From - First Season

From - First Season

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

From S01E04 A Rock and a Farway 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-TEPES
From S01E04 A Rock and a Farway 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-TEPES
From S01E04 WEBRip x264-ION10
From S01E04 A Rock and a Farway 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
From S01E04 A Rock and a Farway 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
From S01E04 WEB H264-TVD
From S01E04 720p WEB H264-JFF
From S01E04 WEB H264-RBB
From S01E04 A Rock and a Farway WEBRip XviD-RMX
From S01E04 A Rock and a Farway 720p/1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Komentář od Hami.Mogheyci
🅱️🅼🅱️ حامی مغیثی و کیارش نعمت گرگانی | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tagy

web
webrip
BRip
XviD
720p
720
1080
x265
HEVC
x264
2CH
Zveřejněno: 2022-02-27
Stažení: 209
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫مگان اینجا رو از همه‌جا بیشتر دوست داشت.

‫منو کنار خودشون دفن می‌کنین دیگه، نه؟

‫معلومه. ‫فرانک و جعبه رو می‌گم.

‫به نظرت بعد تبرئه شدن فرانک...

‫بقیه چه واکنشی نشون می‌دن؟

‫مگه کار تو این نیست که درمورد...

‫فضایل بخشش صحبت کنی؟

‫همین رو می‌خوای بشنوی؟

‫من فقط نمی‌خوام یه مرد بدبخت رو...

‫بذارم تو یه جعبه کیری، ‫که وقتی خورشید غروب کرد تیکه و پاره بشه!

‫ولی خودت بودی که یه گیوتین ‫گذاشتی وسط میدون شهر.

‫اگه مردم بفهمن ایمانت برای ‫عملی کردن حرفت...

‫به اون اندازه راسخ نبوده چی؟

‫برش‌دار و به هر قیمتی هم شده ‫از زندگی‌ات محافظت کن.

‫یعنی منظورت اینه که الان ‫تو شهری‌ام که نمی‌تونم ازش خارج بشم.

‫و هر شب هیولاها از ‫جنگل میان شکارمون کنن؟

‫کسی نمی‌خواد باهات بدرفتاری کنه.

‫ولی باید شرایط رو درک کنی.

‫وای خدا. توبی؟

‫چی کار می‌کنی؟

‫می‌خوام ببینم تکون خوردن یا نه.

‫- چی‌ها تکون خوردن؟ ‫- درخت‌ها.

‫پسری که این بیرون ‫زندگی می‌کنه رو دیدی؟ دوستمه.

‫اگه بازم اون دوستت رو دیدی،

‫بهش بگو ویکتور سلام رسوند.

‫سارا، می‌شه فقط بگی چیکار کردی؟

‫در رو باز گذاشتم.

‫هر تازه‌واردی باید ‫محل سکونتش رو انتخاب کنه.

‫یا می‌تونین همین‌جا تو خونه اجتماعات ‫بمونین، یا تو شهر ساکن بشین.

‫یکی از روندهای کاریمون این شکلیه.

‫می‌خوام جفتتون رو ببرم ‫و شهر رو نشونتون بدم.

‫خب، من هم می‌خوام بیام.

‫همگیمون تحت‌الشعاعیم دیگه، مگه نه؟

‫- من هم می‌خوام ببینم. ‫- باید اینجا بمونی،

‫که پیش ایتان باشی.

‫سه، دو، یک.

‫هدفتون چیه؟ ‫شما که اصلا ما رو نمی‌شناسین.

‫کارمون همینه دیگه.

‫توی شهر می‌مونی، ‫یا خونه اجتماعات؟

‫شهر.

‫- جولی. ‫- خونه اجتماعات.

‫- این کارت یعنی چی؟ ‫- دختره تصمیمش رو گرفت.

‫واقعا لطف داری که ‫می‌خوای کمکم کنی.

‫ولی دو تا چیز ارزشمندی که من ‫توی این دنیا داشتم پرپر شدن.

‫فقط می‌خوام یه بار دیگه ‫پیش خانواده‌ام باشم.

