De første 200 linjer.
فیلم حاضر دارای چند زیرنویس انگلیسی بود که بعضاً تفاوت های عمده ای با هم داشتند، اما همگی یک مفهوم را القا می کردند اگربانسخه ی هاردساب داری مواجه شدید که تفاوت لغوی داشت، قصور از مترجم نمی باشد
:کارگردان آندری کُنچالوفسکی
زندان فرسنس فرانسه 1942
همینجا وایسید
این چیه؟ سلول ماست؟
فقط برای امشب
به سبک جدید زندگیتون عادت می کنید
برو داخل
گفتم برو تو، بجنب
میخوام برم، ولم کن ببینم
میخوام بیام بیرون- خفه شو-
نه، بذار بیام بیرون
درو باز کن، نمیخوام اینجا باشم
بازکن بازکن باز کن
درو باز کن
بهشت(پردیس)
اسم من هست جولزگارنیر میچود
در 1901 در نتیر به دنیا اومدم
یک روستای کوچک از توابع سَنت مارین
پدرم یک وکیل بود
اون وقتی 10 سالم بود مُرد
اون جوان و سلامت بود
یک روز، بعد از صبحانه از جاش بلند شد
...لبخند زد و به ما گفت خداحافظ
و افتاد زمین و تموم کرد
همون جایی که ایستاده بود
آنوریسم
مادرم خیلی دوستش داشت
اما نذاشت این موضوع از پا درش بیاره
دوست پسرهاش همیشه رفتار خوبی با من داشتند
البته مادرم باهاشون مدارا نمی کرد آدم های متفاوتی بودن
یکیشون حتی برای من یک شغل جور کرد
در اداره پلیس پاریس
یک شغل بسیار خسته کننده
اما خب حداقل منو از ذهنیات خودم خلاص می کرد
من یه برادر دارم
همینطور یک خواهر
...اسمش بود
اسمش بود ماری کریستین
اسم برادرم بود برونو
...با برادرم نه
برادرم دوست داشت منو بترسونه
وقتی که تو یک اتاق میخوابیدیم
...و
وقتی من کوچیک بودم، اون 8 سال از من بزرگ تر بود
و دوست داشت ادای گرگ دربیاره
همینطور به زوزه کشیدن در تختخواب ادامه میداد
تا زمانی که میرفتم کنارش می خوابیدم
فکر می کرد بامزه است
ولی من واقعاً می ترسیدم
از طرفی هم من خیلی با خواهرم دعوا می کردم
تا اینکه اون به این نتیجه رسید که من خیلی ازش قوی ترم
و دید ارزشش رو نداره
بعدش دیگه دست از جنگیدن برداشتیم
بله، من متأهلم
در 1925 با اگنس چویست ازدواج کردم
این نام خانوادگی پدریش بود
ازدواج موفقی بود
ما یک پسر داریم، امیل
همسرم این اسم رو انتخاب کرد
این اسم پدرش بود
امیل
اسم پرمایه ایه، نه؟
به هرحال...مهم نیست دیگه چه فرقی می کنه؟
من اینو نمی خورم- گزافه نگو-
این افتضاحه- بذار ببینم-
آماندا نمیدونه چطوری آشپزی کنه
نه دیگه اونقدرا هم بد نیست- نه خیلی بد نیست-
چه ساعتی وقت دندانپزشکی داری؟- ساعت 3 بعدازظهر-
ببخشید من نمی تونم برسونمت- اشکال نداره با قطار میرم-
انگشتت رو فرو نکن تو ژله
تو سیرک پاریس
یه مرد تو ارتفاع 12متری رو طناب راه میره
و یه مرد دیگه در مقابل پول
سرش رو فرو میبره تو دهن شیر
تو همون سیرک؟- اره-
ببین
مورچه ها دارن سوراخ های لونه شون رو میبندن، معنیش اینه که قراره بارون بیاد
نه، دارن برای زمستان آماده میشن
اونا باید به خواب زمستانی برن چون لارو هاشون به غذا احتیاج دارن
بعد سوراخ ها رو میبندن و غذا رو انبار می کنن
برای لارو ها که در طول زمستان زنده بمونن
سلام مایکل، ماشین رو برام پارک میکنی؟
سلام ترزا، خبری نیست؟
دو تا روس دیگه بخاطر مخفی کردن بچه های یهودی بازداشت شدن
بعد از اینکه جزئیات رو بررسی کردی برای بازجویی بفرستشون داخل
مدارک تو این پوشه است
بیارش برام
روس ها قبل از این بازجویی شدن؟- فکر کنم قبل از اینکه قهوه تون رو بنوشید-
خبرش رو بده
سه تا بلیط سیرک رو برای فردا رزرو کردم
عالیه. یه چیز دیگه، به راننده بگو با خودش وسایل لازم رو بیاره
من سیگار برگ میخوام و کالباس خوک و دو بسته قهوه
نه، سه تا بیاره- بله رئیس-
اُولگا کامنسکی
متولد 1910 در
روسیه
پیرو کلیسای ارتودوکس
