De første 200 linjer.
ايزي اولين يا دومين دختري نبوده که باهاش بودم
...آنچه گذشت
،گوش کن ببين چي ميگم بهش نگو که دوستش داري
وقتي 18 سالم بود تقريباً داشتم ازدواج ميکردم - چه اتفاقي افتاد؟ -
بهم گفت که احتمالاً بايد به
دانشگاه براون بره
صادقانه بگم، اين لوري به نظر مياد خيلي لاشي باشه
تهديد کرده که يه ايميل خالي براي تمام
والدين دانش آموزهاي هاميلتون بفرسته
ما بايد علام ترفيع شغليت رو چند هفته اي
به تأخير بندازيم
من عهد سکوت ميبندم که هرگز شبيه تو نشم
واي خداي بزرگ. من اينو بوجود آوردم
جک. اين عجيب شد
ميگم چه اتفاقي براي اون داف
لاغر مُردني که شبيه اروپايي ها بود افتاد
...که بالافاصله باهاش دوست شدي... بعد اينکه
بعد اينکه باهام تموم کردي؟ باهاش ازدواج کردم
روبي. البته. الان ميام اونجا
من هرگز اينجا نبودم
خيلي خب، حساب من رو باز نذار
حسابش رو باز گذاشتم
رفيق خودمي
چه حسي داري که به بچه ها کمک کني
تا به اون قسمت بعد از 21 سالگيشون برسن؟ - مثل يه مرکز خوبي -
اون به نظر نميومد دوست سابق باشه
بلکه همون دوست سابق اصلي بود
اين شکننده ست. رابطه ي سه نفره ـمون
شماها دارين جوري باهام رفتار ميکنين !که انگار من اون شخص سوم اضافيم
،تو تصميم گرفتي که من دگرجنس گرا نيستم بلکه لزبينم؟
خيلي خب باشه، کون لقت که تمام اين تصميم هاي مهم رو
به تنهايي ميگيري که روي هردومون تأثير ميذاره
خب پس، کون لق جفتتون
که نصفه و نيمه و بدون تصميم قطعي !اومدين فرودگاه دنبالم، کونده هاي عوضي
خيلي خب، ما اون فيل رو بايد چيکارش کنيم؟
ميدوني، ما ممکنه يه لايه رنگ روش ريخته باشيم
،تا شبيه ديوار باشه ولي هنوزم ميتونم ببينمش
ميدوني چرا؟ چون يه فيل بزرگ رنگ شده ست
که توي اتاق خوابمون ايستاده
،اين فيل توي اتاقتون ...چه چيزي رو
خب بيان کننده ي چيه؟ - عدم توازن -
بيان کننده ي عدم توازن ـه. ميدونم
جک اين فکر مسخره رو داره که ما داريم باهاش به عنوان شخص سوم اضافه رفتار ميکنيم
که اون پُل کيردار ما
براي يه رابطه ي لزبيني سنتي تر هستش
،نميدونم والا
تصور کن که فازي توي زندگيم داشتم ...که من
ميدوني، غرق در کير بودم
که اين چيزيه که من احتمالاً ،درباره اش به همسرم ميگفتم
باشه؟ ولي اون اينکارو نميکنه
ظاهراً، سه تا از پنج رابطه ي آخرش
با زن ها بوده
.من اين رو نميدونستم شايد بهتر بود که
يه اشاره اي چيزي بهم ميکرد
جک الان رسماً به من ميگه همجنس گرا
خيلي خب. کل اين جريان وقتي شروع شد
که اين دوتا با سرعت اومدن فرودگاه دنبالم تا
نذارن به خونه ام در کلورادو برم ... ولي
فراموش کردن راجب اين حرف بزنن که وقتي منو برگردوندن، چيکار کنن
و اصلاً نذار راجب اون شمع هاي
عصاره کدوتنبلي حرف بزنم - چي؟ -
من فکر ميکردم از اونا خوشت مياد
مگه چشونه؟ - ...تو از شمع ها خوشت نمياد يا -
از بوي عصاره کدوتنبل؟ - اونا خيلي فصلي هستن -
ما دوستشون داريم - ...خب -
...خب ميتوني بگي که شايد شمع ها
شمع ها استعاره هستن؟
...آره براي
زندگي حومه شهري 30 تا 40 سالگي سنتي ـمون؟
همينه؟ - نميدونم -
،ممکنه يا شايدم اونا حال به هم زن باشن
چون صادقانه بگم، همين که بوشون ،بره تو مغزت
،همين که ارتباط بينتون برقرار شد همش به اين فکر ميکني
...که اونا بوي مدفوع انسان رو ميدن
دارم واست سقوط ميکنم
صبح بخير
هي، چه خبر؟
من... ميخواستم يکم غلات صبحانه بخورم
...ميدوني ...ميدوني، غلات صبحانه ثبت شده
چيز زياد مهمي نيست. يکم ميخواي؟
بيخيال، برام مهم نيست
تو سرت شلوغه، پس... باي
و بعداً ميبينمت - ...چي -
بذار ببينم پشت در شماره 1 قايم کردي
چه حرف عجيبي زدي
ارجاعي از برنامه ي مسابقه اي بود؟
من واقعا متوجه اش نميشم چون 60 سالم نيست
بايد دست از اين کار برداري
از چه کاري؟
."کل اين جريان، "من ميبنمت، نينا مورتون ،من متوجه اش هستم
جناب داوطلب دکتري
ميتونيم ذهن همديگه رو بخونيم
مطمئني؟
ذهن من چي ميگه؟
