De første 200 linjer.
"به پیشنهاد آقای آذری"
.حالت چطوره؟ بیا تو - خوبی؟ -
.بفرما بشین
قهوه میخوری؟ - .نه، ممنون -
خبرهای کتاب "کارستن ویلار" رو دنبال کردی؟
.توی روزنامهها، آره .بدجوری بهش حمله کردن
این نسخهایه که وکلات علامتگذاری کردن؟ - .آره -
.خوشم اومد
.ریسک میکنه. شجاعه
.یا مازوخیسم داره
نمیشه که با اسامی ساختگی و واضح ...رمانی دربارهی سیاست بنویسی
،همه رو متهم به فساد کنی .و امیدوار باشی قسر در بری
فکر میکردم همه ترجیح میدن .عناصر واقعی ناشناخته بمونن
.به جز خبرنگارها و وبلاگنویسها
،موضوع احساسبرانگیزیه .توی توییتر صدا میکنه
.فکر میکردم دیگه کسی کتاب نمیخونه
.درسته، خوانندهها کمترن، کتابها بیشتر .ولی تنشها بیشتر شده
.نوشتن، آدمها رو متشنج میکنه
یعنی چی؟
.آدمها رو وحشتزده میکنه
،هر چی کمتر میخونن .از نوشتن بیشتر برحذر میشن
.جامعهی ما تمدنی از نوشتاره .مثلاً اینترنت
مردم دارن به مقدار بیشتر، اوقات بیشتر .و حتی با دقت بیشتری مینویسن
.اقلیتی بیشمار
.منطقیه .آدمهای بیشتری مینویسن، بیشتر و بهتر
...چهار تا خط توی توییتر رو نمیشه
چرا نشه؟
.مثل وضعیتِ قبل از انقلاب
.مردم بذلهگوییهاشون رو به اشتراک میذارن .فرهنگ فرانسویه
.چیز جدیدی نیست
فقط آدمهای بیشتری .بذلهگوییها رو بیشتر منتشر میکنن
!و بذلهگوییهای غیرزیرکانه
.و شوخیهای زشت .چیز جدیدی نیست
.صد رحمت به خودشیفتگی
.آره
.دورهی خودشیفتگیه چیکار میشه کرد؟
.از هنر و هنرمند جدا میشیم
.خودشیفتگیِ تو کمتر از بقیه نیست .همهمون خودشیفتهایم
.نمیدونم منظورت از این حرف چیه
.من جامعهی مادهگرا رو رد میکنم
.اهمیتی که به پول، جسم و لباس میده
.مغالطه نکن .بنیادشکنیِ تو هم خودشیفتگیه
.تو که وضع زندگی منو میدونی
،اگه زنم نباشه .باید برم تحت پوشش بهزیستی
نمیتونم در مورد دنیا قضاوت کنم؟ - .میتونی قضاوت کنی -
فقط میخوام بگم .این بنیادشکنی هم خودشیفتگیه
.باارزشترین خصوصیت آدمه
میخوای اونو هم از آدم بگیری؟
.هر جور میخوای فکر و عمل کن .منم همینطور
.از تو بعیده
بریم ناهار؟
.سلام، پاملا
.سلام - کاروبار خوبه؟ -
.خدا رو شکر - .ساعت شوغیه -
.رستوران تایلندی تعطیله - .پس برای همینه -
میشه بشینیم؟ - .بفرمایید -
.ممنون
.بفرما بشین
مزد سهماههت رو میگیری؟ - .آره -
.کتاب "بنیان" هنوز داره فروش میره
.ده سال گذشته، فروش خوب و مداومی داشته .اونم شومیز
.بقیهی کتابهام فروششون راکده
.روی فروش کم راکد موندن
...وداعِ - .خاموش -
.کتاب "وداع خاموش"، بله
.همچین پرفروش نبود
.درختهای زیادی رو قطع نکردیم
.نه
.به قول معروف، بدفروش بود
.پیش میاد
.زن سابقت رو دیدم اسمش چی بود؟
.سولانژ
.سولانژ، آره
توی کتاب "وداع" اسمش چی بود؟
.ورونیک
.ورونیک پاستورو
.بهم گفت مریضه
.ظاهراً بیماریش جدیه
همدیگه رو میبینین؟ - .نه -
.خودش درخواست طلاق داد
.از این کارش احساس بدی داشت
.نمیدونم
.احتمالاً، آره
...برای من خیلی دردناک بود، واسه همین
.نمیخوام به گذشته برگردم
...دلم خیلی براش سوخت
.آخه خیلی با هم خاطره داریم
،نمایشگاه کتاب بارسلونا .وقتی مست خراب شد
.ببخش، "آلن"، نمیخوام راجعبهش حرف بزنم
.درکت میکنم
والری حالش چطوره؟
.خوبه، خوبه، خوبه
.هنوز برای اون سیاستمدار کار میکنه
دیوید؟
.مرتب در سفره
