اونجا گير بيفتيم
من هم همينطور
درب اصلي چطوره؟
وقتي که بسته باشه خيلي محکمه
توي تاريکي شب ميشه
با چند تا مرد بازش کرد؟
ازش بخوبي محافظت ميشه و شما هم دست خالي خواهيد بود
همه ي سلاحها بايد به سربازا تحويل داده بشه
و همشون طبق دستور
توي اتاقي نزديک دروازه جمع ميشه
ما بايد حين ورود شمشيرامونو تحويل بديم؟
بذار بريم سراغ يه نقشه ي بدرد بخورتر
صبر کن
من توي سفرهام با يه يارويي همراه بودم
که اهل اون شهر بود
آتيوس...يه آهنگر کاردرست
ميشناسمش
اربابم بعضي وقتا ميگفت که از اون مرد متنفره
ما ميتونيم به اون رومي اعتماد کنيم؟
اون فقط اسماً يه روميه
کيسه اش رو به اندازه ي کافي پر سکه کنيد
.اونوقت به يه تريش يا گول(فرانسوي)ميگه مادر
بيا پيشم تا با هم صحبت کنيم
منم باهات ميام
کمپو جمع کنيد و دنبالمون بيايد
تا وقتي که وقتش برسه خودتونو نشون نديد
با نشانت چيکار ميکني؟
اگه تو دروازه بگردنتون
کارتون ساختست
نکته ي خوبيه
ارباب لعنتيه من با شهردار دوسته
وقتي با اونا روبرو شدي اسم لاروس رو بيار
اينجوري بهتون گير نميدن
دفعه ي ديگه که باهاش روبرو بشي اين لاروسه که برات زانو ميزنه
و بهت ميگه ارباب
بيا جلو
سلاحاتونو تحويل بديد سلاحي داريد؟
بيا جلو
توي شهر دنبال تجارتي؟
ما براي خريد حبوبات
و چيزهاي خوبي که شهر شما داره به اينجا اومديم
آه...منو مسخره کردي؟
اونم با همچين چيز سبکي؟
خب بذار با سنگين تر کردنش عذرخواهي کنم
من مچبندت و جواهراتشو ميخوام
اين برام خيلي عزيزه
اون پيش من ميمونه
پس از جلوي دروازه گمشو کنار
نگهبانا
هرجور که ميلته
اوه..لطفا به لاروس خبر بديد که
مهمانانش نميتونن
به قرارشون برسن
صبر کن
سلاحهاتونو تحويل بديد
در ضمن به دوستتون بگيد که دسيموس باهاتون خوب برخورد کرد
ممنونم
يکاري ميکنم اروز پاداش بگيري
شرايطتت رو درک ميکنم پلمائوس
ولي تو هم بايد شرايط همسرم رو درک کني
سيسيلي ها مزاحم مسير آبيه ما ميشن
و اسپارتاکوس هم مسير هاي زميني رو نا امن کرده
قيمت حبوباتـ
بيش از اندازه رفته بالا-
اگه من براي جلوگيري از ضرر قيمت نان رو بالا ببرم
ميترسم که مردم بر عليهم کاري بکنن
اين موضوع بايد با همسرم مطرح بشه
اگه به فکر آرامش نبودم هيچوقت اين درخواست رو نميکردم لاييتا
همسر من بارداره
من اين موضوع رو باهاش مطرح ميکنم
ممنونم
احساساتت رو براي وقتي نگهدار که ارزشش رو داشته باشه
من فکر نميکنم روي اون تاثري داشته باشه
همونيه که در موردش ميگفتي؟
خودشه جناب شهردار
بهت گفته بودم که بعد از فرار ديوتيموس
برده ها آروم نميشينن
الان وقت اين حرفا نيست
کارو تموم کن
اينجوري ازـ
مشکلات ناخوشايند بعدي جلوگيري ميشه
از اينطرف
وايسا
يالا
انيوس بيا جلو
واسه چي تو انبار نيستي؟
اولپيانوس باعث تاخيرم شد
اون از من خواست که بگمـ الان نه جاشه و نه وقتش
يالا بريد کنار
به دستور ادايل بزرگ
يک برده ي ديگرو که فکر شورش
ذهنش رو مسموم کرده بهتون معرفي ميکنم
هرکسي هم زير دست همچين غول بي شاخ و دمي باشه شورش ميکنه
اون وقتي که داشته براي فرارش
آذوقه ذخيره ميکرده دستگير شده
نميشه لاروس رو بخاطر يه سگ هار سرزنش کرد
اگه به يه حيوون محبت کني
تا وقتي که زنده است بهت وفادار ميمونه
فراري به سمت اونهايي که با خيانت هاشون
بر عليه جمهوري
مشکلاتي رو به بار آوردن
پس تعجب نکن که چرا دندون نشون ميده
ديگه به زنجير کشيدن اين موجودات کفايت نميکنه
پس بيايد با سنگ هاي سنگين و مرگ
بهشون اخطار بديم
اخطاري براي هر کسي که جرات کنه همچين راهي رو بره
بايد يجوري جلوش رو بگيريم
اينجوري خودمون هم همين بلا به سرمون مياد
من نميتونم وقتي زندگيه يه مرد داره از بين ميره
دست روي دست بگذرام
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
اون جمهوريه لعنتيه شمارو به خاک و خون ميکشه
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس زبون شورشيت رو
براي هميشه ساکت کن
اسپارتاکوس
بمير
با وجود اسپارتاکوس همه ي شما خواهيد مرد
يالا
پرتاب کنيد
پرتاب کنيد
الان زمان مجازات توئه
بمير
بيشتر پرت کنيد
آره بمير
آره
يالا پرتاب کنيد
اينجوري باعث جلب توجه ميشي
فقط جلوي زجر کشيدنش رو گرفتم
همونجوري که با آتش زدن روم جلوي زجر کشيدن همه رو ميگيرم
براي هر گردان يک مسئول مشخص کن
نميخوام حين جنگ فرمانها نامفهوم باشه
همچنين تعداد نگهبانهارو به سه برابر افزايش بده
اگه اسپارتاکوس بخواد تو تاريکيه شب حمله کنه بايد نگهبانها
آماده باشن
نميخوام مثل کسينيوس و فوريوس گير بيفتم
يک پيام ديگه از سناتور متولوس
انقدر نامه ميفرسته آخرش زير نامه ها له ميشيم
سنا مشتاقه که سپاه ما حرکتش به سمت نيروهاي اسپارتاکوس رو
از ميدان مارس شروع کنه
No comments yet. Be the first to leave one.