،تظاهر ميکني که هيچ داستاني نداري
که به اين معنيه حسابي اوضاعت داغونه
ببخشيد که نااميدت کردم
والدينت به شادي ازدواج کردن
خانواده ي عالي اي داشتي
من هنوزم با بابايي جونم بسکتبال بازي ميکنم
باباجونت؟ واي خدا
...از اوني که فکر ميکردم بدتره که. اين
،تو... خيلي مُزمن شاد هستي
که به اين معنيه به طرز غيرقابل قبولي کُودن هستي
جدي؟ - آره ببخشيد -
ديشب به نظر نميومد که اين تشخيصت باشه
من نميخوام تنهات بذارم و به دانشگاه براون برم
ايزي اينو بهت گفت؟
واي خداي من
تو هنوزم با ايزي رابطه داري
.هنوزم با هم سکس ميکنين من واقعا اون دختر اضافيم که ميپيچوننم
نه نينا
.نه، اصلا ،ببين
تو محوطه ي دانشگاه چند باري همديگه رو ديديم
باهم يکم قهوه خورديم تا بتونم با
نينا مارتون رو بيشتر بشناسم و آشنا بشم
و بعدش ايزي منو تهديد کرد اگه بهت ضربه زدم تخم هام رو ميبُره
و مثل گوشواره ميندازه تو گوشش - اين حتي از سکس کردن باهاشم بدتره -
نه، اينطور نيست
...باشه. اغراق کردم
مشخصه که از سکس کردن باهاش ...بدتر نيست، ولي من
چرا بايد اينو بهت بگه؟ ...اون تنها کسيه که تو کُل دنيا
خب شايد بخاطر اين گفته
که من بهش گفتم دارم عاشقت ميشم
نينا
من بايد برم سر کلاس
!هي عزيزم! نينا
تو هنوزم شلوار راحتي پاته
و تو کيف يا بقيه ي چيزهات رو نبردي با خودت
من راستش نميخوام برم سرکلاس
نه بابا. جدي؟
من يه لحظه ترس برم داشت
خودم متوجه شدم
اين... يجورايي شبيه لامبرجک ، هستش
فکر کنم بتونيم بذاريمش تو ماکروويو و باهم بخوريمش
اينطوري خوبه
حس ميکنم خارج از اين
تشريفات حومه شهري دُنيوي به نظر ميام
ميدونين؟
فکر ميکنين معنيش چي ميتونه باشه؟
معنيش اينه که ما داريم آشغال ها رو ميبريم بيرون
مشاوره خطرات خودش رو داره
سلام
سلام - ديگه وقتش بود -
حالت خوبه؟ - آره -
سلام
خوشحالم که هنوز ميتوني راه بري
مرسي
دخترها نميتونن آبجو بخورن؟
اينجاها اينطوري رفتار ميکنن؟
،آره، ما يه سخت گيري داريم سياست اينکه دخترها نبايد آبجو بخورن
اينجا توي سرزميني که زمان هنوزم پابرجاست
فحش دادن هم نداريم
مطمئني ميخواي توي اين جهنم دره ي عقب افتاده زندگي کني؟
دومين جمعه هم از راه رسيد؟
شب مخصوص پسرهاست
پس شب مخصوص پسرها داريم ولي واسه دخترها نداريم
راستش... شب مخصوص دخترها امشب هستش
ميتوني خشم درستت رو
تا شماره ي 9 بياري پايين؟
ببخشيد. ظاهراً مشاوره منو يکم عصبي کرده
يا خدا
چي؟ - ...نه، فقط -
مشاوره؟
هنوز هيچي نشده با هم مشکل پيدا کردين؟
واقعاً دلم واست تنگ ميشه ايزي - بچه ها، بيخيال -
.يه چک آپ ساده بود ميدوني، تعمير و درست کردن
پيشگيرانه ي رابطه بود
آره - آره -
امشب راجبش حرف ميزنيم
آره، همينطوره
درسته آره. اين عاليه
و اميدوارم "شاردوني" دوست داشته باشين
من راستش تا حالا نخوردم
چون من زن خانه دار بدبخت بيچاره ي جايي نيستم
ولي من ميخوام دوستم نينا رو دعوت کنم
چون الان ديگه اينجا زندگي ميکنم
اونطرف خيابون
باشه. خوشحالم که همه چيز حل شد
10دقيقه ديگه ميبينمت؟ - باشه حتماً -
ببخشيد - آره، نه اشکالي نداره -
...ميتونيم - اِم؟ کارم؟ -
يه لحظه وقت دارين؟
من... بايد برم تو پياده رو بشينم
وقتي بزرگسال ها ميخوان با هم حرف بزنن يا...؟ - نه، نه، تو هم بمون -
حالا هرچي که اسم واقعيت هست
باشه، سريع حرف بزن چون من يجورايي آلرژي دارم
آره، مثل اينکه پوستت داره خارش ميگيره؟
ميدونم شماها نميخواين بهم آسون بگيرين
.خب بذار ببينيم لوري ،بخاطر تو
من رو از پروژه ي تئاتر گذاشتن کنار
،که با خون، عرق و اشک هام ساخته بودمش
.و الان متنفرم که برم سرکار ...ولي
آره چرا که نه
بذار واست ساده اش کنيم
ميخواستم ازت معذرت خواهي کنم
اميدوار بودم که از اول شروع کنيم و باهم دوست باشيم؟
که به اين مهموني اي چيزي که هر جمعه ي دوم
ميگيرين، بيام - نه نميشه -
.آره ما ظرفيتمون پُره .حداکثر ظرفيت
No comments yet. Be the first to leave one.