در روسیه به دنیا اومدم در ناحیه ی رودخانه ی دُن
...من از
یک خانواده ی قزاق بودم (مردمی که تا اواخر قرن 19دراوکراین زندگی میکردند و در مقابل پول درسواره نظام روسیه تزاری میجنگیدند. با اهل جمهوری قزاقستان اشتباه نشود)
مادرم یک معشوق داشت
وقتی من حدوداً 6 سالم بود
...و
اون منو برداشت و از اونجا فرار کردیم
پاریس، خیابان جیکوب(یعقوب) ناحیه ی چهار
مجله ی ووگ
ناشر مُد، در واقع ویراستار مُد
در 1941 من داوطلب حضور در گروه مقاومت شدم
به عنوان عضوی از سازماندهی شهری و نظامی
تحت فرماندهی سرهنگ تونی
...چطور ممکنه
تمام شب از روسه بازجویی کردید ولی هیچی ازش بیرون نکشیدید؟
فرانسوی که بلده؟- بله، خیلی خوب-
این طوری فایده نداره
اگر بخوای باور کنی که با تازه عروسش
رفتن به فلاندر(منطقه ای در جنوب فرانسه) تا سیب زمینی بخرن
من زانوهاش رو با چکش خُرد میکنم که دیگه نتونه راه بره
من جزئیات میخوام، من نتیجه میخوام
مهم نیست میخوای چی کار کنی
بله رئیس
...نمی تونم توضیح بدم، توضیحش غیرممکنه
...حرفی ندارم
تا شرح بدم چطور بود
خب پس تو در تله ی سرویس های اطلاعاتی گیر افتادی
در ساختمان شماره 7 رو لا بوریه
دقیقاً جایی که الیزابت کانتسوا بچه های یهودی رو در طبقه ی پنجمش مخفی کرده بود
من هیچی در این باره نمی دونم
قبل از تو دو تا بچه از همون مسیری که تو رفتی فرار کردن
متاسفانه پلیس نتونست بگیردشون
یه نفر در رو قفل کرده بوده
کار تو بوده؟
من کسی رو نمیشناسم
از آدمای طبقه پنجم
پس رفته بودی کسی رو ببینی؟
ماری سیلوستری، آپارتمان 4 طبقه دوم
تو مدعی شدی که جزئی از گروه مقاومت نیستی
و زینیادا شاخوفسکایا رو نمی شناسی
و نه ورا ابلونسکایا و نه بوریس ویلد؟
دقیقاً
همچنین قید کردید که هیچ آگاهی از
حضور غیر قانونی اون بچه ها در آپارتمان الیزابت کانتسوا نداشتید؟
بله بله
اگر اعتراف کنی خیلی به نفعته
میتونه مجازاتت رو سبک کنه
مجازاتم رو؟
همدست هات پیش ازین اعتراف کردن
دیمیتری چلیادینتسف
!!چه اسمی
ترز
اینو از اینجا بردار
من کسی رو نمیشناسم میتونی منو بکشی
من چیزی بهتون نمیگم
گفتم کسی رو نمیشناسم من چیزی بهتون نمیگم
در لعنتی رو ببند
باشه، من دروغ گفتم
هنوز اعتراف نکرده
اما میکنه، خیلی طول نمیکشه بهت قول میدم
هیچکس نمی تونه مدت زیادی دوام بیاره
این حماقته که چیزی نگی
دفترچه یادداشتت پر بود از آدرس ها و شماره تلفن ها
اگر بخوای به انکار کردن ادامه بدی مجبوریم همه رو بازداشت کنیم
و همین بلای دیمیتری سرشون میاد
میخواید شکنجه ام کنید؟
گزینه ی دیگه ای نمی بینم
اون رو آزاد کنید
اوه جدی؟
چرا باید این کارو بکنم؟
چطوره؟
اون یارو عشقته؟
نه
خودت قبلش گفتی
اون دفترچه شما رو به همه میرسونه، نمیخواد نگهش دارید
منتظر چی هستی؟
...بذار بگم که
چی میشه اگر این پیشنهاد رو قبول کنم
و اون رو هم آزاد نکنم؟
نه، شما همچین آدمی نیستی
شما مردی هستی که رو حرفش می ایسته
و تو هم یک روانشناسی
و یک سواستفاده چی
من هیچوقت با یه کُنتس نخوابیدم
پیشنهاد من اینه که
...من امشب دوستت رو آزاد می کنم
چلیادینتسف
و تو فردا صبح برگرد اینجا
شراب مورد علاقه ات چیه؟
رومانی کنتی
اگر ممکنه ماله سال 1919 باشه
قول نمیدم اما چیز خاصی تهیه میکنم و با همون قِدمت
و با همون فرآوری
فردا می بینمت- بله-
...فقط یه چیزی
از سر کنجکاوی میپرسم
چرا یک زن نجیب زاده ی روس باید بخواد بچه های یهودی رو نجات بده؟
نمیدونم از چی حرف میزنید
به هر حال
تا فردا که قراره ملاقات کنیم
بهشون بگو یک قالب صابون مرغوب بهم بدن
تا فردا
No comments yet. Be the first to leave one.