...بهش بگو من با "دیوید" همنظرم .نظراتش خیلی شجاعانهست
.مخصوصاً در مورد سیاستهای فرهنگی اروپا
.حتماً بهش میگم
.مطمئناً به "دیوید" میگه
.فکر کنم از شنیدنش خوشحال بشه
.بفرمایید - .مرسی -
.غذای ویژهی امروز تاسکباب گوسالهست
.من همون همیشگی رو میخورم
.آنتروکوت نیمپز، سالاد و آبمعدنی
.چشم
پیشغذا نمیخوری؟ - .نه -
.ولی تو راحت باش
.خیلی خب
...برای منم
...یه ترین، لطفاً، و
.کفشکماهی با سس ایولی
شراب نمیخوای؟ - .نه، ممنون -
.متشکرم، آقایون - .مرسی -
...خب
."والری تقریباً اون شخصیته. "اوریانه
.و "زنیا" هم "استفانی ولکوفسکی"ـه
.توی کانال 8 یه برنامهی گفتگو محور داشت
.توی دستنویس
.که احتمالا خوندیش - .آره، آره -
.آره، خوندمش .میخواستم در موردش صحبت کنم
.برای همین اومدیم اینجا
.خوشم اومد
.سبکش مثل کتاب قبلیت بود
.حس کردم مسیر خوبیه
.خودش رو بهم قالب کرد
اون صحنه که اتفاقی توی بخش .ابزارفروشی بازار قصر همدیگه رو میبینین
.اونجاش واقعیه - .حدس زدم -
.تأثیرگذاره
...و چون تیکهتیکه روایت میشه
حرفهای خودشه یا حرفهاییه که میترسی بزنه؟
...چیزیه که باید بهم میگفت
...اگه
...منطقیتر بود یا
...منظورم "منطقی" نیست
روراستتر؟ - .نه -
...چیز
.اگه بیرحمتر بود
.تلخه... ولی حقیقته
قبلاً هم یه صحنه توی بازار قصر ننوشتی؟
."چرا، توی... کتاب "گزارش پلیس
.درسته... همین اواخر بود
.هشت سال پیش
.پس این اواخر نبوده
"داشتم در مورد کتابت با "کنستانس .مدیر تبلیغات جدیدمون حرف میزدم
.عاشق "گزارش پلیس" ـه
.یکی از کتابهای موردعلاقهشه
دیدی؟ .اون موقع زیاد تمایلی به انتشارش نداشتی
.خوب جا افتاده
کنستانس میخواست بدونه .چرا همون سبک رو ادامه ندادی
،یه بار انجامش دادم چرا باید تکرارش کنم؟
.نه که تکرارش کنی، ولی... بسطش بدی
...تو دوست داشتی
چیزی توی اون سبک مینوشتم؟
.نه، نه، نه
دودل هستی؟ - .نه -
مسئلهای هست؟
...مسئله
...خب، مسائلی
.دربارهی خودم هست .نه دربارهی کتاب تو
.خب کتاب منه دیگه
...نه، کتاب تو یه فرآیند فکری ایجاد میکنه
.که از متن کتابت فراتر میره
چطور مگه؟
...فقط برام سؤاله که
،از نظر دوران کنونی ...هر دومون از
اتفاقات حاضر .یا اتفاقاتی که باید بیفتن، جدا نیستیم
...وقتی کتاب مینویسیم و منتشر میکنیم
.از دوران خودمون خارج میشیم
ترین برای کی بود؟ - .برای من -
.نوش جان - .مرسی -
.بابت ناهار ممنون
.ببخش، خوشحال شدم
...اگه اینجا چیزی باب طبعته
.قبلاً اونا رو گشتم .به درد من نمیخورن
.من باید برم
.میبینمت .حتماً -
...راستی
بله؟
...در مورد دستنویس
چی؟
زمانبندی شد؟
.نمیفهمم
.تاریخ انتشارش
...قراره منتشرش کنی
.نه، منتشرش نمیکنم .فکر کردم متوجه شدی
.همه اینجان
.ببخش دیر کردم
.طبق معمول
.مجبور شدم پیش "لور" برم - داغه. لور؟ -
.لور دانجرویل
.همون خانمه که گفتم .سرپرست توسعهی نشر دیجیتال
.آها، آره
،همون نخبهی فارغالتحصیل بازرگانی .از تیپ متجاوزهای جنسی
.آره، همون
.این روزها دیگه سادهست .خوانندههای وبلاگم بیشتر از کتابهام هستن
.غر نزن .کتابت خیلی خوب داره فروش میره
یه عالمه کتاب "با من روراست باش" توی .فروشگاههاست
.خیلی پرفروشه
.میخوایم کتاب صوتی بیرون بدیم .خیلی خوب فروش میرن
."شاید با صدای "کاترین دِنُو
No comments yet. Be the first to leave one.