‫مترجمان: «حامی مغیثی و کیارش نعمت گرگانی»

‫تبلیغ کسب و کارتون می‌تونه اینجا باشه! ‫در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@

‫بهترین کانال موسیقی تلگرام: ‫RealGMusic@

‫دیدی بعضی‌وقت‌ها یه خوابی می‌بینی ‫که یادت می‌ره...

‫ولی بعدا کم‌کم یادت میاد،

‫بعد متوجه می‌شی خواب نبودی و...

‫شاید همه‌اش واقعا رخ بده؟

‫اِم...

‫گمونم منم یه چیزهایی ‫داره یادم میاد...

‫یه چیزهایی که ‫خیال می‌کردم خواب باشن.

‫نقاشی‌ات رو کشیدم.

‫اگه خواستی مال خودت.

‫صبح بخیر، خوابالو خانم.

‫خیلی هم خوابیدی‌ها.

‫می‌شه بالشم رو پس بدی؟

‫بالش... آها. ‫واقعا شرمنده.

‫یه نفر بهم دادش. ‫نمی‌دونستم...

‫نه بابا. اشکال نداره. ‫فقط می‌خوام یه چرتی بزنم...

‫این بالش هم یه جوری عین ‫یه بالش محافظه می‌دونی؟

‫آره، کاملا می‌فهمم. ‫بازم ببخشید.

‫انقدر خودت رو اذیت نکن.

‫بالش من و تو نداره. ‫(اسپانیایی)

‫فکر کنم درست گفتم.

‫اسمش مریدیثه.

‫بالشه رو می‌گی. ‫واسش اسم گذاشتی.

‫آها.

‫چیزهایی که واست مهمن ‫باید اسم داشته باشن.

‫آره. دقیقا.

‫یه چیز جالب...

‫منم یه پیرهن اون مدلی دارم.

‫آره دیگه، از چمدون خودت برداشتمش.

‫چی؟

‫اشکالی که نداره نه؟

‫این‌جا وسیله شخصی نداریم.

‫پس گمونم اشکالی نداره.

‫مرسی که مراقب مریدیث بودی.

‫خدایا.

‫هی.

‫خوابت برد؟

‫آره فکر کنم. ‫چایی درست کردم.

‫بذار برق رو روشن کنم.

‫لطفا نکن. الآن نه.

‫باشه.

‫همیشه عاشق این موقع روز بودم.

‫خوب یادمه.

‫بعضی وقت‌ها موقع صبح ‫دیگه گریه نمی‌کرد.

‫انگار داشت می‌گفت...

‫"دیدی بیدار نگهت داشتم؟ ‫به هدفم رسیدم."

‫به نظرت حقمونه این بلا سرمون بیاد؟

‫چرا حقمون باشه؟

‫جیم من توی لیوان ‫یه زنی که مُرده چایی ریختم،

‫اونم توی یه خونه‌ای که ‫فکرش هم نمی‌کردم...

‫یه خونه‌ای که توش ‫یه بچه دیگه مُرده.

‫جولی هم به امون خدا فرستادیم رفته.

‫چی کار کنیم؟

‫نمی‌دونم.

‫مامان داری گریه می‌کنی؟

‫نه عزیزم. فقط... سردرد داشتم.

‫بیا این‌جا.

‫بشین رو پام.

‫دلم واسه جولی تنگ شده.

‫نظرت چیه بریم غذاخوریه؟

‫کلانتر گفت هر روز صبح ‫واسه کل جامعه...

‫صبحونه اساسی سرو می‌کنن. ‫نظرت چیه؟ گرسنه‌ای؟

‫- آره. ‫- خیلی‌خب.

‫- بریم غذاخوری. ‫- فکر خوبیه.

‫آره، تو هم برو...

‫غذای من رو بیار این‌جا.

‫می‌خوای بمونی چی کار کنی؟

‫من... ‫منم می‌خوام...

‫خونه رو مرتب کنم.

‫وسایل رو بچینم.

‫- مطمئنی؟ ‫- آره.

‫خیلی‌خب. حاضر شو جناب همکار. ‫بریم پنکیک بخوریم.

‫یعنی پنکیک هم دارن؟

‫من که ندیدم یه غذاخوری ‫پنکیک نداشته باشه.

‫خودت چی می‌خوری؟

‫باید برم ببینم چی دارن.

‫به نظرت روش خامه هم می‌ریزن؟

‫بریم خودمون ببینیم دیگه.

‫سلام کلانتر!

‫صبح بخیر. شما آقایون خوش‌تیپ ‫عازم کجا هستین؟

‫می‌ریم صبحونه بخوریم.

‫توی گاری چیه؟

‫چیزی نیست. ‫یه سری وسایله.

‫باید ببرم کلیسا تحویل ‫پدر کاتری بدم.

‫کمک نمی‌خوای؟

‫نه مرسی. ‫ولی زودتر برین.

‫خانم لیو خیلی قوانین ‫صبحونه رو سفت و سخت می‌گیره.

‫جا نمونین.

‫باشه پس. ‫روز شما هم بخیر.

‫- مراقب خودتون باشین. ‫- باشه.

‫خوش اومدین.

‫خدا خدا می‌کردیم امروز بیایین.

‫خانم لیو همیشه واسه...

‫تازه‌واردها یه غذای ‫مخصوص درست می‌کنه.

‫خیلی... لطف دارین. ‫ممنون.

‫لطف کردین.

‫- اسم من ساراست. ‫- جیم متیوز.

‫لابد تو هم ایتانی.

‫شنیده بودم اون شب توی جنگل...

‫یه ماجراجویی قهرمانانه داشتی.

‫بیایین، امروز میز مخصوص ما ‫متعلق به شماست.

‫پنکیک هم دارین؟

‫باید برم از رئیس بپرسم داریم یا نه.

‫خانم لیو واقعا کارش درسته.

‫شاید حتی بتونه از یه ‫چرخ آهنی...

‫استیک سالیسبوری درست کنه.

‫لیو...

‫همونیه که شوهرش اون شب...

‫توی کلینیک بود؟

‫بله. آره آخه...

‫- ببخشید حرفم خیلی... ‫- نه.

‫- نباید می‌گفتم... ‫- نه اشکالی نداره.

‫من اِم...

‫می‌رم یه سر به پنکیک‌هامون بزنم.

‫دیدی گفتم پنکیک دارن؟

‫پس‌مونده هم نمی‌ذارن نه؟

‫فقط یه کاری کن کنار خانواده‌اش باشه.

‫باشه.

‫واسه مراسم برنمی‌گردی؟

‫ببخشید حرف خنده‌داری زدم؟

‫توی مراسمش هم قراره بگی...

‫خودت اصرار کردی بمیره؟

‫الآن دلت خنک شد؟

‫هوم؟

‫کارت تموم شد گاری رو واسم بیار.

‫جید؟

‫جید.

‫من...

‫اومدم دم در اتاقت ‫که صبحونه بیارم.

‫واسه چی اومدی این‌جا؟

‫بیا یه چیزی نشونت بدم.

‫این‌جا؟ این‌جا که خالیه.

‫آره. منظورم هم همینه. ‫بیا دیگه.

‫خیلی‌خب.

‫فکر می‌کردم یه حقه ‫جلوه‌ویژه این‌جا درست کردین.

‫دقیقا همین‌جا بود...

‫یه نماد کوفتی قرمز ‫روی سقف بود.

‫این‌جا هم... ‫یه جنازه‌ای داخلش بود.

‫یه نفر همین‌جا... ‫مُرده بود، خب؟

‫افتاده بود زیر یه...

‫زیر یه تخته سنگ گنده! ‫بعد یهو جیغ کشید!

‫نه، این‌طوری نگاهم نکن.

‫یه جوری نگاه نکن ‫انگار خل شدم، خب؟

‫می‌گم خودم دیدمش.

‫جور خاصی نگاه نکردم. ‫آخه فقط...

‫ببین چند روز اول ‫ممکنه سخت بگذره...

‫واسه همه همینه.

‫نه، نه، نه!

‫انگار مغز آدم...

‫می‌خواد هضمش کنه و...

‫می‌گم توهم نزدم، خب؟

‫باور کن من کلی نشئه‌بازی کردم،

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left